مدتی بود خواب بودیم … بر عادت دیرین از پشت در آغوشش گرفته بودم … برگشت به سمت من … محکم در آغوشم گرفت و فشارم داد و چند ضربه با اونجاش زد به پام و دوباره یه وری شد و از پشت در آغوشش گرفتم !! خواب بودم، متوجه نشدم چرا این کارو کرد … فکر کردم شاید می خواسته اینوری بشه و من جلوش بودم، نتونسته … چرخیدم که اگر خواست اینوری بشه، بتونه … و پشتم رو هم چسبوندم به پشتش که فکر نکنه قهر کردم … باسن هامون هم چسبیده بود به هم … نمی دونم چقدر گذشت که دیدم همونطور که پشتمون به هم بود، دستش رو آورده و داره باسنم رو می ماله و سعی می کنه از روی شلوار انگشتش رو فرو کنه توی سوراخ باسنم … !! احساس کردم صدای نفس هاش تند شده … سعی کرد بخوابه و بی خیال بشه، نتونست … چرخید و از پشت محکم چسبید به من … با دستش آروم سینه ام رو فشار میداد و اونجاش رو چسبونده بود به باسنم و آروم ضربه میزد … انگار نمی خواست مزاحم خوابم بشه … گاهی که هوشیار میشدم، ضربه اش رو با ضربه خفیفی پاسخ میدادم … آروم دستش رو برد زیر لباس و بی واسطه سینه ام رو گرفت تو دستش و آروم شروع به مالیدن کرد … نمی دونم از وسط اون خواب عمیق من، چی شد که آهی از سر لذت از نهادم بلند شد … صدای آهم رو که شنید، جسور تر شد … محکم تر سینه ام رو فشار میداد … حالا نفس های من هم تند شده بود … ولی نمی خواستم بیدار بشم … دستش رو از سینه کشید روی شکم و بعد هم زیر شورت و مالیدن اونجام همان و بلند شدن صدای ناله من همان … !! بی درنگ شلوار و شرتم رو تا زیر باسن کشید پایین و شلوار و شورت خودش هم در حدی که اونجاش بیاد بیرون کشید پایین و از پشت گذاشت وسط پای من و آروم عقب و جلو کرد … دیگه نمیشد خوابید … به شدت تحریک شده بودم و آه و ناله می کردم … ولی چشمام نمی خواستن باز بشن … در اون وضعیت یهو ولم کرد رفت … کاندوم ها تو ماشین بود … خوابم برد … وقتی به خودم اومدم که پرید روم، منو چرخوند و طاق باز کرد و وحشیانه سینه ام رو فشار میداد و می خورد … انقدر سریع، که نفهمیدم چی شد … فقط متوجه شدم که غرق در لذتم … لذت خورده شدن سینه یک طرف و لذت دیدن حریص بودنش به بدنم یک طرف … اون یکی دستش هم بیکار نمونده بود … وسط پام رو از خواب بیدار می کرد … سرش رو به سینه ام فشار میدادم و لذت می بردم … همون موقع ها بود که لباسامو و لباساشو در آورد … بلند شد … سر و صدای جلد کاندوم رو احساس کردم و سنگینی بدنش وقتی دراز کشید روم تا ماده لیز کننده رو از توی کشو در بیاره … ! ناغافل انگشتش رو تا ته کرد توی سوراخ باسنم … !! اونجا هم که انگار خواب بود و شل … و برعکس همیشه که هرچی تلاش می کردیم، به بن بست میخورد، اینبار انگار نه انگار که جسم خارجی واردش شده … نه تنها دردی نداشت، بلکه به شدت تحریک شدم … لذت عقب جلو کردن انگشتش توی سوراخ باسنم آه و ناله ام رو به هوا برده بود که منو در زاویه ای قرار داد که بتونه اونجاشو بکنه توی اونجام … همزمان با عقب و جلو کردن اونجاش در جلو، انگشتش هم از عقب در باسنم فعالیت می کرد و من در اون لحظه دیواااانه شده بودم از لذت … آآآآآآآه ه ه ه ه … از ذهنم گذشت که این حرکت رو تازه یاد گرفته … موفق شده بود … به سرعت منو به نزدیکی وضعیت اومدن رسونده بود … همونجایی که خودش بود … طاق بازم کرد، دراز کشید روم … تا ته کرد تو … آورد بیرون … تا ته کرد تو … آورد بیرون … تا ته کرد تو آورد بیرون … با تو کردنش یک بار نفسم از لذت بند میومد … با بیرون آوردنش یک بار … شاید خیلی به اومدن نزدیک بود و شاید فکر می کرد من هنوز آماده نیستم … با دستهام محکم باسنش رو گرفتم و فشار دادم … هم باسنش رو چلوندم، هم به سمت بدن خودم کشیدم … احتمالا این حرکت قانون ناگفته بین من و اونه … وقتی باسنش رو چنگ میزنم و می کشمش سمت خودم، یعنی جرم بده، دیگه طاقت ندارم … هرچند که هیچ وقت کلمه ای رد و بدل نمیشه … حرکت آخر شروع شد … جلو عقب شدن متوالی … ضربه های محکم و سریع … روی آسمون ها بودم … هیچ کنترلی روی اعمالم نداشتم … داد میزدم و آه و ناله می کردم و باسنش رو با فشار چنگ میزدم … بالای سینه اش که جلوی دهنم بود رو گازهای کوچیک می گرفتم … نزدیک اومدن بودم … تحملم داشت تموم میشد که گفت: “بیا!” … معمولا سعی می کردیم هماهنگ باشیم … همیشه من اعلام آمادگی می کردم … ولی اینبار نیمه خواب بودم … مغزم توان تولید کلمه نداشت … فقط آه و ناله های غریزیم بود که از دهنم خارج میشد … وقتی فرمان بیا صادر شد … انگار در زمان و مکان و معلق شدم … داخل بدنم، اونجاشو می بلعید … برعکس همه داستانها که اومدن با لرزش به پایان میرسه، لرزشی در کار نبود … و اومدنی هم در کار نبود … انرژیی اون داخل سرگردان بود و لحظه به لحظه بیشتر میشد و منو از خود بی خود تر می کرد … گرمای ماده ای که ازش خارج شد رو از روی کاندوم احساس کردم و انگار ضربه نهایی بود … فریادی بلند … چنگی با تمام انرژی انگشت هام بر کمرش و رهایی … لحظه نبودن … لحظه مردن از شدت لذت … و شل شدن در آغوش هم … مثل همیشه خوابید روم دقیقه ای شاید … بعد هم در حالی که اونجاش وسط پام بود، تغییر زاویه داد که کنارم بخوابه که من زیرش له نشم … و مثل همیشه اونجاش رو فشار داد تو تر و سعی کردم با داخل بدنم فشارش بدم تا به قول خودش چیزی توش جا نمونه … گفت ببخشید بیدارت کردم … گفتم خیلی باحال بود … گفتم الان چقدر نصفه شبه؟ گفت اصلا نمی دونم … گفتم اگر فهمیدی، به منم بگو … وقتی بلند شد که کاندومش رو در بیاره و خودش رو بشوره، گفت ساعت یک و نیمه … و من فکر کردم پنجشنبه، یک و نیم بامداد …
نوشته: آسمان
9 پاسخ به “پنجشنبه، یک و نیم بامداد”
عجب…عزیز دلم تو که به این قشنگی میتونی از خودت ادبیات بروز بدی پس چرا همش اینجا اونجا/اینور اونور میکنی.؟…با این که فانتزیه ولی خوب شرو وریه.!!!good
خوب بود …ولی اینجام تو اونجات.
“مدتی بود خواب بودیم … بر عادت دیرین از پشت در آغوشش گرفته بودم … “این سبک نگارشی و از کجات در آوردی؟!!به نظرم تا صبح صد بار بنویس “کیر خر تو کس و کون سگ” اینجوری دیگه می تونی به جای اینجام و اونجام مثل آدم حرف بزنی.
دوستان بذارید هرکی هرطور و با هر ادبیاتی راحت تره داستان بنویسه، همش که نباید کیر و کوس و کون بخونید که لذت ببرید!اتفاقا این لفظهای “اینجام” و “اونجاش” بیشتر لحن داستان رو زنونه کرده و حداقلش آدم مطمئنه که یه پسر مجلوق کیربدست این داستان رو از تو کمرش نکشیده بیرون اینجا بنویسه!این یه داستان اروتیک بود، نه پورنوگرافی.من که خوشم اومد. ادبیاتت کاملا زنونه بود برا همین امتیاز کامل رو بهت دادمادامه بده
Mercy bahal bood
“چند ضربه با اونجاش زد به پام “>>>انصافا من نفهمیدم با کجاش؟ 😐 اونجاش کجاش میشه؟“اونجاشو بکنه توی اونجام .”>>> 😐 چی بهت بگم اخه :|خوب نوشتیاما این اینجاش و اونجاش بشدت ریدمان بودبازم بنویس با حذف اینجاش و اونجاش 🙂
بس که اینجام اونجاش کردی کلا گیج شدم نفهمیدم کجاتون توی هم بود! اونجات توی اونجاش بود! اینجاش توی اونجات بود!؟درست بنویس خواهر من! نمیتونی اسم ببری ننویس مجبورت نکردن که!..
یکی از داستان هایه خوبی بود که زیباترین قسمتش عبارت اینجام و اونجاش بود کهیه جورایی نیاز به توجه بیشتری برای درک داستان داشت و یه مقدار آدم رو تحریکبه این میکرد که بفهمه کی موئنثه و کی مذکر ، یا شاید هر دو مذکر هستن .مخصوصاً قسمت اولش.ولی حس تحریک جنسیش کم بود.ممنون.
اینجام تو اونجاهاتROFL