پرستو زن همکار کتابفروشم

با سلام خدمت دوستان بکن تو امیدوارم از داستان من لذت ببرید :این قضیه برمیگرده به سال ۸۹
اسمم احمد هست و تو کتاب فروشی تو غرب مشغولم که یه همکار به اسم سعید به ما اضافه شد بعد از چند وقت هم ازدواج کرد خب طبق روال ما رو هم دعوت کرد عروسیش. از زنش پرستو بگم که سینه ۸۰ و کون قلمبه و بدنی سفید و خوشگل که نمیدونم چرا شایدم بخاطر خونه شلوغش به این همکارم سعید که به فریدون معروف بود تو خونه و محلشون زنش شد البته بچه دهات قزوین بود و بدنسازی هم کار می‌کرد همش دنبال بدنسازی بود و کم توجه به کارو زندگی … یک روز که زنش اتفاقی با خواهرش اینا اومده بودن تو کتابفروشی بعد از ۳ ماه بعد عروسی دیدمش عجب تیکه ای شده بود که خرید کردن و رفتن و من موندم و تو کف پرستو جان. هر روز صبح تا شب باهمدیگه زنگ میزدن و کلی صحبت میکردن این سعید یکمی هم مشنگ بود هی سوال می‌کرد از پشت تلفن و فقط لاس میزد و فهمیدم از ایناس که نمیتونه و میخواد با حرف زدن زنشو نگه داره … حدود یکسال گذشت و منم چندین بار از مشتریان سکسی و جوجه ای رو بالاخره سیخ میزدم و صمیمی تر شده بودیم و یه جورایی رفیق و همکار بودیم چندین بار هم بیرون شام دعوتشون کرده بودم بخاطر گل روی پرستو وگرنه سعید رو تخمم هم حسابش نمیکردم ، تو این وسطی احساس میکردم که پرستو هم میخواد با من گرم بگیره اما چون من مجرد بودم زیاد نمی تونست جلوی سعید راحت باشه، هر از گاهی هم میومد مغازه و با هم برمیگشتن خونه شبا یا من می رسوندمشون خونه پدریش یافت آباد ، داستان تلفن زدناشون بازم ادامه داشت بعدها فهمیدم که زنش پرستو از این کس های حرفه ای هست که نمیتونه خوب ارضاش کنه و مجبوره تلفنی هم ادامه بده…
بالاخره بین زنگ زدناش به موبایلش و مغازه شمارشو گیر آوردم و با یه خط دیگه رفتم تو مخ زدن پرستو خانوم … اوایل زیاد رو نمی‌داد و می‌گفت کار دارم و مزاحم نشو و متاهلم و به دردت نمی‌خورم اما جوابمو هم همیشه می داد یا ازم سوالایی می‌کرد تعجب بر انگیز و شک داشت که آشنایی چیزی نباشم ، منم هر روز که سعید پیشم بود باهاش اس ام اس بازی می‌کردم و تو وایبر پیام میدادم و جوکهای سکسی می‌فرستادم و اونم همینطور که یواش یواش زنگ زدنام بهش شروع شد غیر از روزای آف سعید که میدونستم پیش پرستو هست ، این ماجرا و ارتباط ما هم در حد تلفنی بود و گاهی حرفای سکسی بودن اما یک روز گفت که حتما باید عکستو بفرستی ببینمت منم بدون تعارف یه عکس از خودمو و سعید و اون تو رستوران که داره منو نگاه میکنه رو فرستادم بهش تا عکسو دید بلافاصله زنگ زد که این چه کاری بوده و فلان و بهمان و ادای تنگارو درآوردن. منم بهش گفتم از روز اول که دیدمت واقعا دلباخته شدم و نمیتونم بهت فکر نکنم کاش قبل سعید میدیدمت و زن من میشدی و آرزوم هستی و از این حرفا که دیگه شل شد و گفت ازم بدش نمیاد و اما نمیتونه باهام باشه ولی گفت بهم نیاز داره و سعید نمیتونه خوب سیرابش کنه فهمیدم که یه کس و کون خوب افتادم رابطه منو پرستو به سه ماه نکشید بعد از این صحبت‌ها که هر روز صمیمی تر و سکسی تر میشد روزایی که منم زنگ نمیزدم خودش زنگ میزد و پیام میداد و عکساشو میفرستاد و دلبری می‌کرد اما واقعا حیف بود برای سعید همچین زن خوبی چون اون یه آدم بدرد نخور بیسوادی بود که از کتاب و کتابداری فقط اسم ۱۰ تا رمان رو بلد بود همین در همین حد بود، یک روز که گفته بود داره میره با خواهرش امامزاده حسن خرید و … و زیاد زنگ نزن منم مغازه رو سپردم بهش که نتونه بره جایی یا دنبال پرستو با پرستو هم هماهنگ شدم و رفتم دنبالش که ببرمش خونه خودم که تو خیابون ولنجک بود رفتم دنبالش تا دیدمش تو ماشین یهو راست کردم میدونستم که چکار باید بکنم از قبل از کنار مغازمون داروخانه گیشا یه سیلدنافیل گرفتم و انداختم و رفتیم خونه که تا رسیدیم به بهانه گرما لباساشو دراورد و با یه تاپ و شلوار جین چسبون تنگ که کونش داشت می‌ترکید اون تو و سینه های برجسته منو سورپرایز کرد ، می‌گفت فقط زو باش که الان زنگ میزنه تا این لحظه ۱۰ بار زنگ زده بود فهمیدم وقت تنگه و نباید از دست بدم لحظه ای رو اومد نشست ر مبل کنارمو و شروع کردم به بوسیدن و لب گرفتن و مالیدن سینه های گندش آخ که چه کیفی میداد همزمان یه دستمم از رو شلوار داشتم کسش رو میمالوندم که نمی، کسش منو بخودم آورد و بهش گفتم زود بکن که وقت کمه بلافاصله لباساشو درآورد و شروع کرد برای منم مالیدن و خوردن که چه خوب می‌خورد و می‌گفت پفیوز سعید نمیزاره براش بخورمش و خوب نمیتونه ارضام کنه و زود انزالی داره همش قربون صدقه کیرمو و خودم میرفت دو سه دقیقه ای برام ساک زد و بلندش کردم و گفتم برگرد بصورت چهاردست و پا وایساد و گفت بکن آروم روی کسش میمالیدم و مست شده بود و التماس می‌کرد کسش آب انداخته بود و داشت با چوچولش ور میرفت و سینه هاشو میمالید و می‌گفت جرم بده و بکنننننننن که یهو کردم تو کسش تا کردم جیغی زدو پرید جلو اما کپل هاشو گرفتمو و شروع کردم به تلمبه زدن ، حالا نزن کی بزن تند تند می‌کردم و یواش می‌کردم تا میومد مست بشه دوباره تندش می‌کردم که یهو دیدم جیغ میزنه و التماسم میکنه برای کردن که فهمیدم ارضا شد یواش کردم و همزمان انگشت شصتم و کردم تو کونش و آروم آروم ور میرفتم همزمان که رو شکم خوابید و گفتم بهش که خوب شدی بتونم ادامه بدم که گفت آره هر جور بخای بهت میدم سیرم کن فقط خواستم ازش بلند بشم که گفت کونم و هم یذره بزار که فهمیدم که بله کونش افتادم گفتم چشم عزیزم، جونم براتون بگه که قرصه خوب اثر کرده بود رنگ بنفش و قهوه ای سوراخ کونش داشت بهم چشمک میزد کیرمو درآوردم و یواش گذاشتم تو سوراخ کونش که یکم خودشو جمع کرد و گفت یواش که یکم ازش لب گرفتمو و گفتم بلدم صبر کن جا باز میکنه و شل کن لطفا اینجوری دردی نداری که پرستو هم پتو رو چنگ میزد منم کله کیرمو فرستاده بودم تو کونش و آروم آروم جلو عقب می‌کردم که یواش یواش کل کیرمو یه میل یه میل و نم نم فرستادمش تو کون ناز پرستو که نفس نفس میزد و میگفت دربیار مردم منم گفتم باشه یه تف انداختم تو بالای سوراخ کونش ‌که لیز خورد و دور کیرم و حلقه زد و باعث شد نرم‌تر بره تو که شروع کردم تلمبه زدن و با دست دیگم کسش می‌مالیدم که شل کرده بود و داشت آه و ناله می‌کرد و قربون صدقه کیرم و خودم میرفت منم میگفتم عالیه بدنت و عاشقتم و داشتملذت میبرم که یهو گفت آبم اومد و ناله های خفیف و شهوتناکی میزد تو همین حین دیدم آبم الاناس که بیاد زود درآوردم و تا اومد نفسی چاق کنه محکم کردم تو کسش که نفسش بند اومده بود و داشت پتو رو چنگ و دندون میزد که ناله هاش خونرو برداشته بود چندین بار از کوس و کون گاییدمش و در آخر همه آبم با فشار ریختم تو کسش بعد از اینکه ابمو خالی کردم بازم کردم تو کون خوشگل و سفید پرستو و کمی روش بودم که دیدم آبم رفته رو ملافه کمی استراحت کردیم و رفت دستشویی و خودش و شست و اومد و آماده شد و باهم رفتیم و رسوندمش امامزاده منتظر خواهرش بود کلی هم تو راه گفتیم و خندیدیم و قرار جلسه بعدی رو خم گذاشتیم بعدش هم رفتم مغازه و با سعید ادامه کارو تا منو دید گفت چرا صورتت قرمز شده و چقدر برافروخته ای گفتم هیچی با کسی درگیر شدم و استرس دارم دیگه نمی‌دونست که پرستو جان رس منو کشیده و عشق کردیم آمیدوارم لذت برده باشید ادامه داره … و تو پارتهای بعدی بازم از سعید و خودم و پرستو براتون مینویسم که منجر به بسته شدن مغازه شد و …

نوشته: احمد

بازدید 2,322

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

22 پاسخ به “پرستو زن همکار کتابفروشم”

  1. یعنی میگی یه قزوینی بدنساز!! میاد همکارت میشه بعد تو زن اونو میکردی!! این یکی دیگه اصل داستانش بس که تابلوئه نوشتن هم نمیخواد!!

  2. مطمن باش اون پسره اسکول نبوده اگه داستانت واقعی باشه اصلا یه پسر روستایی بوده ولی تو بی ناموس بودی که برات مهم نیست دوست رفیق اشنا یا هرکسه دیگه خیالت راحت که با ناموس خودت خیلی ها این کارو میکنن

  3. در اینکه بی ذاتی شکی نیست و کاری ندارم. اخه بدبخت ملجوق هر کسی یکبار کوص کرده باشه اینو میدونه که کار سیدنافیلد تاخیر نیست. چرا دروغ میگی؟ خب کوص میخوای پول بده بیزی بکن که حداقل یه چیزایی یاد بگیری

  4. کونکش واقعی نبود ….چقدر جق میزنی تو‌اخه ….خودش گفت بیا کونمو‌بکن.گوه خوری اضافه

  5. فقط یه جمله اینکه قزوینیا کون دوس دارنزنش باهات رفیق شده که تو جای اون به سعید بدی

  6. کونی اخه روستایی هست که صدتا مثل توکونی رک سرکیرش میچرخونه معلومه روستایی کونتو بد گاییده که اینجور دلت پرهدوم مطمئنم کونت میزاشته توازکون کون سوزی اینو میگی

  7. بهت توصیه میکنم کتاب بدنساز قزوینی و سوراخ تنگم در پی زنش رو بخونی

  8. یافت آباد؟امامزاده حسن؟گیشا؟خونت هم که ولنجک هست.تو فقط این اسم ها را شنیدی . خودتم که بچه ناف دهاتمابقی داستان را هم که معلومه دیگه

  9. من فقط خط اولش رو خوندملعنتی قضیه مال سال ۸۹؛ واقعا از سال ۸۹ یادته ؟۱۳ ۱۴ سال میگذره

  10. کسی که میاد اینجا و مسقیم به اسم یک شهر اشاره میکنه در حالی که میتونه اسم نیاره هیچ دلیلی نداره جز اینکه توسط یکی از اهالی اون شهر یا ننه اش یا آبجی و یا خودش گاییده شده

  11. قزوینی بوده و بدنساز و بزور کونت گذاشته تو هم برای تلافی تخیلاتت رو نوشتی ، و الان همه فهمیدن که تو تخیلاتت هم ادم مزخرف و بدرد نخوری بودی :)))

  12. حالاباهم رفیق بودیدیکی دوبارتوکونت گذاشته عقده ای نشوباقزوینی دوست شدی خب بایدبهش بدی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید