پسر مستاجر همسایه (۱)

خاطره بر می کرده سال 82 که من 19 سال داشتم برای خونه پدرم یه مستاجر اومده بود که یه دختر و پسر داشتن که پسره پسره 15 سال داشت اون موقع من باهاش دوست شدم بعد یه مدت برای درس برای خونشون دعوت کرد که من رفتم به خونشون بعد از کمی درس خواندن درب اتاق بست که من متوجه پایین کشیدن شلوار خودش شدم که کونش رو به من نشون میداد من هم قبلاً با چند نفر سکس با دختر داشتم که متوجه اندام دختران بود که پاهای سفید بدون مو و آرایش کون گرد که خیلی منو حشری کرد پسر بعد از این که کون شو به من نشون داد درب اتاق هم بسته بود دیگه من شروع کردم به مالیدن چون وقت کم بود و در خانه مادر و دختر بود تا جای مالیدن پیش رفتم انصافا چیز ازدختر کم‌ نداشت پاهای سفید و گوشتی که منو هوایی کرده بود بعد از اون روز دیگه پسر با من راحت بود یادم یه روز اومد خونه ما که هیچکس نبود من شروع به سکس کردم کیرم دادم بهم ساک زد پسر هم حرفی بود پسر خودش گفت به چند نفر داده منم دیگه روم باز شده خلاصه بعد ساک زدن بهم خودش گفت برام لاپای بزار منم با پاهای گوشتی سفید دیگه دل آدم میبرد براش لاپای زدم و ریختم رو کونش بعد اون روز هر روز با من بیرون میرفتم من براش کادو می‌گرفتم دیگه زن و شوهر شده بودم پسر خیلی خوب بود هر روز خودش میومد یه جای تو راه پله یا خونه خالی بود میومد خونه یا جاهای خلوت خودش شلوار میکشید پایین تو برام ساک میزد دیگه کارم شده بود کاییدن این پسره به فکر کاییدن خواهرش بودم ولی روم نمیشد با خواهرش کاری بکنم چون سنش کم بود میترسیدم کاری کنم پسرهم بهم نده خلاصه یه روز پسر رو آوردم خونه پسر داشت با یه دستش کیر من میخورد با دست دیگه داشت کیر خودش بازی میداد راستی نگفتم کیرش خیلی کوچک بود 7 ، 8 به زور می شد کیر منم 17 سانتی بود بر ام پسر ساک زد تموم شد گفت برا لاپای بزن گفتم امروز باید به کونت برام تا پسره شنید گفت نه درد داره همین حرفا گفتم یواش می‌زارم گفت درد داره به کمی اصرار راضش کردم که بزار به کونش بزارم رفتم کرم آوردم کمی زدم به کونش وکمی به کیرم زدم خلاصه کمی سرشو گذاشتم خیلی کونش تنگ بود اصلا نمی رفت خلاصه بعد چند بار روغن زدن سر کیرم رو یواش دادم دخل تا من دادم به کونش یه جیغ محکم کشید منم دیگه دلداریش می‌داد الان تموم میشه بعد اینکه یه کم آروم شد یه کم دیگه دادم توش باز کونش باز بشه با حوصله پملپ کونش باز کردم اون روز از دستم عصبانی بود چون میگفت به هیچ کس نگذاشته به کونش بزارن فقط در حد لاپای بود من دیگه از اون روز خیلی خوشحال بود دیگه باز کرده بود راحتتر کار م می کرد بابا مامان رفته بودن سفر منم تو خونه تنها بودم چون فصل امتحانات بود من نرفتم شب ها میومد پیش من تا صبح میکردم ، از این پسره هر چی بگم کم گفتم یه شب که پیش من بود بردم حمام اینقدر برام حال داد خودش هم خیلی حال میکرد بعد حمام یه شام مفصل یا هم خوردم بعد باهم یه دست کیم بازی کردم بعد گفت هر کی به باز گیر اون یکی رو میخوره عین دخترا رفتار میکرد خودش عمدا برام باخت که گیرم برام بخوره خلاصه با هم خوابیدم ساعت 3 شب بود که بیدار شدم باز دلم میخواست بکنم نگاه کردم دیدم با شورت خوابیده اونم روی شکم کون خیلی خوشگلی داشت منم دیگه دیدم گیرم بزرک شده نتونستم خودم نگه دارم خودم بهش نزدیک کردم خودم بهش مالیدن شورت از باهاش در آوردم وقتی دستم روی کونش بود حسابی کیف میکردم که از خواب بیدار شد گفت نخوابیدی گفتم میگه این کونت میزاره ما بخوابیم خودش زد زیر خنده به اولین باری بود که خودش لب شو تو لب من جا داد خیلی حال میداد بعد لب گرفتن گیرم یه 15 دقیقه برام ساک زد بعد گفت امشب منو یه جوری دیگه بگا می‌خوام بازم جر بخورم من قبل یه ماه پیش یه نفر گفت بود که وقتی تو کونش می‌زاری یکم شیره به گیرت بمال که کونی بشه دایم سراغ گیرت بگیره منم باورم نمیشد تا این که شب دیدم بله رسماً کونی شده منم ی یکم از پشت خوابیده بود گذاشتم تو کونش ولی روغن نزدم با کمی تف خودش گذاشتم دم کونش فرستاد م توش بازم جیغ و فریاد میزد می‌گفت جر خوردم گیرت داره پارم می‌کنه من می‌گفتم همون میخواستی جر بخوری بعد یکم گیرم جا باز کرد قربون صدقه می‌رفت ، بعد برشگردونم، لنگه هاش دادم به هوا از جلو می گاییدم اونم با گیرش ور می‌رفت آب منی هم کامل نشده بود یه گیره 8 سانتی خیلی بهم حال میداد مخصوصا با رون های سفید پر گوشت که به جرات میتونم بگم از دختر هیچی چیز کم نداشت من دیگه عاشق شده بود من حدود چهار سال این پسره گاییدم تا به شهر دیگه سفر کردن دل کندن از است هم خیلی سخت بود بعد مدت،۷ سال پسره اومده به شهر خودش یعنی دوباره ساکن شهر خودمون شدن یکی دوبار دیدم که یه بار تو ماشین من باهم بودم دستم انداختم بهش یکم بازی دیگه دیدم واسه خودش مردی شده من ازش دست کشیدم بعد شنیدم عروسی دختر داییش دوست داشت و قبلا با اون رابطه داشت ولی متاسفانه بعد چند مدت جدا شدن و امروز این داستان می نویسیم حدود 20 سال ازش میگذره هم پشیمان هستم، که نباید با پسر رابطه داشتم ولی خودش پا داده بود من سن بعد داشتم کنترل این چیزا نداشتم گناه هست البته داستان گلچین شده بود ولی واقع ، مادرش هم مادر خوانده بود چند دفعه هم با مادرش رابطه داشتم ادامه داستان اگه وقت شد مینویسیم

نوشته: رضا

بازدید 8,085

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “پسر مستاجر همسایه (۱)”

  1. اقا نوشتن داستان تو این سایت اجباری نیستنیازی نیست به خودتون زحمت بدین و داستان بنویسین

  2. داداش اینقدر به خودت فشار نیار که یه مشت کصشعر بلغور کنی،یه موقع سکته میزنی آ،آق جقی

  3. 19 سالتهداستان هم مال سال 82یعنی هنوز به دنیا نیومده بودی کون میکردی😂مال 92 هم باشه یعنی 8 سالن بوده پسر 15 ساله میکردی توی درس هم بهش کمک میکردی

  4. بابای دیوث تو که‌کرایه دادن نتوانست تو رو داد صاحب خانهاونم همه سالهایی که مستاجرش بودید بر کانت میگذاشتالان که گشاد رفتیبیرونتان کردهمجبور شدید برگشتید افغانستاناز حرص کان گشادت این کسشعر بر خیالات خودت بافتیکانت رابدهغوصه نخورکنده کاری هم بوکون جوان😂👉

  5. بیخی برادر برو تو همون افغانستان کونتو بده اینجا هم برو پله ها رو بشور گوه نخووور…

  6. جان مادرت ننویس همین که نوشتی چند سال طول میکشه اثرات خوندن این از روی مخ ما برود . ننویس بجاش ما نخونده بهت لایک میدیم بشرطی که این لطف و کنی ننویسی . باور کن چشمام درد گرفت بسکه کلمات اشتباه و نگاه میکردم که نکنه من اشتباه می‌کنم یا خط و گم کردم . بعد میدیدم خیر جمله اشتباه هست ، کلمات هم اشتباه هستند ، زبانی جدید هست ، ؟

  7. خواهشا گیرم رو کیرم بنویسقبل از ارسال داستان جمله بندی رو اصلاح کنداستان خوبی نوشتی مرسی🌹

  8. استاد شما با پرفسور حسابی نسبتی دارید یا نه فقط در هوش وذکاوت همسان هستیدکیرم تو اون تصویر سازیت کدوم مادرقهوه میخواد ساک بزنه اونوقت شلوار خودشو میکشه پایینگوز گنده فقط کونتو بیشتر جر میده وسوراخ مقعدتو کالیبرشو گشادتر میکندسکس با دختر داشتی اونوقت یک کون عنی رو شبانه روز چادر زده بودی درب خونشونگ وک کیبورد فارسی حله ولی دیوس ضمیر فعل فاعل جمع ومفرد هم کیبوردت کج ضمایر اضافه چی مثلا به کونش گذاشتم دیگه چه صیغه ای اون حرف لازم نیستبنظرم افغانستانی باشی البته من نژاد پرست نیستم کاش ذکر میکردی وقتمونو به بچهای کابل میدادیم سوادت پرفسور اونم افتخاری

  9. عجب اعتماد بنفسی داری دیوس یعنی من 2 این داستان ببینم پارت میکنم حالا ببین تو اول نهضت سواد اموزی باید بری بعد کس تفت بدی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید