با سلام
اسامی مستعار است.
این داستان بر می گردد ۵ سال پیش. من ۱۷ سال داشتم
اسمم زهرا است یه دختر خوشگل . قدم ۱۶۵ وزنم ۷۰. اندام هم عالی است.
من یه خواهر دارم به اسم عاطفه ۳ سال از خودم بزرگتر است. و خیلی شبیه هم هستین .آدم های که برای اولین بار ما را میبینند می گوینند دوقلو هستین.و شوهرش آدم بسیار شریفی است.اسمش محمد قد بلند و چهارشونه خوشگل. خیلی دوستش دارم. چشمم دنبال همچین شوهری است.
خلاصه خواهرم قبلا تو آپارتمان می نشستند و بعد یه خونه دربست دو طبقه گرفته اند. خواهرم طبقه پایین را مرتب و چیدمان میکرد از من کمک خواستم برم واسه کمکش می گفت خیلی خسته شده. داماد مان هم شیفت بعدازظهر بود سرکار بود. ساعت ۱۱ می آمد . خلاصه من رفتم و خسته شدیم. طبقه بالا را هنوز دست نزده بودیم و خسته شدیم. ساعت ۹ شب رفتیم بخوابیم و خواهرم گفت نرو فردا باز کمکم کن. طبقه پایین یه اتاق خواب داشت خواهرم به من گفت برو تو اونجا بخواب من حال میخوابم و راحت باش. شب محمد بیاد معذب نشویی. بعد خواهرم به من گفت از گوشی من به محمد پیام بده بگو اینجایی. گفتم باشه. رفت بخوابه منم با گوشیم ور رفتم یادم رفت به محمد پیام بدم و خسته خوابیدیم و شب بود یهو دیدم یکی نفر گردن منو و صورتمو لیس و بوس میکند و با یه دستش نوک پستونم را با دستاش بازی میده ، ترسیدم خواستم داد بزنم دیدم محمد است. داره قربون صدقه ام میره . البته فکر میکرد خواهرم هستم.می گفت خیلی دوستت دارم و دیدی خونه بزرگ برات خریدم و اینا… اشتباهی گرفته. حالا من تو فکر با خودم بودم چطوری بهش بگم بد نشه اشتباهی گرفتی و البته دروغ چرا ،خودمم راستش بدم نمی اومد. ولی ترس و استرس داشتم تو همین فکرا بودم که شلوارم و شرتمو کشید پایین و کیرشو فرستاد لای پاهام .دیدم کیرش خیلی بزرگ است فکر کنم ۲۵ سانتی می شد و کلفت. وقتی کیرشو چسبوند به لبای کوسم و بالا و پایین کرد دیگه از خودم بیخود شدم. آب کوسم سریز شد تو دلم میگفتم دیگه بکن توش. بعد آروم یکی دو بار عقب جلو کرد که یهو کل کیرشو فرستاد داخل کسم .گفت خیلی تنگ شدی امروز.نتونستم داد بزنم فقط کوسم داشت جر میخورد و می سوخت و پردمو ناخواسته زده شد و آروم گریه کردم. که متوجه نشه. بعداز چند تلمبه دیگه دردام به خوشی تبدیل می شد و تو آسمانها بودم .تو دلم می گفتم خوش به حال خواهرم . یهو ارضا شدم و همچنان تلمبه میزد و دوباره ارضا شدم و اونم ارضا شد و کل آبشو ریخت کسم . تو کوسم عروسی بود. آبش هم زیاد بود. بهترین شبم بود. دستش را انداخت روم و کیرش تو کوس خوابیدیم.راستش من پاهام قفل شده بود و نای حرکت نداشتم و بعد از ۴۰ دقیقه بلند شدم و دیدم خوابش برده و کیرشو با دستمال تمیز کردم و رفتم دستشویی و کوسم را شستم که آبش سفید رنگ و همراه با خون بود. تا یک هفته از ام خون میومد. بعدش رفتم حال پیش خواهرم خوابیدم و صبح زود بیدار شدم و صبحانه را آماده کردمو دیدم محمد هم بیداره شده سلام علیک و اینها بعد تو فکر رفت و شک کرد و رفت دستشویی و اومد و تو فکر هم به من نگاه می کرد و هم به خواهرم که هنوز خواب بود. گفتم آقا محمد برم بیرون وسیله بگیرم بیام. گفت بگو من خودم میرم. گفتم نه خودم باید برم .رفتم قرص ضدبارداری اورژانسی گرفتم و با یه بسته نوار بهداشتی و اومدم. دیدم خواهرم بیدار شده گفت اول صبحی کجا رفتی. گفتم پریود شدم رفتم نوار بهداشتی گرفتم. گفت احمق میگفتی من می دادم خب. گفتم تو خواب بودی پیش محمد خجالت کشیدم. اما محمد فقط به من نگاه می کرد و فهمیده بود فقط ناراحت بود چیزی نمیگفت. خلاصه بعد یکسال از این ما گذشت تا این خواهر ما باردار شد.و محمد زنگ زد منو مامانم رفتیم بیمارستان گفت عذاب عاطفه خیلی زود گرفته هنوز ۲ هفته مانده. خلاصه مادرم به محمد گفت برو لباس های بچه و وسایل را بردار بیار .محمد کلید ماشینش را داد به من گفت زهرا تو برو من نمیدونم کجا گذاشته.گفتم من نمیتونم ماشین شما را برونم بیا باهم بریم میترسم. گفت باشه زود بیا . رفتیم تو ماشین گفتم چی میشه یبار دیگه هم منو بکنه .خلاصه رسیدیم و محمد گفت برو بیار . گفتم بیا باهم بریم چیزی جا نمونه. گفت زهرا برو من واسه چی بیام . گفتم آقا محمد خونه شماست ها .گفت باشه. اومدین وسایل ها را جمع کنیم گفتم آقا محمد یه چیزی بگم گفت بگو فقط زود. گفتم من تورو خیلی دوستت دارم .گفت زهرا تو عین خواهر منی ،منم دوستت دارم . گفتم نه از وقتی که پردمو زدی دیگه خیلی دوستت دارم و برگشت وسایل ها از دستش افتاد و فقط نگاه کرد و گفت چی؟ چی گفتی تو زهرا؟ بار دیگر هم بگو. گفتم اونجوری نگاهم نکن. خودت میدونی پردمو تو زدی یادت نیست. اون شب من اومده بودم. گفت تو چرا چیزی نگفتی تا حالا .گفتم نخواستم زندگی تون به هم بخور با آبجی واسه همین. گفت الان من چیکار کنم .گفتم با منم باش. گفت نمیتونم عاطفه بفهمه زندگی ام نابود میشه.گفتم اگه نگیم نمیفهمه. گف نه. گفتم من اما بهش میگم تو اون روز عمدا این کارو کردی و پردمو زدی و منو بی آبرو کردی. گفت گناه است دختر. گفتم من نمی دونم. گفت باشه بیا .رفتم جلوش لخت شدم و اونم لخت شد و کیرشو درست و حسابی براش ساک زدم لامصب خیلی بزرگ و کلفت بود. بعدش سینه هامو خورد و گذاشت تو کوسم فقط آه و ناله میکردم و بهش میگفتم فقط بکن منو بکن. من ارضا شدم و اونم ارضا شد و آبشو کشید ریخت تو شکممو سینه هام و آبش زیاد بود و خودش رفت دستشویی و یه کمی از آبشو خوردم منم رفتم مابقی آب کیرشو شستم و لباس پوشیدیم و رفتیم بیمارستان. تو راه خیلی ازم تشکر کرد و گفت زهرا الان یک ماهه تو کف بودم. بهشت را خریدی. خلاصه بعد از اون ماجرا هفته ای یکبار یا دوبار بهش اساسی میدم.هم از جلو و هم از عقب عین خواهرم زن دومش شدم. خیلی هم دوستش دارم . گفته هر وقت خواستی ازدواج کنی میبرمت میدم میدوزند.
با تشکر
اسامی مستعار است.
این داستان بر می گردد ۵ سال پیش. من ۱۷ سال داشتم
اسمم زهرا است یه دختر خوشگل . قدم ۱۶۵ وزنم ۷۰. اندام هم عالی است.
من یه خواهر دارم به اسم عاطفه ۳ سال از خودم بزرگتر است. و خیلی شبیه هم هستین .آدم های که برای اولین بار ما را میبینند می گوینند دوقلو هستین.و شوهرش آدم بسیار شریفی است.اسمش محمد قد بلند و چهارشونه خوشگل. خیلی دوستش دارم. چشمم دنبال همچین شوهری است.
خلاصه خواهرم قبلا تو آپارتمان می نشستند و بعد یه خونه دربست دو طبقه گرفته اند. خواهرم طبقه پایین را مرتب و چیدمان میکرد از من کمک خواستم برم واسه کمکش می گفت خیلی خسته شده. داماد مان هم شیفت بعدازظهر بود سرکار بود. ساعت ۱۱ می آمد . خلاصه من رفتم و خسته شدیم. طبقه بالا را هنوز دست نزده بودیم و خسته شدیم. ساعت ۹ شب رفتیم بخوابیم و خواهرم گفت نرو فردا باز کمکم کن. طبقه پایین یه اتاق خواب داشت خواهرم به من گفت برو تو اونجا بخواب من حال میخوابم و راحت باش. شب محمد بیاد معذب نشویی. بعد خواهرم به من گفت از گوشی من به محمد پیام بده بگو اینجایی. گفتم باشه. رفت بخوابه منم با گوشیم ور رفتم یادم رفت به محمد پیام بدم و خسته خوابیدیم و شب بود یهو دیدم یکی نفر گردن منو و صورتمو لیس و بوس میکند و با یه دستش نوک پستونم را با دستاش بازی میده ، ترسیدم خواستم داد بزنم دیدم محمد است. داره قربون صدقه ام میره . البته فکر میکرد خواهرم هستم.می گفت خیلی دوستت دارم و دیدی خونه بزرگ برات خریدم و اینا… اشتباهی گرفته. حالا من تو فکر با خودم بودم چطوری بهش بگم بد نشه اشتباهی گرفتی و البته دروغ چرا ،خودمم راستش بدم نمی اومد. ولی ترس و استرس داشتم تو همین فکرا بودم که شلوارم و شرتمو کشید پایین و کیرشو فرستاد لای پاهام .دیدم کیرش خیلی بزرگ است فکر کنم ۲۵ سانتی می شد و کلفت. وقتی کیرشو چسبوند به لبای کوسم و بالا و پایین کرد دیگه از خودم بیخود شدم. آب کوسم سریز شد تو دلم میگفتم دیگه بکن توش. بعد آروم یکی دو بار عقب جلو کرد که یهو کل کیرشو فرستاد داخل کسم .گفت خیلی تنگ شدی امروز.نتونستم داد بزنم فقط کوسم داشت جر میخورد و می سوخت و پردمو ناخواسته زده شد و آروم گریه کردم. که متوجه نشه. بعداز چند تلمبه دیگه دردام به خوشی تبدیل می شد و تو آسمانها بودم .تو دلم می گفتم خوش به حال خواهرم . یهو ارضا شدم و همچنان تلمبه میزد و دوباره ارضا شدم و اونم ارضا شد و کل آبشو ریخت کسم . تو کوسم عروسی بود. آبش هم زیاد بود. بهترین شبم بود. دستش را انداخت روم و کیرش تو کوس خوابیدیم.راستش من پاهام قفل شده بود و نای حرکت نداشتم و بعد از ۴۰ دقیقه بلند شدم و دیدم خوابش برده و کیرشو با دستمال تمیز کردم و رفتم دستشویی و کوسم را شستم که آبش سفید رنگ و همراه با خون بود. تا یک هفته از ام خون میومد. بعدش رفتم حال پیش خواهرم خوابیدم و صبح زود بیدار شدم و صبحانه را آماده کردمو دیدم محمد هم بیداره شده سلام علیک و اینها بعد تو فکر رفت و شک کرد و رفت دستشویی و اومد و تو فکر هم به من نگاه می کرد و هم به خواهرم که هنوز خواب بود. گفتم آقا محمد برم بیرون وسیله بگیرم بیام. گفت بگو من خودم میرم. گفتم نه خودم باید برم .رفتم قرص ضدبارداری اورژانسی گرفتم و با یه بسته نوار بهداشتی و اومدم. دیدم خواهرم بیدار شده گفت اول صبحی کجا رفتی. گفتم پریود شدم رفتم نوار بهداشتی گرفتم. گفت احمق میگفتی من می دادم خب. گفتم تو خواب بودی پیش محمد خجالت کشیدم. اما محمد فقط به من نگاه می کرد و فهمیده بود فقط ناراحت بود چیزی نمیگفت. خلاصه بعد یکسال از این ما گذشت تا این خواهر ما باردار شد.و محمد زنگ زد منو مامانم رفتیم بیمارستان گفت عذاب عاطفه خیلی زود گرفته هنوز ۲ هفته مانده. خلاصه مادرم به محمد گفت برو لباس های بچه و وسایل را بردار بیار .محمد کلید ماشینش را داد به من گفت زهرا تو برو من نمیدونم کجا گذاشته.گفتم من نمیتونم ماشین شما را برونم بیا باهم بریم میترسم. گفت باشه زود بیا . رفتیم تو ماشین گفتم چی میشه یبار دیگه هم منو بکنه .خلاصه رسیدیم و محمد گفت برو بیار . گفتم بیا باهم بریم چیزی جا نمونه. گفت زهرا برو من واسه چی بیام . گفتم آقا محمد خونه شماست ها .گفت باشه. اومدین وسایل ها را جمع کنیم گفتم آقا محمد یه چیزی بگم گفت بگو فقط زود. گفتم من تورو خیلی دوستت دارم .گفت زهرا تو عین خواهر منی ،منم دوستت دارم . گفتم نه از وقتی که پردمو زدی دیگه خیلی دوستت دارم و برگشت وسایل ها از دستش افتاد و فقط نگاه کرد و گفت چی؟ چی گفتی تو زهرا؟ بار دیگر هم بگو. گفتم اونجوری نگاهم نکن. خودت میدونی پردمو تو زدی یادت نیست. اون شب من اومده بودم. گفت تو چرا چیزی نگفتی تا حالا .گفتم نخواستم زندگی تون به هم بخور با آبجی واسه همین. گفت الان من چیکار کنم .گفتم با منم باش. گفت نمیتونم عاطفه بفهمه زندگی ام نابود میشه.گفتم اگه نگیم نمیفهمه. گف نه. گفتم من اما بهش میگم تو اون روز عمدا این کارو کردی و پردمو زدی و منو بی آبرو کردی. گفت گناه است دختر. گفتم من نمی دونم. گفت باشه بیا .رفتم جلوش لخت شدم و اونم لخت شد و کیرشو درست و حسابی براش ساک زدم لامصب خیلی بزرگ و کلفت بود. بعدش سینه هامو خورد و گذاشت تو کوسم فقط آه و ناله میکردم و بهش میگفتم فقط بکن منو بکن. من ارضا شدم و اونم ارضا شد و آبشو کشید ریخت تو شکممو سینه هام و آبش زیاد بود و خودش رفت دستشویی و یه کمی از آبشو خوردم منم رفتم مابقی آب کیرشو شستم و لباس پوشیدیم و رفتیم بیمارستان. تو راه خیلی ازم تشکر کرد و گفت زهرا الان یک ماهه تو کف بودم. بهشت را خریدی. خلاصه بعد از اون ماجرا هفته ای یکبار یا دوبار بهش اساسی میدم.هم از جلو و هم از عقب عین خواهرم زن دومش شدم. خیلی هم دوستش دارم . گفته هر وقت خواستی ازدواج کنی میبرمت میدم میدوزند.
با تشکر
نوشته: زهرا
12 پاسخ به “ناخواسته پردمو زد و زنش شدم”
ای وای من…آره ببر بده برات بدوزند!..آقا جان مادراتون با لهجه ننویسین،سرویس کردین مغز بینوای مارو…آهان،تا یادم نرفته،خائن!
خاصیت خواهر زن همینه…له له میزنی برای کیر شوهر خواهرش
ببر بده بدوزنت
عموجون تو یا نمیدونی 25 سانت چقدره یا کلهم توی توهم زندگی میکنی.
تو که راست میگی من عاطفه رو گاییدم اگه دروغ بگی آخه خواهرتو گاییدم برای اولین بار زیر 25 سانت کیر خوابیدی و تحمل کردی من با 22 تا 23 سانت کیر با جنده که هر روز به چند نفر میده سکس کردم گفته درار نمیخوام اونوقت تو برای اولین بار زیر کیر 25 سانتی خوابیدی صدات هم در نیومده
ارزش خوندن و نقد نداره 🐐👀
دوست داری خواهر زنتو بکنی توش شکی نیست اما نه خایه این کار رو داری نه اون بهت پا میده. پس همون زنتو بکن و به یاد خواهرش جفت رو بزن
اصلا ۲۵سانت کیر داریم تو ایران ، میانگین سایز ایرانی ها ۲۳سانت هست
اشتباه تایپی شد ۱۳ سانت هست
نویسنده برادر عاطفه هست و زهرایی وجود ندارهدلش میخاد به شوهرخواهرش بده ولی میترسه محمد به عاطفه بگه داداشت کونیهاسمشو کرده زهرا و فانتزیش رو بصورت واقعی نوشتهایشون همه پسرای محل رو کامروا کرده و الان دلش محمد رو میخاد
منم به خواهر زن دارم خیلی توو کفش هستم ،ولی پدرسگ نمیده
داستانهایی از رساله خمینی:))