نرگس بلند بود و تپل ، البته بعد از ازدواج و رسیدن به سر و سامون بعد از 45 سال زندگی مجردی تپل شده بود ، تیپ زنای قدیم رو داشت ، بلوز و دامن ، جلوی همه همینطور بود ، ولی مدتی بود که جلوی من سعی میکرد خودشو نشون بده!
20 سالم بود و اوج جوونی و حشریت! از کوچیکی صورت و اندام ردیفی داشتم ، سر همین صورت و اندام ، یا تو خونه بودم یا وقتی هم که میومدم بیرون به فکر بچه بازایی بودم ک با چشمشون میخاستن منو بخورن و شماره میدادن و تقاضای رفاقت میکردن ، برام خنده دار بود ! محل نمیذاشتم و بخاطر همین دست کسی بهم نرسید و در عوضش دستم به خیلی دخترا راحت رسید چون تو شهر کوچیک ما ، همه آشنا بودن و دخترا هم بر اساس حرف یکیشون ک میگفت تو کلاسمون همش حرف تو هست ، منو میشناختن ، منم با خیلیاشون حرف زدم ، البته الان میبینم که هرکدوم یه بچه بغلشونه و جلوو دست شوهرشون دارن اینور و اونور میرن و انگار نه انگار که یه زمانی با من حرف میزدن و تو تلفن این جمله رو میگفتن:بیا پیشم هرکاری دوس داری باهام بکن!!!
منم با احتیاط کامل چن تاشون رو مورد لطف کیرم قرار دادم و کلی حال کردم ولی از اون طرف خیلیا میخاستن کونمو مورد لطف کیرشون قرار بدن ولی بقول معروف ، پا نمیدادم.
شاید باور نکنین ولی مثل یه باند مافیایی میخاستن منو شب تو یه جا خفت کنن ، یعنی کمین میکردن برای من ، فقط برای یه سوراخ تنگ سفید!!!
تا پایان مدرسه ، شب جرات بیرون اومدن نداشتم ، 18 سال شب تنهایی بیرون نیومدم!ولی در عوضش روز ، کون خواهر بعضیاشون گذاشتم و احساس غرور میکردم!
اولا فقط صورتمو میبوسید ، نرگس رو میگم، دختر باکره ای که آخر عمر زن پدربزرگ من شد! بعد ها دیگه منم میبوسیدمش ، روبوسی اشکال نداشت ، روزایی ک میرفتم اونجا ، میرفت تو اتاق و با تاپ و شلوارک برمیگشت ، تعجب میکردم اولا ولی بعد گفتم شاید دوس داره جلو من راحت باشه ، من دوست دختر داشتم و هرموقع مکان و دختر جور میشد یه حالی باهاش میکردم ولی از جلو تجربه ی کردن نداشتم!
چن بار ک تاپ شلوارکی دیدمش و چیزی نگفتم اون متوجه شد برام فرقی نداره ، روز بعدی ک رفتم پیش پدربزرگ ، دیدم یقه باز پوشید ، بدون کرست!!!نوک و چاک ممه پیدا بود ، منم چشام بهش بود و اونم میدونست، حس میکردم ک مث دخترای تازه ب دوران رسیده دنبال کیر میگرده ولی بخاطر سنش مطمئن نبودم ، یه روز رفتم اونجا ، درو که باز کرد رفتم تو دیدم بابابزرگ نیست ، گفتم کجاست ؟ گفت رفته شهر ، کار داشته ، بیا تو ، رفتم داخل ،
پرید تو اتاق خواب و با یقه باز و شلوارک اومد بیرون ، باز بدون سوتین!
شق کرده بودم ، اومد کنارم نشست ، شونش به شونم چسبیده بود ، یه نگاه بهم کرد ، منم چشام افتاد تو چشاش ، بی اختیار ی بوس از لپاش کردم ، چیزی نگفت ، لبمو گذاشتم رو لباش و یه کم خوردمشون ، باز هیچی نگفت ، بلندش کردم و بردمش تو اتاق خواب ، انداختم رو دشک که پهن بود ، سریع شورت و شلوارمو در اوردم و پیرهنمم در اوردم و پریدم تو بغلش ، اونم لخت شده بود ، مث وحشیا لبشو میخوردم ، صدای آه و ناله بلند شده بود ، با دست کسشو میمالیدم ، خیس خیس بود ، طاقت نیاوردم ک لاس بزنم
کیرمو گذاشتم در کسش ، قبل از اینکه چیزی بگه کردم تو! عجب چیزی بود ، گرررم داااغ تنننگ
یه جیغ بلند کشید که حشری تر شدم ، مث اسب تلمبه میزدم ، اونم جیغ میزد ، وحشیانه تلمبه میزدم ، بعد از 4 یا 5 دقیقه آبم اومد و ریختم رو کسش ، توبغلش افتادم و بعد از چند دقیقه بلند شدم ، دیدم کیرم خونیه!!! ترسیدم ، اونم خوابیده بود ، گفتم نرگس؟چت شده؟گفت هیچی ، تازه به جمع زنا اضاف شدم!!!اونجا بود ک فهمیدم تنگی کسش به خاطر دختر بودنشه و من برای اولین بار تو عمرم که از جلو سکس کردم پرده یه دختر 45 ساله رو زدم!!!
نوشته: علی
9 پاسخ به “نرگس تپل”
من موندم این غشا نازک به درد نخور چیه که شده معیار نجابت…داستانم حس کردم دروغه جزو بخش اولش که میخواستن بکننت 🙂
با اینکه زیاد سراغ اینجور داستانا نمیام ولی خوب نگارش شده بود دوست عزیز و به هرحال اینجا سایت سکسیه و طبیعیه که داستان محتوای سکسی داشته باشه.از طرفی نسبت به نظرات بعض از کاربرا گله دارم که نسنجیده و بدون اطلاع از اونچه در حقیقت گذشته داستان راست بوده یا دروغ و… زبونشونو به هر طریقی آلوده میکنن و انگار فحاشی و توهین به نویسنده رو از جمله وظایف کاربری خودشون میدونن و از هیچ توهین و تحقیری و تهمتی ابایی ندارن.امیدوارم یه روز این فرهنگ توهین و تحقیر و گردن درازی برای همیشه از بین بره.
شبا بیرون نمیومدی فقط روزا میومدی بیرون و به خواهراشون تجاوز میکردی؟؟ پسرای محلتون همه ومپایر بودن که روزا نمیتونستن بیان بیرون؟؟ ولی خواهراشون ورولف بودن روزا همه گی با شلوارو شورت پایین کشیده دم در خونتون منتظربودن تو بکنیشون!! اون قسمتی که گفتی بچه محلا دسته جمعه میخواستن بکننت تنها قسمت راست داستانت بود و از حرصی که تو نوشته هات مشخصه داری معلومه موفق هم شدن!! زن پدر بزرگتو کردی؟؟ یعنی مادربزرگ 98 سالت از شدت پیری جلو تلویزیون خوابش بوده بوده رفتی یکمی خودتو بهش مالوندی حالا واسه ما شدی بکن!!! مشقتو بنویس بچه جون صبح مدرست دیر نشه!!!
بس كه دسته جمعي كردنت عقده اي شدي بچه خوشكل
نتیجه اخلافی داستان اینه که بچه بازای محل کردنت و کونت خونی شد پسر
نووووووششش . . . ;-)
من عاشق تپل هستم
بوسش کرذم هیچی نگفت لب گرفتم هیچی نگفت کیر تو کونت هیچی نگفت کیر اسب زورو تو کونت هیچی نگفت
میدونی چیهبابابزرگت چشمش ضعیف بودهاشتباهی از کون میکره