پرواز به یاد ماندنی

سلام من یک خلبان هستم و هفته ای 4 روز پرواز میکنم و سالهاست که پرواز زندگی منه ولی گاهی بعضی از پرواز ها بیاد ماندنی میشوند . نامم فراز است و کیری دارم 25 سانت است و سکس را دوست دارم یعنی فکر میکنم سکس یک دنیاست و باید بلد باشی چگونه یک کس را خراب نکنی . خوش تیپ هستم و زنان زیادی را کرده ام و نامم برای خیلی از زنها بخصوص خوشگلها آشناست . با جنده ها و دختران ذد حال نمیکنم . بریم سر اصل مطلب . یه روز تو پاریس زمان استراحتم در لابی هتلم نشسته بودم و قهوه میخوردم و منتظر دختری بودم که قرار بود بیاد و منو ببره خونش و پاریس را با اینکه صدهابار دیده بودم نشانم بده که دیدم زنی فوق العاده زیبا با یک مرد از آسانسور بیرون آمده و به لابی هتل آمدند و درست روبروی من نشستند و مرد به طرف رسپشن رفت که کلید را بدهد نگاهی اززیر چشم به آن هیکل زیبا انداختم و او که یک دامن کوتاه پوشیده بود با انداختن پاهای زیبا و سفیدش روی هم و لبخندی که بمن زد مرا به 35000 پایی برد و با معطل شدن مرد همراهش در رسپشن چند نفر از مهمانداران خوشگل من هم از آسانسور بیرون امدند و بطرف من آمدند و گفتند کاپیتان با ما نمیایید بگردیم و غذا بخوریم ؟ گفتم نه منتظر کسی هستم ( من ایرانیم ولی در یک خط خارجی معتبر پرواز میکنم ) خانومه گفت مثل اینکه خیلی این خانم ها شما را دوست دارند خلبان هستید ؟ گفنم بله و تا گفتم ایرانی هستم گفت منهم ایرانیم و این آقا برادرمه و داره میره مارسی و من تا فردا باید دراین هتل بمانم و فردا برم آمریکا . گفتم اگه بخواهید میتونید با من و دوستم که داریم داخل شهر پاریس با ما باشید . گفت دوستتان کیه گفتم یک دختری از کشور لبنبن است و او سریعا قبول کرد ودر این فاصله دوست لبنانی من زنگ زد و گفت فراز من فکر میکردم امروز رییسم از مسافرت نمیاد و الان زنگ زد و گفت درراه هستم بنابراین فردا همو میبینیم . خبری خوش بود و بعد از اینکه برادر این خانم که نامش آذر بود ( نام مستعار ) برگشت آذر به برادرش منو معرفی کرد و گفت شما میتونید با خیال راحت بری به مارسی چون این آقای خوش برخورد و خلبان هم ایرانی هستند و منو با دوستشون به شهر میبرند و خیالت راحت باشه . مرده یه نگاهی به من کردو میدونستم تو دلش داره میگه عجب کس کنیه ولی چون عجله داشت با خوشحالی چمدانش را از اطاقش برداشت و رفت و من هم به آذر گفتم که دوست من هم نمیاد و البته خودش هم شنید که نمیاد و معلوم بود خوشحاله . با گفتم من برم بالا لباسمو عوض کنم و بیام که بریم او گفت اتفاقا منهم باید لباسم را عوض کنم تا بتونیم راحت راه برویم با هم رفتیم تو آسانسور خدای من چه سروسینه ای و چه کس و کونی داشت با هم دکمه طبقات آسانسور را فشار دادیم که اولین بار انگشتان من روی دست او قرار گرفت و او تکان نخورد . باید من میرفتم طبقه 17 و با گفتم بیا اطاق منو ببین و او بی هیچ حرفی دنبال من میامد و در اسانسور هم بمن گفت چه ادوکلن خوبی استفاده میکنید و گفت با این همه دختر زیادیتون نکنه باو گفتم که آنها همکاران من هستند و او گفت من که باور نمیکنم و یه جورایی شروع به حسادت کرد و تا وارد شدیم خودسو انداخت روی تخت و گفت امان از این پرواز های طولانی که اینقدر ادمو خسته میکنه و من کنار او نشستمو دستان قشنگشو گرفتم و همانطور که با حرف میزدم ارام ارام دستمو گذاشتم روی رون سفتش و او به بالش های من که هنوز مرتب نشده بود تکیه کرد و من شروع به پیشروی کردم و برجستگی کس تپلشو حس میکردم که کیر وحشی و بلند من از زیر شلوارم داشت زیپ شلوارم را پلره میکرد و منار او نشستم و کم کم با نزدیک شدم و با موهایش بازی میکردم که گفت برای رفتن به پاریس که حدودا 20 کیلومتر فاصله بود عجله دارید ؟ گفتم نه و فورا دراز کشید و گفت پس بیا با هم حرف بزنیم . خدای من نمیدانستم چی بگم گفتم برم دستشویی و بر میگردم چون کیرم غرش کنان داشت میرفت که دیوانه بشه . وقتی برگشتم دیدم که رفته زیر پتو با خودم گفتم خدای من 40 دقیقه نیست ما همدیگرو دیدیم . خلاصه منهم رفتم زیر پتو و از یخچال اطاقم یک بطر شراب برداشتمو بردم تو رختخواب . دیدم که دکمه های بلوزش را به بهانه گرما باز کرد و گفت رختخوابت بوی سکس میده دیشب کی رو کردی ؟ گفت من تازه جدا شدم و دارم میرم پیش پدرومادرم و ازت خوشم اومده بیا حال کنیم البته اگه از دیشب برات نیرویی مانده باشه . راست میگفت دیشب 3 بار کس کرده بودم و یکی از مهمانداران لوفت هانزا را از عقب و جلو یکی کرده بودم ولی این کجا و او کجا . سریعا دامنشو کندمو شروع به خوردن سینه اش کردم و حدود یک ساعت فقط با بازی میکردمو او التماس میکرد تا اورا بکنم وموقع کس خوردنش تمام دهنم پر از پپپپپپآب کسش شده بود و آخر سر کیر کلفتم را گذاشتم روی کسش و سر دادم توش و تا ته کردم که جیغ میکشید و داد ویزد این چه کیریه که تو داری من بیش از 5 بار آبشو آوردم و او خواهش میکرد که تمام نشود و من با او بل تو بال پرواز میکردم تا اینکه گفت فرازم بریز توی این کس تنگ و تشنه که دیگه بعد از شوهرم بهیچکس جز تو نمیتونم بدم آبمو ریختم وسط کس قشنگ و سفیدش و میخواست تا آخر توش باشه . بیش از یک ساعت خوابید و با روحیه ای از لذت و رضایت بیدار شد و با هم رفتیم شام قشنگی در یگی از رستوران های خوب پاریس خوردیم و برگشتیم هتل و باز رفتیم تو اطاق و او سرشو گذاشته بود روی سینه من و گاهی با صحبت کردن در مورد گذشته تلخش که شوهرش در یکسال چه به روز او آورده بود با من حرف میزد و من با بدن مثل ابریشم او بازی میکردم و تا صبح او را 2 بار دیگه کردم و کون سفیدشو گذاشت تو بغلم و خوابید فردا اورا به فرودگاه رساندم که بره امریکا در فرودگاه محکم بغلم کرد و زیر گوشم گفت عاشقتم کاپیتان من برمیگردم زود و او باز برگشت و بعلم کرد و زیر گوشم گفت اگه کیر منو به کسی بدی میکشمت . او پرواز کرد و یک ماه بعد به ایران پامد و ما الان مدتهاست با هم هستیم . او رستورانی را اداره میکنه منهم دور دنیا میگردم و امیدم دیدن او در فرودگاه است که باستقبال من آمده است و خدایا منو ببخش چون من باز هم کیر متعلق با را به بعضی ها میدم که خمس نعمتم را داده باشم . قربان شما :کاپیتان فراز باز براتون میفرستم

نوشته: FARAZ

بازدید 5,996

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

58 پاسخ به “پرواز به یاد ماندنی”

  1. نمیتونم نکته مثبتی تو داستانت پیدا کنمولی باز هم ایرادی نداره از اینکه زحمت کشیدی و داستان نوشتی متشکرم.لطفا با دقت کارت رو ادامه بده و اگه تمایل داری یه مدت به کسب تجربه بپرداز و داستان ننویس و بعدش با قدرت وارد میدوون شو

  2. آخه بچه کونی بیسواد تورو چه به داستان نویسی برو موادتو بزن تابتونی پرواز کنی بیسواد جقی اینقدر هم خالی نبندضمنا اسم من بهزاده بچه اشتباه نکنن برای پیام دادن

  3. ما كه از خدامونه هم وطن هامون شاد باشن . راس و دروغش مهم نيس انقدر به خودت تلقين كن تا برات اتفاق نيفته حالا مهم نيست خلبان باشي شوفر هم كه بشي ميتوني كوس بكني

  4. ووووویییییییییی کاپیتان راستی راستی کیرت 25 سانته/من که با هر پسری سکس داشتم کیرش بیشتر از 20 سانت نبودخیلی دوست دارم بیای بجنورد و تو آسمون میون ابرا سکس کنیم.دوست دارم چند نفری بریزید رو سرم و تو همه سوراخای تنم کیر بکنیدبازم بنویس

  5. سلامبچه ها من با اجازتون میخوام برای همیشه از پیشتون برم و رفع زحمت کنمتوی این مدت خیلی خوش گذشتدست تک تکتون رو میبوسمربایندگان رو هم تموم کردم و برای ادمین ارسال کردم به زودی اپ میشه …ایشالله کنار همدیگه همیشه شاد و خوشحال باشین …واسم دعا کنینارادتمندتون سامان

  6. آقای خواجه دکتور کوپیواقعا حال کردم =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))کاوشغرپراید ؟برنج تایلندی((اوففففففففففف))؟آنهم در لاس وغاس؟آقا ما که حال کردیم دمت جیزآلتی بس طویل بداشتندی خواجه :)) :)) :)) :))ما هم که مراسم لهو لعب داریم احتمالا دیر خدم :H ت برسم با اجازه

  7. سامی شهوتی نـــــــــــــــــه تو بری دیگه داستان تخیلی نیست بخونیم زیرش سه صفحه کامنت بزاریم!تقدیم به سامی لطفا” با ریتم خوانده شود. “لحظه ی خدافظی” از حمیرا

  8. اگر بلد نیستید ایراد نگیرید تصادفا رسپشن درست است حالا اینکه مردک خلبان نباشه ، من اطلاع ندارم ولی خالی بند هست

  9. بچه ها ادمين خيلى پدر سوخده است…زيرا كله ى همه را زير اب كرده است…خلاصه اگه مارم زير اب كرد …!ببخشيد ديگه…ولى بلا خره. زهرمو ريختم…ادمين حيا كن بچه هارو رها كن…

  10. bacheh shomalرزرو کردن صندلی یا اتاق در مهمانخانه و غیره: reservationمیدونم که تو کتابای هتل داری و سایت های فارسی میگن رسپشن ولی اگه به تلفظ درست کلمه نگاه کنی میفهمی که رسپشن کاملن اشتباه و اصلا ربطی نداره به تلفظ درست ندارهتوی همه هتل های ایران هم مینویسن رزروشن تازه قبلا میگفتن رزرواسیون پس اگه داستانو فارسی مینویسه باید به اون چیزی که توی ایران مصطلح هستش بنویسه نه اون چیزی که گوشاش میشنوه تازه اونم اشتباهدر ضمن اگه اشتباه نکنم رسپشن به کارمند رزروشن میگن

  11. ای ول بروس علی دمت گرممن فقط به عشق بابات خواباتو میخونم که جفت پا رو شیکمت بالا و پایین میپره که بروس پاشو برو سر کار دیـــــــرههههههه…خخخخخخخ

  12. دوستان سلام ما به یه مراسمی دعوت بودیم که لهو و لعب فراوان داشت ولی به دلیل استعمال دود ما زودیم به چاک چون تو na روزی 10 بار میگفتم گوه خوردم دیگه نمیکشم پس خیلی ریلکس برگشتم خونه حالا بگید بحث امشب چیه؟

  13. تینا هستم 26 سالمه.دلم کیر میخاد یه کیر گنده.20 سانت به بالاها در اولویت هستند.کوس میدم کون میدم ساک میزنم آبتونو می خورم و با صدایی که همه عاشقش هستند براتون آواز می خونم.صدام شبیه شکیلاستپیانو هم میزنم.یه شب به یاد موندنی براتون می سازم.شبی 300 هزار تومان

  14. بروس جان شرمنده كه ديشب تو خواب نتونستم همسفرت شم آخه داشتم 90 ميديدم كير اين نويسنده مجلوق تو كون بد خواهاتخدايى ديشب تو 90 تعصب اوليورا رو داشتين اين است سرمربى با غيرت تراختور، بارسلوناى ايران

  15. همی داد و فغان از اسپم گشتن دوستانجدیدن حذف مد شده در در این میانکسی آیا شنیده داستان چیستادمین غضب کرده همه اعضا و کاربر مهمان

  16. آقا خوش به حال خودم که اصلا اسپم نمیشمچشاتون کف پام زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم 😀

  17. آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام. و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت:” یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟” شیخ گفت:” نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است.” راننده ی قطارکه از دور گروهی را لخت دید که فریادمی زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند. شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:” قاعدتن نباید این طور می شد!” سپس رو به پخمه کردی و گفت:“تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟” پخمه گفت:”آخر الان سرظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد 😀

  18. سلاميندي به ميرزائيدي :-Dخوبيندي؟ :-Dايشالا مثانه هم برات نمانديدي :-Dاز سامانكيندي خبري ندارمكينديولي گيرش ميارمكيندي و به وقت شباب كتكش ميزنيميندي :-Dاگه بره ميدم ادمين بلاكش كنه :-D.خواهش ميشود ليدي خانوم 🙂

  19. داشتم کمی حال میکردم با خودم امشبمگر شما ول کن میشوید یک شبدوستمان مقداری تکیلا در شیشه ای برایم آوردهمراه با خواندن نظر تمامش میکنم امشب

  20. مغز نخودیا!تا آخرش خوندین؟!آخه خلبان اینفدر بیکاره بیاد این اراجیفو بنویسه!این کونی فرق بوئینگ و ایرباس و نمیدونه!!!

  21. سهلام دوستان،کیری ترین داستانی بود که خوندم،امیرزا.مهندس،بیژن خیلی باحال هستین

  22. راحت باش بيژن داداشي :xفحشم خواستي بده، فحش خورم ملسه منتها بعدش بلاك ميشي :-Dعزيزي دادا 😉

  23. آمیرزا با دیدن تو دسته گلم ریخت به هماین قلب لق و لیز و شلم ریخت به هم

  24. روباه جان، اي دوست مكار :-Dراستش پژمان مشغول نوشتن داستانه و اخيرا گرفتارياش يكمي زياد شده وقت نداره سر بزنهدوستان عزيز بيايد همه باهم براي حل مشكلات خوفتار عزيز دست به دعا شويم :-Dياور هميشه مومن هم يه مشكل ديگه واسش پيش اومده كه واسه يه مدت از نت به دورهدوستان عزيز بيايد همه باهم براي حل مشكلات ياور عزيز دست به دعا شويم :-Dراستش مهندسم مشكلاتش زياد شده كه اصلا نميتونه بياد نتدوستان عزيز بيايد همه باهم براي حل مشكلات مهندس عزيز دست به دعا شويم :-Dراستي؛ باحاله از خودته رفيق ;-)..ميرزيندي! :-Dوالا معلوم نيست سامان كجا رفتههرچي هست از وقتي به من خصوصي خداحافظی داده ديگه آنلاين نشدهچون ميدونم دلش نمياد جواب منو نده :-Dدر اولين فرصتي كه گيرش بيارم با فحش و لگدم كه شده ميارمش :-Dولي دلم واسش تنگ شده ها 🙁

  25. مهندس جان شما لطف داری،من نزدیک به دوساله ک میام بکن تو ولی 20روزه عضو شدم خیلی دوس دارم تو جمع شما باشم.ولی یادتون باشه من روباه مکارم همیشه هم مرغهای همسایه رو میدوزدم.

  26. آخه پفیوز توکه زبون مادریتو قشنگ بلدنیستی تایپ کنی چجوری خلبان خط خارجی هستی!!!

  27. آقا عجب بچه های باحالی پای داستانا هستنکامنتاتون واقعا خنده دار بودطبع شعری و ذوق ادبیتون تو حلقم 😆

  28. موضوع انشاء چگونه داستان سکس بنویسیم:سلام خدمت معلم عزیز خودمانخانم ما برای تحقیق درباره موضوع به این مهمی رفتیم دوباره به سیستم داداشمان مراجعه کردیم و باز هم با کاربری داداشمان وارد سایت بکن تو شدیمخانم معلم ما به این نتیجه رسیدیم که باید ما ورزشکار باشیم ،به بابایمان گفتیم ما را ببرد به باشگاه بدنسازی و ما الان هیکلمان جوری شده که رونی کولمن را به آلتمان هم حساب نمی آوریمخانم ما فهمیدیم باید در نوشتن داصطان غلت املایی داشطه باشیم و کلی هم کمات ناقص بگزاریم تا کسانی که زیر داستان نزر میدحند بتوانند به ما که یک جغی بیش نیستیم فحش بدهند و زیر داستان ما بشود مکانی برای شامورتی بازی آناندر ضمن خانم ما همیشه باید خانه مان خالی باشد تا در داستان دنبال مکان نباشیمو بعدش هم ما نباید در داستان فخرفروشی کنیم و بگوییم پراید داریم باید بگوییم بی ام و یا بنزمک لارن داریمخانم ما باید در داستان همیشه به این توجه کنیم که دخترها خودشان خیلی دوست دارند ما آنها را بکنیم چون زود لباسشان را در می آوردند و برای ما کوله پشتی (منظور همان ساک است ولی چون من ورزشکارم میشه کوله پشتی )میزنند و ما هم که اصلا آبمان نمی آید انگار آن دفعه جنده کردیم پولش را ندادیم آبمان را قطع کرده اندبگذریم همیشه باید به این توجه کنیم در داستان نویسی یک چیزی وجود دارد آنهم این است که ما وسط داستان مثلا یک چیزی بگوییم که مردم یاد آگهی بازرگانی بین فیلم بیفتندیک چیز مهم ما باید خواهر و مادر زیاد داشته باشیم تا به همه کسانی که میخواهند خواهر مادر نویسنده داستان سکسی را بگایند برسد وکسی خدای ناکرده بی سهم نرود بیرون از سایتو در آخر داستان هم باید بنویسیم دوستان این داستان من حقیقت بود لطفا نظر بدهید و الان بعضی ها اول داستان مینویسند که خواننده همان اول میداند دروغ است و دیگر نمیخواندو الان خانم این انشای من راست است تو رو خدا یه نمره خوب بده ببریم به ادمین بدیم تا برامون حساب کاربری وی آی پی درست کنهانشای من تموم شد

  29. ای که در خلبانیت نیست هیچ شک , پس بزرگ همه خلا بانانی بی هیچ شک ای که با یک نظر میکنی همه را از پس و پیشک , پس توان گفت که در رأس همه کس خلانی بی شک

  30. قلب مسینداداش بلواس یعنی چی؟ بعضی بچه های این سایت مرتب میگن ولی نمیدونم یعنی چی! :-Dآمیرزاجون مرسی :-Dجونور انشات ۲۰بود!

  31. داداشای گلم من موندم چند شبه تو جمع ما چه سوز سرمایی از برکت فلانی ایجاد شده میزنه همه رو اسپم میکنه

  32. ميرزا خدا بگم چيكارت كنه كه با اين لهو لعبت كلا داستان ها رو از ياد بردى80 درصد نظرات هيچ ربطى به اين داستان نداره

  33. خب اینا داستان نیستن داداش واژن شعر هستن آخهما هم داریم فرهنگ سازی میکنیمتا حالا دو تا مولانا و 3 تا حافظ و یک دَن براون و 5 تا غزل سرا تحویل جامعه دادیم

  34. مكار دادا !به جمع ما خوش اومدي ولي نكات كاربري كه جناب ميرزا فرمون رو فراموش نكني ;-)..مس داداش!مخلصتم عزيزاگه گرفتاريام اجازه بدن كجا بهتر ازينجاممنون كه قابل دونستي :x..جونور عزيز(اگه اشتباه نكنم فرهاد)شديدا با انشات حال كردم =)))))..ممنون از همتون و دم همتون گرم كه خنده رو رو لباي همه ميشونونيد! 😀

  35. به به مهندس گل پسر خودمون حالا تو این مدرک مهندسی به چه دردت خورده؟نکنه فقط واسه وقتی خوبه که بابات میخواد آشغال رو بزاری دم در میگه مهندس جان بدو بابا همت کن آشغالا منتظرن =)) =)) =))

  36. مهندس گل پسر کجایی داداش؟تو تاپیک نمیدونم چی بود باسرعت یه پراید خیلی میلیونی پست میزاشتی اینجا اومدی به عنوان یار ذخیره؟بابا یه چیزی بگوبه قول خودم گفتنی:چیه چیزی شده چرا ساکتی؟دوست داری ما کامنت ننویسیم تا که باشه چی؟میگن بلاک کننده شدی به تازگیگزارشاتت رو جدیدن میدی به یکیخخخخخخخخخخ داداش حال میکنی من جونور کل دنیام نه فقط این سایت 😀 😀 😀 😀 😀 😀 😀 =)) =))

  37. فرهاد جان اينروزا با مدرك مهندسي آشغالم نميشه جابجا كرد :-Dفقط دهن پر كنه واسه خواستگاري!كه بگي آرههههه ، منم يه چيزي حاليمه!وگرنه پول كه يوخته! :-D.راستش الانم شديدا سرم شلوغه :-Dوگرنه همتونو ميتركوندم :-Dدرضمنچيز زدي به آرمين 2afm:-Dخسته نباشي 😀

  38. آغا با اجازه من برم بخوابم فردا کار دارم باید برم خرید برای خونه مجردیقابل توجه آمیرزا میخوام برنج پاکستانی از اون خوباش بخرم داداش:D بعله ما اینیمدر ضمن بروس جان یه بار دیگه اون شوخی رو با من بکنی ها میشه دوباراوه اوه یادم نبود تو رزمی کاری:D

  39. داداش آمیرزا من بع دلیل تنها زندگی کردن واسه خودم کدبانویی هستم فقط جهییزیه ندارم 🙂 وگرنه خونه داریمم 20به جان خودم برات تعریف میکنم برنج پاکستانی اوووووووووووووفففففففففففففففففففففففففففففففففففف چه حالی میده =))درضمن مرغ که کنارش مباد مبشه گفت آدم احساس میکنه سفره خونه اش پرایده 92 هستش=))

  40. آورده اند که تخم آمیرزا وقلب مسین وسایر اذناب واعقاب و …را ملخ همی بخووووووردندی و هیچ باقی نماندندی .دراین جمله صنعت ادبی جناس دورویی بکار رفته است و منظور از تخم آمیرزا و…یعنی این تخم نیست بلکه اون تخم هست.چون تجربه نشون داده که تخم آمیرزا و…را حتی این عناغا غابیتان هم نمی تواند بخورد چه برسد که ملخ.منبع : مجمع الاکاذیب فی محفل البکن توون

  41. طبقی بندی کامنتهای یک داستان از نظر سلطان:کامنتهایی که در زیر داستان ها گذاشته میشوند به ترتیب قرار گرفتن به دسته های زیر تقسیم بندی میشوند:1_فحش دادن به نویسنده و داستان2_مسخره کردن و کوس و شعر نوشتن در مدح داستان3_درگیر شدن کامنت گذاران با یکدیگر4_کامنت نوشتن در مدح یا نکوهش یکدیگر5_احوال پرسی و …و البته در این میان گروهی هم پیام بازرگانی میگذارند تا عریضه خالی نشود!

  42. طبقه بندی کامنتهای یک داستان از نظر سلطان:کامنتهایی که در زیر داستان ها گذاشته میشوند به ترتیب قرار گرفتن به دسته های زیر تقسیم بندی میشوند:1_فحش دادن به نویسنده و داستان2_مسخره کردن و کوس و شعر نوشتن در مدح داستان3_درگیر شدن کامنت گذاران با یکدیگر4_کامنت نوشتن در مدح یا نکوهش یکدیگر5_احوال پرسی و …و البته در این میان گروهی هم پیام بازرگانی میگذارند تا عریضه خالی نشود!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید