آرزویی که برآورده شد

سلام به شما
من اولین بارم هست که دارم داستان مینویسم پس زیاد حرفه ای نیستم
من حدود دوسال هست که عضو بکن تو هستم و همه نوع داستانی هم خوندم توی 95% داستان ها طرف گفته بیا منو بکن
خوب حالا برم سر اصل داستان من آرش 18 سالمه بدن معمولی تا قبل این اتفاق با هیچ دختری هم نبودم و رابطه هم با کسی نداشتم کیرم 17 سانت و نسبتاً کلفت
دختر خالم که داستان مربوط به منو اون هستش چاق که دو سال از من بزرگتره قبلا هم شوهر کرده دختر خاله ی من به شدت مذهبیه و وقتی که میره نماز بخونه یک ساعت رو سجادهس
واقعا یکی از ارزوهام براورده شد من چون درس میخونم چند روز بود که از خونه بیرون نرفته بودم خیلی حالم بد بود ظهر حدود ساعت 2 بود که سوار موتور شدم و برم دوری بزنم کمی حالم خوب بشه همینطور که داشتم دور میزدم دختر پسری رو دیدم توی یه ساختمون در حال ساز مشغول لب و لب بازی بودن من گفتم کرم بریزم با موتور گاز دادم که هر دو نگام کردن وای دختر خالم با یه پسر هم شک شده بودم چون این همه نماز و روزه و… هم خوشحال بودم که اتو ازش گرفتم منم سریع گاز دادم و رفتم خونه چون میدونستم که الان که رفتم زنگ میزنه به گوشیم رسیدم خونه دیدم که گوشیم بی‌صدا و پشت سر هم زنگ میزد منم پیام دادم چون نمیتونستم حرف بزنم التماس میکرد که به کسی نگم منم چون از وقتی فهمیدم که سکس چیه رو کونش حشر بودم و رک بهش گفتم که باید به منم بدی که میگفت نه منو تو پسر خاله دختر خاله‌ایم منم گفتم به من ربطی نداره یا به منم میدی یا همه جا میگم که دیدم داشتی چکار میکردی دیگه پیام نداد تا شب پیام داد باشه ولی فقط یه بار به یک شرط که باید صیغه موقت بخونیم منم گفتم با اون پسر هم صیغه خونده بودی که گفت اگه میخوای باید صیغه موقت بخونیم منم که فقط میخواستم بکنم و این اولین بارم بود خیلی هیجان داشتم قبول کردم که گفت خودم بهت میگم کی بیای خونمون بعد از سه هفته که پیام داد ساعت 9 صبح بیا خونمون منم یه جق زدم تا دیر تر ابم بیاد رفتم دیدم با چادر اومد منم اهمیت ندادم بعد اینکه صیغه رو خوند گفت بیا سریع کارتو بکن و برو چون از صورتش خوشم نمیاومد دیگه باهاش لب نگرفتم و مستقیم رفتم سراغ ممه هاش بزرگ و نرم منم شروع کردم خوردن یکیشون رو کبود کردم که داد زد چرا کبودش کردی منم گفتم اینجا رو کی میخواد ببینه که چیزی نگفت منم که امپرم چسبیده بود رفتم سراغ کونش فقط میخواستم ارضا شم دیگه نمیتونستم تحمل کنم که گفت گردنم رو بزنی نمیزارم تو کونم بکنی منم مجبوری رفتم برا کصش از چیزایی که تو داستان ها و فیلم هایی که دیده بودم و همنشینی با دوستان بلد بودم چکار کنم با اب کصش کیرم رو خیس کردم و اروم فشارش دادم داخل و شروع کردم تلمبه زدن بعد از چند دقیقه سرم گیج رفت و دیگه نمیتونستم سرپا بمونم بهش گفتم تو بیا بشین روش بالا پایین شو که گفت نمیتونم منم به پهلو خوابیدم و با هزار زحمت تلمبه زدم نمیدونم چقد داشتم میکردم که داشت ابم میومد و شروع کردم با تمام توانم تلمبه زدن قبل از اینکه ابم بیاد اون ارضا شد و منم بعدش ارضا شدم چون تقریبا باهم ارضا شدیم نفهمید ابم رو داخلش ریختم بعد اینکه رفت دستشویی و اومد منم همون حالت خوابیده بودم گفت ابت رو کجا ریختی بهش گفتم داخلت دیدم یه دفعه افتاد رو زمین ترسیدم که چی شده گفت چرا داخل ریختی الان حاملم میکنی گفتم چته ترسوندیم خو برات قرصی میخرم بخور گفت اگر حامله شدم خودمو خودت رو میکشم منم دیگه حوصله حرفاش رو نداشتم بلند شدم رفتم اول رفتم براش قرص خریدم(با کلاه ایمنی رو سرم رفتم داروخونه)😅 بهش دادم و گفتم که دوباره باید بهم بدی و چیزی نگفت و رفتم
بعدش دوباره برگشتم رو درسم و تونستم پزشکی قبول بشم و قبل از اینکه برم دانشگاه تونستم با بدبختی دو بار دیگه بکنمش

نوشته: آرش

بازدید 8,530

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “آرزویی که برآورده شد”

  1. و اینجا که شاعر میفرماید:چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده

  2. آقای دکتر آرش ؛کص یعنی آوازکُس درستهحالا که دکتری برو ده خط بنویسکس . سکس

  3. همه جقیا بعد ترک جق دکتر میشن.جق های عزیز میخواید دکتر بشید ترک کنیناونایی هم که جقی نیستن اول جقی بشن بعد ترک کنن تا دکتر بشن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید