یک سالی از سالن زدن زنم میگذشت. فهیمه سخت مشغول کارای سالن بود و شب دیر میومد خونه و خسته بود وقتی میرسید. شب عید که رسید تا صبح سرکار بود. عید که شد و سال نو شروع شد سالن را تعطیل کرد و دو روز اول استراحت کرد و بعدش گفت مسافرت بریم محلات. وسایل سفر را آماده کردیم و بردم چیدم تو ماشین و عصر قرار شد بریم که آخر شب برسیم. قبل رفتن به فهیم گفتم توی روزای قبل سکس نداشتیم بیا تا وقت داریم یه حالی کنیم که گفت میرم اصلاح کنم و بیام. وقتی اومد ازش خواستم کونش را بکنم. کونش واقعا بزرگ بود و توجه مردها را جلب میکرد همیشه. موقع سکس که رفته بودم تو حس گفت حس و حالت از نگاه مردها به اندام سکسی من چیه. گفت حشری میشی میبینی کون گنده زنت را نگاه می کنند. تا وقتی ارضا بشم از دستمالی شدنش تو خیابون و مترو گفت که منم از حرفاش واقعا لذت بردم. بعد سکس اول فهیم رفت دوش بگیره و بیاد آماده بشه. وقتی آمد بیرون از حموم ازش پرسیدم واقعا دستمالی میشی داخل مترو و خیابون. گفت آره پرسیدم چرا تا حالا نگفتی که گفت کاری نمیشد کنی الان هم برای لذت بردن بیشتر برات گفتم. با حالت بی توجهی گفتم لذت ندارن فقط عصبانی می شم می شنوم. خنده ای کرد و گفت من می شناسم تو را. رفتم دوش گرفتم و برگشتم دیدم فهیم یه ساپورت سفید پوشیده که چاک کوسش معلوم شده با تیشرت یغه باز که شکمش معلومه. گفتم فهیم چه سکسی شدی بهت گیر نده برای بی حجابی. گفت الان همه اینجوری شدن. منم آماده شدم و رفتیم داخل آسانسور که سه تا پسر جوون داخل بودن. فهیم همه جای بدنش را میشد دید که پسرها هم داشتن دید میزدن. منم حشری شدم از این که دید میزد فهیمه را. پارکینگ فهیم تی شرت را بیشتر داده بود بالا. سوار شدیم و راه افتادیم. وقتی رسیدیم آبگرم محلات دو تا از محل اسکان را که رفتیم فهیم پسند نکرد. هر جا می رفتیم همه نگاه از فهیم برنمی داشتن. اسکان سرای سوم را قبول کرد فهیم و رفتیم سوییت تحویل بگیریم که دیدم احمد داره کنار سوییت بغلی کباب درست میکنه. از فهیم پرسیدم درست می بینم احد داره کباب میپزه که گفت آره دوستت احمده انگار. رفتیم نزدیک صداش کردم که گفت اینجا چیکار میکنی و آمد جلو احوالپرسی کرد. سوئیت را تحویل گرفتم و داشتم وسیله میبردم داخل احمد آمد کمک و وسایل را آورد داخل و گفت کباب زیاد درست کردم بیایید تا بریم. دیدم زیاد تعارف میکنه گفتم برو ما لباس عوض کنیم و میآییم سوییت تو. فهیم که رفته بود داخل اتاق لباس عوض کرد و گفت میخوام لباس راحت بپوشم اینجا و آمد بیرون که دیدم یه سرهم بندی پوشیده که یه وجب از خط باسنش پایین تره و سینه هاشو راحت میشه دید.
نوشته: رضا
20 پاسخ به “نقشه زنم با احمد برای سفر”
چرا تا نصفه گفتی و نصفه دوم تکرار اول بود؟
تو و احمد و زنتو آرایشگاه زنانه مردانه رو روی هم گاییدم دهنمونو آسفالت کردی کسسکش
دهن ادمینم ریدم با این داستانایی ک بدون هیچ نظارتی میذاره توی سایت
طرف کشت خودشو.بابا فهمیدیم زنت جنده ست و تو هم بیفیرتی. حداقل داستلن درست و حسابی بنویس. اینبار کا نصفه کاره نوشتی و دوباره تکرارش کردی.کوسخول خان خودت میدونی فازت چیه؟تو اصلا چند سالته؟ اصلا واقعا زن داری؟😂😂😂تا حالا کوس و کون کردی یا فقط دادی؟🤣🤣🤣🤣🤣
ادمین کجاییییییی
هم سیخ کتابهای احمد به کون خودت و زنت و همه کس و کارت جلوی متوهم
چرت بود و در هم برهم.
محبت کن دوران ابتدایی رو که تموم کردی بیا اینجا بنویس
از کجا کپی کردی ملجوق
کوووووون
اینجا تقصیر نویسنده نیست تقصیر اون احمق ادمینه که این داستانو گذاشته اینجا خاک بر سرت ادمین به جرات میگم تو کس
داستانه یا گزارش کار
عن مغز جقي شلمغز
کیرم؛توکوس وکون فهیمه.
کون گشاد دل تنگ تو که حال نداری تایپ کنی مگه مجبورت کردن که بنویسی،دهن سرویس بلندای داستان از کیر پنج سانتی خودت هم کوتاهتر که
انشا نوشتی !!!
شماره بیغیرت کونی میخوای بیا09153190825
ما اخر نفهمیدیم احمد زنت رو میکنه خودت میکنی تو مترو میکنن ریدم تو مغز بیسوادت خودت یک دور بخون ریدی یا نوشتی
در حال جق زدن داستان ننویسین وسط داستان ارضا شد آبش اومد ادامشو ننوشت
خوب آخرش میخوای بگی زنت جنده هستش و تو هم عاشق کون دادن … فهمیدیم دیگه ننویس کس مشنگ