گایش ناظم

سلام من یکی از خاطره های سکسیمو برای اولین بار مینویسم.
من دانش اموز سال سوم هستم تو مدرسه ت. درس میخونم یه دوست تو کلاس اول دارم من اون یه مدتی بود که خیلی حشری شده بودیم قرار گزاشتیم زنگ پنجم که همه رفتن بمونیم مدرسه تو یه کلاس خالی از رو با هم حال کنیم.راستی اینو بگم که مدرسه ی ما تا ده شب بازه چون بچه های پیش میمونن برای مطالعه.خلاصه رفتیم تو یه کلاسو داشتیم از رو هم دیگه رو میمالوندیم که من از خودم خجالت کشیدم چون اولین بارم بود دوستم مهدی که خیلی داغ بود محکم به من چسبیده بود که یه دفعه ناظم کونی مون اومد تو و مارو تو اون وضعیت دید ما هم خایه هامون به گلومون چسبیده بود.سر ما داد زد و با کلی دعوا و کتک مارو برد دفترش.این هم بگم که اسمش ناصریه و تو مدرسه هم وجه ی خوبی نداره منظورم اینه که با دانش اموزای سال اولی که بدن بدون مو ندارن و خشگلن صمیمیه.و به همین دلیل همه فکر میکنن که بچه بازه و هست چون این همون موقع که تودفترش بودیم به من اثبات شد:ما داشتیم گریه میکردیم با کلی التماس میگفتیم که خوردیم به کسی نگید اقا!ولی به خوردش نمیرفت که نمیرفت!ولی کم کم اروم شد و با هامون دربارش صحبت کرد مهدی گفت:دیگه تکرار نمیشه بعد ناصری گفت باشه به کسی من هم نمیگم ولی به یه شرط سریع گفتم قبوله.گفت هرچی باشه دیگه.گفتیم اره.
ته دلم یه کم ترسیدم.مهدی و صدا کرد گفت بیا یکم جلو.مهدی رفت گوشای ناصری سرخ شده بود ناصری هم رفت طرف مهدی و سریع یه بوس از لباش کرد من هم جا خوردمو ترسیدم.فهمیدم که قصد کون مونو کرده.دیدم که داره مهدی و میماله چون اون خیلی خوشگل تر از منه و هم کم سنو سال تره به بهونه ی شستن کونم از ناصری اجازه گرفتم رفتم از دفترش بیرون. ترس ورم داشته بود میترسیدم اگه بهش کون ندم به با با ها مون بگه شاید هم بدتر به مدیر بگه و از مدرسه اخراج بشیم و بابام منو بکشه.خلاصه داشت سرم گیج میرفت.بعد 5 دقیقه لفتش دادن به خودم گفتم مگه من نمیتونم از اون یه عکسی چیزی گیرم تا نتونه گهی بخوره سریع رفتم پیشه یکی از بچه های پیش که تو سالن مطالعه داشت درس میخوند اسمشو نمیتونم بگم چون بهم اجازه نداد ولی اینو بگم که سر شهریه اش با مدرسه مشکل داره.گفتم بیا امروز باید ناصریو بکنیم ازش عکس بگیریم مگه خودت میشه نمیگفتی میخوای ناصری و بزنی خوب حالا بکنش خلاصه دوتایی رفتیم سراغ ناصری داشت مهدی بیچاره رو از کون میکرد گرفتم هولش دادم اقای ایکس هم دستاشو گرفت با نهایت جرات زدمش به خاطر ابروش هم شده داد نمیزد مهدی هم زدش افتاد رو زمین شلوارشو در اوردیم با گوشی مهدی فیلم کونشو گرفتیم گوشی رو گزاشتیم کنار مهدی داشت کیرش راست میشد گفتم وقت انتقامه ناصری حروم زاده به حالت سگی نشست من هم با میکرفون کبوندم تو سرش اقای ایکس هم همش بهش چک میزد مهدی چنان کرد تو کونش که نزدیک بود داد بزنه چندتا کاغذ و مچاله کردم کردم تو دهنش حالا هم زدیمش هم سولاخ کونشو جر دادیم!!!
از فرداش تا یه هفته مدرسه نیومد الان هم ما سه تا رو میبینه سرش پایینه!!!

نوشته:‌ Hit MAN

بازدید 11,645

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

20 پاسخ به “گایش ناظم”

  1. سلام پرت می کنم خدمت همه ی دوستان عزیز اول از همه باید بگم داستانم واقعی هستشمن از 2سالگی سکس داشتم یه جورایی هر روز سکس داشتن عادت شده بود برام باید بگم من مظفر 24ساله با قد 190 و وزن 70کیلو دور بازو 65 و دوره کمر 40 سکسی ترین آدم روی زمینم که ه همه دخترای فامیل تو کفمن اما من پا نمی دم اصلا یه روز صبح که پاشدم بوگاتیمو از پارکینگ در آوردم از خونه 200 هکتاریمون زدم بیرون پشت چراغ قرمز رو 2تا لاستیک کج وایستاده بودم که دخترا سوت و هورا می کشیدن لباساشونو پاره میکردن برای من اما من محل ندادم رفتم که دیدم یه خانم 70 ساله که استایلش مثل 20 ساله ها بود کنار خیابون وایستاده دیدم چوچولش قرمز قرمز رفتم کنارش قصدم کمک بود و اصلا به سکس فکر نمی کردم گفتم کمکی از دستم برمیاد اونم که کیر راست شدم دید گفت تازه از پریود در اومدم خیلی حشریم منو بکن مظفر منم که همیشه دستم تو کار خیر گفتم به روی جفت تخمام بردمش توسینما لختش کردم کیر 35سانتیمو کردم تو کس داغش وسط حال کردن بودیم بعد 2 ساعت که فیلم تمومشد تازه داشت یه حس سکسی بهم دست میداد(آخه سکس برام راحته بدون اسپری 5ساعت بدون توقف میتونم بکنم) اما این زنه که اسمش فوضیه بود گفت مرسی 8 بار ارضا شدم منم که کیرم خوابیده بود رفتم سوار ماشین شدم ادامه راه می رفتم که دیدم یه زن کلی کنار خیابون وایستاده داره گدایی می کنه گفتم سوارشو سوارش کردم بردمش ویلای لواسون که 1200هکتاره بهش گفتم پول میدم هر چقدر که بخوای اما باید برام یکاری کنی گفت باشه هرچی بگی قبوله منم گفتم باید برام ساک بزنی تا آبم بیاد گفت باشه هیچی لباساشو دراورد تازه فهمیدم چه بدن توپی داره موهاش مش خدایی قد 168سانت و 4 میل بود وذنش 67 کیلو 384 گرم بود سایز سینه 80 دوره کمر 24سانت اصلا یه منکنی بود که نگو نپرس هیچی شوع کرد به ساک زدنانقد ساک زد که گفت ایبیبای ابیایبایشبشیسبشباب شسبیات من نفهمیدم چی میگه سرم که بردم جلو تازه متوجه شدم چی میگه داشت می گفت دهنم بی حس شده 4 ساعته دارم ساک میزنم منم گفتم برگرد می خوام از پشت بکنمت اونم قبول کرد گفتم برم اب بخورم رفتم از تو ماشین لباسشویی اسپری برداشتم زدم بدم رفتم کاندوم از تو یخچال برداشتم کشیدم رو کیرم قرص ویاگرا هم از تو ماشین ظرفشویی برداشتم و رفتم بالا رفتم پیشش گفتم برگرد برگشت اول یه انگشتی بعدش دو انگشتی بعدم سه انگشت بعدشم دستمو کامل کردم تو کونش بعدم دو دستی کردم توش احساس کردم کونش آماده شده سره کیرم و گذاشتم رو کونش حول دادم گفت آییییییییییییییییییییییییی یواش تاقت ندارم منم که کنترل کامل داشتم حول نشدم آروم آروم کردم توش کیرم که 35سانت بود با قرصی که خورده بودم شده بود 48سانت کلفتیشم 15 یا 16 سانت می شد هیچی تا تهش کردم تو 1ساعت همونجوری وایستادم تا جا باز کنه داشتم کم کم تلمبه زدم دیدم کم کم خودش میگه تندتر هیچی دیگه داشتم تند تند تلمبه می زدم با سرعت نور با دو دستمم از پشت سینهاشو می مالیدم لبمم رو لباش بود شصت پامم رو کسش بعد 5ساعت که به همه مدلا کردمش سگی خری اسبی … آبم نیومد یه دفعه بلند ش گفت پول نخواستم ولم کن من میخوام برم منم دلم سوخت براش 5دقیقه جقیدم ابم اومد گفتم شماره حساب بده بعدش من 100میلین ریختم به حسابش تو همین حال وهوا بودم که ننم صداش داشت میومد اول واضح نبود ولی کمکم داشت واضح میشد پدرسگ ذلیل مرده پاشو از کلاست جا موندی بیدار شدم اه ه ه ه ه ه ه بازم پای کام خوابم برده بود صفحه مانیتور نگاه کردم دیدم سایت بکن تو باز بستم کامو آف کردم رفتم دنبال کار و زندگیمشرح حال برخی از داستان نویسای سایت بود به امید دیدار تا خواب بعدی بای!!

  2. و اين داستان همچنان ادامه دارد…راستي خوب شد اسمارو نگفتي وگرنه شناسايى مي شدين ،اره داداش!

  3. موندم خدائی این همه کس شعر کجا بوده با اینکه از فحش بدم میاد اما فکر کنم تو لایقش باشی. اخه می فهمی چی داری میگی؟؟ سال سومی ؟؟؟ کلاساتون پنچ تا زنگ داره یعنی ابتدائی هستی؟ سال سوم ابتدائی؟ بعد تو دفتر اون ناظم کونی هیچکی نبوده؟ مدرسه تعطیل بوده بعد تو توی سالن مطالعه یکی رو پیدا کردی؟ انچنان ریدی که با آب هفت دریا هم پاک نمیشه!!! من موندم این بابا ها کامپیوتر این کوچولوهاشونو چک نمیکنن؟ بشین فوتبالتو بازی کن بچه! تو رو چه به این کارا آخه!!!

  4. آخه ادمین جون چرا یه بخش نمیذاری به اسم داستان چرت ؟ خب بعضی داستانا اینجا پخش و پلا شدن . اینا داستانن؟

  5. آخه به تو چی بگم که دلم خنک بشه مریضی بیای کسشعر بگی فحش بشنوی – kir khoshgel دمت گرم واقعا حرفت درسته جلقیای این سایت میان چرت و پرت این شکلی تحویلمون میدن

  6. من یه چی بهت بگم تو اون 2زنگ اضافه ای که برات گذاشتنآقای مدیر میره خونتون ننتو میگاد کیرسگ ارمنی دهنت کهکارشماها شده جلق_کسشعر نوشتن_خیال پردازی

  7. عجب!كه اينطور!ببينم تو احتمالا برره اي نيستي كه از افعال معكوس استفاده ميكني?آخه فكر كنم اون كردت!راستي يعني انقدر از ناظمت دق دلي داري كه عقده اي شدي كس ميبافي?!

  8. بچه ها فکر کنم آقای ناظم تا ته کون این پسر ها را جر می داده و همیشه کونشوم می زاشته اینها آمدن اینجا داستان رو برعکس نوشتن

  9. راستی این داستان طنزه پس نگرش تونو عوض کنید (نویسنده)ولی مدرسه ی ما تا 10 شب بازه اقایونی که تا حالا درس نخوندن نمیدونن بعضی مدرسه های غیر انتفاعی اینجوریه بعد میان نظر میدن مدره ی ابتدایی 5 زنگ داره!

  10. آخه بچه کونی تو که کونت از همون اول میخوارید گه خوردی اصلا تو مدرسه موندی که ناظم بیاد کون دوستتو بزاره حالا راستشو بگو کون تورو هم گذاشته دیگه.کیرم تو زاتت با این داستانت.

  11. سلاممن اومده بودم اینجا نظر بدم 1تیکه از داستانمو اشتباهی جای نظرم کپی پیست کردم.وچون با موبایل توسایت بودم حوصله پاک کردنشو نداشتم.خلاصه ببخشید دیگه.

  12. نمردم و بالاخره یک نگاه و نحوه نوشتن در طنز رو هم دیدم. اخه چه چیزی داخل داستانت بود که فکر میکنی طنز بوده؟ تو فقط برام بگو معنیه طنز چیه؟ چرا فکر میکنی هرچی که ازش کسو شر فوران کنه میشه طنز؟گیر اوردی ملتو؟

  13. سلامصبح 1 روز سرد پاییزی خواب آلود و کسل پای میز آرایشم نشسته بودم و برای رفتن به مدرسه اماده میشدم که موبایلم زنگ خورد.آرزو بود.یکی از دخترای شیطون کلاس که همیشه وقتی این وقت صبح زنگ میزد یه جورایی احساس قشنگی بم دست میداد.اخه مطمئن بودم 1 سوژه جدید واسه خنده بازار پیدا کرده.دختر جالبی بود همیشه میگفت من با بقیه دخترا فرق دارم.و این جمله ش منو یاد جمله ی جان اریکسون مینداخت که میگه:دخترهاهرچه قدرهم باهم متفاوت باشنددر1چیزشبیه هم هستندوآن اینست که همه شان میگویندمن بابقیه دخترهافرق میکنم!من: الو،چیه این وقت صبح؟آرزو: بیتاداری میای عکس پسرعموتوبیارباخودتمن: پسرعموم؟امین؟

  14. آخه من نميدونم شما اين كس شعرا رو از كجاتون گير مي ياريد اينجا تراوش مي كنيد؟آخه مگه كسي كيرشو گذاشته دم كونت گفته اگه ننويسي مي كنمت كه مي ياي اين كس شعرا رو مي نويسي؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید