کونم پاره شد (۲)

اون لحظه‌ای که کیر محمد تا ته رفت تو کونم، حس کردم دارم به دو قسمت مساوی تقسیم می‌شم. اصلاً درد نبود، یه جور شوک مکانیکی بود که تمام وجودم رو به لرزه درآورد. انگار داشتم می‌مُردم، ولی تو عمق وجودم یه صدای خیلی ریز و شیطانی می‌گفت: «آخیش، بالاخره پر شدم!»

اولش فقط درد بود و سفت کردن کون. انقدر سفت کرده بودم که محمد با اینکه تا ته کیرش رو فرو کرده بود، ولی انگار داشت با یه لاستیک سفت و مقاوم مبارزه می‌کرد. نفسش که دیگه کاملاً تو گوشم حبس شده بود و با صدای خش‌دار و عمیقی که توی سینه و گلوش می‌پیچید، ناله می‌کرد.

محمد: «آآآه… لعنتی، چه تنگی! راضیه… جونم… شل کن خودتو، عزیزم. بذار حالش رو ببری.»

محمد یه دقیقه تمام، بدون حرکت موند. داغی کیرش که کاملاً چسبیده بود به جداره داخلی کونم، کم‌کم سوزش و درد اولیه رو تبدیل کرد به یه حس سوزاننده و عجیب. انگار داشتم از درون ذوب می‌شدم. دیگه گریه نمی‌کردم، فقط نفس نفس می‌زدم و سعی می‌کردم عضلات کونم رو شل کنم.

راضیه: «آه… آخ… فقط آروم… آروم باش…»

محمد که دید درد من داره کم می‌شه، یه لبخند شیطنت‌آمیز زد (که البته من نمی‌دیدم، ولی از لحن صداش فهمیدم) و یه حرکت خیلی کوچیک داد. کیرش رو یه میلی‌متر عقب کشید و با یه ضربه خیلی ریز و محکم دوباره کوبید تو.

وای! اون لحظه بود که فهمیدم چرا اینقدر می‌گن کون دادن لذت داره. ضربه‌اش چنان عمیق بود که انگار نه انگار که سوراخ کونم تا چند دقیقه پیش بسته بود. حس می‌کردم کیرش تا لای روده‌هام فرو رفته و تمام شکمم رو پر کرده. این حس پری، این حس گاییده شدن از یه نقطه ممنوعه، چنان حشری کننده بود که تمام تمرکزم رو از درد گرفت.

محمد سرعتش رو بیشتر کرد. دیگه فقط آروم نبود. شده بود یه دریل! عقب جلو می‌کرد و هربار که ضربه می‌زد، من از لذت، ناخودآگاه کونم رو به سمت بالا می‌کشیدم تا ضربه رو عمیق‌تر حس کنم.

صدای “شلپ شلوپ” خیس شدن کیر و کونم قاطی شده بود با ناله‌های من و محمد. بوی وازلین و شهوت، اتاق رو به یه جای دیگه تبدیل کرده بود.

راضیه: «آآآآخ… محمد… بکَن منو… جووون…»

دردی که هنوز تو کونم بود، حالا تبدیل شده بود به یه سوزش شیرین که دقیقاً نقطه‌ای بود که باید می‌بود. حس می‌کردم محمد داره با تمام قدرتش منو می‌کنه و من به خاطر اون تنگی، دارم دو برابر بهش لذت می‌دم.

محمد: «کون تنگِ من… فدای اون سوراخ تنگت بشم که اینجوری کیرمو قورت داده! آآآه! راضیه…»

همین که محمد اسمم رو اینجوری با نفس نفس زدن صدا می‌زد، منو به مرز دیوونگی می‌رسوند. دستام رو گذاشتم زیر شکمم و بالشت رو محکم فشار می‌دادم. هر ضربه‌ای که محمد می‌زد، یه موج حشر از کونم می‌اومد بالا و می‌پیچید تو کمرم و مغزم رو قفل می‌کرد. اون حس “جر خوردن” دیگه ترسناک نبود، تبدیل شده بود به یه نیاز، یه اعتیاد. دلم می‌خواست بیشتر پاره بشم، بیشتر باز بشم، تا کیرش تمام وجودم رو پر کنه.

محمد ضربه‌هاش رو ریتمیک‌تر و سریع‌تر کرد. دیگه ناله‌های من کاملاً بی‌اختیار شده بود. داد می‌زدم، جیغ می‌کشیدم، التماس می‌کردم که محکم‌تر بکنه.

راضیه: «آآآآآی… آخ جووووون… محمد… محکم‌تر… آآآخ، دارم می‌شم…!»

این اولین باری بود که داشتم بدون تحریک کسم، از کون به ارگاسم نزدیک می‌شدم. حس ارگاسمش کاملاً فرق می‌کرد. مثل یه زلزله از کمرم شروع می‌شد و تمام بدنم رو می‌لرزوند.

محمد که دید دارم به ارگاسم نزدیک می‌شم، با یه حرکت سریع و دیوانه‌وار، سه چهار تا ضربه خیلی عمیق و وحشی زد.
وای! دیگه مغزم از کار افتاد. یه جرقه وحشتناک از نوک انگشتام تا فرق سرم کشیده شد. سوراخ کونم یهو منقبض شد و محمد با تمام وزنش، با یه صدای “آاااااخخخخ” بلند، کیرش رو تا ته توی کونم نگه داشت.
تمام تنم می‌لرزید. پاهام رو از شدت انقباض به بالا کشیده بودم. ارگاسم از کون، یه چیز دیگه بود. مثل اینکه روحم رو از تنم کشیده بودن بیرون و دوباره پرت کرده بودن سر جاش. تمام وجودم، از اعماق داخلی‌ترین نقاط بدنم، داشت متلاشی می‌شد.

چند ثانیه تو اون حالت بودم. محمد کیرش رو در نیاورد . من حس می‌کردم که دارم از درون می‌ترکم.

محمد: «جونم، راضیه! چه کونی داری! چه تنگی… منم دیگه نمی‌تونم… دارم میام!»

و با یه فشار وحشی، یه صدای ناله عمیق داد و تمام مایع داغ مردونه‌اش رو توی کون من خالی کرد. حس کردم یه موج داغ، تمام فضای تنگ کونم رو پر کرد. این حس عجیب تخلیه شدن یه مرد درون بدن من، دیوانه‌کننده بود. انگار یه مالکیت کامل اتفاق افتاده بود.

محمد کیرش رو آروم و خسته درآورد. وقتی از کونم بیرون اومد، یه صدای “پووووف” داد و من حس کردم یه خلأ بزرگ تو بدنم ایجاد شد. یه لحظه حس کردم می‌خوام بگم: «برگرد! دوباره بذارش تو!»

محمد روی من افتاد. عرق کرده بودیم و نفس‌نفس می‌زدیم. یه حالت نشئگی عمیق داشت.
محمد: «وای… راضیه… این بهترین سکس عمرم بود. کونت… مثل بهشت بود، ولی تنگ‌تر!»

من که هنوز نفس‌نفس می‌زدم، فقط تونستم یه “آخ” عمیق بگم. کونم به شدت می‌سوخت، ولی نه دردناک. یه جور سوزش شیرین بعد از گاییده شدن بود. بلند شدم و دیدم یه کم وازلین و منی از کونم داره می‌ریزه بیرون. شرمم از بین رفته بود. فقط یه حس رضایت کامل داشتم.


بعد از چند دقیقه استراحت، محمد دوباره حشرش بالا زد. این بار نمی‌خواست دوباره منو از کون بگائه، بلکه می‌خواست از اون در محروم، یعنی کسم، حال ببره و البته تمام بدن منو بپرسته.

من رو چرخوند و صورتم رو به بالا کرد. دو تا سینه منو گرفت تو دستاش. نوک سینه‌هام حسابی سفت و باد کرده بود. چنان با ولع سینه راستم رو می‌مکید که انگار یه بچه شیرخوار ه‌. دندون‌هاش رو آروم به اطراف نوک سینه‌ام می‌کشید و من از لذت، یه قوس کوچیک به کمرم می‌دادم.

بعد از سینه، لیس زدن بدنم شروع شد. محمد یه هنرمند بود تو لیس زدن. لیس‌زنان اومد پایین، از روی شکمم و اطراف نافم. وقتی رسید به پاهام، دوباره اون حس پرستش برگشت. پاهام رو داد بالا، کف پاهام رو بوسید و شروع کرد انگشتام رو خوردن. هر انگشت پا رو تو دهنش می‌برد و با زبونش دور ناخونام می‌چرخید.

محمد: «وای راضیه… تو بوی بهشت می‌دی. تمام وجودت خوردنیه.»

من دیگه از شدت لذت فقط نفس‌های منقطع می‌کشیدم. این لیس زدن پاهام، یه حس خیلی خاص و سلطنتی بهم می‌داد. حس می‌کردم که محمد داره تمام وجود من رو، از سر تا نوک پا، می‌پرسته.

بعدش نوبت رسید به کار مورد علاقه محمد: خوردن کسم.

کسم رو که دید، چشماش برق زد. هنوز پرده داشتم و این یه حس خاصی بهش می‌داد. کیرش رو که نتونسته بود بکنه تو، حالا می‌خواست با زبونش جبران کنه.

پاهام رو کاملاً باز کردم. یه کم حشرم برگشته بود، ولی هنوز از کون گاییده شده بودم و کسم تشنه بود.
محمد سرش رو گذاشت بین پاهام. اولش با زبونش یه کم قلقلک داد. بعد، با ولع شروع کرد به لیس زدن. از لبه‌های بیرونی کسم شروع کرد، دور کُس لبه‌ای و نازکم می‌چرخید. کسم آب افتاده بود، قشنگ حس می‌کردم که داره زیر زبونش خیس می‌شه و می‌درخشه.

راضیه: «آآآه… جوون… محمد…»

محمد یهو زبونش رو فشار داد رو چوچوله‌ام. وای! برق از سرم پرید. چوچوله‌ام از شدت حشر حساس شده بود. مثل برق گرفتگی، تمام تنم یهو منقبض شد. محمد که این رو دید، سرعتش رو بیشتر کرد. زبونش رو تند تند می‌کشید رو چوچوله‌ام و می‌مکید. اونقدر این کار رو با تمرکز انجام می‌داد که حس می‌کردم داره با زبونش، تمام سلول‌های حشر منو بیدار می‌کنه.

محمد: «واااای… چه کُس نازی! چه تمیز و تنگ! حیف که پرده داری، وگرنه همین الان می‌کَنمت!»

وقتی اسم پرده و تنگی کسم رو می‌آورد، من بیشتر حشری می‌شدم. محمد بعد از اینکه چوچوله‌ام رو حسابی با زبونش نوازش کرد، زبونش رو برد پایین‌تر، سمت سوراخ کسم.
چون پرده داشتم، فقط می‌تونست دور سوراخ رو بلیس. چنان با ولع و هنرمندانه می‌لیسید که من حس می‌کردم آب کسم داره مثل یه چشمه می‌زنه بیرون.
بعد انگشتش رو خیس کرد و آورد سمت سوراخ کونم. وازلین و منی محمد هنوز اونجا بود. انگشتش رو آروم کرد تو کونم و بعد درآورد .

محمد: «این مزه عشقه، عزیزم! مزه گاییده شدن!»

حس کردم دیگه کاملاً برهنه و رها هستم. هیچ خجالتی نمونده بود. این مرد داشت تمام کثافت و زیبایی بدن من رو می‌پرستید.


بعد از اینکه محمد حسابی کسم رو خورد و لیس زد و من باز یه ارگاسم وحشی رو تجربه کردم (این بار از کسم و با زبون محمد)، هر دو خسته و در عین حال وحشی‌تر از قبل بودیم.

محمد دوباره من رو چرخوند. این بار بدون اینکه حتی حرفی بزنه، فقط نگام کرد. کیرش دوباره سفت و آماده بود. بزرگ‌تر و رگ‌دارتر از قبل.

محمد: «خوش گذشت، خانم؟»
من: «آه… عالی بود. خیلی حشری‌ام هنوز.»
محمد: «دوباره می‌خوای بکنمت؟»

راستش رو بخواین، لحظه‌ای شک نکردم. درد اولیه کاملاً از بین رفته بود و جایگزینش یه حس سوزش ملایم و خواستن بود. کونم از دفعه قبل بازتر شده بود و این کار رو آسون‌تر می‌کرد.

من: «آره، ولی این دفعه… آروم‌تر شروع کن و بعد محکم بکن.»

محمد از خوشحالی لبخند زد. سریع رفت یه کم وازلین تازه آورد و سخاوتمندانه زد روی سوراخ کونم. این بار دیگه من مقاومتی نکردم. پاهام رو باز کردم و کونم رو دادم بالا تا راحت‌تر کارش رو بکنه. انگار که دیگه داشتم به کون دادن عادت می‌کردم. اون لذت جر خوردن و گشاد شدن،خالی کردن آبش تو کونم یه حس اعتیادآور بود.

محمد اول با زبونش دور سوراخ کونم رو لیس زد. حس سرد و مرطوب زبونش روی اون سوراخ داغ، یه ترکیب عجیب و شهوت‌انگیز بود. بعد زبونش رو یه فشار کوچیک داد تو کونم و من ناخودآگاه یه ناله خفیف کردم.

بعد، با احتیاط و آروم، سر کیرش رو گذاشت دم سوراخ. این بار درد اولیه وجود نداشت، فقط یه حس پری سریع بود که سوراخم رو به دو طرف باز می‌کرد.

محمد: «این دفعه راحت‌تر رفت تو، جووون!»

به آرومی، کیرش رو تا نصفه فرو برد. دیگه جیغ نکشیدم، فقط دندون‌هام رو فشار دادم و ناله کردم. حس می‌کردم کونم مثل یه پوست بادکنک باز شده.

محمد آروم شروع کرد به عقب جلو کردن. این بار چون درد نداشتم، می‌تونستم تمام لذت حرکت کیرش رو تو کونم حس کنم. هر ضربه، یه حس عمیق ارگاسمیک داشت.

من: «آه… محمد… محکم‌تر… آخ! این دفعه رو کامل می‌کنم…»

اونقدر شهوت زده بودم که خودم کمرم رو به سمت بالا پرتاب می‌کردم تا ضربه‌ها عمیق‌تر و محکم‌تر باشن. محمد هم که دیگه حشرش تا آسمون رفته بود، با تمام وجودش منو می‌کرد. ضربه‌هاش چنان محکم و کوبنده بود که حس می‌کردم کل اتاق داره با ریتم کیر و کون ما می‌لرزه.

محمد: «من فدای کونت! تو مال منی، راضیه! فقط مال من!»

همین که این حرف رو زد، من ناخودآگاه یه جیغ وحشی کشیدم. اون حس مالکیت محمد روی بدنم، مخصوصاً از سوراخی که تا حالا دست‌نخورده بود، منو دیوونه کرد.

دوباره، ارگاسم از راه کون شروع شد. شدیدتر، عمیق‌تر و طولانی‌تر از دفعه قبل. تمام بدنم از سر تا پا داشت می‌لرزید. احساس کردم تمام عضلات شکمم دارن منقبض می‌شن.

راضیه: «آآآآآآخ… دارم میام… تمومم کن… محمد! آآآخ!»

محمد سرعتش رو به نهایت رسوند. مثل یه حیوان وحشی که بالاخره به شکارش رسیده باشه، کوبید تو کونم. این بار کیرش رو تو کونم نگه داشت و چند ثانیه ای طول کشید تا من از لرزش ارگاسم اومدم بیرون.

محمد که دید من به ارگاسم رسیدم، دوباره شروع کرد به عقب جلو کردن. این بار دیگه فقط شهوت نبود، یه جور عصبانیت و قدرت تو حرکاتش بود.

محمد: «حالا نوبت منه، عزیزم!»

چنان محکم ضربه می‌زد که کونم صدا می‌داد. انگار می‌خواست کون منو از وسط پاره کنه.

محمد: «آآآه… سوراخ تنگت، جون می‌ده واسه گاییدن! اینجاست که حس می‌کنم یه مَردم!»

و با یه ضربه نهایی، با ناله‌ای عمیق‌تر از دفعه قبل، دوباره مایع داغش رو تماماً تو کون من خالی کرد.

این بار وقتی کیرش رو درآورد، من نه تنها ناراحت نشدم، بلکه با یه لبخند عمیق روی صورتم، چشمام رو بستم. کونم حسابی داغ بود و تیر می‌کشید، ولی این درد دیگه جزئی از لذت بود.

اون شب، محمد منو از کون گایید و فهمیدم که یه در جدید از لذت به روی من باز شده. اون ترس از “جر خوردن” تبدیل شده بود به خواستن “جر خوردن.” حالا می‌دونستم که سکس برای من فقط یه راه نبود، بلکه دو راه بود: یکی بسته‌شده (کسم)، و یکی که به تازگی و به وحشیانه‌ترین شکل ممکن توسط محمد باز شده بود. حالا دیگه کون من فقط یه باسن گرد و زیبا نبود، بلکه دروازه‌ای بود که محمد برای همیشه برام بازش کرده بود.
و من واقعاً داشتم از گاییده شدن از کون خوشم می‌اومد.
تمام شب بوی منی و وازلین می‌داد و من با حس پری و گشادی تو کونم، به خواب رفتم.
و می‌دونستم که این تازه اول ماجراست.

نوشته: شب بی قرار

ادامه…

بازدید 15,914

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “کونم پاره شد (۲)”

  1. بیشتر یه داستان گی بود که اولین دادنشو با شهوت تعریف کرد…خودتو گذاشتی جای یه دختر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید