روی تخت خوابیده بودم و با دستم کسم رو میمالیدم ، کسم داغ شده بود و من از شدت لذت گاهی وقتا بدنم میلرزید، کسم پر از آب شده بود و لمس کردنش برام لذت بخش تر… با دو انگشت آروم کسم رو باز کردم و با جلو و عقب کردن خیس تر شد، انگشتم رو میلیسیدیم و میکردم تو کسم … آه … عجب کیری دارم… با دستم بادمجانی که کنار تختم بود رو برداشتم و کردم تو دهنم، عجب کلفت بود دوست داشتم یه کیر کلفت مثله اون بره توی کسم، دستم رو بردم پایین و آروم گذاشتمش رو کسم و کردمش داخل، عجب حالی میداد ، چشمهامو بستم و توی خیالاتم با عبدی مرد همسایه سکس میکردم. کیر کلفتش توی کسم حس میکردم و میخواستم بهش بیشتر بدم.
تا اینکه یک دفعه زنگ در به صدا دراومد…
من سودابه هستم ۳۵ ساله ساکن تهران و نه ساله که ازدواج کردم و عاشق کس دادنم ، شوهرم علیرضا ۳۶ سالشه و اکثرا زمانش رو صرف کار کردن میکنه ، من تمایل زیادی به سکس دارم و از ۳۰ سالگی با مردهای اطرافم سکس کردم تا جای خالیه شوهرم رو پر کنم.
درب رو باز نکردم و صبر کردم تا هرکی که هست بیخیال بشه و بره… تا اینکه بعد از دو سه دقیقه گوشیم زنگ خورد و برادر شوهرم حمید بود ، بهم گفت چرا درب را باز نمیکنی من پشت درم …
از روی تخت بلند شدم و خیلی سریع یه تونیک سفید که تا بالای زانوهام بود پوشیدم، موهامو کمی مرتب کردم و رفتم سمت درب ، وقتی درب را باز کردم حمید با دو تا گونی برنج منتظر وایساده بود ، من کمی پشت درب قایم شده بودم که حمید سلام کرد و گفت میخوای برنج ها را کجا بگذارم ، منم که داغ داغ بودم و عقلم درست کار نمیکرد ، گفتم بذار توی اتاق میهمان… با این وضع لباسم رفتم کنار و در را بیشتر باز کردم تا حمید بیاد تو … وقتی اومد داخل کمی متعجب شد. یه تونیک سفید تقریبا نازک که از بالا با بندهای نازک تا روی سینه هام میومد و از پایین هم وسط رونهای گوشتیم وایساده بود. سوتین و شورت تنم نبود ، حمید یه نگاهی بهم کرد و پوست سفیدم زیر نور آفتابی که از پنجره اومده بود تو خونه میدرخشید، بدن خوش فرم و باسن بزرگ و گوشتی و دست و پای سفید و گوشتیم بیشتر تو چشم میزد، نوک سینه های صورتیم از زیر لباس معلوم بود و یکی از بندهای لباسم افتاده بود پایین روی بازوم… مردای دیگه که قبلاً بهشون داده بودم اکثرا میگفتن موهای بلوندم با چشمای درشت و دماغ باریک و سربالای عملیم و گونه های برجسته و چهره ی خنده رو و بشاشم، باعث میشد جذابیتم بیشتر بشه.
حمید کیسه هارو گذاشت تو اتاق و برگشت تو سالن، من روی مبل سه نفره چرمی مشکی رنگ توی سالن نشسته بودم و تکیه داده بود عقب و یکی از پاهام رو بالاتر گذاشته بودم، حمید یک نگاهی از سر تا پام کرد و گفت کاری نداری برم؟ بهش گفتم بمون یه چایی بخوریم ، گفت عجله دارم، گفتم عجله نکن و یه چشمک بهش زدم.
واقعا نمیخواستم به برادر شوهرم کس بدم اما توی بد وضعیتی سرزده اومده بود و من عقلم درست کار نمیکرد.
اومد نشست روی مبل و تکیه داد، من خندیدم و گفتم چی برات بیارم؟ دستشو کشید روی کیرش، از روی شلوار دیدم بلند شده ، رفتم چسبیدم بهش، یه نگاهی کرد و بعد لباشو آورد نزدیک صورتم منم سریعا لبامو چسبوندم روی لباش، شروع کرد به خوردن لبام… اینجا بود که هرچی خجالت و کم رویی داشتیم ناپدید شد.
کسم پر از آب شده بود ، حمید برادر شوهرم لبامو میخورد و قربون صدقم میرفت ، دست کردم از تو شلوارش کیرش رو بیرون آوردم ، عجب کیری بود… درست مثله فیلم ها ، بزرگ ، کلفت و پر از رگ و سفت ، با دستم کیرش رو بالا پایین کردم که دیدم حالش یه جوری شد انگار میخواد ارضا شه، رفتم پایین و شروع کردم به خوردن کیر برادر شوهرم… عجب کیر کلفت و خوردنی بود… لبامو حلقه کرده بودم دور کیرش و محکم واسش میخوردم ، چند دقیقه گذشت گوشی حمید زنگ خورد و گفت باید برم ، یکی از دوستام تو ماشینه…
منم براش سریعتر خوردم ، گفت چیکار میکنی سودابه
یه آهی کشید و یکدفعه ارضا شد توی دهنم… آب کیر برادر شوهرم پاشید تو دهنم منم خوردمش…
بلند شد و گفت تا دو ساعت دیگه برمیگرده ، بوسیدم و گفت خیلی سکسی هستی …سودابه ی منی… منم خندیدم
رفتم دوش گرفتم، توی باسنم رو تمیز کردم و آماده شدم، یه شلوار جین آبی روشن جذب، با یه تاپ خیلی کوتاهه سفید تنم کردم ، دو ساعتی گذشت ، زنگ رو زدن حمید پشت در بود، باز کردم ، تا منو دید ، گفت زن داداش خودمی… چسبید بهم و هنوز در را نبستیم ازم لب گرفت و بغلم کرد، مشخص بود اومده جرم بده
گفتم: حمید منو دوست داری ؟
گفت: عشق منی سودابه!
گفت کیر میخوای زن داداش ، بهش گفتم آره میخوام کیر برادر شوهر خوبه ، بغلم کرد برد منو روی تخت ، پرت کرد، جان داشتم حال میکردم از شدت زور و شهوتی که داشت، همینطوری که دراز کش بود کیرش رو درآورد داد دهنم … منم شروع کردم به خوردنش ، بهم گفت آب کیرمو خوردی خانوم خانوما ، گفتم آره ماله تورو تا تهش میخورم ، کیرش رو در آورد و خوابید کنارم ، منم با دست کیرش رو بالا و پایین میکردم ، اونم ازم لب میگرفت ، بهم گفت همیشه تو کفم بوده اما فکر نمیکرده یه روزی بتونه منو بکنه… لباسامونو کامل درآوردیم و خوابید روم و لبامو میخورد ، رفت روی گردنم و سینه هام رو خورد ، پایین تر دهنش رسید به کسم ، اولش بوسید کسمو و یکدفعه یه لیس محکم کشید که من از حال رفتم.
شروع کرد به خوردن کسم ، چقدر عالی میخوردش، وای نمیدونید چه حالی میداد، بعد چند دقیقه بلند شد و کیر کلفتش رو گذاشت تو کسم ، اولش تنگ بود براش بعد آروم آروم بازش کرد. لبام روی لباش بود و میکرد ، جون چه حالی میداد ، زیر برادر شوهرم …
تلمبه هاش محکم تر شد،نفسم بند اومده بود، نگاهش به چشماش دوخته شده بود ، اونم همینطور و مدام قربونم میرفت، بهم گفت کس صورتیت خیلی تنگه.
رگ های کیرش توی کسم احساس میشد ، عقب و جلویی که میکرد بند دلم پاره میشد، با نگاهم داشتم میخوردمش، بدن مردونه ش چشمای حشریش و موهای لختش ، بیشتر خیسم میکرد.
از روم بلند شد ، خوابید روی تخت و من نشستم روی کیرش ، بالا پایین شدن روی کیر کلفتش چه حالی میداد. بعد از چند دقیقه از روی کیرش بلند شدم و کردمش توی دهنم، طعم کیرش با کسم قاطی شده بود و لذت بخش بود، انگشتاش کرد تو کسم ، کس زن داداش کردن داره واقعا…
محکم دستشو تو کسم بازی میداد، داشتم از حال میرفتم ، مدام تف مینداخت، با سه انگشت کسم رو میگایید، بهش گفتم سودابه دورت بگرده ، داداش خوشگلم… بهت کس میدم، منم بکن حمید
بلند شدم کیرشو کردم دهنم جوری براش ساک میزدم که تا باحال برای کسی نزده بودم ، لامصب کمرش سنگ شده بود نمیدونم چه کار کرده بود که آبش نمیومد. تف انداختم رو کیر برادر شوهرم و کیرشو میمالیدم به صورت و چشم هام، کل صورتم خیس شده بود و حمید حال میکرد ، گفت عجب زن داداشی دارم.
حالت داگی شدم کیرشو گذاشت تو کسم، شروع کرد محکم زدن ، انقدر محکم تلمبه میزد که نفسم وایساده بود، گوشیشو درآورد و از کونم فیلم میگرفت، منم گفتم حمید منو بکن، اونم محکم تر میزد ، کیرش سنگ بود… رگ های کیرش حشریم میکرد. با دو تا انگشت کرد تو کونم… بعد کمی بازی کردن با کونم، کیر کلفتشو گذاشت دم سوراخم ، گفت آماده ای سودابه جان، گفتم برای چی؟ گفت برای کون دادن به برادر شوهرت، گفتم بکن منو
کیر کلفتشو آروم میداد داخل و من جیغ میزدم، آنقدر عقب و جلو کرد تا بالاخره یه کم باز شد، کیرشو کشید بیرون یه تف انداخت روی سوراخم و دوباره داد داخل ، سر کیرش رفت تو و من از درد عرق سردی روی تنم نشست.
عقب و جلو کردن تو کونم رو شروع کرد، اولش آروم میزد بعد آروم آروم تندترش کرد، داشت فیلم میگرفت بهم گفت این کونه صورتیه کیه، منم گفتم کون زن داداشت،
نمیدونید چه لذتی داشت کردن کونم، کیرشو کشید بیرون یه دستی بهش کشید و دوباره گذاشت تو کسم ، مدام کس و کونم رو جابجا میکرد.
برادر شوهرم روی تخت دراز کشید. گفت برام برقص ، منم یکمی لخت رقصیدم تا زنگ در خورد رفتم باز کردم همسایه روبرویی مون بود، فرید ، قبلا دوبار بهش داده بودم، برای همین لخت رفتم جلوش، اونم حشری شد بهم گفت خانمم نیست کی میای پیشم جنده، گفتم مهمون دارم، اون که رفت میام پیشت، خودشو چسبوند بهم و لای کونم دست کشید و شروع کرد لب گرفتن، خودمو ازش جدا کردم و گفتم برو، با ناراحتی رفت.
برگشتم پیش حمید، بهش گفتم چرا آبت نمیاد عشقم، گفت قبلا واسش تدارک دیدم، تا صبح میخوام بکنمت.
خلاصه اون شب و شب های بعدش وقتی تنها بودم با برادر شوهرم میخوابیدم و از کیرش لذت میبردم،بعد از اون کمتر به همسایه ها دادم و یه جورایی تک پر برادر شوهرم شدم.
تا اینکه یک دفعه زنگ در به صدا دراومد…
من سودابه هستم ۳۵ ساله ساکن تهران و نه ساله که ازدواج کردم و عاشق کس دادنم ، شوهرم علیرضا ۳۶ سالشه و اکثرا زمانش رو صرف کار کردن میکنه ، من تمایل زیادی به سکس دارم و از ۳۰ سالگی با مردهای اطرافم سکس کردم تا جای خالیه شوهرم رو پر کنم.
درب رو باز نکردم و صبر کردم تا هرکی که هست بیخیال بشه و بره… تا اینکه بعد از دو سه دقیقه گوشیم زنگ خورد و برادر شوهرم حمید بود ، بهم گفت چرا درب را باز نمیکنی من پشت درم …
از روی تخت بلند شدم و خیلی سریع یه تونیک سفید که تا بالای زانوهام بود پوشیدم، موهامو کمی مرتب کردم و رفتم سمت درب ، وقتی درب را باز کردم حمید با دو تا گونی برنج منتظر وایساده بود ، من کمی پشت درب قایم شده بودم که حمید سلام کرد و گفت میخوای برنج ها را کجا بگذارم ، منم که داغ داغ بودم و عقلم درست کار نمیکرد ، گفتم بذار توی اتاق میهمان… با این وضع لباسم رفتم کنار و در را بیشتر باز کردم تا حمید بیاد تو … وقتی اومد داخل کمی متعجب شد. یه تونیک سفید تقریبا نازک که از بالا با بندهای نازک تا روی سینه هام میومد و از پایین هم وسط رونهای گوشتیم وایساده بود. سوتین و شورت تنم نبود ، حمید یه نگاهی بهم کرد و پوست سفیدم زیر نور آفتابی که از پنجره اومده بود تو خونه میدرخشید، بدن خوش فرم و باسن بزرگ و گوشتی و دست و پای سفید و گوشتیم بیشتر تو چشم میزد، نوک سینه های صورتیم از زیر لباس معلوم بود و یکی از بندهای لباسم افتاده بود پایین روی بازوم… مردای دیگه که قبلاً بهشون داده بودم اکثرا میگفتن موهای بلوندم با چشمای درشت و دماغ باریک و سربالای عملیم و گونه های برجسته و چهره ی خنده رو و بشاشم، باعث میشد جذابیتم بیشتر بشه.
حمید کیسه هارو گذاشت تو اتاق و برگشت تو سالن، من روی مبل سه نفره چرمی مشکی رنگ توی سالن نشسته بودم و تکیه داده بود عقب و یکی از پاهام رو بالاتر گذاشته بودم، حمید یک نگاهی از سر تا پام کرد و گفت کاری نداری برم؟ بهش گفتم بمون یه چایی بخوریم ، گفت عجله دارم، گفتم عجله نکن و یه چشمک بهش زدم.
واقعا نمیخواستم به برادر شوهرم کس بدم اما توی بد وضعیتی سرزده اومده بود و من عقلم درست کار نمیکرد.
اومد نشست روی مبل و تکیه داد، من خندیدم و گفتم چی برات بیارم؟ دستشو کشید روی کیرش، از روی شلوار دیدم بلند شده ، رفتم چسبیدم بهش، یه نگاهی کرد و بعد لباشو آورد نزدیک صورتم منم سریعا لبامو چسبوندم روی لباش، شروع کرد به خوردن لبام… اینجا بود که هرچی خجالت و کم رویی داشتیم ناپدید شد.
کسم پر از آب شده بود ، حمید برادر شوهرم لبامو میخورد و قربون صدقم میرفت ، دست کردم از تو شلوارش کیرش رو بیرون آوردم ، عجب کیری بود… درست مثله فیلم ها ، بزرگ ، کلفت و پر از رگ و سفت ، با دستم کیرش رو بالا پایین کردم که دیدم حالش یه جوری شد انگار میخواد ارضا شه، رفتم پایین و شروع کردم به خوردن کیر برادر شوهرم… عجب کیر کلفت و خوردنی بود… لبامو حلقه کرده بودم دور کیرش و محکم واسش میخوردم ، چند دقیقه گذشت گوشی حمید زنگ خورد و گفت باید برم ، یکی از دوستام تو ماشینه…
منم براش سریعتر خوردم ، گفت چیکار میکنی سودابه
یه آهی کشید و یکدفعه ارضا شد توی دهنم… آب کیر برادر شوهرم پاشید تو دهنم منم خوردمش…
بلند شد و گفت تا دو ساعت دیگه برمیگرده ، بوسیدم و گفت خیلی سکسی هستی …سودابه ی منی… منم خندیدم
رفتم دوش گرفتم، توی باسنم رو تمیز کردم و آماده شدم، یه شلوار جین آبی روشن جذب، با یه تاپ خیلی کوتاهه سفید تنم کردم ، دو ساعتی گذشت ، زنگ رو زدن حمید پشت در بود، باز کردم ، تا منو دید ، گفت زن داداش خودمی… چسبید بهم و هنوز در را نبستیم ازم لب گرفت و بغلم کرد، مشخص بود اومده جرم بده
گفتم: حمید منو دوست داری ؟
گفت: عشق منی سودابه!
گفت کیر میخوای زن داداش ، بهش گفتم آره میخوام کیر برادر شوهر خوبه ، بغلم کرد برد منو روی تخت ، پرت کرد، جان داشتم حال میکردم از شدت زور و شهوتی که داشت، همینطوری که دراز کش بود کیرش رو درآورد داد دهنم … منم شروع کردم به خوردنش ، بهم گفت آب کیرمو خوردی خانوم خانوما ، گفتم آره ماله تورو تا تهش میخورم ، کیرش رو در آورد و خوابید کنارم ، منم با دست کیرش رو بالا و پایین میکردم ، اونم ازم لب میگرفت ، بهم گفت همیشه تو کفم بوده اما فکر نمیکرده یه روزی بتونه منو بکنه… لباسامونو کامل درآوردیم و خوابید روم و لبامو میخورد ، رفت روی گردنم و سینه هام رو خورد ، پایین تر دهنش رسید به کسم ، اولش بوسید کسمو و یکدفعه یه لیس محکم کشید که من از حال رفتم.
شروع کرد به خوردن کسم ، چقدر عالی میخوردش، وای نمیدونید چه حالی میداد، بعد چند دقیقه بلند شد و کیر کلفتش رو گذاشت تو کسم ، اولش تنگ بود براش بعد آروم آروم بازش کرد. لبام روی لباش بود و میکرد ، جون چه حالی میداد ، زیر برادر شوهرم …
تلمبه هاش محکم تر شد،نفسم بند اومده بود، نگاهش به چشماش دوخته شده بود ، اونم همینطور و مدام قربونم میرفت، بهم گفت کس صورتیت خیلی تنگه.
رگ های کیرش توی کسم احساس میشد ، عقب و جلویی که میکرد بند دلم پاره میشد، با نگاهم داشتم میخوردمش، بدن مردونه ش چشمای حشریش و موهای لختش ، بیشتر خیسم میکرد.
از روم بلند شد ، خوابید روی تخت و من نشستم روی کیرش ، بالا پایین شدن روی کیر کلفتش چه حالی میداد. بعد از چند دقیقه از روی کیرش بلند شدم و کردمش توی دهنم، طعم کیرش با کسم قاطی شده بود و لذت بخش بود، انگشتاش کرد تو کسم ، کس زن داداش کردن داره واقعا…
محکم دستشو تو کسم بازی میداد، داشتم از حال میرفتم ، مدام تف مینداخت، با سه انگشت کسم رو میگایید، بهش گفتم سودابه دورت بگرده ، داداش خوشگلم… بهت کس میدم، منم بکن حمید
بلند شدم کیرشو کردم دهنم جوری براش ساک میزدم که تا باحال برای کسی نزده بودم ، لامصب کمرش سنگ شده بود نمیدونم چه کار کرده بود که آبش نمیومد. تف انداختم رو کیر برادر شوهرم و کیرشو میمالیدم به صورت و چشم هام، کل صورتم خیس شده بود و حمید حال میکرد ، گفت عجب زن داداشی دارم.
حالت داگی شدم کیرشو گذاشت تو کسم، شروع کرد محکم زدن ، انقدر محکم تلمبه میزد که نفسم وایساده بود، گوشیشو درآورد و از کونم فیلم میگرفت، منم گفتم حمید منو بکن، اونم محکم تر میزد ، کیرش سنگ بود… رگ های کیرش حشریم میکرد. با دو تا انگشت کرد تو کونم… بعد کمی بازی کردن با کونم، کیر کلفتشو گذاشت دم سوراخم ، گفت آماده ای سودابه جان، گفتم برای چی؟ گفت برای کون دادن به برادر شوهرت، گفتم بکن منو
کیر کلفتشو آروم میداد داخل و من جیغ میزدم، آنقدر عقب و جلو کرد تا بالاخره یه کم باز شد، کیرشو کشید بیرون یه تف انداخت روی سوراخم و دوباره داد داخل ، سر کیرش رفت تو و من از درد عرق سردی روی تنم نشست.
عقب و جلو کردن تو کونم رو شروع کرد، اولش آروم میزد بعد آروم آروم تندترش کرد، داشت فیلم میگرفت بهم گفت این کونه صورتیه کیه، منم گفتم کون زن داداشت،
نمیدونید چه لذتی داشت کردن کونم، کیرشو کشید بیرون یه دستی بهش کشید و دوباره گذاشت تو کسم ، مدام کس و کونم رو جابجا میکرد.
برادر شوهرم روی تخت دراز کشید. گفت برام برقص ، منم یکمی لخت رقصیدم تا زنگ در خورد رفتم باز کردم همسایه روبرویی مون بود، فرید ، قبلا دوبار بهش داده بودم، برای همین لخت رفتم جلوش، اونم حشری شد بهم گفت خانمم نیست کی میای پیشم جنده، گفتم مهمون دارم، اون که رفت میام پیشت، خودشو چسبوند بهم و لای کونم دست کشید و شروع کرد لب گرفتن، خودمو ازش جدا کردم و گفتم برو، با ناراحتی رفت.
برگشتم پیش حمید، بهش گفتم چرا آبت نمیاد عشقم، گفت قبلا واسش تدارک دیدم، تا صبح میخوام بکنمت.
خلاصه اون شب و شب های بعدش وقتی تنها بودم با برادر شوهرم میخوابیدم و از کیرش لذت میبردم،بعد از اون کمتر به همسایه ها دادم و یه جورایی تک پر برادر شوهرم شدم.
نوشته: سودابه
21 پاسخ به “کس دادن یهویی به برادرشوهرکیرکلفت”
مشغول باش بلاخره گوشت و گل رو حلال کن
جقی کونت و بما هم بده
پسر خوب نوشتی ولی دیگه ننویس ورود افراد زیر18سال ممنوعه
میخواستم بگم جنده دیدم جنده هاهم اینجوری نمیدن و یک خط قرمزایی دارن فعلا واسه حرومزادگیت لغتی پیدانکردم
بی ناموس شصت بار دیگه میگفتی برادر شوهرمی . فقط میخوای ترویج بی غیرتی بی حیایی بکنی وگرنه جنده هم ار این کار ها نمیکنه
داره گوه میخوره لخت رفتم و لختی پوشیدم و لختی دادم و گوه زدین به جامعه با طرز فکرتون ، حمید و دادم و عبدی و دادم و فرید و دادم ، شوهر بیناموست کجا بود ، همسایه ها نمیگفتن به شوهرت که زن جندت شبانه روز داره همه رو مستفیض میکنه ، بعد گوشی نبود که فرید اومد در خونه نمیتونست بهت زنگ بزنه جنده جوندرکل نویسنده یک متوهم خود چس پنداره که دوست داره مثل فیلم های پورن هاب کس بده ، ولی آخرشم خود ارضایی میکنه
پسرک بدبخت جقی متوهّم! دیگه ننویس!معلومه انقدر سنِّت کمه که فقط چیزایی رو که شنیدی نوشتی، هنوز ندیدی.کون صورتی؟ کُس تنگ؟ که کل مجتمع توش رفت و آمد کردن؟ برو پسرجان!تمام تریبونهای تمام سالنهای همایش حوالهت بادا ابله گشاد الدنگ جقی داغون متوهّم کونی!!
واقعا چرندیات واقعی جقی عقده ای کص ندیده بودبه قول احمدشاه2024
کصشر
حمید جقی وقتی خودتو به جای سودابه فرض میکنیتوقع نداشته باشماهم باور کنیم که این و یه جیندا خانوم به اسم سودابه نوشته
کاش منم میتونستم زن داداشمو بکنم
خیلی حال میده منم دوس دارم تجربه کنم
البته من دو بار کردمش کس خوببه
کیرم؛توکوس وکون سودابه.
آقای متاهل با اثبات برای گپ متاهلی راجع به زنامون پی وی پیام بده
هیچی دیگه برنج هم که مجانی تمام شد به همسایه هم بابت ی حلب روغن بده،قند و شکر و چای با یک ساک زدن از بقال می گیری،گوشت هم که از قصاب محل،پس دیگه اون شوهر بدبخت را چرا می فرستی سر کار همین طور ی لقمه نون دربیار با هم بخورید
به داستان و کص و شعرایی که تفت دادی کاری ندارمیه ساعته دارم فکر میکنم چطوری برادر شوهرت نگاهش رو به چشاش دوخته بود ، مگه اینکه یه چشش چپ باشه ، با اون چش دیگه شو نگاه کنه صحنه جالبی بوده خوبه خندت نگرفته بود وگر نه زیر کیرش میگوزیدی
عالی بود
تخیل یه پسر کونی زنونهپوش
خداشانس بده
درود بر دختران حشری سرزمنیمدخترای پایه عشق و حال اگه کیر بزرگ و کلفت دوس دارین بیاین تلگرام۰۹۱۱۳۲۴۸۷۷۳