چی شد که لزبین شدم (۱)

سلام
من ساغرم از بچگی بهم میگفتن ساقی
۳۲ سالمه
این داستان برای زمانی هست ک من ۱۶ سالم بود و در اوج حس و حال بکن تو بودم و روزی ۳ یا ۴ بار با بالشت م خود ارضایی میکردم#34;
تابستون بود و ما شمال بودیم و عروسی دایی کوچیک م بود”
خب مراسم حنابندون و عروسی و پاتختی داشتیم و بدتر از همه اینکه تو خونه ی مادربزرگم قرار بود برگزار بشه”
من تقریبا از ۱۲ سالگی وقتی شمال میرفتیم و خونه ی خالم اینا میموندم با دختر خاله م تا صب رو هم داگی میزدیم(اون موقع عقلمون در این حد بود می رفتیم رو کون همدیگه و تا میتونستیم کس آی کوچولو مونو میمالیدیم به کون همدیگه)
خلاصه منی که در پوست خودم نمیگنجیدم و خدا خدا میکردم زودتر تشریفات و کارای عروسی شروع بشه که من یه حال اساسی با دختر خاله م بکنم”
دختر خالم میترا برام یه کس تمام عیار بود هنوزم یادم میفته به یادش شرتم خیس میشه”
میترا یک ساعت از من بزرگتر بود؛ ما هم سن بودیم و وقتی پیش هم بودیم همه ی کارامونو با هم انجام می دادیم؛ ما واقعا عاشق هم بودیم”
میترا رنگ پوستش گندمی روشن بود ؛ با سینه های بیضی سفته سنگی با نوک کوچولو و موهاش وز سیم تلفنی بود؛ کمرش از من باریکتر بود و قدش هم ۶ یا ۷ سانت بلند تر؛ یه باسن برجسته ی اردکی داشت و یه کس خوشمزه و خوشبو که انگار بهشتی بود”
میترا یه خواهر بزرگتر داشت به اسم عاطفه که ۶ سال بود ازدواج کرده بود و پسرش ۹ ماهه بود”
شب قبل حنابندون دایی م همه ی خاله هام و دختر خاله ها و زن دایی و دختر دایی هام جمع شدن خونه خاله بزرگم که یه سری حنا و پیشکشی و سینی های پذیرایی رو آماده کنن بقیه هم رفتن به تزئین و کارای خونه مامان بزرگ برسن”
منو میترا با عاطفه خونه ی خالم بودیم که مامانم اومد و گفت شما چرا نرفتین حموم و دیگه وقت نمیشه و پاشین سریع بریم و اینا(چون خونه مامان بزرگم همه کار میکردن و خونه ی خالمم شلوغ بود و بهم ریخته مامانم گفت شاید آقا مصطفی اینا یا پسرخالم بخوان بیان برن حموم ما بریم حموم عمومی)
ناتالی اینجا بود ک انگار به من دنیارو دادن از خوشحالی پریدم بغل میترا و محکم بغلش کردم(عاشق این بودم یه خانم وقتی بغلم میکنه گنده گی و سفت بودن پستوناشو متوجه بشم ؛ پس بغل هرچی محکم تر بهتر😉)
خلاصه رسیدیمو فقط با یه شرت رفتیم داخل”
اونایی ک حموم عمومی رفتن میدونن: چندتا دوش انفرادی داره با یه سالن بزرگ و چند تا خزینه “
اول زیرمون یه پارچه پهن کردیم و نشستیم و شروع کردیم به شستن موهامون ک مامانم گفت بچه های خاله فری هم میان و مامانم باید اونا رو بشوره پس ما باید تند تند کارامونو بکنیم و بریم ک شب نشه”
منو میترا یه نگاه بهم کردیم و میترا به مامانم گفت خاله پشتمو کیسه بکش بقیه شو ساغی بکشه شما هم المیرارو(خواهرم ۳ سالش بود اون موقع)بشور”
مامانمم از خدا خواسته قبول کرد و گفت خودتونو گربه شور نکنین و شروع کرد پشت میترا رو کیسه کشیدن”
بعدش گفت برو زیر دوش پارچه ت رو پهن کن ک ساغی بیاد همونجا کیسه ت رو بکشه”
واااای که بعد از ۱۶ سال هنوز یادآوری ش باعث میشه شورتمو خیس کنم و دلم میخواد یا جق حسابی بزنم”
رفتیم زیر دوش و درو بستیم …
اول شورتامونو درآوردیم و آب رو باز کردیم …
میترا پشتشو کرد به منو با یه لحن مظلومی گفت میشه پشتمو دست بکشی … کون خوشگل شو داد عقب منم دو سه بار دست کشیدم که چرک های پشتش بره تمیز ک شد تو همون حالت ک کون ش رو داده بود عقب سرمو بودم لای پاشو از بالای زانوش بین پاهاش لیس زدم تا اون کص بهشتی ش
اونم دستاشو زده بود به دیوار و دائم میلزید”
زیر دوش لای یه کس پلمپ که قرار بود ۳ شب با هم عشق بازی کنیم … اوووووف عالی بود
شرتمو دراوردم خودمو از پشت چسبوندم بهش …

نوشته: ساغر

ادامه…

بازدید 6,405

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “چی شد که لزبین شدم (۱)”

  1. تو این سایت اینقدر دختر حشری هست پس تو واقعیت اینا کجا میرن چرا تو خیابان نیستن پس🤣🤣 خوب بود موفق باشی

  2. همون اولش رو خوندم فهمیدم طرف پسره دوست داره لز بینها رو فقط دید بزنه و جق بزنه

  3. ممنون دوستان از نظریات کص و شعرتوناین داستان رو من نوشتم”نه پسرم نه کونی امتوهماتتون رو کامنت نکنیننوشته های من همش واقعی هست

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید