نیروی امداد

منِ ۲۸ ساله در ابتدای مهاجرت چیزای زیادی فهمیدم.
مثلا فهمیدم تا این سن باکره موندن واقعا عیبه. یه جورایی انگار واقعا اسکلی. خیلی مسخره بود براشون.
واقعا بزرگترین شوک فرهنگی برام همین بود.چیزی که تو ایران اینقدر باعث افتخاره،داره تو فنلاند لکه ی ننگم حساب میشه.
معمولا وقتی تو دیت ازم میپرسیدن body County م چند تاست و من میگفتم هیچی، پسره میرفت و بعدم میگفت که زیاد نمیتونه رو رابطمون حساب کنه.
این مسئله اونقدر روی روانم بود که یه بار واقعا از همکارای خانمم پرسیدم باید چیکار کنم،اونا گفتن باید یه مدل خاصی از روابط رو داشته باشی، مثلا روابط یک شبه یا با یکی صرفا برای سکس ارتباط بگیری، فقط سعی کن با آدمی باشی که تجربه ی سکس رو داشته باشه، چون پسر باکره ام معمولا میرینه تو تجربه ی اولین سکست.
از اونجایی که پرستارم و همه اش با ادمای جدید در ارتباطم،دسترسی به ادم های جدید و سوابق پزشکی‌شون و اینکه ایا سالمن و بیماری مقاربتی ندارن کار سختی نیست.
یه روز چهارتا آتش‌نشان آوردن بیمارستان که به خاطر سوختن یه خونه ی چوبی به خاطر استنشاق دود و سوختگی نیاز به مراقبت داشتن. هیزی ما شروع شد،چون آتش‌نشانا معمولا خیلی خوبن.خیلی.و خوب همکارام به شوخی گفتن دختر، ببین میتونی از اینا استفاده ابزاری کنی.
سعی کردم بندازم پشت گوش ولی…
اون مصدومی که کاراشو دادن به من،کمبود اکسیژن خفیف و سوختگی دست و شانه داشت.سعی میکرد خیلی خودشون خونسرد نشون بده ولی واقعا درد داشت. بهش گفتم واقعا الان در شرایطی نیستی که بخواد دردت رو پنهان کنی، راحت باش،دردت رو بروز بده تا ما هم بفهمیم باید به کجات برسیم.سوختگی درجه ۲ داشت و نیاز به پانسمان و رسیدگی مرتب.پس ملاقات های چند ساعت یکبار ما شروع شد.تو پروسه ی درمان حرف میزدیم و یخمون آب شد
اسمش توبیاس بود، اهل استونی بود و واقعا واقعا واقعا مرد خوشگلی بود. شبیه کریس ایوانز بود تو فیلم کاپیتان آمریکا.از سختی کارش گفت و از اینکه چه قدر به خاطر ساعت های طولانی ای که سر کاره و کار خطرناکی که داره روابطش اصلا جدی نمیشه و تنهایی رو دوست نداره.
نمیدونم چرا همچین سوالی پرسیدم:
“از نظر جنسی برات سخت نیست”
گفت چرا سخته،استرس زاست، عصبیم میکنه و مجبورم خودارضایی کنم.
ازم خواست اگه به نظرم اشکالی نداره بعد از اینکه حالش خوب شد دعوتم کنه شام تا ازم بابت مراقبت هام تشکر کنه.و قبول کردم.
تابستون بود،تا ساعت ۱۱ شب هوا روشن بود و هوا هم خوب بود،توی یه اسکله غذا میخوردیم. سوالاش کم کم شخصی میشد و به اینجا رسید که:“اخه مگه میشه آدم تا ۲۸ سالگی به نیاز جنسیش جواب نده؟ تو اصلا از نظر روانی سالمی؟” گفتم باور کن تو کشور من خیلی عادیه،که گفت “کشورتونو گاییدم” اینقدر خندیدم که اشکم در اومده بود.الکلی که خورده بودم بهم جسارت داده بود،بهش گفتم پس تو کمکم کن.
یه کم از جسارتم جا خورد ولی گفت :“ترجیح میدم با زن بی تجربه ای که خودش میگه با بدنم راحت نیستم نرم تو تخت.آدمی که از خودش خجالت میکشه فکر نمیکنم بتونه خوب سکس کنه”
بهم برخورد و خداحافظی کردم و رفتم.
سه روز بعد یه دسته گل خیلی کوچک و ساده ولی قشنگ اومد بیمارستان. یه یادداشت توش بود :
“به هر حال هر کسی از یه جایی باید شروع کنه، میذاری شروعت باشم؟ توبیاس#34;
شام دعوتش کردم خونه ام. خیلی استرس داشتم نمیدونستم کار به سکس میرسه امشب یا نه. شیو کردم، لباس زیر قشنگ پوشیدم،ولی واسه لباس اصلی همه چیو ساده نگه داشتم و عطر خیلی خیلی سبک زدم.
شام رو هم خیلی سبک در حد شراب و مزه هاش نگه داشتم که وقتی توبیاس اومد با هم درستشون کنیم که یه کمم بیشتر وقت بگذرونیم اینجوری.
وقتی اومد برام شکلات آورده بود(که فرداش فهمیدم شکلات تحریک کننده ای بود) و چون حس کردم قندم افتاده دو تا از اون شکلات خوردم. کم کم حس میکردم داره گرمم میشه و فکر کردم واسه فضای آشپزخونه ست.
توبیاس اومد پشتم سرم، گفت گرمته؟ بذار موهاتو جمع کنم بالا،موهامو که جمع می کرد پشت گردنمو بوسید، کم کم رفت سمت گوشم و من همینطور بی حرف بودم.
نمیدونم چرا نه حس خجالت داشتم نه ترس، کلا این آدمو دو هفته بود که می‌شناختم و بدون اینکه هیچ نسبتی بین ما باشه الان میدیدم که دستاش داره دکمه های بلوزم رو باز میکنه و میره توی سوتینم.
گفت سعی نکن خودت کاری کنی،این بار من تو رو هدایت میکنم پس به هیچی نه نگو.
منو برد تو تختم. لباسامو در اورد و شروع کرد به لمس بدنم.
یه جوری نگاه می‌کرد بهم انگار که اثر هنری دیده،منی که همیشه از دیدن خودم تو آینه بدم می اومد…
سینه هامو گرفت تو دستاش وسط سینه هامو میبوسید و میرفت پایین تر رو شکمم. پاهامو باز کرد و انگشتشو رو کسم گذاشت.صدای خیسی کسم میومد،گفت نمیخوام خیلی سریع بکنم توش چون خونریزی میکنی و دلم نمیخواد چنین چیزی ببینم. قاشقی بغلم کرد،همزمان که یه دستش رو سینه ام بود، یه دستش داشت کسمو میمالید و همزمان منو میبوسید. بوسه هاشو خیلی عجیب و عمیق تر میشه، دیدم واقعا داره زبونم و میخوره و هر از گاهی گردنمو لیس میزنه.حدودا ده دقیقه ادامه داد.
تو گوشم گفت آماده ای دیگه.زیر کمرم یه بالش گذاشت و آروم کیرشو هل داد تو کسم.
هیچوقت چنین حسی تو زندگیم نداشتم. اول چند بار آروم کیرشو می‌آورد بیرون و دوباره میکرد تو کسم و وقتی دید که دیگه راهش باز شده شروع کرد به محکم تلمبه زدن. وسطش صورتشو می‌آورد سمتم و لبامو میبوسید و منم آروم از درد و شهوت لباشو گاز میگرفتم.
انگشتشو میذاشت تو دهنم تا بمکم و این خیلی حس خوبی بهم میداد.یه کم خسته شده بود، دراز کشید کنارم و داشت نفس نفس میزد، تو نور کم کیرشو میدیدم که رگاش زده بیرون و داره منفجر میشه، آروم اول گرفتمش تو دستم، واقعا بزرگ بود،گفت میخوای امتحانش کنی؟ فقط سعی کن دندونت به کیرم‌نخوره و بدون اینکه منتظر جواب من باشه، کردش تو دهنم.
یه حس خفگی جالبی داشتم. خصوصا که بعدش اونم همزمان داشت کسمو میخورد،واقعا از لذت بود یا اون حجمی که تو دهنم بود ولی نفسم قطع میشد انگار که سرمو کردم زیر آب.
حالا نوبت داگی بود. تمام ترسم این بود که نکنه بخواد از کون بکنه چون واقعا ترسناک به نظر میومد، شروع کرد به لیسیدن سوراخ کون و کسم از پشت من دیگه داشتم ملافه رو گاز میگرفتم و گریه ام در اومده بود،که دوباره کیرشو گذاشت تو کسمو شروع کرد دیوانه وار تلمبه زدن،نمیدونم چرا ارضا نمی شد، کسم واقعا داشت میسوخت و دیگه هیچ رطوبتی نداشت گفتم خواهش میکنم تمومش کن گفت ولی برات یه برنامه جالب دارم. صبر کن.
یه کم سرعتشو کم کرد و لوبریکانت زد به کسم. حس میکردم کیرش داخل کسم داره به یه جایی میخوره که به شدت ورم کرده و با هر لمس کمی هم درد میگیره، همزمان با انگشتش روی کسمو فشار میداد.
من حتی توان حرف زدن،خواهش کردن و تکون دادن خودمو نداشتم که یهو حس کردم کسم پر شده، انگار که مثانه ام بخواد کنترلش رو از دست بده و یهو دیدم دارم جیش میکنم ولی همزمان پاهام خیلی سست شدن. لبخند پیروزمندانه ی توبیاس باعث تعجبم شد.گوشام سوت میزد و صداش برام گنگ بود ولی میگفت ببین کی تو اولین سکس زندگیش squirt داشته.(اینو فقط تو پورن دیده بودم و فکر میکردم یه مایع مصنوعیو یه اتفاق نشدنیه)حسش واقعا وصف نشدنی بود.
هنوز کار توبیاس تموم نشده بود، چند بار تخماشو با دستاش فشار داد و دوباره گذاشت تو کسم و بعد چند تا تلمبه همه اش رو خالی کرد همون تو.
اینقدری خفن بود که ابدا به ترس حامله شدن فکر نمیکردم، کوچیک شدن کیرش تو کوسم و بعد بیرون اومدن آبش واقعا حس جالبی بود.
به زور از جام پا شدم. نمیتونستم درست راه برم.دوش گرفتم و با حوله برگشتم پیشش،بوسیدمش ازش تشکر کردم.
بهم گفت نگران نباش من نمیتونم به این آسونی ها پدر بشم،بعد یه حادثه ای ازوسپرمی گرفتم که برای بچه دار شدن حتما باید دکتر مداخله کنه.
اونم رفت دوش گرفت و وقتی خواستیم غذا بخوریم من حتی نای جویدن هم نداشتم. الان ۸ ماه از اون روز میگذره و رابطه ما واقعی تر شده، همچنان به ازدواج فکر نمی‌کنیم ولی زندگی قشنگه.

نوشته: Capricorn ♑️

بازدید 3,531

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “نیروی امداد”

  1. همینجوری کشکی برای اولین بار کیری که از کوست اومده بیرون و احتمالا پر از ترشح و خون شده و قطعا بو و مزه خوبی نداره رو کلی ساک زدی و اونم اون کوس خونی و بدبو شده رو لیس زد؟!چند بار تخماشو با دستاش فشار داد و دوباره گذاشت تو کسم و بعد چند تا تلمبه همه اش رو خالی کرد همون تودرسته اکثر مخاطبین اینجا جقی هستند و ماورایی فکر میکنند اما باور کن خیلی ها هم سکس داشتندفشار دادن تخم قبل ارضا حتی توی پورن هم ندیدم تا الانبکن محترمتون هم خیلی ناشیانه گاییدتونسکس اولی باید خیلی عشقولانه پیش یره نه اینکه یه ذره دست بکشه روی ممه و یه بالش بزاره زیر کون واسه کردنو در آخر اونی که شما به عنوان ازوسپرمی نوشتی در اصل آزواسپرمی نامیده میشه یعنی بی نطفگیمثلا فرد هیچ مشکلی از لحاظ جنسی نداره جر اینکه نمیتونه بچه‌دار بشهاز خانوم پرستار جنده‌ای مثل شما که توی یه کشور دیگه زندگی میکنه بعیده غلط واضح املایی داشته باشهنتیجه: اصغر کفتر باز درحالیکه تا الان از ۳۰کیلومتری خونه‌شون دورتر نرفته اون بعد از قطع برق حوصله‌ش سر رفته و توی لونه کبوترها این خزعبلات به ذهنش رسیده و فرستاده واسه بکن توادمین هم که هرچی بفرستی میزارهکل سایت شده داستان گل پسرهای کونی و بیغیرت های واقعی و مجازی با لایک فراوان

  2. همون شاخ تک شاخ تو کون هرچی دختره که اینجا ادای تنگارو در میاره بعد میره اون وردنبال یکی میگرده که لنگشو بده بالاترک نیستم ولی نمیدونم چرا دلم میخوام فحش ترکی بهت بدم.

  3. گلم اونی که میگی آتش‌نشان نبوده. اون بهش میگن کپسول آتش نشانی که کردی توی خودت از شهوت و گشادی زیادی😆🙃🙂😐معلوم نیست چیکار کردی با خودت🙃حواس قاشق و چنگال خونتون داشته باش یک موقع اون تو نمونه💩قاشقی جون توکه اینقدر کثیف کاری کردی میخواستی بگی غذا هم اون برات بجوه بریزه توی دهنت💩😐

  4. اینجا یه سری آدم هستن سیر تکامل شون فقط در فوش دادن رکیک تکامل پیدا کردههیچی نبودن و هیچی هم نیستن ،فقط هر روز و هر کامنت باید یک فوش جدید بدن همین

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید