اسم من (ش: مثلاشما بخوانید شیدا) است متولد 1361 هستم و 30 سالمه ، چهار سال و 8 ماه پیش با یکی از هم دانشجویانم به اسم م( مثلا شما بخوانید مهدی) ازدواج کردم ، ثمره ی ازدواجمان یک دختر دو ساله است. مهدی لیسانس عمران دارد و در یک شرکت کوچک کار می کند خدا را شکر درامد خوبی هم دارد. زندگی ما روال عادی خودش را دارد ، اوایل ازدواجمان روزی دو و یا حداقل یه با سکس داشتیم اما بعد از گذشت دو سال با بچه دار شدن و دوران بارداری و مشکلات بچه داری و سایر مشکلات ، با مهدی هفته ای یه بار با هم سکس داشتیم، زندگی ما یکنواخت شده بود دیگه کم کم لذت سکس و عشق و حال در اولویت های بعدی زندگی ما قرار گرفته بود. من هم چون بعد از اتمام تحصیلاتم نتوانسته بودم شغلی را پیدا کنم بیکار بودم و مشغول خانه داری بودم و با توجه به زیاد بودن وقت فراغت ، بیشتر وقت من به تماشای فیلم و سریال های ماهواره ای می گذشت فیلم هایی که پر از محتوای عشق و خیانت و هوس و … بود. و همین باعث می شد که گاهی ادم هوایی شود. البته مشکلات زندگیمان زیاد بود طوری که اصلا به این مسائل فکر نمی کردم. زندگی روال عادی خودش را داشت تا اینکه در یکی از شب های جمعه که قرار بود سکس داشته باشیم مهدی به من گفت شیدا جان می خواهم چیزی را مطرح کنم که نظر تو را نیز در این رابطه بدانم گفتم چه بحثی؟ مهدی گفت شیدا مدتی است تمام ذهنم پر شده از یک مسئله و دوست دارم ان را به تو بگویم اما هر کاری می کنم ، خجالت می کشم مطرحش کنم، بعد از کمی من و من کردن سر صحبت را باز کرد و گفت خیلی دوست دارم که یک مرد غریبه تو را بکند و تو براش ناز کنی و من هم تماشا کنم ؛ با شنیدن این مطلب خیلی جا خوردم چون اصلا انتظار چنین مطلبی را نداشتم ، پیش خودم فکر کردم شاید به خاطر اینکه شهوتش بالا رفته این حرف را می زند ، اما نه این طور نبود چون بعد از سکس باز این مطلب را چندین بار تکرار کرد ؛ راستش را بخواهید کمی فکر کردم دیدم خیلی خیلی دوست دارم به یکی دیگر کس بدهم تا ببینم تجربه خوبی است یا نه؟ کم کم ذهن من هم پر شد از تصور مردی که در رویا ها به ان فکر می کردم و چشم هایم را می بستم و با او حال می کردم ،.
ناخوآگاه روز بعد با خودم فکر کردم نکند مهدی می خواهد مرا امتحان کند ، به همین دلیل اصلا زیر بار نرفتم ، اما در دلم خدا خدا می کردم که مهدی بیشتر اصرار کند .شوهرم هم خوشبختانه سمج تر شده بود و هر روز این بحث کس دادن من به مرد غریبه را پیش می کشید ، طوری که من هر روز بیشتر دوست داشتم چنین بحثی را مطرح کند چون به من در تخیلاتم با دیگران کمک می کرد. فکر این که کسی که با او قرار است بخوابم شاید کیر کلفت تر داشته باشد و بیشتر با من حال بکند، و تجارب جدیدی را از او داشته باشم ، بیشتر تحریکم می کرد ، این بحث مهدی هر روز مطرح می شد تا این که بعد از گذشت چند ماه بالاخره به مهدی گفتم که به خاطر تو چون دوست داری قبول می کنم ، وقتی قبول کردم انگار تمام دنیا را به او داده بودند ، منو محکم بغل کرد و گفت خیلی سریع ردیفش می کنم . من هم از خدا خواسته از ته دل از خوشحالی نمی دانستم چه کار کنم ولی به روی خودم نمی آوردم . بالاخره یک روز نزدیک های عید سال گذشته مهدی به خانه امد و به من گفت که می خواهم شما را به یک مسافرت یه هفته ای ببرم ، تصمیم گرفته شد و قرار شد به شیراز برویم ، راستی یادم رفت بگویم ما در استان اذربایجان غربی زندگی می کنیم ، یکی دو روز بعد وسایل سفر را بستیم و راه افتادیم. در طول مسیر مهدی گفت شیدا جان می خواهم در این سفر دنبال یه نفر بگردی که تورش کنی تا تو را بکند ، باز دوباره تحریک شدم ، دل تو دلم نبود، در طول مسیر بحث ما برنامه ریزی در این مورد بود ، ساعت 6 صبح به شیراز رسیدیم و فوری در یک هتل اتاقی رزرو کردیم . دوشی گرفتیم و یکی دو ساعت خوابیدیم و از بیدار شدن مهدی گفت که شیدا جان تو هیکل خوبی داری و مطمئنم پسرها خیلی زود اگه توبخای عاشقت می شن سعی کن از همین امروز تو شهر یکی را تور کنی برای گاییدنت، با هم طرفای شاهچراغ و بازار رفتیم و من در طول را فقط به پسرهای خوش تیپ و استیل و اهل حال بودم و سعی می کردم طوری نگاهشان کنم که متوجه طرز نگاه من بشوند. و طوری از بغلشان رد می شدم که دستم بزنند . تا اینکه جلوی یک مغازه جوان حدود 25 الی 30 ساله خوش تیپ با یک کت تک و شلوار لی و موهای ژله ای با قدی حدود 175 و صورت صاف ایستاده بود ، با خودم فکر کردم ای کاش بتوانم این را تور کنم ، به مهدی اشاره کردم و او هم فوری فهمید بنابراین وقتی می خواستم وارد مغازه شوم طوری وارد شدم که توانستم دستم را روی شلوارش بکشم و او نیز متوجه شد من معذرت خواهی کردم و او هم خنده ای کرد و گفت قابل نداره ، ناگفته نماند شوهرم در تمام این مدت با کمی فاصله متوجه رفتار ما بود. پسر جوان نگاهش را از من بر نمی داشت با دستش اشاره ای به گوشیش کرد و من هم ندای مثبتی به او دادم بعد از کمی مکث از کنار من رد شد و شماره ای را که روی کاغذ نوشته بود به من داد . و خودش را مشغول بازدید از لباس و … کرد ما هم از مغازه بیرون رفتیم . نیم ساعت بعد به او تلفن زدم و خودم را معرفی کردم گفتم امری داشتی شماره دادی؟ او نیز ابتدا خودش را معرفی کرد ، اسمش شهرام بود و 27 سال سن داشت و مجرد بود. به من پیشنهاد دوستی داد و من هم از خدا خواسته قبول کردم ، می گفت من بیشتر دوست دارم با زنان شوهر دار باشم چون تجربه بیشتری در سکس دارند و همه از شوهراشون خسته شدند و بنابراین موقع حال و سکس خیلی اتیشی می شوند و ناز و افاده کمتری هم دارند، قرار شد ساعت 3 بعد الظهر همدیگرو ببینیم ، سر ساعت سر قرار حاضرشدم و بعد کمی صحبت های مختلف و اشنایی به او گفتم خیلی شانس داری ما الان هتل رزرو کردیم و شوهرم هم امشب پیشم نیست دوست دارم تو امشب برام جای خالی او را پر کنی ، او هم از خدا خواسته قبول کرد ، فوری اومدم و به شوهرم که کمی دورتر تو ماشین منتظر بود ، ماجرا را گفتم او از من خوشحال تر بود ، سریع به هتل برگشنیم و به کمک مهدی خودم را برای وصال اماده کردم یه شورت و کرست صورتی نازک و تنگ پوشیدم و شلوارک کشی را نیز پوشیدم با یک تاپ کشی و منتظر شدم ، بالاخره شب شد و ساعت 10 و 30 مهدی از هتل بیرون رفت ، چون قرار بود شهرام ساعت 11 هتل باشد ، ساعت 11 شهرام تماس گرفت و گفت تو راهم دارم میام پیشت عزیزم، پشت در وایستادم و در را نیمه باز گذاشتم بعد از چند دقیقه با راهنمایی هتل دار امد و در زد ، وااااااای خیلی خوش تیپ کرده بود نتوانستم خودمو کنترل کنم سریع محکم بغلش کردم که البته او از من مشتاق تر بود محکم فشارم داد و لبانش را روی لبانم گذاشت نمی دانم چقدر طول کشید اما شهوت تمام وجودم را فرا گرفته بود به شهرام گفتم ببینم امشب چه کار می کنی؟ شهرام گفت مگران نباش برای خاطره ای بیاد ماندنی می سازم. شهرام من را روی تخت خواباند دستی به سینه ام کشید لبانش را روی لبانم گذاشت که من واقعا اتش گرفتم خیلی وقت بود که شوهرم این طور ازم لب نگرفته بود بعد کمی صحبت از سکس شروع کرد به دراوردن لباسهام ، تجربه لذت بخشی بود او همانطور منو می لیسید و پستان هامو می فشرد منم بیشتر شهوتی می شدم ، خیس خیس بودم دلم میخواست منو بکنه. تاپمو در اورد و شروع کرد به مالوندن سین های وای داشتم دیوونه میشدم دیگه منو کامل برگردونده بود و داشت سر و سینمو میخورد.لبامو میخورد داغ داغ بود گردن و گوشامو زبون می کشید زبونشو می کرد تو دهنم می کشوند رو زبونم و دندونام و می گفت خوشمزست.نوک سینه هامو می خورد وای چه حسی بود، من هم پیراهنشو در اوردم خوابید روم ، خیلی سفید بود ، شلوارشو پایین کشیدم کیرش از زیر شرتش زده بود بیرون، خدا خدا می کردم کیرش حداقل از کیر شوهرم کلفت تر باشه ، تا بتوانم تجربه کلفت را هم داشته باشم کیر شوهرم 15 سانت بود و البته کلفت نبود شرتشو در آوردم ، او هم یواش یواش شروع کرد شلوارک کشی منو در اوورد و از رو شرت کس تپل خیسمو می خورد.کسمو خیلی صاف کرده بودم تمام بدنمو براش صاف کرده بودم ، بوسم کرد و شورتمو در اورد و گفت وای چقدر خیسی و چه کسی داری و از این حرفها یواش یواش شروع کرد به خوردن اب کسم و لب های کسم و چوچولم هی می کرد تو دهنشو در می اورد و گه گداری هم زبونشو تا ته می کرد تو کسم. منم داشتم می مردم و دلم فقط یه کیر کلفت می خواست و هی اه و اوه می کردم.خودشو چرخوند به حالت 69 و کیرشو گذاشت نزدیک صورتم و خوش مشغول خوردن کسم بود. منم شورتش پایین کشیدم و کیرشو لمس کردم و نگاه کردم دیدم از مال شوهرم هم بزرگتره و هم کلفت تر ، تمیز و سفت و داغ بود ولی به اون کلفتی که می خواستم نبود. سریع شروع کردم به خوردنش و براش ساک می زدم و اونم حال می کرد تو تمام این لحظات یادم رفته بود که شوهر دارم و اون بیچاره داره چی کار می کنه. شهرام خیلی حشری شده بود و می خواست بکنه تو کسم .اومد رومو کیرشو هی می مالید دمه کسم و گفت می خوتم ببرمت صفا ، بعد یهو خودشو انداخت کیرش تا ته رفت تو کسم، واااای چه مزه ای داشت سکس با یه کیر جدید و کلفت، مقداری دردم گرفت چون کیر کلفت تر از کیر مهدی بود اما حسابی به من حال می داد ، شهرام مرتب تلمبه میزد و حال می کردیم اونم هی حرف می زد داشتم ارضا می شدم که خودم و کمی عقب کشیدم که کیرش دراومد چون ان قدر لذت بخش بود دوست نداشتم زود ارضا بشم ، کسمو بردم طرف دهن شیاوش و بهش گفتم بخوش خیلی خوشش اومد برام خورد وحشی وحشی شده بودیم دوباره کیرشو کرد تو کسم و دیگه کم اوردم خالی شدم و بی حس ، حس عجیبی داشتم انگار بار اولم بود کس می دادم انگار تازه متولد شده بودم ، شهرام گفت نوبت منه تا خالی بشم اومد رو و هی تلمبه زد داشت ابش میومد قرمز شده بود گفت داره میاد منم انقدر داغ بودم که گفتم بریز توش که البته این کارو نکرد و سریع کیرشو در اورد همی اب کیرشو بافشار ریخت روم رو سر و صورت و سینه .ابش انقدر داغ بود که دلم می خواست بازم بکنه منو. افتاد روم و یکم استراحت کرد. بعدش تشکر کرد و گفت خوش به حال شوهرت که تو رو داره . کمی صحبت کردیم کفت دوست دارم دوباره بکنمت حالشو داری گفتم عزیزم امشب مال توام هر کاری دوست داری منم دوست دارم، بنابراین سریع اماده شدیم از بحث و صبحبت های سکس شروع کردیم و او از تجاربش با زنان شوهر دار؛ این دفعه من خواستم براش سنگ تمام بذارم بنابراین با مهارت تمام برايش ساک زدم. زبونمو روي نوک کيرش بازي مي دادم و بعد تا ته مي کردم تو دهنم و يه کم عقب جلو مي کردم و بعدش دوباره درش مياوردم و همون کار رو تکرار مي کردم. بعد از يکي دو دقيقه شهرام آروم پستونامو گرفت و شروع کرد به مکيدن و خوردنشون و من داشتم لذت مي بردم. شهرام حسابي با ولع از هردوتاپستونامو ميخورد و من بیشتر آه مي کشيدم بعد از اين کار شهرام منو برگردوند و شروع کرد به بوسيدن و ليسيدن کونم و هی مي گفت “جون. چه کوني. همزمان با اين کار دستاشو آورد جلو و پستونامو فشار مي داد. حسابي که آه و نالهء منو درآورد بلند شد و کيرش رو گذاشت دم کسم و با يه کمي اينور و اونور کردن کرد تو کسم. و يواش يواش سرعت تلمبه زدنش بيشتر شد و صداي آه و اوه من بیشتر و بيشتر می شد. پاهامو دور کمرش حلقه کردم . و صورتشو کشیدم سمت خودم. از هم لب می گرفتیم و شهرام کیرشو همزمان عقب و جلو می کرد. دیگه صدای شلپ شلوپ آب کس من هم راه افتاده بود. وقتی کیرشو تا ته می کرد تو خوشم میومد اما از این که تخماش به در کونم می خورد بیشتر خوشم میومد. بعد از چند دقیقه کمر شهرام را محکم توی دستام گرفته بودم و وقتی شهرام کیرشو درمیاورد محکم فشارش می دادم سمت کسم. صدام در اومده بود و ناله هایی که از سر خوشی داشتم سر می دادم شهرام حشری تر می کرد. اونم پستونامو چنگ می زد و نعره می کشید. کمرشو محکم فشار می دادم تو و التماسش می کردم شهرام محکم تر… شهرام کسم می خاره. شهرام کسم مال توئه… شهرام تو رو خدا جرم بد…هاااای کسم هااااااااای کسم … تا اینکه بعد از چند دقیقه خودشو ول کرد روم و ارضا شد. این بار من بودم که کل صورتشو بوس می کردم و قربون صدقه ی کیر کلفتش می رفتم. بعدش رفتیم دوش گرفتیم و لباس پوشیدیم شهرام منو بوسید ساعت تقریبا 4 صبح بود که شهرام رفت و من لباس راحت پوشیدمو خوابیدم. وقتی شهرام رفت مهدی که منتظر رفتنش بود برگشت و ازم خواست ماجرا را تعریف کنم، منم برای اینکه نکند ناراحت شود می گفتم زیاد خوب نبوده ولی بعدها فهمیدم که او اقلا تر این حرفا بودم و برام شنود گذاشته بوده و تمام حرفای مارو شنیده بوده ، اما از اون روز به بعد تمام ذهنم از سکس با شهرام پر شده و هر وقت برای مهدی تعریفش می کنم خیلی تحریک میشه، بعد از اون ماجرای شیراز بار هم با شهرام تلفنی صحبت می کنیم و از اون موقع تا حالا سه بار دیگه به او کس داده ام ، و این لذت را مدیون شوهرم هستم .
ممنون که خوندید
ناخوآگاه روز بعد با خودم فکر کردم نکند مهدی می خواهد مرا امتحان کند ، به همین دلیل اصلا زیر بار نرفتم ، اما در دلم خدا خدا می کردم که مهدی بیشتر اصرار کند .شوهرم هم خوشبختانه سمج تر شده بود و هر روز این بحث کس دادن من به مرد غریبه را پیش می کشید ، طوری که من هر روز بیشتر دوست داشتم چنین بحثی را مطرح کند چون به من در تخیلاتم با دیگران کمک می کرد. فکر این که کسی که با او قرار است بخوابم شاید کیر کلفت تر داشته باشد و بیشتر با من حال بکند، و تجارب جدیدی را از او داشته باشم ، بیشتر تحریکم می کرد ، این بحث مهدی هر روز مطرح می شد تا این که بعد از گذشت چند ماه بالاخره به مهدی گفتم که به خاطر تو چون دوست داری قبول می کنم ، وقتی قبول کردم انگار تمام دنیا را به او داده بودند ، منو محکم بغل کرد و گفت خیلی سریع ردیفش می کنم . من هم از خدا خواسته از ته دل از خوشحالی نمی دانستم چه کار کنم ولی به روی خودم نمی آوردم . بالاخره یک روز نزدیک های عید سال گذشته مهدی به خانه امد و به من گفت که می خواهم شما را به یک مسافرت یه هفته ای ببرم ، تصمیم گرفته شد و قرار شد به شیراز برویم ، راستی یادم رفت بگویم ما در استان اذربایجان غربی زندگی می کنیم ، یکی دو روز بعد وسایل سفر را بستیم و راه افتادیم. در طول مسیر مهدی گفت شیدا جان می خواهم در این سفر دنبال یه نفر بگردی که تورش کنی تا تو را بکند ، باز دوباره تحریک شدم ، دل تو دلم نبود، در طول مسیر بحث ما برنامه ریزی در این مورد بود ، ساعت 6 صبح به شیراز رسیدیم و فوری در یک هتل اتاقی رزرو کردیم . دوشی گرفتیم و یکی دو ساعت خوابیدیم و از بیدار شدن مهدی گفت که شیدا جان تو هیکل خوبی داری و مطمئنم پسرها خیلی زود اگه توبخای عاشقت می شن سعی کن از همین امروز تو شهر یکی را تور کنی برای گاییدنت، با هم طرفای شاهچراغ و بازار رفتیم و من در طول را فقط به پسرهای خوش تیپ و استیل و اهل حال بودم و سعی می کردم طوری نگاهشان کنم که متوجه طرز نگاه من بشوند. و طوری از بغلشان رد می شدم که دستم بزنند . تا اینکه جلوی یک مغازه جوان حدود 25 الی 30 ساله خوش تیپ با یک کت تک و شلوار لی و موهای ژله ای با قدی حدود 175 و صورت صاف ایستاده بود ، با خودم فکر کردم ای کاش بتوانم این را تور کنم ، به مهدی اشاره کردم و او هم فوری فهمید بنابراین وقتی می خواستم وارد مغازه شوم طوری وارد شدم که توانستم دستم را روی شلوارش بکشم و او نیز متوجه شد من معذرت خواهی کردم و او هم خنده ای کرد و گفت قابل نداره ، ناگفته نماند شوهرم در تمام این مدت با کمی فاصله متوجه رفتار ما بود. پسر جوان نگاهش را از من بر نمی داشت با دستش اشاره ای به گوشیش کرد و من هم ندای مثبتی به او دادم بعد از کمی مکث از کنار من رد شد و شماره ای را که روی کاغذ نوشته بود به من داد . و خودش را مشغول بازدید از لباس و … کرد ما هم از مغازه بیرون رفتیم . نیم ساعت بعد به او تلفن زدم و خودم را معرفی کردم گفتم امری داشتی شماره دادی؟ او نیز ابتدا خودش را معرفی کرد ، اسمش شهرام بود و 27 سال سن داشت و مجرد بود. به من پیشنهاد دوستی داد و من هم از خدا خواسته قبول کردم ، می گفت من بیشتر دوست دارم با زنان شوهر دار باشم چون تجربه بیشتری در سکس دارند و همه از شوهراشون خسته شدند و بنابراین موقع حال و سکس خیلی اتیشی می شوند و ناز و افاده کمتری هم دارند، قرار شد ساعت 3 بعد الظهر همدیگرو ببینیم ، سر ساعت سر قرار حاضرشدم و بعد کمی صحبت های مختلف و اشنایی به او گفتم خیلی شانس داری ما الان هتل رزرو کردیم و شوهرم هم امشب پیشم نیست دوست دارم تو امشب برام جای خالی او را پر کنی ، او هم از خدا خواسته قبول کرد ، فوری اومدم و به شوهرم که کمی دورتر تو ماشین منتظر بود ، ماجرا را گفتم او از من خوشحال تر بود ، سریع به هتل برگشنیم و به کمک مهدی خودم را برای وصال اماده کردم یه شورت و کرست صورتی نازک و تنگ پوشیدم و شلوارک کشی را نیز پوشیدم با یک تاپ کشی و منتظر شدم ، بالاخره شب شد و ساعت 10 و 30 مهدی از هتل بیرون رفت ، چون قرار بود شهرام ساعت 11 هتل باشد ، ساعت 11 شهرام تماس گرفت و گفت تو راهم دارم میام پیشت عزیزم، پشت در وایستادم و در را نیمه باز گذاشتم بعد از چند دقیقه با راهنمایی هتل دار امد و در زد ، وااااااای خیلی خوش تیپ کرده بود نتوانستم خودمو کنترل کنم سریع محکم بغلش کردم که البته او از من مشتاق تر بود محکم فشارم داد و لبانش را روی لبانم گذاشت نمی دانم چقدر طول کشید اما شهوت تمام وجودم را فرا گرفته بود به شهرام گفتم ببینم امشب چه کار می کنی؟ شهرام گفت مگران نباش برای خاطره ای بیاد ماندنی می سازم. شهرام من را روی تخت خواباند دستی به سینه ام کشید لبانش را روی لبانم گذاشت که من واقعا اتش گرفتم خیلی وقت بود که شوهرم این طور ازم لب نگرفته بود بعد کمی صحبت از سکس شروع کرد به دراوردن لباسهام ، تجربه لذت بخشی بود او همانطور منو می لیسید و پستان هامو می فشرد منم بیشتر شهوتی می شدم ، خیس خیس بودم دلم میخواست منو بکنه. تاپمو در اورد و شروع کرد به مالوندن سین های وای داشتم دیوونه میشدم دیگه منو کامل برگردونده بود و داشت سر و سینمو میخورد.لبامو میخورد داغ داغ بود گردن و گوشامو زبون می کشید زبونشو می کرد تو دهنم می کشوند رو زبونم و دندونام و می گفت خوشمزست.نوک سینه هامو می خورد وای چه حسی بود، من هم پیراهنشو در اوردم خوابید روم ، خیلی سفید بود ، شلوارشو پایین کشیدم کیرش از زیر شرتش زده بود بیرون، خدا خدا می کردم کیرش حداقل از کیر شوهرم کلفت تر باشه ، تا بتوانم تجربه کلفت را هم داشته باشم کیر شوهرم 15 سانت بود و البته کلفت نبود شرتشو در آوردم ، او هم یواش یواش شروع کرد شلوارک کشی منو در اوورد و از رو شرت کس تپل خیسمو می خورد.کسمو خیلی صاف کرده بودم تمام بدنمو براش صاف کرده بودم ، بوسم کرد و شورتمو در اورد و گفت وای چقدر خیسی و چه کسی داری و از این حرفها یواش یواش شروع کرد به خوردن اب کسم و لب های کسم و چوچولم هی می کرد تو دهنشو در می اورد و گه گداری هم زبونشو تا ته می کرد تو کسم. منم داشتم می مردم و دلم فقط یه کیر کلفت می خواست و هی اه و اوه می کردم.خودشو چرخوند به حالت 69 و کیرشو گذاشت نزدیک صورتم و خوش مشغول خوردن کسم بود. منم شورتش پایین کشیدم و کیرشو لمس کردم و نگاه کردم دیدم از مال شوهرم هم بزرگتره و هم کلفت تر ، تمیز و سفت و داغ بود ولی به اون کلفتی که می خواستم نبود. سریع شروع کردم به خوردنش و براش ساک می زدم و اونم حال می کرد تو تمام این لحظات یادم رفته بود که شوهر دارم و اون بیچاره داره چی کار می کنه. شهرام خیلی حشری شده بود و می خواست بکنه تو کسم .اومد رومو کیرشو هی می مالید دمه کسم و گفت می خوتم ببرمت صفا ، بعد یهو خودشو انداخت کیرش تا ته رفت تو کسم، واااای چه مزه ای داشت سکس با یه کیر جدید و کلفت، مقداری دردم گرفت چون کیر کلفت تر از کیر مهدی بود اما حسابی به من حال می داد ، شهرام مرتب تلمبه میزد و حال می کردیم اونم هی حرف می زد داشتم ارضا می شدم که خودم و کمی عقب کشیدم که کیرش دراومد چون ان قدر لذت بخش بود دوست نداشتم زود ارضا بشم ، کسمو بردم طرف دهن شیاوش و بهش گفتم بخوش خیلی خوشش اومد برام خورد وحشی وحشی شده بودیم دوباره کیرشو کرد تو کسم و دیگه کم اوردم خالی شدم و بی حس ، حس عجیبی داشتم انگار بار اولم بود کس می دادم انگار تازه متولد شده بودم ، شهرام گفت نوبت منه تا خالی بشم اومد رو و هی تلمبه زد داشت ابش میومد قرمز شده بود گفت داره میاد منم انقدر داغ بودم که گفتم بریز توش که البته این کارو نکرد و سریع کیرشو در اورد همی اب کیرشو بافشار ریخت روم رو سر و صورت و سینه .ابش انقدر داغ بود که دلم می خواست بازم بکنه منو. افتاد روم و یکم استراحت کرد. بعدش تشکر کرد و گفت خوش به حال شوهرت که تو رو داره . کمی صحبت کردیم کفت دوست دارم دوباره بکنمت حالشو داری گفتم عزیزم امشب مال توام هر کاری دوست داری منم دوست دارم، بنابراین سریع اماده شدیم از بحث و صبحبت های سکس شروع کردیم و او از تجاربش با زنان شوهر دار؛ این دفعه من خواستم براش سنگ تمام بذارم بنابراین با مهارت تمام برايش ساک زدم. زبونمو روي نوک کيرش بازي مي دادم و بعد تا ته مي کردم تو دهنم و يه کم عقب جلو مي کردم و بعدش دوباره درش مياوردم و همون کار رو تکرار مي کردم. بعد از يکي دو دقيقه شهرام آروم پستونامو گرفت و شروع کرد به مکيدن و خوردنشون و من داشتم لذت مي بردم. شهرام حسابي با ولع از هردوتاپستونامو ميخورد و من بیشتر آه مي کشيدم بعد از اين کار شهرام منو برگردوند و شروع کرد به بوسيدن و ليسيدن کونم و هی مي گفت “جون. چه کوني. همزمان با اين کار دستاشو آورد جلو و پستونامو فشار مي داد. حسابي که آه و نالهء منو درآورد بلند شد و کيرش رو گذاشت دم کسم و با يه کمي اينور و اونور کردن کرد تو کسم. و يواش يواش سرعت تلمبه زدنش بيشتر شد و صداي آه و اوه من بیشتر و بيشتر می شد. پاهامو دور کمرش حلقه کردم . و صورتشو کشیدم سمت خودم. از هم لب می گرفتیم و شهرام کیرشو همزمان عقب و جلو می کرد. دیگه صدای شلپ شلوپ آب کس من هم راه افتاده بود. وقتی کیرشو تا ته می کرد تو خوشم میومد اما از این که تخماش به در کونم می خورد بیشتر خوشم میومد. بعد از چند دقیقه کمر شهرام را محکم توی دستام گرفته بودم و وقتی شهرام کیرشو درمیاورد محکم فشارش می دادم سمت کسم. صدام در اومده بود و ناله هایی که از سر خوشی داشتم سر می دادم شهرام حشری تر می کرد. اونم پستونامو چنگ می زد و نعره می کشید. کمرشو محکم فشار می دادم تو و التماسش می کردم شهرام محکم تر… شهرام کسم می خاره. شهرام کسم مال توئه… شهرام تو رو خدا جرم بد…هاااای کسم هااااااااای کسم … تا اینکه بعد از چند دقیقه خودشو ول کرد روم و ارضا شد. این بار من بودم که کل صورتشو بوس می کردم و قربون صدقه ی کیر کلفتش می رفتم. بعدش رفتیم دوش گرفتیم و لباس پوشیدیم شهرام منو بوسید ساعت تقریبا 4 صبح بود که شهرام رفت و من لباس راحت پوشیدمو خوابیدم. وقتی شهرام رفت مهدی که منتظر رفتنش بود برگشت و ازم خواست ماجرا را تعریف کنم، منم برای اینکه نکند ناراحت شود می گفتم زیاد خوب نبوده ولی بعدها فهمیدم که او اقلا تر این حرفا بودم و برام شنود گذاشته بوده و تمام حرفای مارو شنیده بوده ، اما از اون روز به بعد تمام ذهنم از سکس با شهرام پر شده و هر وقت برای مهدی تعریفش می کنم خیلی تحریک میشه، بعد از اون ماجرای شیراز بار هم با شهرام تلفنی صحبت می کنیم و از اون موقع تا حالا سه بار دیگه به او کس داده ام ، و این لذت را مدیون شوهرم هستم .
ممنون که خوندید
نوشته: رضا
52 پاسخ به “کس دادنم به فردی غیر از شوهرم”
والا من که داستان نخوندم ولی خانم ش شما چجوری اخر داستان شدی رضا؟
خواستم بنویسم که تو حتما مردی که میگی:“چون ان قدر لذت بخش بود دوست نداشتم زود ارضا بشم”
همش دروغ بود مثل سگ!فقط ميخواى حجب و حيا رو از بين ببرى!!!
هم دانشجویان؟؟؟؟ این دیگه چیه؟
با اینکه خالی بندی بود ولی تحریک کننده بود و جالب نوشته بودی
من خودم اهل اذربایجان غربی هسم و تا بحال حتی یک نفر به این بی غیرتی اینجا ها ندیدم آذربایجان غربی بیشتر ترک هسن بعدشم کورد درسته که با کورد ها میانه خوبی ندارم ولی به غیرتشون شک ندارم ترک ها هم همگی باغیرتن اونم که بی غیرته تویی که داری یه سری چرندو پرند تحویل میدی و فقط میخوای ذهن جوونای مارو خراب کنی آقا رضااااااااا
پاورقی؛ بزا > کنایه از زاییدن و به دنیا آوردن
خفه بابااولا که قلم قلم یه مرد بوددوم این که کت شلوار لی پوشیده بود و خوش تیپ هم بود؟ زررررررررشکسوم این که مجددا عرض می کنم خفه .
خيلي بد نبودخوب بودفكنم عالي بود
دیگه داشتم ارضا میشدم که خودم کشیدم عقب وبه سیاوش گفتم کوسم بخور ،سیاوش بود یا شهرام
اولشو خوندم دیگه نخوندم!داستان تخمی تخیلی دوس ندارم
منم باشما موافقم.
اره كس نوشته اول شهرام بعد سياوش مجبوري خالي ببندي لاشي كون؟
داستانت خار شد رفت تو چشمون و تو پامون که اینجوری نوشتی حالا …؟!
ننویس بچه کونی… ننویس این کس و شعراروکیرم تو ادبیات نوشتنت
اخه چرا دروغ تو توهمت یادت رفت اسم پسره شهرام بود یا سیاوش اره یه دور بخون چرا میخواین ملتو به گا بدین که زنان شوهر دار خیانت کنن عقده داری توووووووووووووووووووووو
اسمت ح ( ما میخونیم حروم زاده )بسهههههه داستان تکراری بسههههدهنتون سرویس این چه وضعیه اخه؟؟؟؟؟
حالا جایه شکرش باقیه داستانش لهجه ترکی نداشت 🙂
نمى دونم چى بگم!!!
عجب کس شعری بودآذربایجان غربی اکثریت کرد هستن بعد ترک همه میدونن که کردا چقدر رو ناموسشون غیرت دارن تا اون جایی که من میدونمترک هاهم آدمای غیرتی رو ناموسشون هستن این کس شعری که نوشتی از تخیلات ذهن مریضت بودهضمنن ما نفهمیدیم اسمت شیدا بود شد مهدی بعد مهدی شد شهرام آخرشم که نویشنده اسمش رضا بودبرو گمشو فقط همین
to migi (k) man migam(kose madare un shohare bi hamechizet)to mojadadan migi (k) manam mojadadan migam (kire alamo adam tu kole khandanet)akhe binamusa man nemidunam hadafe shoma az neveshtane in dastana chiye?dus dari fohsh bokhori?na vaqean hamino mikhay?daus to ke miyay inja mibini harki in kosshera ro minevise akharesh be ragbare fohsh mibandanesh chera inkaro mikoni?kho lamasab age manam budam ba enqad ketabi harf zadan azat sir mishodamto male che qarni hasti?hamchenan migam az dastani ke nevisandash zan bashe khosham nemiyad.mage inke kheyli khas basheman harchi ke basham,har koja ke basham,aqayedam hamchenan pa barjast
تازه نكته ي مهم بعدي كه كسي دقت نكرده شهرام شده شياوش! نه سياوش هاهاهاه 🙂
اسم شوهرت ب(بي غيرت)اسم شما ك(كثافت)
آفرین خیانت کار – اسم خودتو بزار هرزه
تا اونجایی خوندم که گفتی خودمم بدم نمیاد بدم
عزيز دل برادر تو هيچ جاي دنيا مخصوصا ايران نميذارن شخصي كه مسافر اون هتل نيست بره دم در اطاق مسافرها و اگه با كسي كار داشت بايد بشينه تو لابي و مسافر اطاق بياد تو لابي ببيندش
من یه سوال دارم؟ شما ها اسم پسرونه دیگه غیر از سیاوش بلد نیستید؟ اینهمه اسم پسرونه چرا تو نصف داستانای سایت اسم شخصیت های مذکر از اونا که ادمای خوب و مورد علاقه اند تا بد من ها و حتا همو سکشوالها همگی سیاوشند؟؟؟ بابا جون یه دفعه بگین “سامان” که من بتونم به samanak” گیر بدم!
seven عزیزاخه بچههایی که پای داستانهای سکسی میان اکثرا تو تاپیکهایی که samank میاد و پست میذاره عبور و مرور ندارنپس اسم samank و نیار اینجا که کاربردی نداره عزیز دلالبته حق ازادی بیان شما محفوظ است عزیز دل
yeketaz_66 گرامی ,مشکل من در اصل با حضرات نویسنده بود تا خواننده و در ضمن به شوخی گفته بودم که یه اسم دیگه به جز سیاوش (که اسم من بی نواست! 😀 ) به کار ببرند برای شخصیت های داستانشون! و اون قسمت “سامان” هم فاینال طنز آمیز کامنت بود چون اولین اسمی که به چشمم خورد “samanak” بود . و با ایشون هم سابقه ی شوخی و کل کل زیاد داشتیم وگرنه اگر هر کس دیگه جلوی چشمم بود اسم اونو می نوشتم.
موافقمبا نظر شما
عجب شوهر روشنفکری بوده!!!
اینارو ایرانیا نمی نویسنیه عده خارجی بیسواد بیشتر این داستانارو سر هم میکننحوصله داره کسی که بشینه کوس شعر اینا رو بخونه واقعا…
واي چقدر خنديدم واقعا سايت فان وخوبيه
خوب شد نخوندم، یه خط خوندم که شیدا بود، اومدم پایین دیدم نوشته رضاکس نوشته های یک جقی بود… شانس آوردم!
توهم و خیالبافی و روانی بودن …
مردک جلقی(رضا) داستانت بسیار کیری بود. ادبیات آن به مانند دیالوگهای حیات وحش بود.
give_roseاحتمال قوی هست که این آغا رضای داستان نویسه ما خودش خیلی دوست داره این حسّ رو تجربه کنه که شنــــــود بذاره صداشونو بشنُفه
يه عده خارجى بيسواد؟ وقت ميذارن كه فارسى ياد بگيرند و به فارسى داستان سكسى بنويسند؟ حتما عوامل شيطان بزرگ، آمريكا هستند! حتما از اينجا معلومه كه تركها و كردها از دم با غيرت و ادب هستند و نه زنهاشون كس به غير شوهرشون ميدن و نه مردهاشون كس زن غير ميذارن!
سلام فوق العاده بود کاش من هم زنی مثل شما حشری داشتم
از عروسک به دست تا عصا به دستتو گاییدم بچه کونی
سیاوش کی بود مجلوق؟؟؟ (dash)
توهتل؟به جهیزیه عمت خندیدی اگه تو ایران تو هتل بشه این کارو کرد.
مادر جنه میمیری به منم کوس بدی کیرم ۲۳ سانت کلفتیش ۱۴ سانته
سیاوش یا شهرام؟ قاطی کردی مغزت کوچیکه
اخه تو هتل مرد غریبه رو همینجوری راه نمیدن به اتاق مهمان که عزیزم … حالا شهرام یا سیاوش؟؟؟ مگه شوهرت نگفت دوسداره ببینه کس دادنتو؟؟چرا ندید پس؟؟آذربایجان غربی هم باغیرتن عزیزم…کوردها که نماد غیرتن و ترکها هم بی غیرت ندیدم توشون. تازه اخر داستان شدی رضا…در کل خسته نباشی جنده جقی
بچه 2 سالت کجا بود؟ شوهرت میخاست ببینه تو به کسی کس میدی خودش از هتل رفت بیرون؟ برو بابا کس مغز کس خول اخر داستانم شدی رضا؟
بچه ات دو سالش مگه نیست. پس یکسال پیش حدودا یکسالش بوده. اونوقت چرا اسمی ازش در ادامه داستان نیست. بعدم شوهرت احتمالا دیوونست که حتی واینستاده حسابی ببینه یارو چجوری ترتیبتو میده آخه اولش گفتی خیلی مشتاقه.آقا رضا داستانت خیلی گاف داره.
داستان سما عالی بود من که لذت بردم همیشه سکسی باشید
باکیر بچه های بکن تو یه قل دوقل بازی میکردی بهتر نبود از این نوشتنت؟مازوخیست!
oمنم عاشق خوردن كس هستم،،لامصب خوردن وليسيدن كس بيشتر از كردن بهم حال ميده خصوصاً اگه كس بزرگ وتپل وبادكرده باشه
موهای ژله ایساعت ۳ بعدالظهربا مهارت تمام برایش ساک زدم(لغت نامه دهخدا هم در این حد رسمی و کتابی نبوده)
بعد بگید کاک اولد بده ، زنا که اولش همچین جا میخورن میگننه شوهرم بی غیرته و اینا بعد تو دلشون میگن خدا کنه گیر بدهول نکنه تا خیلی راحت یکی بیاد جلو شوهرم منو بکنه 👙👠💄