سلام به مخاطبین بکن تو من اسمم پریا هست خاطره ای که میخوام تعریف کنم برمیگرده به ۱۵ سالگیم و و سال ۴۰۲
بزارین یکم از خودم بگم من لاغر اندام پوست سبزه و قد ۱۶۹ صورت استخوانی و چشم درشت سیاه با سینه های سینه متوسط
من از اول بدشانس و بدبخت بودم من خودم تکفرزندم و پدرمم بخاطر وضع مالی بد مجبور شد به مواد پخش کردن که به ۱۰ سال زندان تعزیری محکوم شد خودشم قبلش مصرف کننده بود اون موقع من تنها ۱۱ سال داشتم و خیلی برام بد شد چون مستاجر بودیم به چند خونه اسباب کشی کردیم و مادرم میرفت کار میکردو خرجمونو جور میکرد به یک خونه دو طبقه رفتیم که طبقه پایین ما ساکن بودیم و طبقه بالا صاحب خونمون بعد مدت ها صاحب خونه پسری داشت به اسم نوید که ۲۲ سال سن داشتند با قیافه و تیپ لاتی خدا ازش نگذره زندگیمو سیاه کرد( یکبار باردار شدم البته نفهمیدم مقصرش کیه ) اون هی بهم گیر میداد تا این که یک روز یکی از اقوام صاحب خونه مون حاج محمود فوت کرد و با خوانواده رفتن شهرستان فقط نوید موند تو خونه و فردای اون روز که ساعت ۱۲ من داشتم از مدرسه می آمدم چون مادر منم تا ساعت ۳ ظهر سر کار بود وقتی در رو باز کردم دیدم نوید نشسته رو مبل و یهو جیغ زدم و کیفمو انداختم از دستم گفتم آقا نوید شما اینجا چکار میکنی اون بهم گفت سلام جگون چطوری الان ۲ ساعت اینجا منطزرتم حوصلم سر رفت یکمی حال میدی منم فهمیدم چی میخواد گفتم قسم میدم ازتون خواهشمندم من دخترم باهام کاری نداشته باشین سریع اومد سمتم و یه لگد زد به پهلوم که درد شدیدی گرفتم خوردم زمین گریم شروع شد گفت ببین پریا خانم الان تنها ماییم تو این ساختمون کسی نمیتونه کمکت کنه و اگه همکاری کنی قول میدم با جولوت کاری نداشته باشم شما بعدشم نمیتونید کاری بکنید ذاتا آبروتون رفته پدرت که زندانه و مادرتم که اگه این خبرو بشنوه سکته میکنه از غمش ،گریه میکردم آروم گفت بسه دیگه اینقدر ناز نازی بازی در نیار اونقد دوس داشتم یه دختر مدرسه ای رو بکنم اونم تو قسمت شدی مقننه مو از سرم در آورد از پیشونیم و لبم یه بوس کرد و دست گذاشت رو سینه هام دستشو کشیدم گفت ببینمن قوت فتیشم از بالا نگاه میکردم تو بدون جوراب کفش میپوشیدی چشمام افتاد به پاهات جورابتو در بیار دراز بکش آروم یکم لیس بزنم بخورم و ور برم بعدش یه لاپایی و میرم منم در آوردم گفت داگی استایل قنبل کن شروع کرد لیس زدم و ور رفتم با کصم که تحریک میشدم بعد گفت حالا نوبت لاپایی هس شلوارتو در بیار آماده شو شلوارمو در آوردم شورتم موند اونم با دستش پاره کرد و شلوار و شورت خودشم درآورد با سینه هام ور رفت و گفت آماده ای یه توف زد و یهو کرد توم جیغ کشیدم که دستشو گذاشت دهنم گفت این تازه نصفش بود خانومی آکبند بودیا فک کردم تا حالا کردنت خون رو پاک کرد و گفت حالا که عروس شدی پریا خانم امروز حجلت بود در حالی که دستش جلو دهنم بود کل کارشو کرد از درد داشتم میمردم تلمبه زد چند تا انگشتشم کرد تو کونم بعد آبشو ریخت کمرم و من بیحال افتادم بهم گفت تو دیگه ناموس خودمی عجب حال دادی مرسی خانومی ببخش دیگه باکره نیستی و اصلا هم در مورد این موضوع مادرتو خبردار نکن من خودم باهات ازدواج میکنم خوشم اومد بعد رفت از خونمون
اگه حمایت بشه ادامه شم مینویسم (حداقل ۱۵۰ لایک) و اگرم نه دیگه حقیقت باهام به گور میره😔
بزارین یکم از خودم بگم من لاغر اندام پوست سبزه و قد ۱۶۹ صورت استخوانی و چشم درشت سیاه با سینه های سینه متوسط
من از اول بدشانس و بدبخت بودم من خودم تکفرزندم و پدرمم بخاطر وضع مالی بد مجبور شد به مواد پخش کردن که به ۱۰ سال زندان تعزیری محکوم شد خودشم قبلش مصرف کننده بود اون موقع من تنها ۱۱ سال داشتم و خیلی برام بد شد چون مستاجر بودیم به چند خونه اسباب کشی کردیم و مادرم میرفت کار میکردو خرجمونو جور میکرد به یک خونه دو طبقه رفتیم که طبقه پایین ما ساکن بودیم و طبقه بالا صاحب خونمون بعد مدت ها صاحب خونه پسری داشت به اسم نوید که ۲۲ سال سن داشتند با قیافه و تیپ لاتی خدا ازش نگذره زندگیمو سیاه کرد( یکبار باردار شدم البته نفهمیدم مقصرش کیه ) اون هی بهم گیر میداد تا این که یک روز یکی از اقوام صاحب خونه مون حاج محمود فوت کرد و با خوانواده رفتن شهرستان فقط نوید موند تو خونه و فردای اون روز که ساعت ۱۲ من داشتم از مدرسه می آمدم چون مادر منم تا ساعت ۳ ظهر سر کار بود وقتی در رو باز کردم دیدم نوید نشسته رو مبل و یهو جیغ زدم و کیفمو انداختم از دستم گفتم آقا نوید شما اینجا چکار میکنی اون بهم گفت سلام جگون چطوری الان ۲ ساعت اینجا منطزرتم حوصلم سر رفت یکمی حال میدی منم فهمیدم چی میخواد گفتم قسم میدم ازتون خواهشمندم من دخترم باهام کاری نداشته باشین سریع اومد سمتم و یه لگد زد به پهلوم که درد شدیدی گرفتم خوردم زمین گریم شروع شد گفت ببین پریا خانم الان تنها ماییم تو این ساختمون کسی نمیتونه کمکت کنه و اگه همکاری کنی قول میدم با جولوت کاری نداشته باشم شما بعدشم نمیتونید کاری بکنید ذاتا آبروتون رفته پدرت که زندانه و مادرتم که اگه این خبرو بشنوه سکته میکنه از غمش ،گریه میکردم آروم گفت بسه دیگه اینقدر ناز نازی بازی در نیار اونقد دوس داشتم یه دختر مدرسه ای رو بکنم اونم تو قسمت شدی مقننه مو از سرم در آورد از پیشونیم و لبم یه بوس کرد و دست گذاشت رو سینه هام دستشو کشیدم گفت ببینمن قوت فتیشم از بالا نگاه میکردم تو بدون جوراب کفش میپوشیدی چشمام افتاد به پاهات جورابتو در بیار دراز بکش آروم یکم لیس بزنم بخورم و ور برم بعدش یه لاپایی و میرم منم در آوردم گفت داگی استایل قنبل کن شروع کرد لیس زدم و ور رفتم با کصم که تحریک میشدم بعد گفت حالا نوبت لاپایی هس شلوارتو در بیار آماده شو شلوارمو در آوردم شورتم موند اونم با دستش پاره کرد و شلوار و شورت خودشم درآورد با سینه هام ور رفت و گفت آماده ای یه توف زد و یهو کرد توم جیغ کشیدم که دستشو گذاشت دهنم گفت این تازه نصفش بود خانومی آکبند بودیا فک کردم تا حالا کردنت خون رو پاک کرد و گفت حالا که عروس شدی پریا خانم امروز حجلت بود در حالی که دستش جلو دهنم بود کل کارشو کرد از درد داشتم میمردم تلمبه زد چند تا انگشتشم کرد تو کونم بعد آبشو ریخت کمرم و من بیحال افتادم بهم گفت تو دیگه ناموس خودمی عجب حال دادی مرسی خانومی ببخش دیگه باکره نیستی و اصلا هم در مورد این موضوع مادرتو خبردار نکن من خودم باهات ازدواج میکنم خوشم اومد بعد رفت از خونمون
اگه حمایت بشه ادامه شم مینویسم (حداقل ۱۵۰ لایک) و اگرم نه دیگه حقیقت باهام به گور میره😔
نوشته: پریا
19 پاسخ به “پسر صاحبخونه پردمو زد و جندم کرد (۱)”
به افتخارت دیسلایک اول رو من دادم به امید 149 تا دیسلایک 👎بعدی
داستان نویسنده های خوبِ سایت 150 تا لایک نمیخوره.
با این وضع نگارشت بهتره که حقیقت باهات به گور بره
چون معلوم نشده مقصر بارداریت کیه ۱۵۰تا لایک میخوای؟گوه خوری زیادیبایت این خزعبلات لایک میخوای؟
حالا این لایک زوری برات درآمدی داره که واسش روضه پرده زنی تلاوت کردی یا نه فقط لایک دوس داری
خب کی میمیری که خاطراتت به گور بره
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
از پسرا و مردای بی ناموس حدومی اینجوری بدم میاد
چَرَند و خُزَعبل . به قول یکی از دوستان به هیچ وجه ارزش خوندن و نَقد کردن نداره . در ضمن دوستان و سروران گرامی بکن تو اصلاً از گِروکشی خوششون نمیاد .
حقیقت رو با خودت به گور ببر لطفا
کاملا مزخرف
ناااناا
ادامه بده
قسم میخورم پسر نوشته این مزخرف رو
قد 169،در حالی که میانگین قد خانم ها در ایران161,هستش اما در داستان های اینجا همه خانم ها قد شون 165یه بالا هستش ،دختری که هنوز در سن رشد قرار داره165حتما تا بیست و دو سالگی 185قدش میشهدیسلایک دختر 150سانتی عقده ای
به افتخار اونی که گفت حقیقتو با خودت به گور ببر دیسلایک ۱۲۷ رو زدماین داستانم میذارم تو پرونده مهاجرتم سریع تر ویزا بگیرم😂
خوشحالم تا اینجای کار 138 دیسلاک تقدیمت شده .مغز اونایی که لایک دادن چی میگذره واقعا؟
بشدت خوشحالم که دیقا 150 تا دیس لایک خورد
عالی بود ادامه بده حشرم بد زد بالا 👽