وقتی مامانم جر خورد

باسلام خدمت اعضای بکن تو.یه داستان میخوام براتون تعریف کنم که همین تابستون امسال اتفاق افتاد.ازخودم بگم من اسمم بهرامه و۳۰ سالمه.من مجردم وفعلا کارمشخصی ندارم وبقول ادرم خیابونارومترمیکنم.مایه خونواده ۳نفره هستیم من وبرادرم که ۱۷ساله هست ومادرم پدرم ۵سال قبل تویه سانحه جونشوازدست داد.ماساکن شهرمشهد هستیم .مادرم فریبا یه زنه ۴۷ساله ست باپوستی سفیدوهیکل توپروگوشتی که انصافا خیلی اندام محشری داره و یه نمایندگی کوچیک بیمه داره نزدیک خونمون .یه عمودارم که تقریبا۵۰ساله هست و مغازه داره. رفت وامد ما خونه عمو تقریبا زیاد هست عموم اینایه دختر۲۷ساله دارن که خیلی خاطرخاهش هستم‌ ولی از اون جاییکه بیکارم جواب نمیدن به من اسمون جل. بگزریم زن عموی من زهرا یه زنه با تقریبا سن ۴۶سال نزدیک همون سن وسالای مادرم باهیکلی ترکه ای و تقریبا لاغراندام ولی قدبلندوکمی سبزه.رابطشم با جاریش که مادرم باشه نسبتا خوبه .ازوقتی پدرم فوت کرده عموم زیاد دور و بر مادرم میپلکه بطوریکه خودم چند بار شنیدم به مادرم پیشنهادصیغه داره اینو تلفنی میگفت بهش ومادرم هیچوقت جواب نمیداد و راضی نمیشد.یه روزکه بابچه محلامون رفته بودم بیرون نزدیکای غروب بودبرگشتم خونه کلیدانداختم درحیاط وبازکردم رفتم توحیاط یه جفت کفش مردونه دیدم دم درشک
کردم کیه خونه رفتم توخونه اتاق خواب ما توسالن انتهاش هست بعد اشپزخونه در اتاق نیمه باز بود برادرمم خونه نبود نمدونم کدوم گوری بود جلوتر رفتم از کنار در نیمه بازمنظره ای دیدم که قلبم وایستاد.مادرم درازکشیده بود روت خت به شکم و یه کیرکلفت ودراز تا دسته توکونش بودنمیدونم از کی شروع کرده بودن و یا اصلا مادرم یه زنه محجبه که تا الان اهل این برنامه هانبود. ولی اتفاقی بودکه افتاده بود منم حقیقتا خیلی توکف بودم گفتم تابلو نشم وخودمم حال کنم پس فقط نگاه میکردم اونام تو فضابودن و اصلا حواسشون نبود کسی تو خونست.صدای ناله دردناک مادرم میومد تورو خدادرش یار نمیتونم خیلی کلفته دارم پاره میشم از جلو بکن ولی عمو گوشش بدهکارنبود میگفت زهرا از جلو میده تو از عقب بده. باتمام وجودکیرشو درمیاورد دوباره میکرد توکونش. یکم که گذشت دردش کمترشد و کاندومی که روکیرش بودو دراورد گفت با کاندوم حال نمیده لختی حال میده که گرمای کونتو حس کنم فقط تلمبه ای بودکه تو کونش میزد. یه ده دیقه ای که گذشت گفت داره میادکیرشو دراورد و به مادرم گفت به پشت بخواب اونم خوابیدوپاهاشو داد بالا اونجابود که کس نازوسفیدشو دیدم تعجب کردم چرا توکسش نکرد.لنگای مامان رفت بالاو عمو کیرشودوباره کرد تو کونش و یه چندتاتلمبه زد و ابشوخالی کرد تو کونش.بعدش بیحال افتادکنارتخت گفت حال کردی اونم گفت اره ولی از کون خیلی درد داره این دفعه دیگه بهت کون نمیدم اونجابودکه فهمیدم این قصه سر دراز دارد…

نوشته: بهرام

بازدید 19,477

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

21 پاسخ به “وقتی مامانم جر خورد”

  1. پس انگار عموت مامانتو فقط برا کونش میخواستهدیگه مامانت یه کونی تمام عیار میشه

  2. ولی ناموس یه سوال نقش همه رو تونستم درک کنم ولی کلا نفهمیدم اون دختر عموی ۲۷ سالت چه ربطی به ماجرا داشت

  3. ببین تو ۳۰ سالته و مامانت ۴۷ پس ینی ننت از ۱۶ سالگی حامله بوده تو رو پس بایدد۱۵ سالگی ازدواج کرده باشه اهل داهاتم نیستید ک بگیم ننت زود ازدواج کرده گوه نخور پس دیگ هم ننویس از این کسشرات

  4. نمیشه آدرس مامانتو بدی منم بیام کمک عموت کنم چون عموت نمیتونه از پس اون مادری که تو تعریفشو کردی بربیاد واقعا موندم که اینا چجور بی غیرتایی هستن که همچین داستانیی واسه ننه خواهر خودشون میگن خاک توسر مجلوق جلقیه گوهت کنن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید