در بین این ملت تاجرانی هم بودند . تاجرانی که بارها با تجار ایرانی و چینی و رومی برخورد کرده بودند که از راه ابریشم که از صحرای عربستان رد میشدن و در طول مسیر هم در یثرب (مدینه امروزی) توقفی هرچند کوتاه که مال التجاره ها را به قصد فروش یا خرید حمل میکردند . این تاجران هم میخواستند سهمی از این مبادلات داشته باشند .
گروهی از این تاجران همراه شدند با عده ای از تاجران رومی که به ایران میرفتند و به قصد خرید عازم ایران شدند . به ایران که رسیدند ایران را سرزمینی بسیار آباد و سرسبز و خرم یافتند . وفور نعمت همه جا یافت میشد و رفاه مردم ایران آنان را شگفت زده کرد . پس از گشت و گذار و خرید به اندازه سرمایه شان و مقداری پس انداز راهی سرزمینشان شدند . هنگام خروج از ایران سپاهیان ایران تاجران را متوقف نمود و به ایشان گفت که اینگونه سفر بسیار خطرناک است . شما مال التجاره های بسیار دارید و مسیر بسیار نا امن . برای حفاظت از جان و مالتان نگهبانانی استخدام کنید تا به سلامت به مقصد برسید . تاجران که حرف سپاهیان ایران را منطقی و لازم دیدند از سپاهیان جهت استخدام نگهبانان مدد جستند . سپاه ایران 8 پهلوان قوی هیکل و قدرتمند را برای حفاظت از تجار عرب استوار نمود و با کاروان , راهی کرد . پس از خروج از ایران کاروان پس از یک روز راهپیمایی به منطقه ای رسیدند که کاروانسرای بسیار بزرگی بود و از انواع وسایل مهمانی و استراحت مهیا بود . پهلوانان ایرانی که دختران آن منطقه را تاکنون ندیده بودند هوس کوس سیاه کردند و چنین داد سخن راندند که ما کوس میخوایم یالا . رئیس کاروان گفت شما نگهبانان مایید و حق برقراری مجامعت ندارید ما به نیروی شما نیاز داریم تا در هنگام خطر توانایی محافظت داشته باشید . نگهبانان هم بنای این را گذاشتند که ما تا نگاییم , حرکت نمیکنیم . سرکاروان چون اینچنین دید دستور به سرویس داد و چند دختر سیه چرده برای پهلوانان ایرانی فراهم نمودند و پهلوانان ایرانی چنان گنگ بنگی براه انداختند و چنان اورجی ایی برپا نمودند که آوازه آن در سرتاسر خاور نزدیک و خاور میانه و خاور دور پیچید و چه فیس ها و افاده ها که بر سر دیگر سرزمینها نرفت از بابت گایش پهلوانان ایرانی . راویان سخن نقل کرده اند که تعدادی تاجر هندی که در محل حضور داشتند بر سر صحنه رفتند و چندین و چند پوزیشن جدید یاد گرفتندی و در برگشت به سرزمینشان به کاماسوترا افزودندی . دختران که از کیفیت و دقت پهلوانان ایرانی در مجامعت و سکس و همچنین از قطر کیر ایشان مدام از ناسوت به لاهوت و بالعکس در رفت و آمد بودی و حظ دو چندان و سه چندان تا nچندان بردندی .
روز بعد که کاروان به سمت سرزمین اعراب به راه افتاد تعدادی از تاجران نزد پهلوانان ایرانی برفتند و گفتند که چگونه اینگونه میگایید ؟ نگهبانان گفتند به سختی و پس از آن بود که اعراب از ایرانیان کینه به دل گرفتند و بعدها چنان ایرانیان را گائیدند که هنوز هم سوزش آن در زمان حال , اذیت میکند . فلذا نقل آن گایش در حوصله این مقام نیست . باری …
پس از طی چندین و چند فرسخ , کاروان به گروهی از راهزنان سرگردنه برخوردند و ایشان از تاجران طلب مالشان را کردند در ازای گذشتن از جانشان . رئیس کاروان به سرکرده دزدها گفت که زهی خیال باطل . ما همراه خود نگهبانانی ایرانی داریم که از برای محافظت از ما جانشان را کف دستشان گذاشته اند . نگهبانان پهلوان ایرانی چون چنین شنیدند غرورشان جریحه دار شد و گفتند کدوم جان . ما با شما امدیم کسی جرات نکنه بهتون نزدیک شه حتما اینا خیلی تخم دارن که به این کاروان حمله کردند . سرکرده راهزنان هم از اونطرف داد زد هی نگهبانان ایرانی . همی بدانید که ما شما را به تخم خود نمیگیریم . پهلوانان ایرانی که احتمالا از لهجشون معلوم بود بچه ناف تهرونن گفتند کس نگو باو(اون موقع هنوز لفظ مومن اختراع نشده بود ظاهرا) امدی راهزنی , راهزنیتو بکن و الا میام میزارم درت . سرکرده راهزنا که فرصت را غنیمت شمارد بدون درگیری با پهلوانان ایرانی با طمانینه مشغول غارت کاروان شد . رئیس کاروان چون اینگونه دید نزد سرکرده راهزنان رفت و گفت ما این نگهبانان ایرانی را برای محافظت از کاروان استخدام نموده بودیم ولی از آنجا که همه کار کردند بجز محافظت از کاروان من این 200 سکه را که برای مبادا داخل همیانم گذارده بودم به شما میدهم فقط یک خواهش دارم . سرکرده راهزنان با تعجب به چشمان رئیس کاروان خیره شد و گفت ادامه بده . رئیس کاروان افزود این 200 سکه هم ارزانی شما باد فقط قبل از رفتن این 8 پهلوان ایرانی را که جهت نگهبانی استخدام کرده بودیم را بگایید سپس بروید . سرکرده راهزنان اندکی با چشم خریدار به پهلوانان ایرانی نگریست و آنان را بسیار خوب صورت و رشید یافت . لابد کونهای خوبی هم داشتند . چشمانش برقی زد و به افرادش دستور داد تا چنان که آب منی در بدنشان است از پهلوانان ایرانی بگایند . پهلوانان ایرانی چون چنین دیدند رگ غیرتشان مثل کیر خر باد کرد و مادر جنده گویان و خوار کسده گویان به میان راهزنان تاختند و در کمتر از پاره وقتی چنان کردند که انگار راهزنان را گله ای خر گاییده .
رئیس کاروان که از فرط تعجب زبان در کامش نمیگشت گفت چگونه شد که اینگونه شد ؟ پهلوانان ایرانی گفتند مارا تا نگایند حرکتی نمیکنیم . همانگونه که تا نگاییم حرکت نمیکنیم .
و اینگونه بود که ایرانیان که همواره روی کیرشان حرکت میکردند اندک اندک از وقار و غرورشان کاسته شد و دیگر ممالک ذره ذره چنان بر این ملک پابرجا چیره گشتند که اکنون چیزی از ایران و ایرانی باقی نمانده . هرچه مانده فلاکت است و بی هویتی و گم گشتگی و بیگانه پرستی . باشد که دروغ و ریا و خرافات از این ملک جاویدان دور بباد .
نویسنده : کیرمرد(dickerman)
39 پاسخ به “پهلوانان دیگر نمیگایند”
لایک اول به خودتون
اقا بسی خندیدیم تیکه ها … ?
تركيدم لايك
آمــــــــــــین
دمت گرم !!
عالي بود، خسته نباشيد باز هم گل كاشتي ، لايك
عالی بود لایک 9پ.ن. سخنی از بزرگان : ایرانی را تا نگایند حرکتی نمیکندچقدر ملموسه مخصوصا الان
افران بسی جالب بود ?
فردوسی رومجامعت تهمینه ورستم انقدزوم نکرده بود!کاش این پهلوانان بازوبندی،گل سری چیزی دادندی به سیه پوستان باشدکه فرزندی ازنسل پارسیان ندانسته ازاصالت خویش سرازدیاراعراب برداردقدعلم کنان تیغ برعجم کشد…وای برتو چون برتودیکرمن بخشی بنام سکسی نامه برشاهنامه برائت نمودی!!!(چسبیدرفیق مرسی سکست جاوید)
شاه ایکس گرامی ممنون ازت . میدونم به دلت نبود ببخش
جمله آخری واقعیت مملکت ما بود
خنده دار نبود،طنز تلخی بود و عالی…خیلی خوب بود دیکرمن عزیز…چهاردهمی تقدیمت…البته انگار الان دیگه با گاییده شدن هم رگ غیرت این ملت باد نمیکنه…
لایک 15 تقدیمت که عالی نوشتی. مخصوصا آخرش.
لایک ۱۷ دیکرمن جان
ولی من جای هورنی جانمان خوندم و بسیار تلخ بود طنزت البته حال و احوال منم بر این تلخی فزود!لایک 19پ.ن:سر جدت اسم داستانهاتو درست انتخاب کن من بخونم ?
عالی برا
وایک عزیز قصدم هم تلخ بود . طنزی تلخ بر احوالات جامعه
مطمئنم الان فک میکنی بهت تیکه پروندم. واس همین صاف میرم سر اصل ماجرا.هر کلمه ای که توش کیش سرزمین باشه من سنده های گه حواله اش میکنم. ریدم به ایران و ایرانی و این گه خوری ها.از لحاظ متنی هم کسشر بود.طنز نبود و هیچ طنازی نداشت. کاش بلد بودی یکم به فکاهی نزدیک میشدی، از ملت پایتخت بین و شهرزاد بین امروز البته چیز بیش از این انتظار ندارم. ایران و ایرانی؟ کسشر.
کایوگا . اولین باره که کسی کامنت برام میذاره رو میخوام ننه شو بگام . انتقاد اگه داشتی بحثش جدا بود ولی تخریب شخصیتی یه چیز دیگس .
خر کی باشی. اونقدر هم بی سوادی که حتی نفهمیدی تو کامنت چی گفتم بهت. تو کیر من رو هم نمیتونی بخوری. داستان داستان نکن، این که تو نوشتی گهِ سرپاست. یک گوز مستقیم. ریدمان اصلی. بالاتر نوشتی هدفت طنز تلخ بوده و ریدی هم توی این کار. توی متنت هم ادعای ملی و فلان داری که اینم ریدمان وکسشره و متنت پر از پوسیدگیه. کیرمو بخور بابا. من کامنت گذاشتم برات برو برا بقیه تعریفش کن.گاییدمت کونت سوخته فحش کشیدی؟ به گفتن توهِ مگه؟ من هروقت عشقم بکشه حرفمو میزنم توهم کیرمو نمیتونی بخوری. گاییدمت زیر داستانم با دو خط چپوندمت تو خودت که دمتو گذاشتی لا پات در رفتی؟ بی فحش و بی هیچ تلاشی گاییدمت زورت گرفته نمیتونی اینطوری رو کلمات قدرت داشته باشی؟ از شهرزاد بینی و پایتخت بینی و حمید هیراد و کونی همایون گوش دادن بیشتر از اینها بیرون نمیاد. برو. برو برا دوستات تعریف کن که من حال دادم بهت ریدم بهت.
کیرمرد عزیزشما تا اینجا واسه ما جزو معدود نویسندههای مرد دگرجنسگرا بودی توی سایت که داستانای اروتیکت علاوه بر اونهمه حشرپردازیِ قوی، کوچیکترین لفظی که اندک مایهای از توهین به زنان در قالب گفتار سکسی توش باشه وجود نداش. ینی چه در توصیف لحظات سکس با زن و چه حتا در وصف دختری که به قول معروفهرجاییقلمداد میشود (مهیندر داستانبرگی در باد) اصلاً و ابداً ادبیاتی به کار نمیبردی که حتی ذرهای آثار زنستیزی توش یاف شود که موجب آزاردهنده باشد. بلکه تا جایی که خودم شاهد بودم در کمال راعایت کامل ادب، متانت و احترام، با ستایش از زنان یاد میکردی و عشقی که نسبت به زن توی آثارت وجود داش، بسیار گیرا، زیبا و صدالبته ستودنی بود.این مقدمه برا این عرض شد که بدونی اگه کمتر کسی هم اینا رو تا اینجا فمیده بود و اشارهای هم به این ارزش گرانبهای کارت نشده بود، لاقل یکی مث من بود که با گوشت و پوست و خونش حس میکرد این احساسات قشنگی رو که با ظرافت گنجونده بودی تو نوشتههات و میشه گف حدقل رو افکار خودم خیلی تأثیر قشنگی گذاشته بود.
اصلاحیه = موجب آزاردهندِگی(با عرض پوزش)
اسکلت عزیز معذرت فراوان بابت سخنانی که شنیدی از من .
نیازی به عذخواهی نیس عزیز دل. اینجور موقعها شک نداشته باش کاربرایی که نظارهگرن خودشون درکشون میرسه.واضحه کسی که میاد به یه ملیت توهین میکنه ینی فهم و شعورش اصلاً در حدی نیس که بخوای شأن خودتو پائین بیاری جوابشو بدی. چه رسد به اینکه اراجیفشو اونقد جدی بگیری که اعصابتم خورد کنه…به قولی: «اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که واقواق کرد سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمیرسی.» (لارنس استرن)بذا حالا اینم هرچقد میخواد کونسوزیاشو اینجا خالی کنه. چیزی از عزت و احترام خودت نزد ما کم نخواهد شد.درضم توهین به اقوام و ملیت خلاف قوانین سایت هم هس و به شدت هم باهاش برخورد میشه ولی عقدهپراکنی این ریدمون اونقد بیارزش به نظرم اومد که حتا بخوام گزارشش کنم. پیشناهادم اینه شمام به تخمتون بگیرید.
سرکار خانوم “ایول” گرامییادم نمیاد جایی از حرفام گفته باشم عاشق و دلخسهی ایرانم (هرچن شایدم باشم!) ولی بهرحال شعور مدنی میگه «جنسیت، نژاد، قوم، ملیت» چیزاییه که به قول خودت انسان نخشی در انتخابشون نداشته فلذا توهین بهشون نیز کمال بیشعوریست!اگر مشکل با حکومت، دین یا فرهنگ باشه البته بحث دیگریست، چون اینا قابل تغییر هس. ولی «هویت» جزئی جدانشدنیست از افراد.شما اگه با ایرانی بودن خودت مشکل داری به خودت مربوطه ولی با توهین به «ایران و ایرانی» هشتاد میلیون نفر رو هدف قرار دادی و انتظار نداشته باش اونام همه بیخیال هویتشونو به تخمشون بگیرن.همونطور که بعید میدونم کسی به جنسیتت توهین کنه، بیجواب بذاریش.
بازم بنویس. . . . . . . . . . حاشیه از متن قوی تر شده…از مختصات این سایت اینه که هرکی هر چی دلش میخواد میگه…یعنی انگار همه اومدن اینجا که عقده دل وا کنن…خیلی از ما در اینجا شبیه بیرونمون نیستیم…یعنی شاید عادت کردیم به ریا…یعنی ما ایرانی ها از اول اینطوری بودیم یا چهل ساله که اینطوری شدیم…نمیدونم جوابش چیه…ولی ایرانی بودن ما قهریه…پس بجای اینکه لگد مالش کنیم که هیچکس دوست نداره خودزنی کنه…پس بهتره که بسازیمش که بقول دیکی عزیز انگار دومی کار سختیه…از داستان دلم گرفت…ولی از کامنتهای پر حاشیه زیر داستان بیشتر دلم گرفت…به امید روزهای بهتر…
سامی جان قربان شما . ممنون بابت نظر خوبت چشم من همیشه بین دوستام به جزئیات مشهورم برای همین اینقد طول و تفضیل میدم . سعی میکنم جزئیات رو کمتر کنم
دیکر من خصوصی؟ خیلی خودتو جدی گرفتی. بی سوادی و تباه و شکننده. افکارت هم مال عصر هجره وقتی که سر زمینی که توش میشاشیدن دعوا میشدن. افکار میهن پرستانه؟ نرینی پسر. من تورو تو یک جمله تف میکنم. ببین ریدم بهت هنوز کسی نتونسته جمعش کنه یکساعت فقط مخ خالیشونو ریدن اینجا همه.اونکه گفت گزارش کنم. گزارش کن. بکن اینکارو. حتما بکن. ریدم به اینکه این بخواد واس من اعتبار بیاره. من تو واقعی هم همینطورم. کیرمم نمیتونی بخوری. بایکوت؟ به تخمم. دورهم نشستین عن هم رو میلیسید براهم که آخرش برید تلگ یه جق محمدی بزنین و خلاص. این اعتبار مجازی کیری هم جفت خودتونه الله وکیلی. مخ پوک و پلاسیده و کرم خوردهات رو نگه دار حال کن باهاش. ولی بوی ریدنم بهت تا همیشه باهات. احمقی و بی سواد. یادت باشه.
هاهاهاهاها دیکرمن پستی وتوی حقارت تنهات هنگام که دست به کیر تایپ میکنی و به گهخوری افتادی تا این اعتبار نداشته ات رو که این دم ودستک برات ساخته اونم درحد آواتار رو حفظ کنی، خنده داری و دلم می.سوزه برات. :)))افتادی به گه خوری که کسی فکری درباره ات نکنه. هاهاهاهاها چقدر شکننده و تباهی. ایران و ایرانی؟ نرینی. برو بزن ماهواره شیر وخورشید نگاه کن دست آخر هم با یاد کوروش توی وهم بعداز انزال به یاد ریش بزرگ عزیز، جلاد اعظم تاریخ، پسر شمشیر ، یک دست جق دیگه هم بزن. ایران و ایرانی :)))))) تباه.
خوب بود.حال کردیم.ولی جزو آثار ماندگار نمیشه.جقم که نمیشه باهاش زد…خخخ.بعضی جاهاشو خبلی خوب اومدی.بعضی جاهاش ضعیف بود…دوباره همین داستانومیشه بادقت بیشتری میشه بیرون داد…
اس 2031343 ممنون از لطفت خوشحالم که خوشت امد عزیزدل
ممنون دیکرمن عزیز، بازم گل کاشتی
پوریا 1979 عزیز مرسی ممنون بابت کامنتای پرمهرت . لطفت پایدار
هورنی گرل عزیز اصلا و ابدا اهل متلک و تیکه انداختن نیستم دوست مهربانم واقعیت رو عرض کردم خدمتتون چیز قابل داری نیست داستانام و الا منت بر سرم میذارین اگه بخونین و خوشحالم میکنین . ما ایرانیا اینقد تعارفی هستیم که هی دچار سوتفاهم میشیم .
لایک دیکی عزیز! ببخشید دیر شد!تلخ بود ولی طنز یعنی همین! یکی به نعل بزنی, یکی به میخ!بازم بنویس ?
روح بیمار عزیز مرسی عزیزم لطف داری همیشه . چشم بازم مینویسم
لایک ۳۳ دیگر عزیز
هم تلخ هم شدیدا خنده دار عالی هستی شما لایک تقدیمت
داداش کارت انقدر خوبه که حتی شاه ایکس بزرگ هم تورو لایک کرده.پس منم میکنم.خیر ببینی ایشالا