تو خونه همش دو دل بودم بعد کلی کلنجار رفتن به بهانه پفک زدم بیرون.دیدم مغازش بازه ولی چراغا خاموش.رفتم تو سلام کردم گفت بیا پشت دخل منم برم کرکره رو بدم پایین. رفت مغازه رو بست و اومد.حالا یه دختره 14 ساله که هیکلش به 18 ساله میخورد با یه مرد 30 ساله پشت دخل تنها بود.گفتش نشونت بدم.گفتم بده.دیدم کمربندشو باز کرد شلوارشو کشید پایین. یه شورت ابی پادار پوشیده بود . دلم ترکید .خیلی بزرگ بنظر میومد.شورتشم که کشید پایین یه کیر سبزه 25 سانتی و به کلفتی زیاد دیدم.عرق کرده بودم . گفت بهش دست بزن لولو خرخره نیست همینطور که چادرم کم کم داشت از رو کمرم هم میوفتاد رفتم با ترس بهش دست زدم .باهال بود بعدش دستمو با اینکه سخت بود دور کیرش حلقه کردم دیدم یه اه کشید.گفتم چی شد گفت هیچی بهترین حس دنیا داره بهم دست میده.گفتم یعنی بازم اینکارو بکنم گفت اره.شروع کردن به تکون دادن کیرش.بعد بهم گفت میذاری سینه هاتو ببینم گفتم باشه.پیرهنمو بالا دادم دیدم هر دوتارو گرفت تو دستاش نفسم رفت هم واسه اولین بار به یه کیر دست میزدم هم یکی دیگه داشت به سینه هام دست میزد.یهو دیدم سینه هامو داره میخوره قلقلک همراه با یه حس خوب داشتم.بعد گفت کیرمو بخور من نخوردم گفت پس بذار کیرمو بذارم گفتم کجا گفت لای پاهات. برگرد به سمت یخچال.شلوارمو خودم کشیدم پایین ولی شورتمو اون کشید پایین. داشت اماده میشد از صداهای پشت سرم فهمیدم.بهم گفت یه ذره اب دهنتو بریز تو دستم. ریختم بعد دیدم همونومالید به زیر کونم چه حالی داد. دیگه منتظر اصل کاری بودم که دیدم کیر داغش اومد لای پاهام. گفت پاهاتو بهم بچسبون. چسبوندم دیدم داره عقب جلو میکنه.عجب حالی میداد.دستاشو اورد جلو رو سین هام صدای نفسهام بلند شد.اونم بعد پنج دقیقه حرکاتشو سریع کرد .گفت ابم داره میاد.منم مث بچه هایی که ابنبات قراره بهشون بدن گفتم بریز تو دستم میخوام ببینم چطوریه. اونم تا اخرین قطرشو ریخت کف دستم .وقتی داشت میریخت بیرون حالت صورتش دیدنی بود داشتم حال میکردم.چقدر اب داشت. بو کردم دیدم بوی وایتکس میده بدم اومد. اماده شدم که برم اونم کرکره رو داد بالا و من سریع رفتم داخل کوچه رسیدم دیدم مادرم داره دنبالم میگرده منو دید گفت کجا بودی دختر گفتم همکلاسی مو سر کوچه دیدم داشتم صحبت میکردم باهاش . اونروز گذشت دو سه روز دیگه مغازش نرفتم . فکر اونروز داشت دیوونم میکرد. دلو زدم به دریا دو باره رفتم .دو سه تا بچه ها سر کوچه بودن.داشتن منو با چشاشون میخوردن. ساعت 1 بود رفتم تو مغازه . یه مشتری تو مغازه بود که داشت میرفت.رفتش و اون گفت به به مهین خانوم دوسه روزه پیدات نیست گفتم یه ماست میخوام .گفت چشم برو پشت یخچال بردار.فهمیدم دوباره باید بهش بدم.داشتم میرفتم دیدم رضا یکی از اون پسرای سر کوچه اومد تو.گفت سلام مهین جون.صاحاب مغازه گفت.امروز واسه اقا رضا رو ببین که واسه من واست تکراری نشه دیگه.بهم برخورد.چادرمو سفت گرفتم و داشتم میرفتم بیرون که گفتن بمون دیگه ناناز نرو.مغازه داره گفتباشه بابا نترس منم میام باهاش که نترسی. ولی رفتم بیرون که رضای عوضی کف دستشو به کونم مالوند و بعد مشت کرد و یه اه گفت . دستشو کشیدم و گفتم عوضی ها.اثلا دلم نمیخواست تو محل تابلو بشم.وقتی دارم رد میشم پسرا به هم بگن این مهینه دیروز گاییدمش. حالم بهم میخورد.تا یک ماه فقط صبح ها مدرسه میرفتم و بیرون نمیرفتم اثلا.ولی تا ابد که نمیشد. بالاخره گفتم کس ننه بچه های محل . رفتم بیرون . هر کدوم یه متلک مینداختن. یکیشون میگفت ای کاش منم سوپری داشتم یکیشون میگفت واسه ما خار نداره ها خانومی و …
دیگه با کسی رفاقت نکردم تا 20 سالگی که احمد شوهرم اومد جلو و گفت عاشق سنگینی و وقارت شدم عاشق چشات و قیافت شدم . مخمو زد قبل خواستگاری یه با خونش رفتم گفت لخت شو ببینم همینطوری که فکر میکنم هستی یا نه. با کمی خجالت بازی لخت شدم گفت جووووون همونی هستی که میخوام بعد اومد جلو دستی رو کونم کشید و گفت همشون واسهه خودمه . بعد کیرشو در اورد ولی زیاد گنده و کلفت نبود ولی گفت یه ذره باهاش بازی کنم ببین راضی هستی . گرفتم تو دستم و باهاش بازی کردم تا چندتا تکون دادم دیدم ابش پاشید رو دستم. گفتش از این به بعد باید چادر بذاری کم بیرون بری و با هیچ مردی حرف نزنی . گفتم باشه چون اون غریبه بود و نمیدونست که من قبلا کیر دیدم و لاپایی دادم.اومد خواستگاری عقد کردیم و سریع ازدواج کردیم . شب عروسی که تو حیاط خونمون بود یه لحظه چشمم به رضا و صاحب مغازه خورد. دلم ریخت ولی بخیر گذشت و شب رفتیم تو حجله و داشتم خودمو واسه اولین کس دادن زندگیم و جر خوردن اماده میکردم.لبام رو بوسید لباسامو در اورد و هر دو لخت تو بغل هم فکر اینکه تا یه دقیقه دیگه صفرم باز میشه داشت دیوونم میکرد. گفتم احمد کیر میخوام. گفت چشم و کیرشو اروم کرد تو کسم ولی بدون احساس بود ولی واسه من حشری همونم از سرم زیاد بود.یهو درد شدیدی گرفتم و سر کیر احمد رو دیدم که خونیه گفتم پردمو زدی گفت اره. من صدام خیلی نازه . همین باعث شد بپره روم و دوباره شروع به کردن کنه.ولی دو دقیقه نکشید ابش اومد. خلاصه سال اول گذشت و من بیش از صد بار توسط شوهر شل کمرم گاییده شدم. از نظر کمی خوب بود حشری بود هر شب میکرد منو ولی از نظر کیفی نه چون زود ابش میومد و دیگه به من کاری نداشت و من بارها با انگشت ارضا شدم.شب بچه دار شدن ما هم دیدنی بود لامصب قبل اینکه فرو کنه ابش اومد سریع فقط فرو کرد تا ابش تو بریزه.حامله شدم و احمد دیگه منو نکرد گفت حامله ای با اینکه میگفتم چند ماهه اول اشکال نداره ولی به گوشش نمیرفت.من بچه دار شدم و اینقد درد زایمان کشیدم که تا چند ماه حشریت از وجودم خارج بود.بعد اون علاقه شدیدی به دخترم شیدا پیدا کردم زندگی من اون شده بود . حس دادن تو من مرده بود.ولی سعی میکردم احمد رو راضیش نگه دارم ولی اون توقع داشت لا اقل یه شب در میون منو بکنه ولی من گفتم هفته ای یه بار. زن مذهبی شده بودم . سفره میرفتم . سفره میذاشتم . و زیر چادر مقنعه بلند و …شده بودم یه زن امل.همه تو محل منو حاج خانوم صدا میکردن و رو من قسم میخوردن.منم با اندمی که داشتم سبزه توپر و کون گنده و صورت ناز زنونه دل همه رو میبردم دورادور.و تموم زنای محل میگفتن این مهین خانوم واقعا جاش تو بهشته با اینکه میتونه با لباسای ناجور دل مردا رو ببره ولی حجابشو رعایت میکنه.کار بجایی رسیده بود که شوهرم هم مث مردای همسایه ارزوی کردن منو داشت . یه شب که روم بود همچین با حرص میزد و میگفت میکنمت جنده خانوم یادته نامزد بودیم ابمو اوردی حالا واسه من جا نماز اب میکشی و ابش اومد و بعد بابت حرفاش معذرت خواهی کرد. سالها گذشت و اعتبار من و حجابم منو محبوب زن های محل کرد دخترم 14 سالش شد ولی اصلا مث من شیطون نشد و شوهرم یه نمایشگاه زده و تو قسمت بعدی اصل ماجرای خودم رو مینویسم که چطور حاچ خانوم روضه خون مهین خانوم شد کس محله یه جور دیگه محبوب مردم شد.
نوشته: مهین
13 پاسخ به “هرزه نبودم ولی شدم (1)”
هر وقت سوپری سر کوچه میخواست رد بشه دستشومیمالید به کون و سینه هات?!تو از اول جنده بودی عزیزمراستی داستانت خیلی زود گذشت 14,15 سال گذشت یعنی?!محبوبیت جدیدت را بنویس ,ببینم چچیکار میکنی:|
داستانت قشنگ بود.
نمیدونم کجای این قشنگ بوداخه…الت سوپری چند سانت بود ی بار دیگه بگووو اها حواسم نبود گفتی 25سانت!!!اخه مرتیکه…………(هیچی بیخیال)سبک نوشتت اونقدر هم بد نیست میشه روش کار کرد وبهتر شد …الان حس نقد کردن نیست …
سلام هرزه!تبريك ميگم به مقام هرزگي رسيدي اميدوارم درتمام مراحل زندگي پيشرفت كن،مبادا اسراف و زياده روي در جلق زدن كني كه تورا دچار مشكل ميكند،دچار انحراف كير خواهي شدهمين انحراف سرچشمه ساير انحرافات خواهدشد.١٨سانت دچار انحراف صدد در صد سراز صفرت درمياره و دچارگرايش چاقالي ميشوي.چوب تو صفرت كه يك هفته زودتر ميومدي دستم باز بود قشنگ روشنت ميكردم حيف كه اسپم نميزاره سيره عملي را برتو آشكاركنم.برواز جلو چشمهام خفه شو،زبون كلفت گردن دراز.
خاک بر سرت اگه پسری که جقویی و اگه دختری از همون اول هرزه بودی هرزه بودی، هرزه تر شدی.. . .((بهم گفت یه ذره اب دهنتو بریز تو دستم)) آخی! گلوش خشک بود تف نداشت!. . .چقدر پخمه ای! آخه چی بهت بگم؟ ((اصلا)) درسته که تو نوشتی ((اثلا)) باز اگه مینوشتی ((اسلا)) یه کم عادی بود !. . .قبل از ازدواج رفتی خونه شوهرت لخت شدی؟ خوب حق داره بهت بگه جنده خانوم!. . .کدوم دختری از این اصطلاحات استفاده میکنه؟ (کس ننه اهل محل)!! مشخصه تو یه پسر متجلقی. . .و…. . .قسمت بعد هم لازم نیست بنویسی جای نوشتن یه فکری واسه ترک جلق کن
مرتیکه اگه قسمت دوم رو نوشتیخودم شخصا صفرتو باز میکنم امل پسرمرتیکه مجلوقمجتلق مجلق الدولهجلقانی پسر جلقه
حالا کاری نداریم ولی قشنگ بود بی انصافیه بزنی تو سر مال
فکرکنم از اولم اون سوپری سرکوچه رو میخواستی!به زور شوهرت دادن!
کيرم توکونت بااين داستان دروغت
شوهره قبل اینکه فرو کنه آبش اومد.عجب جقیی بوده اون یارو.اسمه داستانتو باید میزاشتی شوهره جقی و سوپری کیری
سلام.مثل داستان زندگی من میمونه. ادامشو بنویسین زود تا منم بگم
داستان نخوندم اما خندم گرفت از اسمش چون تو فکر کردی همه هرزه متولد میشن یا باشرت کیر به نوزاد میدن یا تو مهد کودک کیر میدن
خوبه ولی چی به من میرسه خانومی