پذیرایی دوستانه در تبریز

از جنگ تا سفر به تبریز

این داستان همجنسگرایی است، اگر خوشتون نمی آد به خوندن ادامه ندید
اسم من فرید ه و 22 سالمه ، شاید تا وقتی که برم دانشگاه همیشه درون خودم و حس خودم رو سرکوب می کردم. همیشه وقتی درباره سکس با همجنس یا کسایی که این کار رو میکنند خیلی ضایع است و گناهه که آدم با همجنس خودش سکس کنه یا اینکه حس می کردم این صمیمی بودنه یا رفاقت ه که از بعضی از همکلاسی ها یا بچه محل ها خوشم می آد. وقتی موضوع پسرهای هم سن خودم بود مسئله راحت تر بود. خیلی بهش فکر نمی کردم و شاید شبیه پسری بودم که خیلی رفیق بازه، اما وقتی توی مهمونی یا مراسمی یا فضای عمومی مردی رو می دیدم که خوشم می اومد به تناقض می رسیدم و سعی میکردم بهش فکر نکنم.
خلق و خو و رفتارم و شاید صورت و هیکل ام باعث می شد که خیلی ها ولو به شوخی دستمالی کنند یا توی شوخی از کردن من بگن. همکلاسی و هم محلی ها یا حتی توی جاهای عمومی لمس شدن توسط پسرها و مردها رو حس می کردم ولی خیلی وقت ها می ترسیدم از واکنش تند که دعوا نشه. توی سلیقه ها بیشتر از این خلق و خو بروز می کرد و گاهی با طعنه مگه دختری مواجه می شدم.
وقتی رفتم دانشگاه و بیشتر آزادتر بودم کم کم با خودم مواجه شدم و شاید اول در خودارضایی ها اینکه بات باشم یا بدنی زنانه داشته باشم رو داشتم. توی حموم یا وقتی لخت بودم، کیرم رو لای پام می گذاشتم و با حس اینکه بدنی زنونه دارم خودارضایی می کردم. اما اینها کافی نبود. من درونم از نظر روانی و جسمی ارضا نمی شدم. حس میکردم با دخترها فقط میتونم دوست خوبی باشم و حس جنسی صرفا تماشای زیبایی ها بدن اشون و شاید اینکه کاش شبیه اشون بودم.
آخرای سال اول دانشگاه بود که کم کم توی نت شروع کردم به چت و پروفایل ساختن به عنوان یه بات و عکس گرفتن از خودم، با خیلی از پسرها و مردها حرف می زدم. عکس ردوبدل می کردم و گاهی حتی تلفنی صحبت می کردم اما به قرار سکس که می رسید واقعا نمی شد. تا یه روز که خیلی شهوتی بودم و رفته بودیم شمال با یکی از بچه محل های خاله ام اینا که بزرگتر از من بود اولین سکس رو انجام دادم. بخشی اش ناخوشایند بود ولی تجربه ای بود که باعث شد راحت تر با خودم کنار بیام. بعدش که برگشتیم خونه با یکی از همونایی که اینترنتی آشنا شده بودیم سکس های بعدی رو انجام دادم. طرف یه مرد 45 ساله بود که بد هیکل مردونه ای داشت و فیت نبود ولی هم از نظر روانی و هم از نظر جسمی و جنسی ارضام می کرد. دیگه ماهی یک بار و گاهی هم دو بار سکس داشتیم. بیشتر به بدنم و صورتم می رسیدم.
بدنم خیلی بدنه پسرونه و مردونه ای نبود، کمی اضافه وزن و پوست روشن و موهای کم بدنم با یه شیو خیلی سکسی و جذاب به نظر میومد. اولین باری که بخاطر سکس شیو کردم و چند روز بعدش استخر رفتم و نگاه پسرا و مردای زیادی روم بود و حتی بعد از استخر و توی راه برگشت یه پسری اومد باب آشنایی نمیدونم ولی حس خوبی بود، اعتماد به نفس اینکه مورد پسند واقع میشم برام لذت بخش بود.
خب به خاطر خلق و خوی همیشگی ام که یکی از خصوصیات اصلی اش احتیاط و ترس بود، با اینکه دوست داشتم آدم های مختلفی را تست کنم و تنوع طلب هستم ولی می ترسیدم از آشنایی و سکس با آدم جدید و در کل پارتنرهای تاپ ام 2 نفر بودند. یکی همون مرده که خب کم کم تعداد سکس هام کمتر شده بود و یکی که توی راه دانشگاه باهاش آشنا شدم و کارمند یه شرکت خصوصی بود و 30 سالش می شد و هیکل ورزیده تری از اون مرده داشت.
امسال قبل از شروع جنگ رفتیم تبریز که هم سفر رفته باشیم و هم یکی دو روز هم خونه دوست بابام که یکی از شهرهای اطراف بود بمونیم.خیلی وقت بود سکس نداشتم و غروب توی اون خونه ای که اجاره کرده بودیم از سر اینکه کمی چت کنم توی اپ دوستیابی لوکیشن زدم ولی کسی نبود. بی خیال شدم. بعد از شام چند تا نوتیف اومد. یکی که خیلی عجله داشت و گفتم نمی تونم. دومی هم اشتباه گرفته بود و خودش بات بود و همینجوری بهش گفتم مسافرم و دنبال تاپ بودم که پیدا نمی شه. بعدش توی تلگرام کمی حرف زدیم و تمام .
فردا صبح بیرون داشتیم می گشتیم که دیدم دوباره نوتیف اومد و همون پسره که اسمش محمد بود و بات بود پیام داده و آی دی داده توی تلگرام که پیام بده. بهش پیام دادم و گفت من یه کی هست باهاش سکس میکنم همیشه، تکراریه ولی همیشه به من میگه بیا گروپ کنیم. می خوای تو بیای و بهش بگم که تو با اون سکس کنی و من با دوستش؟
راستش رو بخواهید همیشه زا گروپ و این پیشنهادها می ترسیدم. پورن گروپ و هیجان اش رو دوست داشتم ولی اینکه یه نفر باشم برای دو نفر حس می کردم هر کاری بخوان می کنند و آدم نمی تونه خیلی کنترل اشون کنه.
نمیدونم چرا، شاید به خاطر شهوت زیاد شاید هم چون یکی مثل خودم بود بهش گفتم یه جا قرار بگذاریم و هم رو ببینیم اول. بعد از ناهار که برگشتیم خونه، به خانواده گفتم که به یکی از همکلاسی ها می رم سر می زنم و غروب می آم. ظهر بود تقریبا همه جا خلوت بود. یه مرکز خرید به نام ارک بود که نزدیک من هم بود قرار گذاشتیم، محمد خیلی با شخصیت و مودب بود. آروم صحبت می کرد و فارسی که حرف می زد، لهجه با مزه ای داشت. خیلی خوشگل بود و چشم رنگی و تیپ اش یه کم توی چشم بود.
بهش گفتم راستش رو بخوای من یه کم می ترسم و از این حرفه ها و یه کم حرف زدیم و من خیلی اوکی شدم و هیجان اینکه یه سکس متفاوت داشته باشم باعث شد قبول کنم و زنگ زد به پسره، نزدیک بود و اون طرف خیابون ایستاد. رفتیم و سوار شدیم و معرفی کرد، اسم پسره مهران بود، از این هیکلی ها با بازوها و سرشونه های برجسته، راه افتاد و یه ربعی توی راه بودیم. سمت فرودگاه بود و رسیدیم دم یه کارگاه طوری که سوله و اینا بود. ترسیده بودم. چون میدونستم ترکی بلد نیستم سعی می کردن فارسی حرف بزنن که ناراحت نشم یا احساس ناامنی نکنم. ازشون پرسیدم اینجا چرا؟ من فکر کردم خونه. پسره که اومده بود سراغمون گفت : ببخشید. خونه که نمی شد. اینجا مال خودمونه. مثل خونه است. یه نگهبان اونجا بود و با ماشین از در رفتیم داخل و اون پشت یه سوله بود که چندتا آدم توش بود و کار می کردند و این سمت یه ساختمون دو طبقه که شبیه دو تا واحد آپارتمانی روی هم بود.
مهران به محمد گفت برید داخل تا ما هم بیایم. طبقه همکف در رو باز کرد و رفتیم داخل و خودش رفت بالا، به محمد گفتم: اینجا اوکیه ؟ کلی آدم داشتن کار می کردند. خندید و گفت: اوکیه. اینجا دفتر باباشه. کسی نیست. مگر دو سه نفر بالا. اینجا هم مهمانسرا کردن واسه کسایی که از تهران و اینا می آن. ما همیشه اینجا سکس می کنیم. محمد سرویس رو نشون داد و گفت میخوای برو اماده شو بعد من میرم. هنوز استرس داشتم. عجب غلطی کردم. کاش بی خیال می شدم. اصلا معلوم نبود کجان و با یه کم حرف و اینا اعتماد کرده بود. محمد شروع کرد لباسش رو در آورد و لخت شد و فقط یه شورت فانتزی رنگی رنگی پاش بود. واقعا هیکل جذاب و سکسی ای داشت. شلوار و شورتم رو درآوردم و رفتم سرویس و خودم رو خالی کردم و برگشتم و با تیشرت و شورت نشستم. محمد رفت خودش رو خالی کرد و اومد. محمد گفت: دیر کردند. زنگ زد به مهران. اونم گفت رفیق اش داره میاد. برسه اون هم میاد پایین.
محمد به من گفت: با مهران اوکی ای؟ گفتم چی ؟ گفت : منظورم اینه که کیس ات هست؟ گفتم آره مشکی نیست. گفت من با مهران خیلی سکس کردم. تکراری ه. به بهانه تو دوستش میاد و باهاش اوکی می شم. صدای در اومد و مهران با یه پسره اومدن تو، پسره قد بلند و لاغر بود و هم سن و سال مهران. احوالپرسی و نگاههای روی بدن هامون و معرفی کردن و مهران نشست کنار من و دستاش روی کمر و ران هام بود و محمد هم کنار اون پسره. همه ساکت بودند که پسره رو به مهران یه چی ترکی گفت که مهران گفت: فارسی حرف بزن. رفیق امون بلد نیست. بعد رو به من کرد که ، می گه گروپ کنیم ولی من خوشم نمیاد. بعد رو کرد به محمد و اون پسره که شما اینجا باشید ما میریم توی اتاق. دست من رو گرفت و به سمت اتاق برد.
اتاق خیلی ساده بود و چیزی توش نبود، یه تخت یه نفره داشت. کمی عقب تر از من اومد و من تا وسط اتاق رفتم و برگشتم منتظرش شدم. نزدیکم شد خیلی محکم چونه ام رو گرفت و سرم رو به سمت خودش نگه داشت و شروع کرد به لب گرفتن و بعد اون یکی دستش رفت روی کونم و لپ کونم رو توی دستش گرفت و بدنم رو به سمت خودش کشید. دستم رو بردم روی شلوارش و کیرش رو مالیدن. پیرهنم رو درآورد و دستاش رو کرد توی شورتم و یه کم لپای کونم رو چلوند و بعد لای کونم و سوراخم رو می مالید و آروم با انگشت روی سوراخم می مالید. تیشرت اش رو درآورد و چشمم به بدنش که افتاد واقعا حشری شدم. راستش توی عکس های و پورن های هیکل های فیت و عضله ای دیده بودم. بدن شیو و تیره و خط های عضله و شکمش دیوونه کننده بود. ناخودآگاه دستم رو روی بدن سفت و عضله ای اش می کشیدم. عقب برد منو و نشوندم لبه تخت و شلوارش رو درآورد و با شورت جلوم ایستاد. رفتار و حالت اش یه کم خشن بود، از بالا نگاهم می کرد و گفت : خب ببینم چی بلدی خوشگل پسر! شورتش رو کشیدم پایین و کیرش نیمه خواب افتاد بیرون، کیر خوشگلی داشت. توی دستام گرفتم و شروع کردم به مالیدن. دلم می خواست اون بدن خوشگل و تیکه تیکه رو لیس بزنم. کیرش رو بوسیدم و آروم سرش رو کردم توی دهنم و با زبونم سرش رو لیس می زدم و دستام رو بدن و رون پاش بود و نوازش می کردم.
کلاهک کیرش رو توی لبهام نگه داشته بودم و با زبونم لیس میزدم و بعد گرفتم توی دستم و کردم توی دهنم. کیرش داشت شق می شد و شروع کردم به عقب و جلو بردن سرم و ساک زدن کیرش. خیلی زود کیرش شق شد. دستاش رو گذاشته بود پشت سرش و با یه سیس خاصی ایستاده بود و تماشا می کرد که داشتم کیرش رو می لیسیدم و می خوردم، دستش رو گرفت پشت سرم و دستم رو رها کردم، کمی جاش رو عوض کرد و سرم رو نگه داشت و آروم آروم توی دهنم عقب و جلو می کرد. سعی می کردم دهنم رو باز نگه دارم که بتونم نفس بگیرم و عق نزنم. یه ذره دیگه کمی جلو اومد و سعی کردم عقب تر برم ولی یه پاش رو گذاشت روی لبه تخت و سرم رو عقب نگه داشته بودم و سرم رو رها کرد ولی ثابت نگه داشته بودم و کیرش رو توی دهنم عقب و جلو می کرد. همونجوری جلوتر اومد و هدایتم کرد که کمرم رو بگذارم لب تخت و روی تخت دراز بکشم و با پاهام خودم رو نگه داشتم. پاش لبه تخت بود نشسته بود روی سینه ام و کیرش رو توی دستش گرفته بود و یه کم روی صورتم مالید و هی می کرد توی دهنم و در می آورد و یه ضربه به صورت و یا لب هام می زد و دوباره داخل می کرد. چند بار اینکار رو کرد . با یه تحکم و احساس سلطه توی چشمام نگاه می کرد و نمی دونم چرا ولی از اینکه تسلیم اش هستم و کاری که اون میخواد رو باید انجام بدم لذت می بردم. شروع کردم خودم سرم رو بالا و پایین کردن و ساک زدن. تا حالا اینجوری ساک نزده بودم. کیرش شق بود و خیلی فضا نداشتم که خیلی نفس بگیرم و روی کیرش عقب و جلو کنم. یه لحظه که سرم رو روی تخت گذاشتم که نفس بگیرم، کمی بیشتر پایین تر اومد و کیرش ته حلق ام داشت فشار می داد . با دست به پاهاش می زدم که بلند شه ولی نگه داشته بود. این موقع ها آدم گیج می شه و ناخودآگاه حس بدی دست می ده ولی بعدش بهش که فکر می کنی دوست داری دوباره تکرار بشه. راستش من دلم از اینکه توی سکس گیر بیفتم و نتونم کاری کنم شهوتی ام می کنه. کمی کیرش رو عقب کشید و چونه ام رو گرفت و با شهوت و جدید بهم نگاه می کرد و دوباره چند بار کیرش رو تا ته حلقم می کرد و یه کم نگه می داشت و ول می کرد. به خاطر عق زدن و فشار کیرش توی حلقم ، اشکم و آب بینی ام راه افتاده بود. کیرش رو کشید و آروم چند تا زد به صورتم و گفت آفرین پسر خوب. بگرد ببینم.
روی تخت چرخیدم. خواستم روی شکم برم روی تخت که کمرم رو نگه داشت و گفت همینجا داگی شود. زانوهام لبه تخت بود و داگی کردم و پشتم ایستاد و شورتم رو کشید پایین و کمی پاهام روباز کردم که شورتم بیاد تا پایین رون پام و اول چند تا سیلی زد به کونم و چند تا کلمه ترکی گفت و بعد لپای کونم رو توی دستاش گرفت و می چلوند. بعد گفت: آخرین بار کی دادی؟ گفتم دو سه هفته پیش. با شستش روی سوراخم میمالید و گفت : با کسی هستی یا نه ؟ گفتم دو نفر هستند. ماهی یکی دوبار رو سکس دارم. انگشتش رو روی سوراخم کمی فشار داد و گفت پس خیلی تنگ نیستی. راستش اون لحظه ترسیدم که همینجوری نکنه توم. گفتم نه .
ریخته شدن آب دهنش رو روی سوراخم و مالیدن انگشتش رو متوجه شدم. بعد همون شستش رو فشار داد و با یه درد خفیف انگشتش داخل شد. یه آخ گفتم که خندید و گفت : با اینهمه دادن باز تنگی ه که خوشگل پسر. بعد انگشتش رو بیشتر داخل کرد و یه کم چرخوند که آه ام بلند شد. کونی خوبی باشی خودم گشادت می کنم. بعد انگشتش رو کشید بیرون و از بالای چراغ دیواری یه کلید برداشت و از کمد دیواری های اتاق یه قفسه کوچیک رو باز کرد و یه کیسه پلاستیکی آورد و گذاشت کنار میز تخت. یه اسپری برداشت و منی که همون مدلی منتظر بودم و سرم رو برگردونده بودم که ببینم چیکار داره میکنه. یه دونه زد به کونم و گفت: برگرد کونی. نترس، اذیتت نمی کنم. یه کم اسپری زد به لای کونم و با دستش یه کم مالید و با انگشت داخل سوراخم کرد و انگار بخواد اون خیسی ها روی داخل سوراخم هم بکنه.
دوباره که سرم رو برگردوندم، بهم گفت بیا پایین تر تخت. خودم رو بردم پایین تخت که کمد دیواری هم داشت و یه آینه روی درش بود و خودم رو می ددیم و بدن مهران که پشتم ایستاده بود رو می دیدم. کاندوم روی کیرش کشید و یه کم مالید لای کونم و بعد پشتم ایستاد. استرس گرفته بودم. اون کیری که با دهنم اندازه اش رو کاملا حس کرده بودم برای کونم کلفت بود و مهران هم خیلی بازم نکرده بود. یه دستش رو گذاشت روی کمرم و کیرش رو با دستش گرفت و سرش رو روی سوراخم می مالید و ضربه می زد. خواستم بگم یه کم بیشتر بازم کن که فشار و درد کیرش رو توی خودم حس کردم. غافلگیر شده بودم از این سرعت عمل و ناخودآگاه خواستم بپرم جلوو صدای آخ ام بلند شد که مهران محکم کمرم رو با دو تا دستش گرفت و گفت آروم آروم . تکون بخوری بدتره. با ناله گفتم : کاش بازم می کردی . گفت : بعدش دلت برای این دردش تنگ می شه . کونی خوب باید از دردش لذت ببره. یه کم نگه داشت و آروم تر که شدم فشار دستاش روی کمر و پهلوم نشون از این داشت که فشار دوم داره میاد که سوزش و درد پیچید توی دلم و سوراخم و از ناچاری سرو سینه ام رو روی تخت خوابیدم و فقط ناله می کردم. صورتم نزدیک آیینه بود و درد و شهوتی که توی صورتم بود رو می دیدم. کونم قمبل و بدن ورزیده مهران پشتش رو توی آینه می دیدم.
دستم رو بردم عقب و با ناله و التماس گفتم : نگه دارد توروخدا .خیلی درد داره. دستم رو گرفت و روی پشتم و کمرم نگه داشت و با خنده گفت : بچه تهرون کون دادن این شکلی ه . باید تحمل کنی تا حال کنی. خواستم بگم یه لحظه . که کیرش تا نیمه اومد بیرون و آروم دوباره فشار داد که ناله ام در اومد و مهران همین حرکت رو ادامه داد. با هر بار فرو کردن درد بود که تحمل می کردم و ناله ام دیگه شبیه هق هق شده بود. راستش درد این اول سکس اون لحظه ناخودآگاه آدم رو پشیمون می کنه ولی اینکه سوراخ آدم باز می شه و درد کمتر میشه و بعد از سکس که بهش فکر می کنی حشری ات می کنه. سرم و سینه ام روی تخت فشار می آورد و مهران با آرامش کیرش رو تا نیمه و گاهی بیشتر بیرون می کشید و داخل می کرد.
صدای محمد از بیرون میومد که داشت آخ و و اوخ می کرد و ترکی یه چیزایی می گفت. حس اینکه یه نفر دیگه هم توی اون خونه مثل من داشت تحمل میکرد حشری ترم می کرد. مهران خندید و گفت : ممد رو داره جر می ده. توی هم می خوای جرت بدم ؟ بالای لپای کونم و پهلوهام رو توی دستاش گرفته بود و زیر دستاش چلونده می شد و دردم می اومد و محکم بدنم رو گرفته بود و کیرش رو حالا دو سه بار محکم کوبید توی کونم و گفت ؟ ها ؟ با ناله کردن ادامه دادم. دو تا سیلی به کونم زد و گفت : نشنیدم؟ گفتم فقط آروم توروخدا … خندید و گفت : نترس. بعدش خوب میشه. دستم رو رها کرد و دو طرف کونم رو از هم باز کرده بود و تلمبه هاش رو عمیق می زد. کیرش رو تا سرش بیرون می کشید و یکنواخت داخل می کرد. دیگه باز شده بودم و حالا داشتم لذت خالص از فرو رفتن کیرش و تماشای بدنم و پشت سرش بدنش لذت می بردم. کمی جلو اومد و خم شد روم و دستش رو زیرم گرفت و بلندم کرد. روی زانوهام ایستاده بودم و دستش روی گردنم بود و دستش دیگه اش روی سینه ام و توی مشت اش گرفته بود. سرم رو برگردوند و یه کم لب گرفت و صورتم رو بوسید. کیرش داخلم بود و حالا بدنم توی بغلش بود. توی آینه بدنم که لخت و ترو تمیز توی بازوهاش بود رو می دیدم.
توی گوشم گفت: کسی توی این کون آب هم ریخته؟ گفتم آره. سینه ام رو ول کرد و یه کم با دودول شل و ول ام بازی کرد و گفت: خیلی دوست داشتم بریزم توت. یه یادگاری از تبریز داشته باشی. ولی جنده ای تو. زیر چند نفر خوابیدی تاحالا.؟ حشری شده بودم و از این حرف هاش لذت می بردم. با شهوت گفتم زیاد. یه کم دیگه ازم لب گرفت و گفت : دوست داری زیر مردا بخوابی ؟ بکننت؟ جواب دادم: خیلی . گلوم رو توی دستش کمی فشار داد و بدنم رو به خودش فشار داد و ادامه داد : کیر میخوای ؟ گفتم جوون. همه اش رو می خوام . جرم بده . دوست دارم زیرت ناله کنم. دستش رو گرفتم و بردم روی شکمم و با شهوت گفتم : حامله ام کن .
یه ضربه زد به دودولم که شوک شدم و گردنم رو گرفت و با دستش دیگه اش روی شکمم رو نگه داشت که جلو نرم و شروع کرد توی اون حالت تلمبه زدن. قدش از من بلندتر بود و وقتی کیرش رو فرو می کرد کیرش به سمت بالا می اومد و فشار می داد و کمی بلندم می کرد و توی آینه که نگاه می کردم انگار داشتم روی کیرش می رقصیدم. صدای برخورد بدنش و ناله های شهوتی من و صدای نفساش توی گوشم و صدای ناله های محمد از بیرون اتاق دیونه کننده بود. دستاش دورم پیچیده بود و کیرش داشت توم با تمام قدرت بالا و پایین می رفت و واقعا نمی تونستم توی خودم تحمل اش کنم. گاهی کیرش رو تا ته می کرد و چونم رو می گرفت و بر می گردوند و زبونش رو توی دهنم می کرد و با دستش دیگه اش سینه ام رو توی مشتش فشار می داد.
درد خوشایندی بود و تمام بدنم داشت توی دستاش بود و من اوج شهوتم بود و داشتم از گاییده شدن توسطش لذت می بردم. یه کم دیگه تلمبه زد و من که دیگه زانوهام درد می کرد و کونم حسابی داغ شده بود و ملتهب و تحمل عقب و جلو شدن کیرش برام سخت شده بود به ناله افتاده بودم و بهش گفتم عوض می کنی . خیلی سختمه. رهام کرد که روی تخت به سمت بالا روی شکم خوابیدم. همونجوری که داشتم به جلو خم می شدم که دراز بکشم کیرش از توم کشیده شد و بیرون اومد. روی تخت به شکم خوابیدم. بهش گفتم یه کم روغن می زنی؟ و خودم دستم رو خیس کردم و روی سوراخم مالیدم. مهران یه کم اسپری زد به کونم و اومد روی تخت و روی پاهام نشست. کیرش رو داخل کرد و بدون هیچ ملاحظه ای کامل روم خوابید. سنگینی اش روم و کیرش که داشت فرو می شد اجازه نمی داد که تکون بخورم. دستش رو از زیر آورد و دور گردن و سر سینه ام حلقه کرد و شروع کرد به کردن. سنگینی اش برام زیاد بود. زیرش داشتم له می شدم. سعی میکردم خودم رو زیرش تکون بدم که فشار کمتری رو تحمل کنم.
انگار خودش هم خوشش نمی اومد. از روم کمی بلند شد و دستاش رو دو طرف مشت کرد و خودش رو بالا نگه داشت و حالا فقط کمرش رو عقب و جلو می کرد. صدای اون پسره از بیرون می اومد که مهران رو صدا می کرد به ترکی یه چی گفت : مهران هم با صدای بلند یه چی گفت. بعد تلمبه اش رو متوقف کرد و به در نگاه می کرد. گفتم چی شده؟ گفت گوشی ات. در اتاق باز شد و پسره لخت با گوشی من توی دستش اومد تو. یه کم به من توی اون حالت که زیر مهران خوابیدم و کیرش توم هستش نگاه کرد و رفت بیرون. گوشی ام داشت زنگ می خورد. بابام بود. به مهران اشاره کردم که ساکت. گوشی رو برداشتم. مهران آروم روم خوابید و در حال که کیرش توم بود آروم شد و من گوشی رو جواب دادم. بابام میخواست ببینم کجام و کی میام. گفتم میام . با دوستام اومدم جایی. قطع کردم و مهران گوشی رو که دستش می رسید گذاشت روی میز. ازم پرسید : به بابا جونت نگفتی که زیر کیر گیر کردی؟ خندیدم و گفتم : نه. بعد از روم بلند شد و کیرش رو بیرون کشید و در حالی که داشت من رو یه وری می کرد و یه پام رو با سمت داخل شکمم خم می کرد گفت : باید بدونه پسرش رو امروز دارم حسابی گشادش می کنم. بالاخره پسر کونی اش اینهمه داره زحمت میکشه. یه وری شده بودم. یه سمت کونم رو به بالا بود و پاهام خم بود و مهران اومد جلوتر و کیرش رو داخل کرد و دستش رو تکیه داد به کمر و کونم و کمی خیز برداشت و شروع کرد به تلمبه زدن. وقتی به بدن خودم و اون نگاه می کردم لذت می بردم
قمبلی کونم و رونهام که لخت و صیقلی و سفید بودن در کنار بدن مردانه و عضله ای مهران که تیره تر از من بود حشری ترم می کرد. مهران بیشتر خم شد و دوباره یکی از سینه هام رو گرفت و همزمان که منو می کرد سینه ام رو توی دستاش می چلوند. گاهی مثل سیلی بهش ضربه می زد و گاهی نوک اش رو با انگشتاش میچرخوند و می کشید. حرکاتش تندتر شده بود. حس می کردم داخلم خشک ه یا اونقدر ملتهب بود که کیرش برام خیلی حجیم تر بود و درد و سوزش اش بیشتر شده بود. کم کم حرف زدنش بیشتر شد. به بدنم و کونم سیلی می زد و هی می گفت : خوب میکنمت کونی ؟ تهران اینجوری میکنن؟ و من با آه و ناله شهوتی و جون گفتن و جرم بده و بگا منو همراهی اش می کردم. وحشی تر شده بود. چند تا آروم توی صورتم زد و حالا دیگه با هر ضربه ای که می زد باید خودم رو نگه می داشتم که عقب نرم. کونم رو از هم باز کرده بود و با دستش از هم باز کرده بود و تلمبه می زد. جوری که واقعا درد داشتم. هم توی سوراخم و هم بخاطر کشیده شدن لپای کونم.
یه دفعه پاهام رو از هم باز کرد و چرخوند و یه پام رو گذاشت اونطرفش و حالا طاق باز پاهام رو باز کرد و خودش رو کشید جلوتر و در حالی که پاهام رو دورش خم کرده بود و اونم روی زانوهاش شده بود داشت من رو می کرد. سختم بود پاهام اونقدر باز باشه و تلاش می کردم پام رو روی پهلوهاش و پشتش نگه دارم. بیشتر جلو می اومد و روم خیز برمی داشت. سرعتش تند تند تر می شد. تحمل گاییده شدن با اون کیر و توی اون پوزیشن سخت تر می شد. دستاش روی گذاشت روی سینه هام و توی مشت اش میفشرد. عرق کرده بود و سرخ شده بود. نفس نفس می زد. دیگه فارسی نمی گفت و انگار فحش بده یا کلمه ای رو بگه ترکی یه چیزایی می گفت. زیر اون فشار و درد و شهوت فقط تحمل می کردم و از یه سکس داغ با یه بکن پر قدرت لذت می بردم. بدن مردی داشت از آمیزش با من لذت می برد و این من رو بیشتر از هر چیزی حشری می کنه.
یه تلمبه ناجور زد که جیغم رفت رو هوا و دو سه تای بعدی نفهمیدم چی شد که نفس نفس زد و همونجوری که کیرش داخلم بود و پاهام باز بود روم اومد و ارضا شد و من در حالی که کیرش داخلم بود و توی بغلم بود سنگینی اش رو توی بغلم گرفته بودم. به سختی کیرش رو از توم در آورد و چرخید و کنارم و من رو از پشت بغل کرد و چن دقیقه ای این مدلی بودیم که آروم شد و نفس هاش عادی تر شد.
دستش رو برد روی دودولم. شل و ول بود هنوز . خندید گفت : تو حتی شق هم نکردی؟ نمی دونم هیچوقت دوست نداشتم در مورد اینکه ارضا نمی شم یا کیرم شق نمیشه به بکن ام توضیح بدم. آروم پرسید : برات بزنم؟ گفتم نه . خوبم. گفت ارضا نشدی پسر؟ گفتم خوبه . ارضا بشم حسم میره . بعد پاهام رو بین پاهاش گرفت و سیینه هام رو مالید و گفت: پس یه راند دیگه بریم؟ گفتم نمی تونم. گفت باشه. صورتم رو بوسید و گفت : دمت گرم . خیلی خوب بود. بعد بلند شد و گفت برم کمک و از روی تخت و روی من رد شد و از اتاق زد بیرون. صدای محمد و اون پسره میومد. دلم می خواست صورتم رو بشورم و از اون گرما و خستگی و عرق تمیز بشم. از اتاق رفتم بیرون. دیدم محمد روی زمین چهار دست و پا و پسره کرده توش و ایستاده داره می کنه و مهران هم پاهاش رو باز کرده و نشسته و محمد داره کیرش رو ساک می زنه.
راستش تا حالا بات دیگه ای مثل خودم رو موقع سکس ندیده بودم. شبیه پورن هایی بود که ایرانی بودن و می دیدم. ولی چهره ها معلوم بود. مهران من رو دید و گفت: منم باید تاخیری می خوردم. پسره برگشت من رو نگاه کرد و اشاره کرد که بیا. رفتم سمت دستشویی و صورتم و شستم و برگشتم دیدم محمد رو یه وری داره می کنه و مهران هم هنوز کیرش توی دهنشه. خواستم برم توی اتاق که مهران گفت بیا اینجا بشین. محمد دوست داره تماشاش کنی. رفتم نشستم روی مبل کنارشون و کردن محمد رو تماشا می کردم و کیرم رو می مالیدم. نمی دونم چرا دیدن محمد توی اون وضعیت برام جذاب تر بود. کیرم داشت شق می شد. محمد رو طاق باز کردند و مهران بالاش زانو زد و محمد کیرش رو با دست می مالید و گاهی سرش رو بالا می آورد و ساک می زد و اون پسره خیلی تندتر از قبل داشت تلمبه می زد. مهران بهم گفت بیا بریز روی صورتش. به محمد نگاه کردم. نمی خواستن اگر نمی خواد انجام بدم. دیدم خیلی راضی سر تکون داد. رفتم جلو. کیر من رو با دستش گرفت و برای اولین بار بود که کسی برام ساک می زد. مهران ازم لب میگرفت و محمد با کیرم ور می رفت. داشتم ارضا میشدم کیرم رو گرفتم و محمد زیرش بود و آبم ریخته شد روی صورتش.
پسره از این صحنه انگار خوشش اومده باشه ارضا شد. وقتی کیرش رو درآورد دیدم بدون کاندوم می کرده. مهران ولی تازه ارضا شده بود و هنوز کیرش شق شق نشده بود. حس عجیبی داشتم. مهران کمک کرد و دستمال داد به محمد که صورت و بدن و کونش رو پاک کنه. منم کیرم رو تمیز کردم.
یه کم نشستیم و من توی بغل مهران که بابدنم بازی می کرد و محمد هم توی بغل پسره . دیرم شده بود گفتند تا یه جایی می رسونند منو. همگی اومدیم تا نزدیکی خونه ای که ما بودیم. مهران گفت : حیف شد. کاش می تونستی شب رو هم با هم باشیم. خداحافظی کردیم و فردا صبح هم باید می رفتیم یه شهر دیگه.

نوشته: فرید

بازدید 11,252

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “پذیرایی دوستانه در تبریز”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید