سلام خدمت دوستان و عزیزان بکن تو داستان من گی هست و طولانی کسانی که علاقه دارن بخونن
اسممن احسان قد ۱۸۰ وزن ۷۵ سفید پوست مو مشکی تیپ و قیافمم نسبتا خوب کیرمم ۱۸ سانت
عرفان قد ۱۷۵ وزن وزن ۶۸ خوشگل با کون سفید و قلمبه
بریم سراغ داستان که ماله چند ساله پیشه
ما تازه اومده بودیم به اون محل من ۱ سالی بود که دانشجوبودم اکثر کلاسامم صبح بود تقریبا ۲۰ًروزی گذشت من همش میدیدم بچه ها تو کوچه فوتبال بازی میکردن یه روز بیکار بودن گفتم برم با بچه ها بازی رفتم نزدیکشون شدم گفتم بچه ها منو بازی میدین گفتن فوتبالت خوبه گفتم بد نیست بچه ها دونه دونه خودشونو معرفی کردن یکی گفت دانیالم وحید میلاد سینا مهدی تا نوبت عرفان شد منم معرفی کردم خودمو گفتم تازه اومدم اسمم احسان سر کوچه میشینیم با همه دست دادم وای دستای عرفان چقدر ناز سفید بود خلاصه رفتیم فوتبال بازی کردیم این فوتبال بازی کردن ادامه داشت ۱ ماهی اوایل آذر بود هوا زودتر تاریک می شد بچه ها میگفتن بیاین قائم موشک بازی دیگه شبا قائم موشک بازی میکردیم تا یه شب دیدم دانیال داره عرفانو میماله من با تعجب نگاه میکردم اونا ندیدن منو ولی همون جا یه جرقه ای زد به سرم .
من اصلا تو این فازا نبودم ۱-۲ تا دوس دختر داشتم با یکیشون که در حد چت بودم با یکیشونم ۲-۳ بار سکس انال داشتم که اونم تموم شد زیاد حال نمیکردم باهاشون گفتم اگه یه دختر خوشگل تو دانشگاه پیدا کنم اوکی میشم باهاش .
ولی از اون روز داستان فرق کرد من نگاهام نسبت به عرفان عوض شده ولی نه جوری که تابلو شه با خودم هی کلنجار می رفتم گفتم بزار یه بار بهش بگم بیاد خونمون پلی استیشن .
ما خونمون ویلایی بود منو مامانمو بابامو ابجیم پایین بودیم دو تا داداش بزرگترم با هم بالا بودن .
چند روزی گذشت عرفانو دیدم گفتم میای بریم پی اس بازی کنیم گفت اینجا که گیم نت نیس دوره گفتم داداشم داره نیس بریم بازی کنیم .
من دو تا داداشام مغازه داشتن فقط واسه ناهار میومدن دوباره میرفتن ۸-۹ شب میومدن خونه .
به کم من من کرد گفت بزا خبر میدم بعد ۲۰ دیقه گفت ما میایم با تعجب گفتم ما یعنی چی گفت دانیال منو دیده گفته کجا گفتم میخوام برم خونه احسان شون پی اس گفته منم میان گفتم بزار به احسان بگم منم گفتم ضایعس اگه بگم نیا گفتم اوکی بیاین گفت ما پشت دریم درو بزم منم زدم اومدن بالا گفت لباس راحتی میخواین که بچه ها گفتن اره شلوارک و تیشرت دادم عرفان گفت من خجالت میکشم میرو تو اتاق عوض میکنم دانیال گفت خجالت چیه همه پسریم دیگه همینجا عوض کن گفتم چیکار داری بزار هر جور راحته عرفان گفت مرسی رفت تو اتاق دانیالم همون جا عوض کرد عرفان اومد باورم نمیشد بدن بدون مو سفید من داشتم از سفیدی کور میشدم دانیال گفت چه جیگری شدی پسر عرفان گفت حرف نزن بیا بازی کنیم من که مات و مبهوت این پسر شده بودم گفتم اول شما بازی کنید تا من شربت بیارم بخورین شروع کردن بازی کردن من فقط تو فکر عرفان بودم اون روز با عرفان خیلی اوکی تر شده بودم شوخی میکردیم میخندیدیم اونم کلی باهام حال کرده بود خلاصه اون روز گذشت .
۲-۳ روز بعد پیام دادم گفتم عرفان میای بازی گفت اره گفتم فقط به دانیال نگو گفت چرا گفتم بازیش ضعیفه حال نمیده گفت اوکی خودم میام منم کلی خوشحال شدم .
نیمساعت بعد پیام دادم بیا که گفت الان میام زنگ زد درو باز کردم اومد تولباس دادم بهش رفت تو اتاق عوض کرد اومد نشستیم کلی بازی کردیم از یه طرف خوشحال بودم که ۲ نفریم از یه طرف ناراحت که چرا نمیتونمچیزی بگم .
این قضیه ۱ ماهی ادامه داشت وما خیلی صمیمی شده بودیم یه بار گفتم بزار بهش بگم گفتم اگه ناراحت شه نیاد خیلی ضد حال میشه یه شب رد دادم پیام دادم گفتم عرفان خیلی دوست دارم بعد چند دیقه پیام داد منم دوست دارم منو میگی انگار دنیا رو بهم دادن کلی با هم چت کردیم که تو خوبی خوشگلیباحالیعرفانم ازمتعریف کرد کلی ازم اون شب کلی قربون صدقش رفتم بعد خوابیدم .
۲-۳ روز بعد قرار گذاشتیم همو ببینیم اومد خونه این سری لباس دادم نرفت تو اتاق عوض کنه همون جا عوض کرد من که چشام از حدقه زده بود بیرون گفت به چی نگاه میکنی گفتم به خوشگل ترین پسر ایران گفت خیله خوب جو نده پی اسو روشن کن منم گفتم باشه پی اس روشن کردم ولی همش فکرم تو اندام عرفان بود .
نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشت عرفان داشت ترکیب میچید دستمو انداختم دور گردنش تا اومد حرف بزنه لبم گذاشتم رو لباش دراز کشیدم روش شروع کردم خوردن گوششو گردنشو اه نالش بلند شد هم زمان که میخوردم تی شرتشو از تنش در اوردم شروع کردم خوردن سینه هاشو بدنش یه ربعی کل بدنشو خوردم که بهش گفتم عشقم میخوری واسم گفت نه گفتم چرا گفت بدم میاد من که یکم خورده بود تو ذوقم یهو گوشیم زنگ خورد مامانم بود گفت بجنب داییت اینا دارن میان باید بری خرید منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گوشیو قط کردم عرفان گفت چی شد چرا ناراحتی گفتم باید بریم مامانم گفته برم خرید مهمون داریم گفت فدای سرت بزا یه روز دیگه احسان جون این جملش یه کن ارومم کرد بغلش کردم بوسش کردم رفتیم .
شب مهمونا اومدن من که ناراحت بودم کلا زیاد نموندم پیششون گفتم صبح دانشگاه دارم باید برم بخوابم خدافظی کردم اومدم تو اتاق پیام دادم به عرفان گفتم بیداری گفت اره گفتم چه خبر گفت ناراحتی هنوز گفتم آره یه کم گفت میخوای خوشحالت کنم گفتم چه جوری گفت وایسا یه عکس فرستاد از کونش بود باورم نمیشد انقدر خوب سفید بدون مو باشه جوری شق کردم که شرتم میخاس پاره شه همین الانم دارم مینویسم راست کردم پیام داد دیگه ناراحت نباش گفتم کلا دیگه ناراحتی رو فراموش کردم گفت تو نمیخوای عکس بفرستی گفتم عکس چی گفت عکس کیرتو میخوام گفتم ای به چشم اون واسه تو همش فرستادم واسش گفت ای چقدر درازه گفتم عشقم یه همچین کونی باید یه همچین کیری بره توش دیگه خندید گفت خیلی دیوثی من پاره میشم اینجوری گفتم نترس من خودم اوکی میکنم همه چیو خلاصه انقدر اون شب قربون صدقه خودش و کونش رفتم که دیوونه شده بود گفت کاش الان اینجا بودی جرم میدادی گفتم به وقتش عرفان جونم خلاصه اون شب با کیر راست خوابیدم.
داییم اینا موندن فرداش رفتن پس فردا از دانشگاه پیام دادم چه کاره ای گفت هیچی منتظر تو ام اینه که گفت جوری پیچوندم دانشگاهو رفتم یه اسپری ژل گرفتم رفتم سمت خونه رسیدم پیام دادم کجایی عشقممن خونم گفت الان میام کیر طلای من اینو که گفت شق کردم دیگه طاقت نداشتم درو زد باز کردم اومد بالا تا اومد چسبیدم بهش جوری ازش لب میگرفتم گفت چه خبرته یواش تموم میشم گفتم چشم ولی دست خودم نیست شروع کردم خوردن گوششو گردنش که صدای اه نالش بلند شد گفتم یواش ب گا میریم گفت باشه دسته من نیس خیلی خوب میخوری گفتم تازه کجاشو دیدی انداختمش رو تشک رو زمین تی شرتو شلوارشو با هم در اوردم چی میدیدم از تو عکسم خوشگل تر بود بی نظیر بود برگردوندمش از گردن تا کمر لیس زدم تا رسیدم به کونش از رو شرت لیس میزدم داشت دیوونه میشد شرتشو در اوردم مثل این گرسنه ها افتادم رو سوراخش داشتم لیس میزده صدای نالش چند بزابر شد من که با خودم الان به گا بریم سریع بلند شدم سلوارو شرت تیشرتم در اوردم ۶۹ شدیم من شروع کردم خوردن سوراخ عرفان دیدم به عرفان داره کیرمو میخوره من که تو ابرا بودم کلا یه چند دیقه ای همین جوری بودیم عرفان جوری ساک میزد واسم که گفتم الاناست که ابم بیاد رفتم تو اتاق اسپری زدم ژل اوردم گفت این چیه گفتم اومدم که کون عشقمو فتح کنم گفت دیوس این از عکسشم بزرگ تر نمیره تو کونم دردم میگیره گفتم اگه درد گرفت نمیکنم گفت باشه ۲-۳ دیقه ژل زدم انگشتمو کردم توش که یهو رفت عقب گفت درد داره گفتم باشه یه کم وایستا بعد چند دیقه دوباره شروع کردم انگشتمو کردم زیاد تکون نخورد گفت درد داره ولی اروم بکن گفتم چشم عرفان جونم انگشت دوم که کردم دوباره رفت عقب گفتم عشقم میخای بیخیال شیم گفت نه احسان جون اروم بکن فقط اینه که گفت گفتم جون این امروز میخاد بده انگشت سوم بعد چهارمو اروم کردم توش که گفت احسان جون گفتم جون گفت لامصب کیرتو میخام میدونی چند وقته دارم بهش فکر میکنم گفتم چقدر گفت از روز اول که دیدمت ولی روم نمیشد گفتم عشقم گفت جون گفتم جوری میکنمت که مال من باشی فقط بلند شدم پاهاشو گذاشتم رو شونم سر کیرمو با سوراخش تنظیم کردم اروم سرشو فشار دادم تو یه اخ بلندی گفت درد داره نمیتونم گفتم عشقم اروم میکنم گفت تو رو خدا یواش منم اروم اروم میبردم جلو تقریبا نصف بیشتر کیرم تو بود که گفت احسان جون تند تند بکن گفتم چشم جوری میکنمت که فقط بیای پیش خودم سرعتمو بیشتر کردم که گفت بلند شو میخام بشینم رو کیرت گفتم باشه بلند شد تنظیم کرد نشست روش که تقریبا همش رفت تو کونش یه جون بلند گفتم گفت خوشت اومد گفتم دیگه کونت سایز کیرم شده گفت دوسش دارم این کیر خوشگلو گفتم واسه تو عشقم هر کاری دوس داری بکن یه کم واسم بالا پایین کرد گفت خسته شدم گفتم داگی شو میخام جرت بدم داگی شد چند ثانیه اول نذاشت گفت دارم جر میخورم بعدش دیگه طاقت اورد سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم که امنم هی میگفت جرم دادی دیوس پارم کردی برگردوندمش گذاشتم لبه مبل کیرمو کردم توش داشتم تلمبه میزدم دیدم داره جق میزنه واسه خودش گفتم ول کن من واست میزنم با یه دستم جق میزدم واسش کیرمم که تا ته تو کونش بود داشتم تلمبه میزدن جفتمون رو ابرا بودیم گفتم دوس دارم با هم ارضا شیم گفت منم دوس دارم همین جوری که تلمبه میزدم گفتم دارم ارضا میشم کجا بریزم که با ۲ تا دستش کمر منو کرفت نذاشت تکون بخورم با یه سرعتی تو کونش ارضا شدم که داشت میریخت بیرون ابم بعد چند ثانیه ابه اونم اومد جفتمون ولو شدبم کنار هم چند دیقه بعد من شروع کردم بوس کردنو بغلش کلی تشکر کردم گفتم ببخشید باید زودتر جمع کنیم بریم گفت اشکال نداره کیر طلای من وقت زیاده گفتم تو عشق منی کیرم واسه تو فقط جمع کردیم وسایلو داشت میرف گفتم مرسی که اومدی گفت من ممنونم که اومدی تو زندگیم هیچ وقت این حسو ابن سکسو فراموش نمیکنم گفتم منم همین طور بغلش کردم بوسش کردم رفت این داستان ادامه داره اگه دوس داشتین ادامشو میذارم خیلی جذاب ترو باحال تر میشه
اسممن احسان قد ۱۸۰ وزن ۷۵ سفید پوست مو مشکی تیپ و قیافمم نسبتا خوب کیرمم ۱۸ سانت
عرفان قد ۱۷۵ وزن وزن ۶۸ خوشگل با کون سفید و قلمبه
بریم سراغ داستان که ماله چند ساله پیشه
ما تازه اومده بودیم به اون محل من ۱ سالی بود که دانشجوبودم اکثر کلاسامم صبح بود تقریبا ۲۰ًروزی گذشت من همش میدیدم بچه ها تو کوچه فوتبال بازی میکردن یه روز بیکار بودن گفتم برم با بچه ها بازی رفتم نزدیکشون شدم گفتم بچه ها منو بازی میدین گفتن فوتبالت خوبه گفتم بد نیست بچه ها دونه دونه خودشونو معرفی کردن یکی گفت دانیالم وحید میلاد سینا مهدی تا نوبت عرفان شد منم معرفی کردم خودمو گفتم تازه اومدم اسمم احسان سر کوچه میشینیم با همه دست دادم وای دستای عرفان چقدر ناز سفید بود خلاصه رفتیم فوتبال بازی کردیم این فوتبال بازی کردن ادامه داشت ۱ ماهی اوایل آذر بود هوا زودتر تاریک می شد بچه ها میگفتن بیاین قائم موشک بازی دیگه شبا قائم موشک بازی میکردیم تا یه شب دیدم دانیال داره عرفانو میماله من با تعجب نگاه میکردم اونا ندیدن منو ولی همون جا یه جرقه ای زد به سرم .
من اصلا تو این فازا نبودم ۱-۲ تا دوس دختر داشتم با یکیشون که در حد چت بودم با یکیشونم ۲-۳ بار سکس انال داشتم که اونم تموم شد زیاد حال نمیکردم باهاشون گفتم اگه یه دختر خوشگل تو دانشگاه پیدا کنم اوکی میشم باهاش .
ولی از اون روز داستان فرق کرد من نگاهام نسبت به عرفان عوض شده ولی نه جوری که تابلو شه با خودم هی کلنجار می رفتم گفتم بزار یه بار بهش بگم بیاد خونمون پلی استیشن .
ما خونمون ویلایی بود منو مامانمو بابامو ابجیم پایین بودیم دو تا داداش بزرگترم با هم بالا بودن .
چند روزی گذشت عرفانو دیدم گفتم میای بریم پی اس بازی کنیم گفت اینجا که گیم نت نیس دوره گفتم داداشم داره نیس بریم بازی کنیم .
من دو تا داداشام مغازه داشتن فقط واسه ناهار میومدن دوباره میرفتن ۸-۹ شب میومدن خونه .
به کم من من کرد گفت بزا خبر میدم بعد ۲۰ دیقه گفت ما میایم با تعجب گفتم ما یعنی چی گفت دانیال منو دیده گفته کجا گفتم میخوام برم خونه احسان شون پی اس گفته منم میان گفتم بزار به احسان بگم منم گفتم ضایعس اگه بگم نیا گفتم اوکی بیاین گفت ما پشت دریم درو بزم منم زدم اومدن بالا گفت لباس راحتی میخواین که بچه ها گفتن اره شلوارک و تیشرت دادم عرفان گفت من خجالت میکشم میرو تو اتاق عوض میکنم دانیال گفت خجالت چیه همه پسریم دیگه همینجا عوض کن گفتم چیکار داری بزار هر جور راحته عرفان گفت مرسی رفت تو اتاق دانیالم همون جا عوض کرد عرفان اومد باورم نمیشد بدن بدون مو سفید من داشتم از سفیدی کور میشدم دانیال گفت چه جیگری شدی پسر عرفان گفت حرف نزن بیا بازی کنیم من که مات و مبهوت این پسر شده بودم گفتم اول شما بازی کنید تا من شربت بیارم بخورین شروع کردن بازی کردن من فقط تو فکر عرفان بودم اون روز با عرفان خیلی اوکی تر شده بودم شوخی میکردیم میخندیدیم اونم کلی باهام حال کرده بود خلاصه اون روز گذشت .
۲-۳ روز بعد پیام دادم گفتم عرفان میای بازی گفت اره گفتم فقط به دانیال نگو گفت چرا گفتم بازیش ضعیفه حال نمیده گفت اوکی خودم میام منم کلی خوشحال شدم .
نیمساعت بعد پیام دادم بیا که گفت الان میام زنگ زد درو باز کردم اومد تولباس دادم بهش رفت تو اتاق عوض کرد اومد نشستیم کلی بازی کردیم از یه طرف خوشحال بودم که ۲ نفریم از یه طرف ناراحت که چرا نمیتونمچیزی بگم .
این قضیه ۱ ماهی ادامه داشت وما خیلی صمیمی شده بودیم یه بار گفتم بزار بهش بگم گفتم اگه ناراحت شه نیاد خیلی ضد حال میشه یه شب رد دادم پیام دادم گفتم عرفان خیلی دوست دارم بعد چند دیقه پیام داد منم دوست دارم منو میگی انگار دنیا رو بهم دادن کلی با هم چت کردیم که تو خوبی خوشگلیباحالیعرفانم ازمتعریف کرد کلی ازم اون شب کلی قربون صدقش رفتم بعد خوابیدم .
۲-۳ روز بعد قرار گذاشتیم همو ببینیم اومد خونه این سری لباس دادم نرفت تو اتاق عوض کنه همون جا عوض کرد من که چشام از حدقه زده بود بیرون گفت به چی نگاه میکنی گفتم به خوشگل ترین پسر ایران گفت خیله خوب جو نده پی اسو روشن کن منم گفتم باشه پی اس روشن کردم ولی همش فکرم تو اندام عرفان بود .
نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشت عرفان داشت ترکیب میچید دستمو انداختم دور گردنش تا اومد حرف بزنه لبم گذاشتم رو لباش دراز کشیدم روش شروع کردم خوردن گوششو گردنشو اه نالش بلند شد هم زمان که میخوردم تی شرتشو از تنش در اوردم شروع کردم خوردن سینه هاشو بدنش یه ربعی کل بدنشو خوردم که بهش گفتم عشقم میخوری واسم گفت نه گفتم چرا گفت بدم میاد من که یکم خورده بود تو ذوقم یهو گوشیم زنگ خورد مامانم بود گفت بجنب داییت اینا دارن میان باید بری خرید منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گوشیو قط کردم عرفان گفت چی شد چرا ناراحتی گفتم باید بریم مامانم گفته برم خرید مهمون داریم گفت فدای سرت بزا یه روز دیگه احسان جون این جملش یه کن ارومم کرد بغلش کردم بوسش کردم رفتیم .
شب مهمونا اومدن من که ناراحت بودم کلا زیاد نموندم پیششون گفتم صبح دانشگاه دارم باید برم بخوابم خدافظی کردم اومدم تو اتاق پیام دادم به عرفان گفتم بیداری گفت اره گفتم چه خبر گفت ناراحتی هنوز گفتم آره یه کم گفت میخوای خوشحالت کنم گفتم چه جوری گفت وایسا یه عکس فرستاد از کونش بود باورم نمیشد انقدر خوب سفید بدون مو باشه جوری شق کردم که شرتم میخاس پاره شه همین الانم دارم مینویسم راست کردم پیام داد دیگه ناراحت نباش گفتم کلا دیگه ناراحتی رو فراموش کردم گفت تو نمیخوای عکس بفرستی گفتم عکس چی گفت عکس کیرتو میخوام گفتم ای به چشم اون واسه تو همش فرستادم واسش گفت ای چقدر درازه گفتم عشقم یه همچین کونی باید یه همچین کیری بره توش دیگه خندید گفت خیلی دیوثی من پاره میشم اینجوری گفتم نترس من خودم اوکی میکنم همه چیو خلاصه انقدر اون شب قربون صدقه خودش و کونش رفتم که دیوونه شده بود گفت کاش الان اینجا بودی جرم میدادی گفتم به وقتش عرفان جونم خلاصه اون شب با کیر راست خوابیدم.
داییم اینا موندن فرداش رفتن پس فردا از دانشگاه پیام دادم چه کاره ای گفت هیچی منتظر تو ام اینه که گفت جوری پیچوندم دانشگاهو رفتم یه اسپری ژل گرفتم رفتم سمت خونه رسیدم پیام دادم کجایی عشقممن خونم گفت الان میام کیر طلای من اینو که گفت شق کردم دیگه طاقت نداشتم درو زد باز کردم اومد بالا تا اومد چسبیدم بهش جوری ازش لب میگرفتم گفت چه خبرته یواش تموم میشم گفتم چشم ولی دست خودم نیست شروع کردم خوردن گوششو گردنش که صدای اه نالش بلند شد گفتم یواش ب گا میریم گفت باشه دسته من نیس خیلی خوب میخوری گفتم تازه کجاشو دیدی انداختمش رو تشک رو زمین تی شرتو شلوارشو با هم در اوردم چی میدیدم از تو عکسم خوشگل تر بود بی نظیر بود برگردوندمش از گردن تا کمر لیس زدم تا رسیدم به کونش از رو شرت لیس میزدم داشت دیوونه میشد شرتشو در اوردم مثل این گرسنه ها افتادم رو سوراخش داشتم لیس میزده صدای نالش چند بزابر شد من که با خودم الان به گا بریم سریع بلند شدم سلوارو شرت تیشرتم در اوردم ۶۹ شدیم من شروع کردم خوردن سوراخ عرفان دیدم به عرفان داره کیرمو میخوره من که تو ابرا بودم کلا یه چند دیقه ای همین جوری بودیم عرفان جوری ساک میزد واسم که گفتم الاناست که ابم بیاد رفتم تو اتاق اسپری زدم ژل اوردم گفت این چیه گفتم اومدم که کون عشقمو فتح کنم گفت دیوس این از عکسشم بزرگ تر نمیره تو کونم دردم میگیره گفتم اگه درد گرفت نمیکنم گفت باشه ۲-۳ دیقه ژل زدم انگشتمو کردم توش که یهو رفت عقب گفت درد داره گفتم باشه یه کم وایستا بعد چند دیقه دوباره شروع کردم انگشتمو کردم زیاد تکون نخورد گفت درد داره ولی اروم بکن گفتم چشم عرفان جونم انگشت دوم که کردم دوباره رفت عقب گفتم عشقم میخای بیخیال شیم گفت نه احسان جون اروم بکن فقط اینه که گفت گفتم جون این امروز میخاد بده انگشت سوم بعد چهارمو اروم کردم توش که گفت احسان جون گفتم جون گفت لامصب کیرتو میخام میدونی چند وقته دارم بهش فکر میکنم گفتم چقدر گفت از روز اول که دیدمت ولی روم نمیشد گفتم عشقم گفت جون گفتم جوری میکنمت که مال من باشی فقط بلند شدم پاهاشو گذاشتم رو شونم سر کیرمو با سوراخش تنظیم کردم اروم سرشو فشار دادم تو یه اخ بلندی گفت درد داره نمیتونم گفتم عشقم اروم میکنم گفت تو رو خدا یواش منم اروم اروم میبردم جلو تقریبا نصف بیشتر کیرم تو بود که گفت احسان جون تند تند بکن گفتم چشم جوری میکنمت که فقط بیای پیش خودم سرعتمو بیشتر کردم که گفت بلند شو میخام بشینم رو کیرت گفتم باشه بلند شد تنظیم کرد نشست روش که تقریبا همش رفت تو کونش یه جون بلند گفتم گفت خوشت اومد گفتم دیگه کونت سایز کیرم شده گفت دوسش دارم این کیر خوشگلو گفتم واسه تو عشقم هر کاری دوس داری بکن یه کم واسم بالا پایین کرد گفت خسته شدم گفتم داگی شو میخام جرت بدم داگی شد چند ثانیه اول نذاشت گفت دارم جر میخورم بعدش دیگه طاقت اورد سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم که امنم هی میگفت جرم دادی دیوس پارم کردی برگردوندمش گذاشتم لبه مبل کیرمو کردم توش داشتم تلمبه میزدم دیدم داره جق میزنه واسه خودش گفتم ول کن من واست میزنم با یه دستم جق میزدم واسش کیرمم که تا ته تو کونش بود داشتم تلمبه میزدن جفتمون رو ابرا بودیم گفتم دوس دارم با هم ارضا شیم گفت منم دوس دارم همین جوری که تلمبه میزدم گفتم دارم ارضا میشم کجا بریزم که با ۲ تا دستش کمر منو کرفت نذاشت تکون بخورم با یه سرعتی تو کونش ارضا شدم که داشت میریخت بیرون ابم بعد چند ثانیه ابه اونم اومد جفتمون ولو شدبم کنار هم چند دیقه بعد من شروع کردم بوس کردنو بغلش کلی تشکر کردم گفتم ببخشید باید زودتر جمع کنیم بریم گفت اشکال نداره کیر طلای من وقت زیاده گفتم تو عشق منی کیرم واسه تو فقط جمع کردیم وسایلو داشت میرف گفتم مرسی که اومدی گفت من ممنونم که اومدی تو زندگیم هیچ وقت این حسو ابن سکسو فراموش نمیکنم گفتم منم همین طور بغلش کردم بوسش کردم رفت این داستان ادامه داره اگه دوس داشتین ادامشو میذارم خیلی جذاب ترو باحال تر میشه
نوشته: احسان
6 پاسخ به “کون سفید قلمبه (۱)”
نه دیگه خیلی کونی زیاد شده 🤣🤣🤣
چهار خط اول کافی بوددانشجو؟فوتبال بازی تو کوچه؟؟قایم موشک؟؟؟توکدوم شهر و محلید که تو ۱۹ سالگی از این بازیا میکنید؟
آخه پدسگ کدوم دانشجویی میره تو کوچه فوتببال.!!!فوتلبال به جهنم ، قایم موشک؟جاکش الدوله!!!
گند زدی بابا جون با این نوشتنت کاش نمیگفتی بعد فوتبال رفتیم قایم موشک اخه این یازی برای بچه های ۴ ، ۵ ساله اس نه یه دانشجوی مملکت
اصفهانی خونوکفوتبال ، قایم باشکوقتی منطق داستان درست نباشه همش کوسشعر هتو قایم باشک دیدی داره میماله عشق آغاز شدیعنی چرت محض بودککه
کون وخام