من و رامین تو آفیس

سلام میخوام یکی از متفاوت ترین داستان هایه گی تو بکن تو رو براتون بگم .
داستان برای ۲ سال پیش هست که من تو تهران کار میکردم تو نتورک و آفیس داشتیم به صورته متمرکز .
تو مجموعم یک روز یک فردی پرزنت شد به نام مهدی بچه مشهد که اگه الان این داستانو میخونه ازش میخوام بهم پیام بده حتما .

بعد از ورودی شدنه این فرد یک مدت گذشت و اتفاقا رشد کرد تو نتورک و پورسانت هایه خوبی گرفت …بعد از یک مدت که رشدش خوب شد دفتر هایه من بیشتر شد و مهدی تو یکی از همون دفاتر مشغول به کار بود

راستی از مهدی بخوام بگم یک جاسوئیچی خالص بود با لب هایه کلفت و شیرین و قد کوچولو (۱۵۵یا ۱۶۰) و یک کونه نقلی خوشمزه در ضمن چشاش هم خیلی گرد و بامزه بود و خنده هاشم مخصوص بود و نظیر نداشت

مهدی تو خدمتش تو مرز زاهدان متاسفانه توسط یک سرباز به زور بهش تجاوز شده بود اونم بخاطره هیکله کوچولوش که خودش برام تعریف میکرد که دفعاته اول زوری بوده ولی از یک جایی به بعد مطیع اون شده و کارشو تو خدمت راه مینداخته

بالاخره خدمته مهدی تموم میشه و نیاد مشهد و اونجا هم بازم به تعریفه خودش یکی از این هیئت های حزب اللهی خارکسه مشابه همون اتفاقه خدمت رو براش رقم میزنه

اینا همه پیش زمینه داستانه اصلی بود
شرایط کاری من جوری شده بود که دیگه زیاد به دفتری که مهدی توش بود سر نمیزدم
یک روز به من خبر دادن که این مهدی بند رو به آب داده تو دفتر و یکی دو تا همدانی تو دفتر شب در حده لاپایی یک حالی به مهدی دادن و این قضیه رو یکی از اون افراده دفتر که مسئول بوده فهمیده و یک شب میارتش تو اتاق بهش میگه چرا این کارارو میکنی و شروع میکنه به نصیحت کردنش و مهدی هم اونجا سفره دلشو وا میکنه و میگه کله داستانه زندگیشو به اون فرد
و اون فرد هم این قضیه رو به من گفت و من یه جرقه تو کلم خورد که باید کاره اینو یکسره کنم

یک شب که من اونجا بودم ساعتهای دوازده شب صداش زدم تو اتاق که مثلا راجع به این موضوع باهاش حرف بزنم من دیدم این تا اومد تو اتاق با خنده اومد و انگار خبر داشت چ خبره و تو سره من چی میگذره 😂👹

منم گفتم بشین
اولش فازه نصیحت برداشتم و بحثه رو بردم سمته اینکه برام با جزئیات تعریف کنه اون موقع هایی که می داده چه جوری می داده و چه حسی داشته اینم شروع کرد با شور و ولع تعریف کردن و موقع تعریف دیدم که چشماش سرخ شد
اینو بگم موقعی که اصلا حرف سکس میشد یا تو وسطه سکس بود سریع چشاش سرخ میشد
خلاصه من فازشو فهمیدم و بهش گفتم دراز بکش میخوام سوراختو ببینم چه شکلیه
شلوار و تیشرتشو تا نصفه کشید پایین و دیدم یک کون نقلی جلویه صورتمه منم اول شروع کردم چاکه کونشو از هم وا کردم و سوراخشو شروع به دست مالی کردم یک سوراخه چروکیده که مشخص بود چند بار کیر رفته توش ولی رنگش قرمز مایل به صورتی بود
منم انگشتو یکم فشار دادم به سوراخش و دیدم اخ اخ میکنه گفتم میخوام ببینم مثلا کیر میره چه حسی پیدا میکنی
اینم بگم
هم من میدونستم برای چی این کارو میکنم هم اون میدونست قراره چه اتفاقه شیرینی بیفته خلاصه کم کم یک انگشت رو کردم دو تا و سه تا یک نگاه به صورتش کردم قیافش و چشماش شبیه اینایی که بود یک یک لیتر شراب خوردن و وا شده بود از هم عینه خمیر 🤤🤤🤤
منم کم کم شلوارو کشیدم پایین و کیرمت گذاشتم دمه سوراخش (۱۶سانت)و کم کم هدایت کردم تو سوراخش انقدر داغ بود که حد نداشت ولی تنها واکنشش ای ای ریز بود که میکرد و چشماشم عینه یک اهو بسته بود
سوراخ کونش انگار مکش داشت
اون شب کلا ده دقیقه تلمبه زدم و آبمو ریختم تو سوراخه قشنگش

این مقدمه سکس هایه زیادی بود که با رامین تو آفیس های مختلف انجام دادم
از سکس پر تف بگیر که کسو کونش رو خیس کردم 🤤😂
تا سکس هایه پنج دقیقه ای 😂
تا سکسی که براش خودم جق زدم و ابشو اوردم 🤤🤤
این مهدی تو یک مدته چند ماهه ۱۰ باری باهاش سکس داشتم و یک روز برای همیشه از نتورک رفت مشهد و الانم مشهده و میدونم کجاست و امارشم دارم ولی الان داره ادایه تنگارو در میاره و هر چی بهش میگم گوش نمیده به حرفم 😂

من هم کس زیاد کردم هم کون ولی این یکی هنوز که هنوزه مزش زیره دندونمه 🤤🤤🤤🤤🤤🤤🍓🍓🍓🍓
به امید دیدار با مهدی کون نقلی خودم …❤😘👹🍑🍓😜🤤

نوشته: کاوه

بازدید 13,928

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “من و رامین تو آفیس”

  1. سرباز بنظرم از هیئتی خوارکصده تر بود!! سرباز متاسفانه!! هیاتی خوارکصده؟؟ جفتشون اتفاقا خوارکصده بودن خودتم ک چی بگم!آب و دیدی و شناگر ک هیچ کوسه ای بودی برای خودت سید!

  2. جقی که فاز داستان نویسی برداره وضع همین میشه که سراسر متن مفعولش رو «مهدی» نامگذاری میکنه ولی عنوان داستانش رو میذاره «من و رامین…»…

  3. همه اینجا ده تا شرکت دارن… دو تا کاخ تو نیاوران… هرروز مسافرت خارجه با هواپیما و یا مهاجرت ب اروپا😅 همه ام راست میگن😁

  4. دهنت سرویس لعنتینیمساعته تیشرت امیر رو هر چی میکشم‌پایینکونش رو پیدا نمیکنم😕چجوری تیشرتش کشیدی پایینسوراخ کونشو دیدی دیوث

  5. حقیقتاً داستان بسیار متفاوتی بود از نظر جابجایی مرزهای چرندگویی و شهرناز نویسی .آخه کون بچه ، رامین یا مهدی بالاخره ! همینه که میگن موقع نوشتن دستتونو از توی شرتتون در بیارید .به قول یکی از دوستان تو هنوز نمیتونی با زبانی که حرف میزنی بنویسی بعد آفیس و این مزخزفاتو از کجات در آوردی ؟«از سکس پر تف بگیر که کسو کونش رو خیس کردم» خیلی الاغی واقعاً .

  6. خوب کونی ها همتون دارین با داستانم جق میزنین بعد بی احترامی هم میکنین چتونه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید