وقتی همسرم فهمید کاکولدم

سلام من هادی هستم۴۲ساله، زنم فریبا۳۶،یه بچه داریم ۱۱ساله و سیزده ساله ازدواج کردیم، این داستان کاملا واقعیه، ماجرا از جایی شروع شد که من ورشکست شدم و حس و حال رابطه نداشتم، زنم هم از من بدتر، کلا سکس تقریبا از زندگیمون حذف شده بود، اغراق نکنم سه ماه یک بار، اونم زنم سنتی و سرد، نه میخوره نه میزاره بخورم نه حتی لب میده! میگه چند شه این کارا، واسه همین من بیشتر خودمو با پورن و داستان و خودارضایی تامین میکنم، همین پورن دیدن باعث انحراف و رفتن به سمت فانتزی کاکولدی و فوت فتیش و گرایش های تخمی کشوند، وسط سکس هروقت داشتیم کم کم حرفشو میزدم اونو مقاومتی نمیکرد ولی مثل همه بعدش میگفت خفه شو دیوس، از من اصرار از اون انکار، خیلی حشری که بود مقاومتش کم رنگ میشد در همین حد ولی کلا واسه اجرا پایه نبود،عکس و فیلم از سکسمون میگرفتم به دوستام نشون میدادم ولی نمیگفتم زنمه، اونم مشکلی نداشت با این کار ولی می گفت خاک تو سرت یه روز گند این کارت در میاد، مشکلی نداشت من برم با یکی دیگه سکس کنم حتی خودش برام کیس معرفی میکرد! مثلا زن همسایه که کونش گنده بود میگفت دوست دارم پشت این ببینمت درحال کردنش تا ذوق تو چشاتو ببینم! میگفتم جورش کن تو هم به شوهرش بده برای اینکه راضی بشه! میگفت من دوست ندارم تو برو بکن! خلاصه رسیدم به جایی که زدم به سیم آخر، یه روز که بچه مدرسه بود با یه پسره هماهنگ کردم بیاد خونه، رفتم رو مخش که یکی رو ردیف کردم یه بار باهم سه نفری، فک کرد شوخیه گفت بیاد زنتو جلوت بکنه؟ گفتم اره! گفت خاک تو سرت بگو بیاد تا کلاتو بزاری بالاتر، منم درو باز کردم بیا بالا، یهو شک شد و چیکار میکنی دیوس؟ گمشو بیرون، گفتم دیگه داره میاد بالا بریم حموم سه نفری و اینا، رفت تو اتاق درو قفل کرد، پسره اومد تو گفتم راضی نمیشه، گفت من حالیم نمیشه بکو بیاد من که مسخره تو نیستم!!! گفتم برو راضیش کردم میگم بیای گفت خودتو میکنم! گفتم باشه، رفتم پشت در اتاقی که زنم توش بود، کیرشو دراورد براش خوردم اونم هی با زنم صحبت میکرد بیا خوش میگذره، شوهرت داره کیرمو میخوره نزار از دستت بره بیا تو هم بخور، ولی اون هیچ جوابی نداد، منم داشتم براش ساک میزدم، براش جق زدم تا ابش بیاد چون نتونست منو بکنه واقعا نداده بودم تا حالا، فقط فاز کاکولدی کورم کرده بود، پسر که رفت اومدگفت بیرون، گفت واقعا کون دادی، گفت اره دیگه، حرف نزد تا شب، شب موقع خواب گفت تو واقعا دوست داری زنتو جلوت بکنن؟ گفتم اره بخدا، یکم فحشم داد و مسخرم کرد و اون شب گذشت، سکس بعدی یک ماه اینا بعدش حرفشو پیش کشبدم گفت خطرناکه دیوس، آبرومون میره، گفتم میریم جایی که کسی نشناسه، یه مسافرت جور شد به شمال، اونجا خونه ی مادر زن داداشم بودیم، به هوای گردش دوتایی زدیم بیرون رفتم یه خونه اجاره کردم گفتم برم یکی و پیدا کنم؟ گفت باهم بریم!!! کلی چرخیدیم یه سرباز دیدم گفتم خوبه؟ گفت نه از تو مسن تر باشه!!! فک کردم الکی میگه، یه آقایی حدودا پنج شش سال از خودم بزرگتر دیدم گفتم خوبه، گفت اوهوم! رفتم جلو یه ادرس پرسیدم گفت فلان جا و فلان جا، گفتم پیدا نمیکنم میای راهنمایی کنی چون میخوام مشروب بگیرم خانومم هوس مشروب کرده گفتن اونجا هست، اسم خانومم و مشروب که اومد گفت باشه، گفتم خودتم خواستی بیا در خدمتیم، گفت چرا که نه، رفتیم ادرس الکی و پیاده شدم یه کوچه برم بیام، گفتم ادرس سرکاری بود مشروب نیست، گفت شانس منه، گفتم یه لبی تر کنم باهاتون نشد، گفتم بیا بریم یه چیزی پیدا میشه واسه خودم، رفتیم خونه کلی استرس داشتم، زنم دیگه تصمیمشو گرفته بود، قشنگ یارو لمس میکرد و حرف میزد اونم بی پاسخ نمیذاشت ولی دور از چشم من، تو خونه چیزی که نبود به هوای خرت و پرت خریدن رفتم بیرون، یکم ترس داشتم بلایی سر زنم نیاره، از اون طرف گفتم بلا فقط سکسه، قاتل که نیست منم واسه همون بلا خواستم بیاد، برگشتنی دیدم زنم داره براش ساک میزنه،بهش گفته بود من کاکولدم و دوس دارم ببینم، اونم دیگه راحت گذاشته بود دهنش، بهش گفته بود تا میتونه منو تحقیر کنه که بشه بار اول و اخرم، تا رسیدم گفت کونی بیا زنتو ببین کیرم دهنشه! گفتم اگه دوس داره نوش جونش، گفت خفه شو بیا لختش کن برام میخوام بکنمش، گفتم چشم، لباس های زنمو در اوردم گفت زانو بزن خواهش کن زنتو بکنم! باورم نمیشد یارو انگار صدسال کارش این بود، گفت بیا خودتم بخور، وارد جزئیات نمیشم زنمو میکرد منو تحقیر میکرد، میگفت کیرمو بخور خیس شه زنت اذیت نشه، زنم میگفت شوهرم کونیه بمال در کونش! انگشتم میکرد، شصت و نه زنمو خوابوند جوری که زنمو میکنه دهن من جلو کسش باشه اگه ابش ریخت بریزه دهنم، گفت بشین رو بروم جق بزن، پاهای زنتو بالا بگیر راحت کیرم بره بیاد، و از این کارا، تهش هم گفت ابم که خواست بیاد تا قطره آخرشو میخوری، مرد و مردونه کیرشو کشید بیرون گذاشت دهنم نگه داشت تا قطره آخرشو ریخت تو حلقم، گفت بریز بیرون میزنمت، منم همشو قورت دادم، کار که تموم شد پسر رفت ما دوش گرفتیم، زنم نیم ساعت گریه کرد و گفت میدونم این دیگه زندگی نمیشه، ولی الان سه سال گذشته هنوز مشکلی پیش نیومده، البته دیگه تکرار نکردیم،

نوشته: هادی

بازدید 7,942

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

15 پاسخ به “وقتی همسرم فهمید کاکولدم”

  1. اگه رضایت زن نباشه کاکولدی لذتی نداره،لذتش برای مرد به اینه که زنش لذت ببره

  2. در واقعیت که من ندیدم تا حالا،همش افسانه است،شاید یارو شب با زنش از این حرفا بزنه اما صبح یادش میره مگه میشه،چطور یکی از این کاکولدها به پست ما نخورده اگر اینقدر زیاده

  3. تابحال نشنیده بودم کسی با خوندن داستان فوت فتیش بشهفوت فتیش یه حسه که یا از اول هستید یا نیستیدبا کتاب و داستان خوندن که کسی فوت فتیش نمیشه.

  4. مگه میشه؟ مگه داریم؟ خدا شانس بده کاش قسمت ماهم میشد یکی میومد آدرس میپرسید بعدمیگفت بیازنم روبکن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید