پیرمرد پرحاشیه و زن همسایه

سلام داستان من حول وحوش سال99میباشه
من تازه بازنشسته شدم وبایستی خونه سازمانی رو ترک بکنم بخاطر مدرسه بچه هام مجبور شدم همون محله که قبلا زندگی میکردم خونه اجاره بگیرم.نزدیک تعطیلی مدارس بود خانمم با دوتا پسرام رفتند شهرستان سری به مادربزرگ و دایی و عمو…بزنند من هم بعد از انتخاب خونه که طبقه همکف بود با صاحب خانه صحبت کردم که رنگش میکنم و ایراداتش رو برطرف میکنم فاکتور میدم با هم حساب کتاب می کنیم راستی طبقه بالا ما یه خانم زیبا مانکن با دخترش که دانشجو بود زندگی میکردندکه کلا راهشون با ما فرق داشت از کوچه بغلی تردد می کردند .داشتم رنگ کاری میکردم که دیدم صدایی میاد از داخل حیاط یه رکابی تنم بود رفتم و گفتم کیه که گفت منم بالا رو نگاه کن وای خدای من مث یه مینیاتور نقاشی خانمی با موهای شرابی تابی تنش و ممه های زیباش معلوم گفت همسایه جدیدی گفتم آره اسمم داریوش هست گفت خوشبختم منهم رویا هستم خواهر صاحبخانه که با دخترم مهیا زندگی میکنم کاری داشتی با آیفون میتونی با من تماس بگیری خانمتون نیستند آشنا بشیم گفتم نه ایشون با بچه هام شهرستان هستند گفت وا چه حرفا پس شما چی گفتم من هم خونه که تکمیل شد بعد از اسباب کشی میرم پیششون .خداحافظی کرد پنجره رو بست اما پنجره قلب من باز شده بود اصلا نمیدونستم بایستی چکار کنم .رفتم پای بندو بساط نشستم و یه سری شیره به سنجاق زدم اما تمام فکرم پیش خط ممه های رویا جون بود که توی این حال هوا بودم که دیدم صدای زنگ خونه میاد هول هولکی بساط روجمع کردم آیفون رو برداشتم گفتم کیه که صدانازک وزیبا رویا جون با اون چشای آهویش گفت منم باز کن در رو بازکردم وای خدای من چی میبینم به کوس خوشگل داف با یه دامن کوتاه ساپورت رنگ پا آمد داخل هول شدم بهم گفت همینجور میخواهی نگاهم بکنی بیا اینارو از دستم بگیر یه پشقاب که یک چهارم کیک تولد داخلش بودازش گرفتن وگفت دیشب تولدم بوده مهیادخترم با دوستاش سوپرایزم کردند سهم شماهم بهانه ای بود که باهم آشنابشیم.بشقاب رو گرفتم دیدم دست راستش رو بسمت من کرد منهم طبق ادب بهش دست دادم اومد داخل و روی صندلی نشست پای راستش رو روی پای چپش انداخت که من دیگه داشتم داغون میشدم رون سفیدش داشت دیونم میکرد دستپاچه گفتم رویاخانم تولدت مبارک انشاالله ۱۲۰ساله بشی که گفت داریوش جون چرا رویا خانم میتونی رویاجون یا رویا خالی صدام بکنی گفتم باشه رویا جون ببخشید وسیله پذیرایی ندارم که گفت من که چیزی ازت نمیخوام آخه بوی شیره تا بالا میومد از این کادو بهتر خجالت کشیدم گفتم من اهلش نیستم اما بخاطر اینکه تنها کار میکنم گفتم یه کمی شاد و سرحال بشم برای کارکردن.گفت آره تنوع خوبه داخل زندگی که پای راستش رو از روی پای چپش برداشت حالا شورت سفیدش جلوه نمایی میکرد.هواسش بهم بود گفت داریوش جون چند روزه مجرد شدی که اینجوری نگاهم میکنی داشتم از خجالت آب میشدم که فهمیده چشمم به وسط پاهای تراشیدش افتاده گفتم یک هفته میشه که لبخندی زد و گفت پس تو کفی مگه میشه در اولین برخورد اینقدر راحت باهام لاس بزنه دیدم بد نیست خودی نشونش بدم گفتم نه بابا با این گوشیها دیگه هیچکس تو کف نیست .گفت مگه سایتی هست که همه چیز رو نشون بده گفتم آره گوشی بهم بده تا برات پیدا بکنم بعد از بازکردن قفل گوشیش سریع یه سایت سکس رو سرچ کردم و گشتم دنبال فیلم بکن بکن حالت 69 که زنه داشت کیرمرد رو میخورد و مرد هم داشت کوس زن رو لیس میزد.گوشی رو دادم رویا که دیدم رویاجون روی صندلی یه کمی جابجا شد گفت وای کاش زودتر باهات آشنا میشدم عجب فیلمیه که وقتی رفتم پشت سرش توی فیلم زنه نشسته روی کیر هی داشت بالا پایین میکرد دیدم رویا با دیدن فیلم داره دیوونه میشه دستم رو گذاشتم روی شونه هاش که تا سرش رو برگردوند از فرصت استفاده کردم لبم رو گذاشتم روی لبش هیچی نگفت بادست راستم از زیر گلوش مالوندم و پستانهای کوچیکش رو گرفتم آخه بعدن برام تعریف کرد که هم کوس و هم پستوناش رو ساکشن کرده یعنی کوس زن45ساله باممه هاش شده بود دختر18ساله .خلاصه دیدم هی نفس نفس میزنه دستش وسط پاهاش بود که با دست دیگرش شروع به مالوندن کیرم کرد منهم فرصت رو غنیمت شمردم رفتم نشستم وسط پاهاش دیدم ساپورت تنشه با دستم ساپورت وشورتش رو پایین آوردم و کس18ساله رو مالوندم که یهو بلند شد دامنش رو پایین کشید و بدون خداحافظی رفت.نمیدونم چی شد کیرم راست شده بود یه فشاری بهش دادم صدا تقش آمد زدم روش گفتم ای بی شانس توی کف کوس وپستونای رویا جون بمون یه جقی زدم اما آبم نمیومد شروع به سمباده کشیدن شدم یکساعتی گذشت که دیدم صدا آیفون آمد اخه گفته بودم یه آیفونی کنار آیفون درب بود که صداش فرق میکرد .صدای لرزون رویا جون بود که میگفت داریوش جون ببخشید یهویی از پیشت رفتم چون نمیخواستم برای اولین برخوردم خاطره بدی ازم داشته باشی گفتم چه خاطره بدی گفت همیشه اولین برخورد تا قیام قیامت جلوی چشم هرکسی میمونه منهم پشم و پیله داشتم دوست نداشتم وسط پاهام رو که پر… حرفش رو قطع کردم گفتن منظورت کوس خوشگلت هست بایه لبخندی گفت آره همون که تومیگی الان زنگ زدم مهیا گفت با دوستام بیرونم فهمیدم تا دیروقت نمیاد اگه سرحالی داخل راه رو خونتون بغل سرویس بهداشتی یه در چوبی هست که خونه
شما رو با خونه ما مرتبط میکنه الان بازش میکنم اگه دوست داری از راه پله بیا بالا.من که از خدام بود گفتم باشه الان ساعت4من تانیمساعت دیگه میام پیشت فقط در رو باز بکن گفت از سمت من نمیشه بازش کرد کلیدش رو پرت میکنم داخل حیاط گفتم منتظرم.خلاصله نشستم یه سر دیگه شیره تریاک کشیدم نمیخواستم از کوس کوچیک رویا جون کم بیارم داشتم میکشیدم که صدا افتادن کلید رو شنیدم سریع رفتم دستشوی آبی به سروکله زدم بعد رفتم در حجله رو باز کردم وای خدای من چی میبینم حاضربودم هرسال باهرقیمتی خونه رو تمدید بکنم که تا 3سال به عشق کوس رویا وبعدا مچ گیری مهیا با دوست پسرش که منجر به کردن کون مهیا جون شد اگه داستانم رو دوست داشتید قضیه اونهم براتون مفصل میگم.وقتی وارد خونه شدم دیدم یه فرشته موشرابی با سوتین گلبهی شورتک زیبا سلام کرد گفت بفرما داخل داشتم دیونه میشدم رفتم جلو دست راستش رو گرفتم ویه بوسه بر روی دستش زدم مستقیم دعوتم کرد داخل اتاق خوابش یه تختخواب سلطنتی زیبا که دور تا دورش تور سفیدو صورتی پوشیده بود نشست روی تخت منهم نشستن کنازش لبم روی لباب گرمش گذاشتم پستونهای کوچیکش رو نمایان کرد شروع به لیس زدن کردم شلوارم رو درآوردم به قول رویاجون گرز رستم رو گرفت دستش وشروع به ساک زدن کرد رویا گفت داریوش بیا مث فیلمی که برام داخل گوشی آوردی حال کنیم گفتم69منظورته گفت آره خلاص دیگه لخت لخت شده بودیم اون کیرمن رو لیس میزد من هم کوس کوچیک با چوچول خوش بو رو لیس میزدم که گفت دارم دیونه میشم پاهاش رو هواداد سرگرز رستم رو کردم داخل کوس تنگ رویا وای چی بگم اینقدر تنگش کرده بود که نمیشد تا خایه بزنم داخلش هی جیغ میزد میگفت کیرت خیلی کلفته میترسم کوسم روپاره بکنی وقتی تلمبه میزدم دیدم با دودستش محکم موهام رو گرفت فشار میداد فهمیدم اورگاسم شده بهش گفتم داره آبم میاد گفت بریز نترس لوله هام رو بستم بعداز تخلیه کامل آبم داخل کوس رویا جون هر دودرآغوش هم دیگه آروم گرفتیم درگوشم میگفت خیلی حال دادی فقط طوری برخورد بکنیم که بچه ها باخانمت نفهمند آخه از امروز که من یکروز از تولدم گذشته میخوام زندگیم رو با تو آغاز کنم.
ممنون که داستانم رو وقت گذاشتید خواندید

نوشته: پیرمرد پر حاشیه 3

بازدید 19,502

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “پیرمرد پرحاشیه و زن همسایه”

  1. اخه جقی تریاکی سگ به تو پا میده اول برو تو اینه به خودتو کونت بنداز بعد بیا کوسشعر تفت بده

  2. والله بازنشسته هایی که ما می‌بینیم هروز دم ادارات و وزارت خونه داد میزنن شرکت پردرآمد چه برسر توآمد ، اینهمه بی عدالتی هرگز ندیده ملتی ، سفره ما خالیه…تو کی وقت کردی شیره و کص بزنی تو الان باید شیرعسل با خرما بزنی زانوهات خالی نکنه

  3. تو فیلم‌های پورن هم اینجوری کـُس نمیدن. اگه طرف اینقدر حشریه پس باید حداقل یک دوست پسر داشته باشه. شاید هم چند تا. پس دیگه به تو شیره‌ای همون روز اول نمیده.

  4. آیفون رو برداشتم گفتم کیه که صدانازک وزیبا رویا جون با اون چشای آهویش گفت منم باز کن در رو بازکردم وای خدای من چی میبینم به کوس خوشگل داف با یه دامن کوتاه ساپورت رنگ پا آمد داخل هول شدم بهم گفت همینجور میخواهی نگاهم بکنی بیا اینارو از دستم بگیر یه پشقاب که…..ک ک.وسکش جقی کوس ندیده از روی ساپورت پاهای سفیدش رو دید بعد شرتشم دید و جقی به یادش زد پلشت ملت رو چی رو فرض کردی ک‌.وسخول😏🤣

  5. که از روی ساپورت شورتشو دیدی آره؟هزاربار گفتم سوخته نزن توهم میاره ، کو گوش شنوا

  6. پیرمرد رفت به گردش پیرزن گرفت وکردشپیرمرد گفت که پیرم پیرزن گفت به کیرماخه کوس مغز اول کار اومد گفت بگو رویاجون؟؟؟

  7. ولی حاجی به نظرت زشت نیست تو این سن برده جنسی شدی راستی چی تو کونت میکنه که صدات تا سرکوچه میاد پیری

  8. بخدا ادمین مریض شده یا اتفاقی براش افتاده ،سایت رو گذاشته روی اتوماتُ رفته.واسه همین هرکی هر داستانی دوست داره آپلود میکمه

  9. ناموسن تواین سن جق زدن خوب نیست، هی جلق می زنی حالت بدمیشه خیال بافی می کنی، جنستم خوب نیست بگامیری اخرش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید