میلفی که تو تلگرام باهاش آشنا شدم

سلام
این داستانی که دارم می‌نویسم واسه همین امروزه.
از خودم بگم : ۲۲ سالمه و اهل رشت‌ام. خجالتیم ولی فوق‌العاده حشری. تا به امروز حتی یک زن رو هم لخت ندیده بودم از نزدیک ، چه برسه بخوام باهاش هم خواب بشم.
من عادت دارم تو تلگرام و ربات های چت با غریبه‌ش فعالیت کنم. معمولاً به خانوما درخواست میدم و بهشون پیشنهاد میدم که ماساژشون بدم و کسشونو بخورم و بعضاً بردن شون بشم و …
معمولاً نتیجه‌ش این بود که یا طرف مقابل بلاکم میکرد ، یا فحش میداد و بلاک میکرد ، یا استقبال میکرد ولی بعدش میفهمیدم فیکه ، یا اینکه تا ثانیه‌ش آخر پایه بودن ولی یهو غیبشون میزد. بگذریم ، بالاخره بعد از مدت‌ها جواب داد ! به یه زن ۳۰ ساله پیام دادم که : برات یه پیشنهاد خوب و لذتبخش دارم ، اگه مایل بودی بشنوی بیا پی‌ویم. میدید پیامم رو ، ولی نه جواب می داد نه بلاک میکرد. فقط سین میزد. اینقدر پیامم رو تکرار کردم که بالاخره جواب داد :
+سلام من … هستم.
-سلام بانو ، شبتون بخیر و ببخشید که مزاحمتون شدم.
+مراحمی ، خب پیشنهادت چیه ؟
پیشنهادمو گفت بهش …
گفت : من اوکی‌ام ولی یه مشکلی هست ، من شوهر دارم.
اینجا یکم شوک شدم ، معمولاً سعی میکنم با زن شوهر دار تو رابطه نرم ( به یه سری دلایل شخصی ) ولی خب از جایی که مطمئن بودم به جایی نمیرسه ، ادامه دادم.
از همدیگه پرسیدیم که ساکن کجا هستیم. خدا رو شکر هر دو مال رشتیم. گفت الان چیکار میکنی و کجایی ؟
-رو تختم ، کار خاصی نمیکنم.
+میتونی الان بیای پیشم ؟ شوهرم شب کاره و نیستش.
-الان ؟ ( ساعت ۱ شب بود ) نمیتونم حقیقتا ، دیر وقته و خونواده‌م سین‌جیم میکننم. وگرنه میومدم پیشتون.
+آها باشه ، متوجه شدم. پس یه روز دیگه بیا پیشم. شوهرم این هفته شب کاره ، هفته بعد شیفتش عوض میشه و صبح تا غروب نیست.
-چشم خانوم. هرجور شما امر کنید.

خلاصه که اون شب گذشت و حرف زیادی نزدیم. از همدیگه عکس گرفتیم و منم به عنوان اثبات به زور یه ویدیو مسیج گرفتم ازش. درسته یکم ناراحت شد و گفت اگه اعتماد نداری بهم میرم و … از این داستانا. متقاعدش کردم که خیلیا فیک هستن و اذیت میکنن و … ، و حق بده بهم که ازش اثبات میخوام. خلاصه که واسم فرستاد و اون شب تموم شد.
بعد از ۳ روز دوباره بهش پیام دادم.
-سلام … خانوم 🌹♥️ روزتون بخیر. خوبین ؟
گفته بودین این هفته شوهرتون صبح ها نیست درسته ؟
+بله ، ولی امروز و فردا نمیتونم. درگیرم و تنها نیستم.
-چشم بانو ، هر موقع که موقعیتش جور شد بهم زودتر بگید که بیام خدمت‌تون
+باشه. کمرم درد میکنه 😮‍💨
-میام براتون ماساژش میدم بهتر شه

بلاه بلاه بلاه ، حرف زدیم و یخورده مثلاً سکسچت کردیم و کسشر گفتیم. اون روز هم گذشت. من صبح ها زیاد کلاس دارم. دانشگاه داره میگاد مارو 😂 بگذریم. تا امروز چهارشنبه که ۲ تا از کلاس هام باهم تعطیل شدن و فقط یدونه ظهر داشتم. بهش چه پیام دادم ، گفت آره امروز اوکی ام و میرم شیو میکنم و فلان و … ، تو بیا بعداً.
کلاسمو رفتم و تموم که شد تو ماشین شروع کردم ازش پرسیدن چندتا سوال و گرفتن آدرس. که گفت شماره تلفنت رو بده زنگ بزنم بهت. گفتم باشه ( یه خورده ترسیده بودم حقیقتا ، از اون ترس های دقیقه نودی که جونمو میخوره. هزارتا احتمال که ممکن بود پیش بیاد. از خفت کردنم تا اخاذی کردن و یا معرفی به پلیس. حس و حال تخمی‌ای داشتم و از استرس خیس عرق بودم. بهش که گفتم ، تعجب کرد. بهش گفتم چون اولین بارمه یکم استرس گرفتم ، شرمنده. درک کرد و واسم همه چیز و آدرس و کارهایی که باید بکنم رو توضیح داد پشت تلفن.
زیاد طولش دادم ، خلاصه‌ش که رفتم نزدیک خونه‌شون پارک کردم و طبق گفته هاش رسیدم به طبقه شون. گفته بود از آسانسور که اومدی بیرون با همون کفش هات سریع بپر تو خونه که کسی نبینتت. بالاخره رفتم پیشش ! از نزدیک دیدمش 🥲 یه ترکیب عظیمی از احساسات داشتم. هیجان ، ترس ، استرس ، حشریت و …
با چهره‌ی جذاب و قشنگش بهم لبخند زد و اومد نزدیک بوسم کرد. منم بوسس کردم.
راهنماییم که بشینم رو مبل. یه آب بهم داد و اومد کنارم نشست. یه خورده نگام کرد و قربون صدقه‌م رفت ( قند تو دلم آب شده بود که دیدمش ) یکم نوازشم کرد و سرمو کشید سمت سینه هاش. قلب اونم تند میزد ، قلب جفت مون داشت منفجر میشد. بغل کردیم همدیگه رو ، کم کم گردن و وسط سینه هاشو آروم می‌بوسیدم. اونم نازم میکرد. آروم که شدیم هردومون ، رفتیم اتاقش. رو تخت رفت و لباساش رو آروم کند. هیکلش اونقدرا هم سکسی نیست ، ولی واسه من انگار سکسی ترین بود و کیرم شق بود شدید.
+لباساتو در بیار ، همه شو
-چشم عزیزم
( شروع کردم شلوارم و تیشرتم رو در آوردم. خواستم برم زیر پتو کنارش که گفت شرتت هم بکن دیگه ( از استرس و خجالت آمپر چسبونده بودم. عین کسخلا بودم ) در آوردم و رفتم زیر پتو تو بغلش. شروع کردم به بوسیدن و خوردن گردن و لاله‌ی گوششو … ، که رسیدم به لبش گفت لب نه ( نمیدونم دلیلش چیه ، حتماً خوشش نمیومد ) خلاصه ممه هاشو دیدم و گفتم چقدر ممه هات خوشگلن ( یه جفت ممه‌ی کاپ a یا b ( همون ۷۵ خودمون ) ، خوشگل و خوش فرم ، سفید مثل برف ، با نوک قهوه‌ای و بزرگ ) گفت خوشت میاد ؟ بخورشون. با کمال میل افتادم به جون ممه هاش. خیلی براش خوردم ، نزدیک ۱۰-۱۵ دقیقه جفت ممه هاشو خوردم حسابی . آه و ناله‌ش در اومده بود ( مثل یه خواب بود برام ، دوست دارم دوباره تجربه‌ش کنم. متأهلا چه حالی میکنن واسه خودشون با زناشون. ما مجردا دست به کیر. هعیب بگذریم )
سرمو گرفت و آروم برد به سمت کصش ، باورم نمیشد چ می‌دیدم. بالاخره واسه اولین بار ، یه کس تپل و سکسی و خوردنی ، اوف که چه حسی بود هیجان اون لحظه که دیدمش. گفتم چه کس تپلی داری نفسم ☺️😍 خندید بهم و گفت دوسش داری ؟ بخورش برام عشقم.
منم شروع کردم هرچی که بلد بودم و دیده بودم تو این فیلم سوپرای لعنتی ، اجرا کردم با دهن و زبون و دستم واسش. اینقدر چوچولشو خوردم و زبونم رو توی کصش کردم و از سوراخ کون تا کصش بالا پایین کشیدم که گفت انگشتش کنم. ۲ تا انگشتم رو کردم توش ، چقدر نرم و گرم بود لامصب. مثل فیلما چرخوندمش تا نقطه‌‌ی جی شو پیدا کنم ( که فکر کنم کردم ) خلاصه که به اینکه لمس کردم نقطه شو ، نفس زدنش شروع شد. منم نزدیک یه ربع بدون توقف همزمان براش خوردم چوچولش و انگشتام رو عقب جلو میکردم. بعضی اوقات نفسم میگرفت ولی انقدر حشری بودم نمیفهمیدم. تموم که شد بلند شدم ، گفت کیرتو ببینم. گرفت دستش شروع کرد مالیدنش. وای وای ، نگم براتون که چه حس فضایی‌ای داشت. یعنی تا الان که اینهمه جق زده بودم اینجوری حس نگرفته بودم. دستای ظریف و کوچولوش ، دور کیرم بود و میمالیدش. تخمام رو بازی میکرد و ضربه آروم میزد بهشون. ( تحریک کننده بود انصافاً ) همزمان پاهاشو گرفتم دونه دونه خوردم واسش. انگشت پاهاش رو میک میزدم و کفشو لیس میزدم. ( اون لحظه بود که متوجه شدم فوت فتیشی چقدر کسشره ) بگذریم.
رو ابرا بودم کل این مدت. اونم انگار همین حسو داشت. بعد بهم گفت بریم حموم ؟ گفتم میخوای اول ماساژت بدم بعد بریم ؟ گفت باشه عشقم. به شکم خوابید و شروع کردم ماساژ دادن کمرش. نشسته بودم روی کونش ، تقریباً کیرمو حس میکرد لای کونش. بعد اومدم اینور تر شروع کرد یهو کیرمو گرفت دوباره. منم واسه اینکه راحت باشه یکم بلند شدم و رو زانوهام نشستم و ماساژمو دادم اونم بازی میکرد با کیرم و تخمام. حس سرمای دستاش عجیب بود. فوق‌العاده بود حسش. تا الان همچین حسی نداشتم. اینقدر حشریم کرد که منم دستمو بردم لای کسشو مالیدم. خیسه خیس بود لامصب. خم شدم و یدور از گردنش تا کمرشو بوسیدم و عطر تنشو بو میکردم. وای که چقدر تمیز و خوشبو بود. تا شروع کردم مالیدن کصش و بردن انگشتام داخل کصش ، یهو انگاری حشرش زد بالا. شروع کرد دوباره آه و ناله کردن. همزمان کیرمم تو دستش بود و داشت روحمو از تنم جدا میکرد. همزمان که داشتم انگشتام رو میچرخوندم تو کصش و عقب جلو میکردم ، از شدت حشر چندباری تخمامو داشت فشار میداد و می کشید که اونم باز حس خوبی داشت.
همینجوری ۲ دقیقه ادامه دادم که تن و بدنش لرزید ، خودش بهم گفت بسه ارضا شدم. منم گفتم چشم عزیزم. رفتم یدور دیگه بوسیدمش و گفتم حالا میخوای بریم حموم ؟ گفت آره. آروم پاشد و رفتیم سمت حموم. حمومش کوچیک بود ولی ۲ نفر توش جا میشدن. یکم که خیس شدیم ، از پشت سینه هاشو گرفتم و سفت میمالوندم. دستاشو با صابون کفی کرد و کیرمو میمالوند. بعد برگشت صابون رو داد دستم ، منم کف مالی کردم و کل بدنشو کف مالی کردم و سینه هاشو مالوندم. یهو یه حرکتی زد برق ۳ فاز گرفت منو 😂 یهو دست انداخت تخمامو سفت گرفت. منم تلافی کردم و همون‌جوری کصشو گرفتم تو دستم. حالا هی تون بمال من بمال 😂
بعد برگشت و کیرمو گذاشت لای پاهاش و گفت بکن تو کصم. منم تنظیمش کردم تو سوراخش و آروم کردمش تو. اینبار اونو برق ۳ فاز گرفت. سینه هاشو گرفتم تو دستم از پشتش ، بعد تلمبه زدم. ( حقیقتا خیلی سرپا سکس کردن تخمی بود ، احساس میکردم کیرم نمیرسه ته کصش و بیشتر لای کونش گیر کرده. ) باز با این حال اونم چند بار خودشو عقب جلو میکرد ، یه پاشو گرفتم بالا و اونجوری هم سعی کردم باز احساس میکردم کافی نیست. ولی خب اون حالشو کرد ( همین مهم بود واسم )
نزدیک ۳ بار امروز ارضا شد یک بار با زبون و دهنم یه بار با دستام یه بارم تو حموم با کیرم.
دوباره دستشو کفی کرد و خواست واسم جق بزنه که آبم بیاد ( حالا من نصف اون حس ارضا شدن هم نگرفته بودم تا اون لحظه ، کلاً آبم دیر میاد ، حتی وقتی جق میزنم کمه کمش نیم ساعت الی ۱ ساعت طولش میدم‌. چند باری هم تا ۴ ساعت طولش دادم ، بگذریم )
گفتم که : فکر نکنم اینجوری ارضا بشم ، معمولاً طول میکشه تا آبم بیاد. یه اخم ریزی کرد ( حالا دلیلشو نمیدونم ، امیدوارم ازم بدش نیومده باشه ) بعد دیگه ولم کرد و شامپو زدیم اومدیم بیرون.
با حوله خودمونو خشک کردیم ، منم از صبح هیچی نخورده بودم و بی انرژی و نفس نفس زنان داشتم بیهوش میشدم. ینی هم گرسنگی ، هم کم خوابی ، هم تو حموم زیر آب گرم ، داشت نفسم میگرفت و تپش قلبم بالا رفته بود از شدت هیجان. ( باید برم ببینم مشکلم چیه ، خدا کنه بیمار قلبی چیزی نباشم)
چای آورد با شیرینی خوردیم و خودمونو با سشوار خشک کردیم و من لباسمو پوشیدم و میخواستم برم. راهنماییم کرد و سریع رفتم پایین و ماشینو سوار شدم و رفتم. واقعاً روز استرسی بود ، از طرفی هم یجور بود انگاری خواب دیدم. هنوزم باورم نمیشه. حالا امیدوارم روز های بعدی هم بتونم برم پیشش. اگه رفتم و چیزی بود باز تعریف میکنم.
ببخشید که طولانی بود و زیاد سکسی و تخیلی نبود. اولین بارمه داستان مینویسم ( در واقع اولین بارم بود که داستانی پیش اومد واسم که تعریف کنم واستون 😂)
مرسی که وقت گذاشتین و خوندین

نوشته: رشتی حشری

بازدید 16,126

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “میلفی که تو تلگرام باهاش آشنا شدم”

  1. همینطور ک خودت گفتی نویسندگیت خیلی تخمیه و جالب نبود داستانت و فضا سازی و تصویر سازیات خوب نبود

  2. اگه واقعی باشه دیگه کاریش نمیشه کرد، چون واقعاً اتفاق افتاده و خوب تعریف کردی، ولی اگه خواستی داستان بگی جالب نبود…

  3. داستان جالبی بود ادامه بده حتما پیشش برو چون زن یکبار بکنیش ازت خوشش بیاد ولت نمیکنه

  4. چرا فکر میکنم دور و بر ۲۰ سال کس میگن😂😂تیر برقه سر کوچتون تو کون آدم دروغگو 😅😅😅چهار ساعت جلق میزنی🤣🤣🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید