نامزدی حامد

سلام خدمت تمامی دوستان این داستان برمیگرده به ۸ سال پیش اون موقع یه پراید ۱۳۲ داشتم ظهرها ساعت چهار از سرکار میومدم یک روز تو مسیر به خونه یه دختر خانم قدر بلند مانتو شلوار چسبون پوشیده بود جلو پاش ترمز زدم با اینکه مسیرم دور میشد سوارش کردم عقب نشست سکوت کاملی توی ماشین بود یه دفعه بهم گفت میشه یکم سریعتر بری من مشتری دارم
با خواهرش یک دفتر چاپ نقشه کشی داشتن که صبح ها خواهرش و بعدظهرها خودش میرفت
بالاخره رسوندمش دو بسته کاغذ a4 هم داشت کمکش کردم درب مغازه باز کرد چون نزدیک دانشگاه آزاد بندرعباس بود دانشجو ها منتظرش بودن تشکر کرد و خواست کرایه بده گفتم الان سرت شلوغه فردا اگر اشکال نداره میام دنبالت حساب میکنیم اومدم از مغازه بیرون دوباره برگشتم گفتم ببخشید شماره ات بهم ندادی
چون سرش شلوغ بود کارت مغازه برداشت روی یک شماره خط زد بهم داد
شب طاقت نیاوردم آروم بهش پیام دادم اول نشناخت معرفی کردم حامد هستم ۳۲ سالمه
جواب داد اسم عین یا اصلی هست گفت دلیلی نداره اسمم بهتون فیک بدم گفتم شما نمیخوای خودتو معرفی کنی گفت منم الهام هستم ۲۸ سالمه
صبح ها خواهرم الهه بیات بعدازظهرها من
یک ماهی کار من شده بود رسوندن الهام کمکم کامل از هم شناخت پیدا کرده بودیم
من دوتا خواهر و یک داداش دارم که همشون ازدواج کردن پدرم فوت کرده با مامانم تنها زندگی میکنم
الهام هم باباش فوت کرده بود یک داداش داشت که ازدواج کرده بود و خواهرش که دو سال ازش بزرگتر بود با خودش با مادرشون زندگی میکردن
واقعا عاشق الهام شده بودم کم کم خواهرش و مادرش هم فهمیدن
مغازه حالت یه نیم طبق داشت پل میخورد به بالا یک روز که رسوندمش تعدادی کاغذ و نقشه بود که باید می برد بالا کمکش دادم الهام قفس ها مرتب میکرد منم از پایین می بردم بالا پشتش به من بود یکدفعه از پشت بغلش کردم چون قبلا همدیگرو بغل و می بوسیدیم طبیعی بود
ولی اینبار متوجه شق شدن من روی باسن خودش احساس کرد
گفت حامد چکار میکنی مشتری میاد پایین زشت مارو بالا ببینن داشتم سینه هاشو می مالیدم و محکم بغلش کرده بودم که صدای در اومد سری خودمون جمع کردیم الهام رفت پایین گفت تو فعلا نیا تا ردش کنم بیا
چند دقیقه ای طول کشید مشتری رفت منم اومدم پایین بدون خداحافظی رفتم
هرچی تو مسیر زنگ زد جوابش ندادم تا شب پیام داد حامد دارم دیونه میشم چی شده جواب نمیدی
گفتم الهام منم پسرم نیاز دارم الانم بیضه هام درد میکنه
یکم دلداری داد منم جواب کوتاه میدادم یه دفعه گفت چیکار کنم آخه برات توی مغازه نمیشه یه دفعه هنگ کردم
چند روز بهمین منوال گذشت تا مامانم برای خاکسپاری با داییم رفتن سمت روستا و مطمئن بودم شب نمیان
به الهام گفتم میشه یک ساعتی زودتر تعطیل کنی گفت آره امروز مشتری هم نداشتیم به خونشون زنگ زد که با حامد میرم خرید
مستقیم آوردمش خونه اول نمیومد درب پارکینگ باز کردم رفتم داخل حیاط باز پیاده نمی شد گفت همینجا خوبه
انقدر اصرار کردم قبول کرد
تا وارد خونه شدیم بغلش کردم شروع کردم به خوردن لبها و گردنش انگار صد سال بود چیزی گیرم نیومده بود
اولش الهام همراهی میکرد وقتی دید دکمه های مانتو دارم باز میکنم سری خودشو جمع کرد
گفتم تو مگه نگفتی چیکار کنم برات خیلی تو ذوقم خورد سری بلند شدم گفتم بریم برسونمت دستم گرفت سرش گذاشت رو سینه ام یکم اشک ریخت منم فرصت استفاده کردم مانتو درآورد شلوارش میخواستم در بیارم اول نذاشت یکم اخم کردم لبهام بوسید گفت مال خودتم چرا اینجور شدی
گفتم الهام من تا ارضا نشم درد شب میکشتم همینجوری که حرف میزدیم جفتمون لخت تو بغل هم بودیم وای انگار دنیا بهم دادن آروم دستم بردم روی کصش می مالیدم دیدم خانم خیس شده رفتم بین پاهاش کصش خوردم خیلی خوش بو بود همیشه به خودش می رسید
کیرم گرفت آروم کشید روی کصش هر دو رو ابرها بودیم
دیدم الهام با حالت شهوت آلود گفت حامد دوست دارم کونم لمس کنی تعجب کردم همی دخترها با مالیدن و کردن کسشون ارضا میشن
پیش خودم فکر کردم شاید بخاطر پرده بکارت هست کیرم تقریبا ۱۸ سانتر ولی قلمی باریک هست آروم یه تف سر کیرم زدم آروم آروم فرو میکردم تا کامل کیرم تو کونش جا باز کرد اول درد داشت ولی انگار لذت بخش بود براش تحمل کرد تا کامل جا باز کرد
برگشت به پشت خوابید پاهاش حلقه کرد دور کمرم کیرم داشت منفجر میشد هم زمان با هر تلمبه الهام اخخخخخ حامد تند تررررر تورو خدا تندتر بکن همزمان خودش کصش میمالید
آب کصش سرازیر شده بود کیرم کشیدم بیرون روی کصش می مالیدم خیس شده بود کیرم
رفت لبه تخت کونش به طرف من بود با شدت تلمبه میزدم داشت آبم میومدم گفتم کجا بریزم گفت همش بریز تو کونم کامل تخلیه شدم رفت سرویس خودشو شست اومد تو بغلم گفت حالا راحت شدی گفتم چه جورم ولی هنوز میخوام
گفتم میخوام اینبار کصت بهم بدی
الهام گفت مال خودته من دیگه زن خودتم کصم مال خودت ولی به یه شرط میزارم بکنی تو کصم که موقع آبت میخوات بیات دوباره بزاری داخل کونم تازه فهمیدم عاشق کون دادن هست
منم عاشق سکس از کونم انقدر با کیرم بازی کرد که سیخ شد خودش اینبار اومد روی کیرم بالا پایین میکرد اینقدر ناله و شهوت گرفته بودش که من تو کونش ارضا شدم تا کامل کیرم نخوابید بلند نشد سکس منو الهام از اونجا شروع شد مغازه می رفتیم درب قفل می کرد می رفتیم بالا سری کونش قمبل میکرد منم حسابی میکردمش
دیگه سکس هامون زیاد شده بود دیگه 405 گرفته بودم تو ماشین بیابون خونه هم جا فقط از کون میکردمش کاملا بهش لذت بخش بود
کم کم پی بردم که با کس دادن حال نمیکنه چند باری هم که از کس کردمش اصلا حالی بهش نمیداد
خانواده هامون در جریان ارتباط و نامزدی ما بودن همین الان هم که می نویسم با اینکه چندین سال هست خبری ازش ندارم ولی هنوز عاشقش هستم بعدا فهمیدم
از کس دادن اصلا خوشش نمیاد اگر هم کس میداد براش هیچ حس حالی نداشت ما نامزدیم بهم زدم
این وسط با خواهرش هم دعوام شد رابطه ما بعد از دو سال تموم شد
تازه فهمیدم میگن با کسی که میخوای ازدواج کنی هیچ وقت در دوران نامزدی سکس نداشته باشین
الهام دختر خیلی خوبی بود ولی من با این موضوع نمی تونستم کنار بیام با تشکر فراوان از تمامی دوستان که داستان کاملا واقعی تحمل کردن و غلط املایی بود به بزرگواری خودتون ببخشید

نوشته: حامد

بازدید 3,015

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “نامزدی حامد”

  1. برا لاشی بودن خودت دلیل نیار دختری که فقط با خودت حاضر بشه عشق و حال کنه زن زندگیه

  2. کمی قابل باور بود ولی خیلی از دخترها بخاطر اینکه دوست پسرشونو ازدست ندن حاضر میشن که با هاش سکس کنن ولی با اینکه پسرم اینکار اشتباهست به دلایلی…‌

  3. انقدر غلط های املایی زیاد بود که چند خط بیشتر نتونستم بخونهآخه کدوم کس مغزی پله را می نویسه پلیا قفسه را مینویسه قفسحامد کاکا لطف کن دیگه هیچوقت چیزی ننویس.

  4. نامردی کردی که دختر بیچاره روکونی کردی وولش کردی مگه میشه؟ مگه داریم؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید