من و پیمان و تجدید خاطرات

داستان گی و همجنسگرایی ه .
سال 89 بود، 28 سالم بود و تازه ازدواج کرده بود، 2/3 سالی می شد که ارتباطم با پیمان قطع شده بود، ما که تهران زندگی می کردیم و فقط عید یا تعطیلات و تابستون می رفتیم بابلسر، اون هم که بخاطر کارش سال ها بود جنوب رفته بود. برای من خوب بود، چون بدون استرس و مواجه با پیمان می رفتم بابلسر، اونجا یه خونه قدیمی داشتیم. از آخرین بار و حس اینکه دیگه باید کنار بگذارم چند سال گذشته بود. من شده بودم یه آدم دیگه. رفتار و تیپ و شرایطم تغییر کرده بود. متاهل شده بودم و رابطه با زنم کل ذهنم رو گرفته بود. قطع ارتباط با پیمان بدون دلیل و شاید به مرور زمان اتفاق افتاد. شرایط زندگی و سن و سالمون با هم متفاوت بود و تصمیم من از یه سالی که دیگه با خانواده نرم بابلسر باعث شد که دیگه همو نبینیم و دیگه کات بشه.
عید بود و شمال شلوغ بود، خانواده خانمم هم باهامون اومده بودن شمال، یه روز غروب که با خانمم رفته بودم بیرون برای خرید، موقع برگشت که خواستم سوار ماشین بشم، دیدم یکی صدا می کنه. احسان! برگشتم، اول نشناختم، نزدیک تر که اومد دیدم پیمانه، چاق تر شده بود و موهاش سفیدتر شده بود.پیمان هیکلی بود و قدش 10/15 سانتی از من بلندتر بود.برعکس من که قد متوسط و پوست روشن و صورتی پسرونه داشتم، اون چهره مردونه و سبزه بودنش واقعا جذابش می کرد. صورتم از استرس سرخ شد. با لبخند نزدیک اومد و سلام کرد. لال شده بودم. نفهمیدم چطور سلام و احوالپرسی کردیم. اونم فهمیده بود که از خجالت یا استرس یا هرچی هول کردم. با یه حالت خنده عصبی گفت : عه، ازدواج کردی. مبارک باشه و با خانمم احوالپرسی کرد. مدتها بود اون حس و رابطه و همه چی فراموشم شده بود. چون آخرین بار فهمیده بودم باباش فوت کرده و خونه اشون رو فروختن و رفتن، و محله اشون خیلی با من فاصله داشت و اینکه جنوب زندگی می کنه و کار می کنه تقریبا مطمئن بودم که دیگه نبینمش. آدم مطمئنی بود و از اون تیپ آدما هم نبود که سواستفاده کنه، به زور رودرواسی شماره ردوبدل کردیم و مغز من درگیر و گیج اش شده بود. مدام خاطرات و اون حس ها سراغم می اومد. از طرفی شرایط فعلی روحی ام که کلی با اون موقع فرق داشت یه جورایی مانع ام می شد. تا شب یه حس گیجی و استرس داشتم. حتی شب هم به زور خوابیدم. حتی به صدای نوتیفیکیشن گوشی هم حساس شده بودم.
توی دو روز آینده اما همه اون خاطرات برام مرور می شد و صحنه ها جلوی چشمم رژه می رفت. 10/12 سالی از من بزرگتر بود و حس حمایت و مردانگی اش همیشه آرومم میکرد. حرف هاش و تعریف هاش از بدنم و صورتم مدام به یادم می اومد. پوستم روشن و نسبت به قد و وزن تپل محسوب می شم. چشمام رنگی ه و همین چشم ها هم باعث شده بود پیمان جذبم بشه. اون موقع ها توی تهران فقط یکی دوبار با یکی از دوستام سکس داشتم ولی هر وقت قرار بود بریم بابلسر با کله می رفتم. فرقی نمی کرد شادی باشه یا ختم، تعطیلات باشه یا کار. هرکی بابلسر می رفت باهاش می رفتم. چون اونجا پیمان منتظرم بود. مردونه بود و هیچکس غیر از اون به چشمم نمیومد. اون زمان بوتیک لباس داشت و چون مجرد بود و پدر مادرش پیر بودن، طبقه بالای خونه اشون زندگی می کرد و همه سکس ها اونجا بود.
دو روز گذشته بود ولی از فکرش یا بهتر بگم فکر اون سکس ها و صحنه ها و حرف ها نمی تونستم دربیام. حتی سکس با زنم هم نتونستم آرومم کنه. یک بار هم تنها رفتم همون خیابونی که دیده بودمش که اتفاقی ببینمش و حرف پیش بیاد ولی خبری نبود. مغزم کار نمی کرد. دوست نداشتم پیام بدم یا زنگ بزنم. اما از طرفی حس شهوت دیونه کننده بود. غروب روز دوم بود که دیدم زنگ زد. هم خوشحال بودم و هم استرس داشتم. مثل همون چند سال پیش. مثل قدیم می خواستن برن سالن فوتبال. اون موقع ها من می رفتم ولی به عنوان تماشاچی، خیلی مودب و دوستانه دعوت کرد. رفتم و بازی شروع شده بود و توی زمین بود. نشستم کنار و تماشا کردم. وسط بازی چشم انداخت و من رو دید . دست بلند کرد و ادامه بازی . بعد از بازی اومد و احوالپرسی و لباس عوض کردن و با چندتا دوستش اومدن بیرون . منم توی اون جمع بودم ولی خب کسی رو نمی شناختم. از همه خداحافظی کرد و رفتیم یه کافه اون نزدیکی نشستیم . یه کم حرف و چکار می کنی و کجا کار می کنی. حرف ازدواج شد. خیلی آروم و ناراحت گفت : من که میدونی. دوست ندارم ازدواج کنم. یعنی … یه کم من و من کرد و با یه خنده عصبی گفت از من گذشته. برگشته بودیم به همون صمیمیت گذشته انگار. بی مقدمه بهش نگاه کردم و پرسیدم : با کسی هستی ؟ هول شده بود. خندید و گفت : دیگه … میگذره. از جنوب خسته شده بود و برگشته بود و یه آپارتمان و مغازه خریده بود. بخاطر همین هم ماشین اش رو فروخته بود.
موقع برگشت ماشین نداشت. گفتم می رسونمت. توی راه ساکت بودیم. دیدن و حرف زدن باهاش آرومم نکرده بود و بیشتر حشری شده بودم. بخصوص که قیافه و رفتارش هم مردونه تر شده بود و جذاب تر. از طرف یه جورایی می ترسیدم یا شاید ابا داشتم.پشت چراغ قرمز ساکت بودیم. دستش رو گذاشت روی پام. داغ شده بودم. نمی دونستم چیکار کنم. رسیدیم دم خونه اشون. دست دادم که خداحافظی کنیم. چشم تو چشم شدیم. همیشه روم تسلط داشت و همیشه حرف حرف اون بود. با همون لحن قدیمی اش ولی با کمی شک، انگار که بخواد بسنجه. آروم گفت : اگه خواستی بیا بالا، (تعارفی نبود مدل گفتنش) بعد صورتش یه حالت شیطنت آمیز شد و ادامه داد : کسی نیست. تنهام . دستم رو رها کرد و در ماشین رو بست و چشمک زد و گفت مثل قدیما! و منتظر حرف زدن من نشد. در رو بست و کلید رو انداخت و رفت بالا.
هم شوک بودم، هم تردید داشتم و هم نمی تونستم تصمیم بگیرم که چکار کنم. از طرفی دلم یه سکس مثل قدیم می خواست. از طرفی همه چی می اومد توی ذهنم، از ترس تا استرس و شک. توی این یکی دو ساعت که پیش هم بودیم حسم بهش و حال درونی خودم شبیه گذشته شده بود. یه نفر پشتم بوق زد، یه کم رفتم جلو. صدای گوشی ام اومد. چک کردم دیدم پیام داده. نوشته بود : زیاد فکر نکن… واحد 3 – میرم دوش بگیرم . خواستی بیا بالا-درب بازه.
مغزم دیگه کار نمی کرد. با اینکه سال ها بود ندیده بودمش ولی اونقدر بهش اعتماد داشتم که اگه برم بالا مثل قدیم منتظرم هست و بعدش پشیمون نمیشم. شهوتم زیاد بود. انگار برگشته بودم چند سال قبل. همون هیجان ولی با استرس بیشتر. توی این موقع ها در کل زندگی ام این شکلی بودم که بی خیال . احتیاط شرط عقله ولی نمیدونم چی شد. مثل یه تشنگی بود. ماشین رو پارک کردم و از راه پله رفتم بالا. پشت در آپارتمان یه چی گذاشته بود که بسته نشه. رفتم داخل. صداش کردم. جوابی نداد. واقعا رفته بود دوش بگیره. اتاق ها یه طرف بود و سرویس اون طرف خونه. نزدیک شدم . صدای آب بود. درب حموم رو کمی باز کردم. صداش کردم. پیمان! اومد جلو، خیس بود و لخت. انگار دوست داشت من ببینمش. کمی عقب تر رفتم. در رو نگه داشت و گفت : میای تو ؟ نمیدونستم چی بگم. گفتم نه . گفت پس آماده شو تا بیام و در رو بست.
آماده شم!؟ هنوز شک داشتم، خواستم ول کنم و برم. ولی دیدن بدنش وسوسه ام کرده بود. شلوار و شورتم رو درآوردم و رفتم توی سرویس که خودم رو تمیز کنم.کارم که تموم شد توی آینه خودم رو نگاه کردم. انگار احسان چند سال پیش برگشته بود. پیرهنم رو بالاتر زدم و کمی چرخیدم. کونم و کمرم رو نگاه کردم. بدنم همیشه کم مو بود، همون قدر موی کم رو هم پیمان هیچوقت ازم نمی خواست که شیو کنم.
اومدم بیرون. صدای آب قطع شده بود. صدای در دستشویی رو که شنید از پذیرایی گفت : چیزی می خوری ؟ رفتم سمتش. با تن پوش نشسته بود توی پذیرایی. گفتم نه. کنارش ایستاده بودم که دستم رو گرفت و کشید سمت خودش و کنارش نشستم. دکمه های پیرهنم رو با دست باز کرد و من پیرهن و عرق گیرم رو درآوردم و با شورت کنارش نشستم. دستش روی بدنم می چرخید. با لبخند گفت : هنوز سفید برفی خودمی و سرش رو نزدیک کرد و اول روی لب هام رو بوسید و بعد سینه هام رو کمی بوسید و خورد. پیمان عاشق سینه های من بود. ناخودآگاه مثل قدیم که سریع دستم می رفت سمت کیرش، دستم رو بردم لای پاش و شروع کردم کیرش رو از زیر تن پوش مالیدن. بلند شد و تن پوش رو درآورد و من رو طاق باز روی کاناپه خوابوند و شروع کرد لب گرفتن و گردنم رو خوردن و با دست سینه ها و کونم و بدنم رو مالیدن. چشمام رو بسته بودم . شده بودم همون احساس چند سال پیش. عاشق بدن مردونه پیمان. همونجوری که روم نیم خیز بود و با بدنم بازی می کرد. منم کیرش رو می مالیدم. نیمه شق بود و بعد از مدتها توی دستام حس اش می کردم.
یه کم جابجا شد و بدنش رو آورد جلوتر، جوری که کیرش جلوی صورتم باشه. با دست گرفتمش و شروع کردم اول زبون زدن و لیس زدن و سرش رو بوسیدن. کیرش رو سمت دهنم هل داد. دهنم رو باز کردم و کیرش تا نصفه داخل شد. با دست نگه اش داشتم و شروع کردم براش ساک زدن. یه کم که ساک زدم. دستم رو رها کردم و پیمان آروم کیرش رو توی دهنم عقب و جلو می کرد. چند تا عقب و جلو بعد آروم تا ته میکرد داخل. ته حلقم فشار می داد و آروم که می کشید بیرون نفس تازه می کردم و دوباره عقب و جلو می کرد. بهش گفتم سرپا شو. از روم بلند شد و کنار کاناپه ایستاد. خواستم جلوش بشینم که گفت : بریم توی اتاق. دستم رو گرفت و بلندم کرد. پشتم ایستاد و اول شورتم رو درآورد و بعد دستاش دورم حلقه شد و به سمت اتاق رفتیم. حس اینکه دوباره توی بغل اشم و مرد منه دیوونه ام میکرد. اتاق بزرگی بود و یه تخت دونفره با یه صندلی کنارش و میزی که یه لپ تاپ روش بود. کنار تخت ایستاد و منو برگردوند و دستاش رو گذاشت روی شونه ام و من هم جلوش زانو زدم. هیکل پشمالو و مردونه اش روبروم بود و شروع کردم ساک زدن. گاهی در می آوردم و با کیرش به لپام سیلی می زدم. گاهی سرش رو به سینه هام می مالیدم.دستام رو روی رانهای عضلانی و بدنش مردانه اش می کشیدم.
کیرش رو از دهنم کشید و نشست لب تخت، جوری که دستش به کمد بغل تخت برسه و منم همونجوری روی زانو رفتم سمتش و انگار بخواد دستش به کونم برسه هدایتم کرد. سینه ام روی رون پاش بود و کیرش رو با دست گرفته بودم و حالا آروم آروم لیس می زدم و از سفتی و شق شدنش توی دستم لذت می بردم.کیرش خوش فرم و بلند بود.یه خم به سمت بالا داشت و یه رگ کلفت از روی کیرش چرخیده بود و رفته بود زیرش. یه قوطی وازلین از کشو درآورد و یه کم با انگشت برداشت و با انگشت روی سوراخم مالید و یه کم روی سوراخم فشار داد و اولین انگشت رو داخل کرد. دوباره کشید بیرون و دوباره انگار بخواد وازلین ها رو بده داخل انگشت کرد. این دفعه آروم تا جایی که انگشتش جا داشت داخل کرد. بازی می کرد و من بعد از مدت ها داشتم از بازی شدن با سوراخم و همزمان ساک زدن لذت می بردم. انگشت دوم کمی فشار داشت. تا نصفه که داخل کرد نگه داشت و آروم داخلم تکون می داد. بعد آروم کمی کشید و دوباره داخل کرد و دیگه داشت دو انگشتی سوراخم رو باز می کرد. با اون یکی دستش دستم رو از روی کیرش کشید و با دو انگشت دیگه توی سوراخم فشار آورد و من رو سمت خودش کشید. کیرش تا حلقم نمی رسید ولی کل دهنم رو پر کرده بود و با انگشت کردن من کمی عقب و جلو می شدم و کیرش داخل دهنم عقب و جلو می شد. چند دقیقه ای توی این حالت بود. نفس کم آورده بودم . پیمان با تکون دادن انگشتاش داخلم تا جایی که زور داشت فرو کرد داخل و کمرش رو کمی بالا داد و کیر کلفت و شق شدش به حلق رسید. جوری که داشتم خفه می شدم. یه کم نگه داشت و رهام کرد. با سرفه نفس تازه کردم.
از روی تخت بلند شد و بالای سرم با یه کیر شق شده و سرخ ایستاده بود، به چهره اش نگاه کردم. چشمام بخاطر فشار کیرش توی حلقم خیس شده بود. با دستش گونه هام رو پاک کرد و گفت احسان داگی کن. روی لبه تخت داگی نشستم. یه کم با دست روی کمرم کشید که سر و سینه ام رو پایین تر بیارم و گفت : پاهات رو بازتر کن. و از اومد بین دو پای من و شروع کرد کیرش رو لای کون و روی سوراخم کشیدن. یه کم سرش رو روی سوراخم مالید و خواست داخل کنه که یه دفعه گفت . عه . یادم رفت و کشید عقب و داشت توی کشو رو می گشت. همونجوری سرم رو برگدوندم و پرسیدم : چی میخوای ؟ گفت : کاندوم !
نمی دونم چرا اما شاید بهم برخورد یا شاید حس کردم چون فکر میکنه بعدش با کسی بودم داره این کارو میکنه. چون قبلا هیچوقت کاندوم نمی گذاشت. چون فقط باهم بودیم. با خنده عصبی و بدون اینکه بفهمم چرا از دهن پرید که من با کسی نبودم . کاندوم میخوای چیکار ! فهمید ناراحت شدم. همونجوری که سرش پایین بود و کاندوم رو روی کیرش می کشید. گفت : من بودم. بعد بهم نگاه کرد و گفت : البته با همه با کاندوم بوده. یه کم مکث کرد و گفت : دوست داری بدون کاندوم . گفتم نه. اومد نزدیک و کیرش رو روی سوراخم فشار داد و با دست کمی بالا و پایین کرد و سرش داخل شد. درد کم ولی آشنا توی بدنم پیچید. ناخودآگاه آه شهوتی کشیدم. یه کم نگه داشت و یه فشار دیگه که نتونستم تحمل کنم و آخ گفتم و سرم رو روی تخت فشار دادم. دو طرف کمرم رو گرفت و کیرش رو نگه داشته بود توم که نتونم جلو برم و کیرش در بیاد. یه کم نگه داشت و من که آروم تر شدم . خودم گفت : بکن داخل. نصفه بعدی کیرش آروم آروم داخلم شد. درد خفیف و لذت بخشی توی دل و کمر و کونم می پیچید. حجم کیرش که داشت سوراخم رو می ترکوند رو حس می کردم. بدنش که خورد به بدنم فهمیدم کیرش تا ته داخلم رفته. چند بار تا نصفه بیرون کشید و داخل کرد و کم کم تبدیل به تلمبه زدن شد. با یه دستش بالای لپ کونم رو گرفته بود و وقتی تلمبه می زد با اون یه تیکه من رو نگه داشته بود. چند بار کیرش رو کشید بیرون و انگار دستش رو بکشه روی کیرش که کاندوم میزون بشه دوباره داخل می کرد و این فرو رفتن اولش رو با آه و جون گفتن همراهی می کردم.
بدنم زیر تلمبه هاش داشت عقب و جلو میشد و صدای خوردن بدنش به رونام و کونم همراه آه و ناله های شهوتی من توی اتاق پر شده بود. کیرش رو تا ته داخل کرد. روم کمی خم شد و دستش رو دور گردن و سینه ام حلقه کرد و بلندم کرد. همونجوری که کیرش داخلم بود روی زانو بلند شدم و کیرش توی اون حالت انگار روی هوا بلندم کرده بود فشار سرش رو زیر دلم حس می کرد. با یه دست از جلو گردنم رو گرفت و دست دیگه اش رو شکمم بود و شروع کرد در حالی که سرش کنار سرم بود و صدای نفس هاش رو می شنیدم داخلم تلمبه زدن. سرم رو به سمتش چرخوندم. صورتم رو بوسید و گوشه لبم رو. توی اوج شهوت بودم. دستاش دورم پیچیده بود و کیرش داخلم بود. کیرم دیگه داشت شق می شد. موبایلم از توی پذیرایی زنگ می خورد. ایستاد و گفت : میخوای جواب بدی ؟ گفتم نه. زانوهام درد می کرد و بهش گفتم : خسته شد پاهام. کمرم رو گرفت و در حالی که کیرش هنوز داخلم بود روی سرو سینه روی تخت خوابیدم و کمی پاهام رو بازتر کردم و جابجا کردم و پیمان دستام رو از پشت گرفت و تلمبه رو ادامه داد. نیم ساعتی بود که کیرش داخلم بود و هم موقع تلمبه زدن داغ می شد و هم درد داشتم. ناله هام بیشتر شده بود. تحملش سخت تر شده بود. دستام رو کشیدم و ولم کرد و خودم رو کشیدم جلو و کیرش درومد. پرسید : خوبی ؟ گفتم آره. نگاهش کردم. بدن اش خیس عرق بود و کیرش شق بود و داشت می ترکید. انگار مثل قبل نبودم. زود خسته می شدم. طاق باز دراز کشیده بودم و منتظر بودم ببینم دوست داره چه مدلی من رو بکنه. اومد روی تخت و یه بالشت برداشت و من رو هدایت کرد که کمی جابجا بشم و بالشت رو زیر کمرم گذاشت و پاهام رو باز کرد و کیرش رو داخل کرد و پاهام رو کنار کمرش رها کرد و کمی خم شد و شروع کرد به تلمبه زدن. کونم میسوخت و درد داشت. بهش گفتم : یه کم تف بزن. خیلی اذیتم. کیرش رو کمی بیرون کشید و یه کم تف مالی اش کرد و داخل کرد .بهتر شد. دستاش روی بدنم می چرخید و تلمبه هاش رو آروم می زد. انگار نمی خواست به این زودی آبش بیاد. یه کم جابجا شد و حالا بیشتر روم بود . دستاش رو دراز کرد و سینه هام رو توی مشتش گرفت و شروع کرد تلمبه زدن. سینه هام توی دستاش فشرده شده بود و کشیده می شد و درد می کرد. گاهی نوک اشون رو می گرفت و با ضربه تلمبه عقب میرفتم و اون هم نوک سینه هام رو می کشید. این درد موقع سکس رو من دوست دارم. بعد از سالها هنوز قلق ام رو می دونست. کیرم شق شده بود و با تلمبه هاش تکون می خورد. گاهی رونام رو با دستاش فشار میداد و همزمان دوسه تا تلمبه محکم می زد.
حرکاتش تندتر شده بود و صدای نفس هاش بلندتر شده بود. من تقریبا خودم رو رها کرده بودم. داغ داغ بودم. یه دفعه کیرش رو کشید بیرون و منو برگردوند. روم خوابید و کمرش رو بلند کرد و کیرش رو داخل کرد. یه چند تا تلمبه زد و مثل قدیم که همزمان ارضا می شدیم. دستش رو برد لای پام و کیرم رو لای پام داد و دستش رو بالای کیر و زیر شکمم می مالید. کیرم شق شده بود و توی اون حالت که لای پام باشه و کیر پیمان هم داخلم باشه و خودش هم کامل روم دراز کشیده باشه. دیونه ام می کرد. با پاهاش پاهام رو بهم فشار داد و تلمبه هاش رو تند تند می زد. هر دو خیس عرق بودیم و داغ. زیرش داشتم له می شدم. وقتی خیلی حشری می شد دیگه مراعات نمی کرد. کل وزنش روم بود و کیرش تا تهم فشار می آورد و با هر تلمبه درد و سوزش داخلم فوران می کرد. کیرم حسابی مالیده می شد و یه دفعه داغ شد و یه حسی از توی رونهام شروع شد و رسید به کیرم و ارضا شدم و همزمان با ناله ها و آه کشیدن فهمید که ارضا شدم و بعد از چند تا تلمبه سریع اونم ارضا شد.
نمی دونم چرا اما واقعا دوست داشتم آبش به جای کاندوم داخلم ریخته می شد. ولی خب احتیاط شرط عقله. شل شد و همونجوری که غلت میزد که کنارم دراز بکشه کیرش از توی کونم در اومد و من همونجوری کیرم لای پام خودم رو نگه داشته بودم. متوجه شد و چند تا دستمال برداشت و لای پام و سوراخم رو تمیز کرد و دستمال ها رو لای کونم گذاشت. خودش هم پا شد و رفت سرویس. جون پا شدن نداشتم. زوری پاشدم برم بیرون که اومد توی اتاق. یه کم نزدیکم شد و با دست صورت و بدنم رو نوازش کرد و گفت : برو دوش بگیر منم یه چی درست کنم بخوریم.
داخل حموم و زیر دوش، انگار تازه فهمیده باشم چی شده. من بعد از سالها دوباره زیر این مرد خوابیده بودم. تنها مردی که در کل زندگی ام باهاش سکس کردم. یه جورایی دلم می خواست مثل قبل بود و راحت بودم. مسئولیت و تغییر زندگی انگار حس شرم بهم القا می کرد. اما با فکر کردن به سکس و لحظه هایی که داشتیم ناخوداگاه لبخند لذت و شهوت می اومد روی لبم.
مثل دو تا دوست نشستیم و بدون حرف از سکس یا باقی حواشی کمی غذا خوردیم و خداحافظی کردم و رفتم خونه. فرداش تلفنی حرف زدیم و یه جورایی از اینکه با هم راحت ترین و مثل قبل باشیم حرف زدیم. بهم گفت مثل یه تفریح نگاه کن بهش و رابطه امون دوباره مثل قبل باشه. بعد از اون سکس حالم بهتر بود. متمرکزتر شده بود و روحیه ام بهتر بود و انگار تحمل زندگی و سختی هاش برام آسونتر بود.

نوشته: Ehsan golden

بازدید 15,747

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “من و پیمان و تجدید خاطرات”

  1. فاعلم یه پسر اهوازی بیاد بریم حموم کفیش کنم بعد لیز بخوره روش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید