من اسمم حسین (مستعار) اسم مادرم فهیمه (مستعار) من نوزده سالمه مامانم ۴۴ از ۵ سال پیش مادر و پدرم از هم طلاق گرفتن و مقصر پدرم بود مشکوک به اعتیاد بود خیلی ما رو اذیت میکرد و به مادرم خیلی سخت میگرفت حتی چند باری ما رو بیرون کرده بود و براش مهم نبود ناموسش بیرون چه بلایی میتونه سرش بیاد (:
و من به خاطر همین از همون اولاش میشه گفت بی غیرت بار اومدم یه بار که طبق معمول پدرم مارو بیرون کرده بود ما تو مسیر پارک بودیم راستش الانم نمیدونم چرا فقط پارک میرفتیم ؟ جای دیگه ای نمی رفتیم یه بار تو مسیر که بودیم یه پژو پارس کف خواب بهمون نور بالا زد دو تا پسر ۱۹ یا ۲۰ ساله که سرباز بودن و غریبه بودن
چن باری مخ مادرمو تو پارک زدن پسرای جوون تر از مادرم اون موقع پدرم برای ما گوشی نمی خرید یه دایی مهربون دارم اون موقع مجرد بود یه گوشی هواوی قدیمی تخمی یه مادرم داد منو مادرم شریکی استفاده میکردیم یه شب تو گوشی بودم و پورن سرچ میکردم دیدم پیامک اومد برای مادرم فکر کنم همون پسر سرباره بود نوشته عزیزم اون سری خیلی حال داد دفعه بعد از پایگاه اومدم بیشتر میکنم …
منم به مادرم نشون دادم دروغ چرا خیلی ترسید و دستپاچه شد و گفت به کسی چیزی نگو ما فقط دوستیم و از فامیلهای شوهر خالته داخل پرانتز شوهر خالم آدم احمقیه کلا شبیه دیوونه هاست انگار عقل نداره منم از بچگی شکاک بودم باور نکردم و هی سوال پیچش کردم مادرمو اونم گفت اگه به کسی نگی برات خودکار ۸ رنگه اون موقع آرزوم بود برام بخرن برام میخره برام سوال بود پولش از کجا میاره ولی چیزی نگفتم که برام بخره
خلاصه پسره رو چند باری تو کوچه دیدم همون وقتایی که ننم منو میفرستاد خرید ناگفته نماند من یه برادر که الان کلاس ۷ هست دارم اسمش کیارش هست اونم با اون بچگیش بهم میگفت این پسره کیه و از این حرفا
خلاصه بعد از مدتی تلفن های مادرم خیلی زیاد شد جوری که جلوی ما جلوی پدرم راحت حرف میزد میگفت میخندید با طرف منو پدرم هر بار میپرسیدیم ازش کیه میگفت خواهرمه به شما چه ؟
من یه سری خیلی برام سوال شد از خالم پرسیدم چرا هی تند تند به مادرم زنگ میزنی اونم گفت من هفته ای یه بار به زور زنگ بزنم و دروغ مادرم معلوم شد
خلاصه بابامم دیگه شک کرده بود بهونه کرد و دیگه نرفت سرکارش کار اون موقعش عالی بود سرپرست شرکت نان آوران بود اون موقع ۱۷ تومن حقوقش بود قبل اینکه در بیاد از سرکارش مادرم تیپ های سکسی میزد سینه بیرون کون بیرون جوری که من خودم حال میکردم از این لباسش حتی چن باری ماشینا و موتورا دستمالیش کرده بودن جلوی من مادرمم لبشو گاز میگرفت براشون (:
بعد که پدرم از سرکار اومد بیرون کلا خونه بود به ماها بیشتر گیر میداد دهن من و مادرمو و داداشمو سرویس کرده بود شک کرده بود دیگه رفت پرینت مکالمه مادرمو در آورد فهمید دوست پسر داره یارو نانوا 😂 آخه مادر من نانوا هم شد دوس پسر برا تو اونم البطه طفلکی گناهی نداشت پدرم از لحاظ جنسی فقط اخر هفته ها خوب بود و خوب میکرد بقیه روزا نمیتونست مادرمم خیلی هات بود و در عین حال ادای مذهبی ها رو در میاورد از اونایی که عاشق حضرت عباس هستن
بعد پدرم طبق معمول ما رو انداخت بیرون با کتک فراوان ما رفتیم خونه داییم که با مادر بزرگ و پدر بزرگم زندگی میکرد اونم ۹ ماه هوای مارو داشت برامون لباس وسیله همه چی میخرید دنبال کارای طلاق مادرمم بود
چون مجرد بود خیلی دلش برا ما میسوخت همیشه ساعت ۷/۳۰ صبح یه مسیر ۸۰ کیلومتری میرفت اداره سر کار اون اولاش مادرم صبح ها که میرفت سرکار داییم بی تفاوت بود تا وقتی دیدم از عمد موقعی که داییم میاد اتاق خواب لباس عوض کنه سینه شو یکم عریان میکنه پاشو باز میکنه جملات سکسی میکه مثلا تو خواب 😜 تا داییم بالاخره نخ رو گرفت خودتون تصور کنید یه خانم با طبع گرم بسیار گرم ۶ ماه از کیر دور باشه دهن سرویس میشه خب بعد داییم از سرکار اومد قرار شد منو داداشم پیش پدر مادر بزرگ تو حال بخوابیم مادرم و داییم هم تو اتاق خواب که همیشه درو میبستن برا ما خیلی سوال بود هر بار میپرسیدیم میگفتن کارای خواهر برادری داریم بعد میخندیدن حتی مادر بزرگمم شک کرده بود بهشون گفت اونام یه جوری یا توجیه کردنش یا کلا به کیرشون بود یه شب من با تمام بدی های پدرم دلم براش تنگ شده بود آروم تو جام گریه میکردم بعد دیدم خوابم نمیبره رفتم دست صورتتمو بشورم تو اشپزخانه که از کنار اتاق خواب رد میشد دیدم پتو کشیدن رو خودشون مادرم داره بالا میپره داییم هی اخ اف میکنه قبلا سکس مادرو پدرم دیده بودم میدونستم اوضاع از چه قراره خلاصه من از ترسم که دعوام نکنن لال مونی گرفتم چیزی نگفتم و اونام انکار از بابت من خیالشون راحت بود راحت سکس میکردن منم نکاه میکردم بعضی وقتا تو تاریکی یه بار داشتم نگاه میکردم فک کنم داییم ریخت تو کوس مادرم اینم بگم داییم ۵ سال کوچک تر از مامانمه مادرم سریع پا شد درو باز کنه بره خودشو بشوره هی میگفت به داییم چرا این کار کردی از اون شوهر عوضیم دو تا پسر به درد نخور دارم بسمه نکنه دوباره بچه بیارم اونم دل داریش میداد که منو اتفاقی دیدن و شروع کردن به توجیه کردن من اره نیاز انسانه و ما محرمیم به هم و اینا منم گفتم باشه به کسی نمیگم خلاصه از شب بعدش اوضاع عادی شد منو مادر و داداشم باز کنار همیدیگه میخوابیدیم و داییم و پدر مادرش هم پیش هم تا اینکه طلاق گرفتن و
ما هم خونه اجاره کردیم با کمک همین داییم بعد مادرم رفت سرکار اونجا کلی شماره جدید تو گوشیش دیدم میگفت دوستام و همکارهه و اینا چند باری پیامک داده بودن بهش به پسرات قرص خواب بده ما شب بیاییم ترتیبتو بدیم و اینا که من تا چند وقت چیزی از دست منم مخصوصا شبا نمی گرفتم چون دوست داشتم ببینم و آبم بیاد
بعد مادرم و مادر بزرگم از طریق یکی از فامیلای دور با یک دکتر طب سنتی آشنا شدن اونم داستان ها داره اگه استقبال شد براتون تعریف میکنم خلاصه سکس های مادرم ماشالا زیاده میتونم براتون بنویسم
از نظر خودم بد نمینویسم و اینم بگم دفعه اولمه داستان مینویسم به بزرگی خودتون ببخشید بازم میگم استقبال شد ادامه شو مینویسم براتون
مخلص همگی خواهشا فحش ندید
اگه دوست داشتین بگین زود قسمت بعدی براتون میگم
شاید قسمت سکسی خیلی نداشته باشه که در قسمت آینده بیشتر میشه ولی واقعی هست و طبق سرنوشت من توی زندگیمه
امیدوارم خوشتون اومده باشه
مرسی
ببخشید بابت پر حرفی حتما نظر بدین
♥️♥️♥️♥️💦💦💦
نوشته: پسری که مادرش کوس داد
8 پاسخ به “کوس دادن های مادرِ مجردم به غریبه و آشنا”
واقعا کسی از خوندن این متن لذت برد؟کسی حس شهوتش برانگیخته شد؟
کیرم؛توکوس وکون مادرت.
از گون دادن های خودت بنویس بهتره به مادر چنده ات چکار داری ماله خودشه داد توهم ماله خودته بده و حالشو ببر چرا با دیدن دادن مادرت میخوای آبت بیاد خودت مگه داری میدی مامانت نگاه میکنه یا برات حرف درمیاره
از تو نویسنده در نمیادنوشتن و استفاده از علایم نگارشی رو بلد نیستی
متاسفم که زندگی سختی داشتیهبچ کدوم از این اتفاقات تقصیر تو نبودهو اگر بخوای می تونی تاثیرات این اتفاقات بد رو در زندگیت کم کنی
اگه راست باشه خیلی ناراحت کننده سمامانت رسما ریده تو زندگی حال و آینده تواقعا فاز بعضیارو نمیفهممخو لامصب با یه مرد درست و حسابی وارد رابطه شوهمونو برای خودت نگهدار
راستش بگو دوست پسرای مامانت کونت نگذاشتن؟🤣🤣👌👌👌
کسشعر گفتن مدال نداره حداقل داستان مینویسید ترست بنویسید فحش نخوردید