اولین داستانمه و خیالپردازی و دروغ ننوشتم. چیزیه که واقعا تجربه کردم.
من بچه بودم و با مامانم میخواستیم با مترو بریم جایی. مامانم رفت قسمت زنونه منم رفتم مردونه. مترو نسبتا شلوغ بود. یه پیرمرده مردنی هم اونجا کنار من بود و دست منو میگرفت آروم فشار میداد و هی میگفتم ماشالا. من ساده فک میکردم داره منو میگیره که نیفته. چند تا ایستگاه که گذشت یکم جا به جا شدیم اومدیم طرف در. من به در تکیه دادم پیر مرده هم به اون شیشه کناری تکیه داده بود و دستش رو کمر من بود. من هی با خودم میگفتم این مرده چرا دستشو از کمرم بر نمی داره خدا… چند ثانیه که گذشت دستشو آروم روی کمرم بالا پایین میبرد و یحورایی الان فهمیدم که داشت نوازش میکرد. اون موقع من اصلا نمیدونستم چرا داره این کارو میکنه ولی یه چیزایی حس میکردم. پیرمرده دستشو بالا و پایین میکرد و هر سری یکم دستشو میبرد پایین تر. مترو هم هی تکون میخورد و مرده هم از خدا خواسته دستشو آروم آروم می آورد پایین تر. تو این تکون خوردنای مترو، پیرمرده آروم دستشو از کمرم گذاشت روی باسنم و نگه داشت. منم سرم داغ شده بود و یه احساس تحقیر شدنی میکردم. خدا خدا میکردم کسی نبینه که این دستش رو باسنمه. بعضی موقع ها هم به سینهم دست میزد. اصلا با بچه بازی و حس جنسی و اینا آشنا نبودم و نمیدونستم که مرده چه آدم حرومزاده ایه. خیلی خجالت میکشیدم. دوباره دستشو برد روی کمرم منم برای اینکه دستشو دوباره نزاره رو باسنم، خودمو بیشتر به در مترو نزدیک میکردم که نتونه دستشو تکون بده. خلاصه چند دقیقه این وضع ادامه داشت و بالاخره رسیدیم. وقتی خواستم پیاده شم مرده گفت بیا. فک کردم میخواد در گوشم چیزی بگه. سرمو بردم نزدیک ولی عوضی منو بوسم کرد منم یه بچه ساده که از خجالت آب شده بودم و نمیتونستم چیزی بگم، ازش تشکر کردم و رفتم پیش مامانم.
هوففف الان منو حشریم میکنه ولی نباید یه همچین چیزی برا کسی پیش بیاد در کل.
من بچه بودم و با مامانم میخواستیم با مترو بریم جایی. مامانم رفت قسمت زنونه منم رفتم مردونه. مترو نسبتا شلوغ بود. یه پیرمرده مردنی هم اونجا کنار من بود و دست منو میگرفت آروم فشار میداد و هی میگفتم ماشالا. من ساده فک میکردم داره منو میگیره که نیفته. چند تا ایستگاه که گذشت یکم جا به جا شدیم اومدیم طرف در. من به در تکیه دادم پیر مرده هم به اون شیشه کناری تکیه داده بود و دستش رو کمر من بود. من هی با خودم میگفتم این مرده چرا دستشو از کمرم بر نمی داره خدا… چند ثانیه که گذشت دستشو آروم روی کمرم بالا پایین میبرد و یحورایی الان فهمیدم که داشت نوازش میکرد. اون موقع من اصلا نمیدونستم چرا داره این کارو میکنه ولی یه چیزایی حس میکردم. پیرمرده دستشو بالا و پایین میکرد و هر سری یکم دستشو میبرد پایین تر. مترو هم هی تکون میخورد و مرده هم از خدا خواسته دستشو آروم آروم می آورد پایین تر. تو این تکون خوردنای مترو، پیرمرده آروم دستشو از کمرم گذاشت روی باسنم و نگه داشت. منم سرم داغ شده بود و یه احساس تحقیر شدنی میکردم. خدا خدا میکردم کسی نبینه که این دستش رو باسنمه. بعضی موقع ها هم به سینهم دست میزد. اصلا با بچه بازی و حس جنسی و اینا آشنا نبودم و نمیدونستم که مرده چه آدم حرومزاده ایه. خیلی خجالت میکشیدم. دوباره دستشو برد روی کمرم منم برای اینکه دستشو دوباره نزاره رو باسنم، خودمو بیشتر به در مترو نزدیک میکردم که نتونه دستشو تکون بده. خلاصه چند دقیقه این وضع ادامه داشت و بالاخره رسیدیم. وقتی خواستم پیاده شم مرده گفت بیا. فک کردم میخواد در گوشم چیزی بگه. سرمو بردم نزدیک ولی عوضی منو بوسم کرد منم یه بچه ساده که از خجالت آب شده بودم و نمیتونستم چیزی بگم، ازش تشکر کردم و رفتم پیش مامانم.
هوففف الان منو حشریم میکنه ولی نباید یه همچین چیزی برا کسی پیش بیاد در کل.
نوشته: Mahyar
8 پاسخ به “پیرمرد بچه باز و حرومزاده تو مترو تهران”
کیرم تو ناموسش و خاندانش. دلت خنک شد؟
کیرم تو ناموسش پیره خرفت
اسم این هم تجاوز هست نباید هرکسی هر غلطی بکنه بدون اجازه… حروم زاده بود …
با منم مثل این رفتار انجام شد. ولی طرفم پسر عمومو بود و چون این کار چند بار تکرار شد من ازش لذت بردم و الانم یه همجنسگرا شدم
اینو تو جلسه مشاوره مدرسه باید بگینه سایت شهوترانی 🐐
چه راحت با این سه خط نقطه حشری میشیقدرخودتو بدون من که الان نزدیک ۱۹ سلاگیم تا یک دیک خوش تراش سفید و بی مو دهنم رو ویکی مشابه اش پشتمو پر نکنه حشر نمیدونم چیه🤣
اگه همین کار یا شبیه این رو خودت هیچ وقت با هیچکسی نکردی درسته و عقده نشده برا ت. فراموش کن تا زنجیره آدمای عقده یی قطع بشه
این رفتار خصوصا برای بچه ها در دوران بزرگسالی مشکلات روانی ایجاد میکنه بهتره هیچ وقت بهش فکر نکنی و فراموشش کنی تا از ذهن خود اگاهت پاک بشه