

۱۰ سالم بود. پسر عموم که اینجا اسمشو امیر میگذارم، ۶-۷ سالی از من بزرگتر بود، اون زمان روابط خانوادگی بین پدرم و عموهام خوب بود و ما اغلب یا مهمون بودیم خونه شون و یا اونها خونه ما بودند. تو مسافرتهامون و دورهمیها از همون ۱۰ سالگی که با پسرعموها بازی میکردیم، متوجه نگاهها و لمسهای بدنم توسط امیر میشدم، چیزی از سکس نمیدونستم ولی بنا به غریزه و حس درونی حس میکردم به من توجه خاصی داره، البته الان میفهمم که چشمش دنبال کون سفید و تپلم بوده.🥰🥰.
امیر همیشه تو بازیها و کشتی گرفتنها، بطور محسوسی منو میمالید و گاهی حتی از پشت به کونم میچسبید.
یادم میاد من از اون سن کم، حسی دخترونه داشتم و اسباب بازیهای دخترونه طلب میکردم، مثل داشتن سماور و استکان و ظرف و ظروف که تو مامان بازیها استفاده کنم. واسه همین حس دخترونه، از توجه و رفتار امیر که پسری لاغر ، بذله گو و خوش مشرب بود، بدم نمیومد و لمسهای امیر رو دوست داشتم. البته تو مدرسه هم ازین لمسها و نزدیکی ها به من میشد که زیاد توجهی نداشتم.
پدرم کارمند دولت بود و روزی توسط حکمی ۳ سال ماموریت دادن بهش به شهری دیگه. با انتقالی پدر، برای ۳ سال به شهر دیگری نقل مکان کردیم. روابط به مسافرتهای گاه به گاه در تعطیلات محدود شد. ۳ سال گذشت، ۱۳ ساله بودم که پدرم ماموریتش تمام شد و دوباره برگشتیم شهر خودمون. من دیگه در آستانه بلوغ جنسی بودم، بدنی سفید، بی مو، عضلات کشیده، پاهای خوش تراش، ساق باریک و رانهای تپل…که با انجام ورزش کشتی که یک سالی بود شروع کرده بودم بدنم فرم جذابی به خودش گرفته بود. یادم میاد به علت رشد باسنم، شلوارهام تنگ بود و جیبهای شلوارم بیرون میزد و این تنگی لباس همه توجهات رو متوجه کون گوشتی من میکرد.
با بازگشت به شهرمون، ما فرصتهای بیشتری برای دورهمی داشتیم، امیر به سن ۱۹ رسیده بود و رفته بود سربازی. برای یک آخر هفته امیر قرار بود بیاد مرخصی، بهمین خاطر دعوت شدیم خونه شون. پنجشنبه بعد از ظهر بود که رفتیم خونه شون، بعد از مدتها امیر رو دیدم، ریش و سبیلی بهم زده بود و جذابیت خاصی داشت. کشش خاصی در وجودم براش حس میکردم، ولی به حساب دور بودن و ندیدنش میگذاشتم. زمستون بود و بساط کرسی براه بود، اون روز به برف بازی، تماشای فیلم و ورق بازی و صحبت گذشت. بعد از شام و چایی و صحبت، موقع خواب شد. قرار شد منو امیر و داداش کوچکم که ۸ سالش بود تو اتاق امیر بخوابیم. اتاق امیر حالت اتاقی بالای پشت بام رو داشت، که یه کرسی کوچولو وسط اتاق بود و یه بخاری علاء الدین گوشه دیگر با یک تلویزیون ۱۴ اینچ و یک سری عکس و پوستر به در ودیوار. ، امیر هیتر برقی کرسی را روشن کرد تا کمی گرم شود، و یک چراغ خواب حبابی قرمز رنگی رو به پریز زد و چراغها رو خاموش کرد، دراز کشیدیم زیر کرسی، داداشم از فرط خستگی و برف بازی تو ۱۰ دقیقه بیهوش شد و خوابش برد. اما منو امیر ریز ریز تعریف میکردیم، از خدمتش تعریف میکرد، فاصله اش با من کم بود و روبروی هم دراز کشیده بودیم، امیر پس از صحبتهاش گفت خب تو تعریف کن مدرسه چطوره؟ دوست پیدا کردی؟ برای مدرسه و رفقای قبلی دلت تنگ نشده؟ به این صورت رشته کلام دست من افتاد و از مدرسه گفتم و همکلاسهایی که تعدادیشون رو از قبل از انتقالیمون به شهر دیگه، تو مدرسه میشناختم، امیر همینطور گوش میداد، بعد یهو بی مقدمه گفت، مطمئنم دوستات از برگشتن دوست خوشگلشون خیلی خوشحالند، من لحظه ای سکوت کردم، و از آنجا که همیشه تو مدرسه مورد توجه خاص پسرهای دیگه بودم، متوجه شدم این جمله امیر یه نخ دادن ریز بود، …گفتم اره خب همشون خوشحالند، منم خوشحالم برگشتم پیششون، امیر معطل نکرد و تیر دوم رو انداخت و بی پرده پرسید،…شهرام دوستات لمست میکنند؟ کونتو میمالند؟ شوک شدم و نمیدونستم چی باید بگم، حقیقتی بود که کتمان نداشت، ولی نمیتونستم عنوانش کنم، امیر تو سکوتم پرید و گفت شهرام، تو هم خوشگلی و هم خوش هیکل، این خیلی طبیعیه که حواس همه بهت باشه، ولی حس خودت چیه؟… نمیدونستم باید چه جوابی بدم، گفتم…خب همه باهم رفیقیم، زیاد شوخی میکنیم …امیر هرطور شده میخواست از من بشنوه که آیا کسی منو تصاحب کرده یانه، و موضوع رو به سکس برسونه…ادامه داد، اره خب شما رفیق همدیگه اید، ولی منو تو پسرعموییم، ما رابطه مون نزدیکتره…به اینجا که رسید، آخرین و کشنده ترین تیرش رو رها کرد که منو آچمز کنه…پرسید، با هیچکدوم سکس رو تجربه نکردی؟
سکوتم هزاران ناگفته داشت و تمام ذهنم پر شد از اتفاقات سالها دستمالی شدن و انگشت کردن بچه ها، و آخر سر اتفاقی که بین منو حمید پسر همسایه افتاده بود. بدون هیچ احتیاطی و از روی شوک، گفتم خب چراااا…بخودم اومدم که این چه حرفی بود زدم…برق شادی رو تو چشم امیر ميشد دید، خیلی با طمانینه و آروم خودش رو بمن نزدیکتر کرد و گفت برام تعریف کن، خیلی دوست دارم بشنوم. کاری نمیتونستم بکنم، خودم رو لو داده بودم، و طفره رفتن فایده نداشت، با تته پته گفتم خب چیز خاصی نبود بابا،… گفت بگو هر چی هست.…. راه فرار نداشتم، پس شروع کردم داستان حمید رو تعریف کردن…
گفتم آره سال اولی که بابا منتقل شد، خونه اجاره کرده بودیم، یه همسایه داشتیم. اسم پسرشون حمید بود که دو سه سال از من بزرگتر بود.
منو حمید به یک مدرسه می رفتیم ولی اون کلاس بالاتر بود. بخاطر همسایه بودن و هم مدرسه بودن، صمیمیتی بینمون وجود داشت، و تو مدرسه هم جلوی بچه های لات مدرسه که دور و بر من می پلکیدن، در میومد که منو اذیت نکنند. اغلب اوقات خونه هم میرفتیم و تکلیف هامون رو انجام میدادیم…یه روز که پیش هم بودیم، حمید تو صحبتهاش پرسید، شهرام مال تو مو در نیاورده؟…گفتم نه…مال تو داره؟ گفت آره خیلی وقته، میخوای ببینی؟ گفتم آره، …فکر میکردم فقط به همون دیدن پشم و دول ختم میشه، نمیدونستم که هدف حمید تصاحب کون منه…تو خونه تنها بودیم، باهم رفتیم اتاق خواب مامان و باباش، اون زمان خبری از تختخواب و دراور و میز توالت نبود، رفتیم جلو رختخواب هایی که گوشه اتاق روی هم چیده شده بود و با یک ملحفه نقش دار پوشانده شده بود. به محض رسیدن، حمید گفت شلوارت رو بکش پایین من دولت رو ببینم، و خودش شلوارش رو تا زانو پایین کشید. من هم شلوارم رو کشیدم پایین، حمید دستش رو به دولم که در حالت خوابیده ۳ یا ۴ سانت میشد رسوند و لمسش کرد، من بیحرکت نگاهش میکردم، لای پای حمید کیری ۷-۸ سانتی در حال بزرگ شدن بود، توجه حمید فقط به لای پای من بود و دولم رو نوازش میکرد، حمید دستم رو گرفت و دور کیرش که حالا شق شده بود و با انحنایی بطرف بالا خودنمایی میکرد حلقه کرد، با لمس کیرش جرقه حسی ناشناخته در من زده شد، ناخودآگاه با هر دو دست کیرش رو لمس کردم و مالیدم، به تخمهای آویزون و موهای بالای کیرش توجه کردم، با خایه صاف و کیر بدون موی من تفاوت زیادی داشت، بنظر خیلی مانده بود که به مرحله او برسم. حمید پرسید میخوای لای پای هم بذاریم، پیشنهادش بنظر منصفانه میومد، ولی در شرایطی نابرابر فقط او بود که لذت میبرد، قبول کردم، حمید منو به دیوار کنار رختخوابها چسبوند. کیرش به ۱۲-۱۰ سانت رسیده بود و سرش بطرف بالا قوس پیدا کرده بود. از دیدن انحنای کیرش لذت میبردم، و هنوز هم یک کیر کج و قوس دار برایم جذابیتی خاص داره.
حمید در حین اینکه کیرش رو لای پاهای تپل سفیدم جا مینداخت، اولین بوسه عمرم رو روی لبهام گذاشت. حس یه گوشت داغ، صاف و شق بین پاهام، شهوتم رو زنده کرد و حس دخترانه ام رو که خفته بود بیدار کرد. ناخودآگاه پاهام رو محکمتر بهم چسبوندم که کیرش بیشتر در تماس باشه، حمید خوب میدونست که راه رو درست رفته، بهمین خاطر دستهاش رو به لپهای تپل کونم رسوند و کمی بطرف خودش کشید. و شروع به مالیدن کونم و جلو عقب کردن کیرش کرد، قد حمید از من بلندتر بود، پوستش گندمگون و تیره تر از پوست سفید من بود، حرکت کیرش بین پاهام و دیدن خایه هاش که آونگ وار در نوسان بود، برام جذاب بود، از نفس زدنهای حمید مشخص بود که از مالیدن و چنگ زدن کون تپل و سفیدم و مالش کیر بلندش لای پاهام داره نهایت لذت رو میبره، حمید با چنگ زدن لپ کونم، گفت شهرام لعنتی چه کون تپلی داری. تمام اینها با بوسیدنهای گاه به گاه حمید درهم شد، من درکل خودم را و دول کوچکم که به ۵_۶ سانت رشد کرده بود، فراموش کرده بودم، و با سپردن خودم به حمید از لذت مالیده شدن و مفعول بودن لذت میبردم، حمید در ادامه کارش، منو به روی رختخوابها که ارتفاعش تقریبا تا بالای کمرم میرسید، خم کرد و از پشت کیرش رو لای لپهای کون خوش فرم سفیدم جا کرد، و تلمبه های شهوتناکش رو ادامه داد، از لذت مالش کیرش لای پاهام لذت میبردم، مخصوصا که گهگاه لبه کلاهکش سوراخم رو نوازش میداد. برای لذت بیشتر پاهام رو ضربدری گذاشتم که قسمت بیشتری از داغی کیرش نصیب کونم بشه، حمید که متوجه این حرکت زیرکانه شد، با گفتن جووونی ممتد، و کشیدن کمرم به عقب، کیرش رو در امتداد چاک بین پاهام فرو برد، تا جایی که سر کیرش از زیر تخمهام بیرون زد، یک لذت بسیار خوبی رو از دیدن سر کیرش حس کردم، و خودم رو روی رختخوابها پهن کردم و با بالا بردن کون و کپلم، به حمید اجازه دادم تصاحب کونم رو کامل کنه…حمید، به تلمبه های ریز و محکم ادامه میداد، یکجا، کیرش رو بیرون کشید و با زدن آب دهان به سوراخم و سر کیرش نشون داد که برای باز کردن سوراخم نقشه داره…مثل برق گرفته ها، با یکدست شلوارم رو بالا کشیدم و با چرخش به سمت حمید گفتم نه…تو سوراخ نه…حمید طفلک که همه تلاشش رو بر باد رفته میدید، زود گفت باشه باشه، از کون نمیکنم، فقط لاپایی، و دوباره منو به حالت قبل برگردوند، و به تلمبه هاش ادامه داد، بعد از چند دقیقه، با تند شدن نفس هاش و سرعت حرکتش، فهمیدم باید منتظر عاقبت کار باشم، و اون چیزی که همیشه میشنیدم که آب منی از کیر میپاشه رو بچشم ببینم. حمید، با دستهاش اطراف کپل منو از جلو گرفته بود و محکم ضربه میزد ، در یک آن، دستش رو دور کمرم حلقه کرد و منو به عقب کشید، من خودم رو به عقب متمایل کردم، حمید کیرش رو به در سوراخم چسبوند ولی تلاشی برای فرو کردنش نکرد، از مالیده شدن سر داغ کیر حمید در اطراف سوراخ تنگ و نرمم، حس خوبی پیدا کردم، و اجازه دادم به این حالت ادامه بده، چند لحظه بعد، با آخرین ضربات، ناگهان کیر حمید مایعی لزج و داغ رو که روی سوراخ کونم نبض میزد، با فشار به دهانه سوراخ کونم پمپاژ کرد…چند ثانیه لزجی و داغی آب منی حمید منو مست کرده بود و بی حرکت روی کیر حمید مانده بودم. اولین بار بود که چطور ارضا شدن رو بچشم دیده بودم، دول خودم در نهایت شلی و افتادگی بود و این نشون میداد من یه مفعول واقعی هستم، یه حس خوب و مقبول از این اینکار بهم دست داده بود. حمید لحظاتی منو در این حالت نگهداشت تا تمام آب کیرش رو بمن هدیه بده، بعد با حرکتی رمانتیک سر منو به عقب کشید و منو بوسید.
در طول گفتن این خاطره سکسی، امیر دستش رو زیر تیشرتم برده بود و در امتداد شکم و پهلوها میکشید و این کارش، در خلال گفتن داستان سکسی من، شهوتم رو قلقلک میداد. مشخص بود امیر، تجربه جنسی بسیار بیشتری از من دارد و بعنوان یک سرباز در پادگان مدت زیادی رو بدون سکس گذرانده بود که این موضوع باعث میشد، آنشب، برای تصاحب کون تپل و سفید من هر کاری بکند.
امیر دستان گرمش رو روی تنم میکشید، از روی سینه های بقول خودش کفتری من گرفته تا پایین شکمم رو با نوک انگشتانش لمس میکرد. صورتش رو به نزدیکی صورتم آورده بود، طوری که نفسهای گرمش بناگوشم رو نوازش میداد،امیر منتظر نشانه ای و حرکتی از من بود، هرچند خوب میدانست تمام وجودم پر از شهوت است و سکس با او را آرزو میکنم، آروم دستم رو از کنار به زیر تیشرتم رساندم و با حرکت دستانش هماهنگ شدم، این حرکت حکم اجازه تمام الاختیاری را به امیر داد و با حرکتی آنی دستش را به درون شلوارم کشید و کیرم را که شق شده بود تو دستاش گرفت، با دست دیگرش شلوارش را پایین کشید و کیرش که شق شده بود رو بیرون انداخت و با گرفتن دست من آن را روی کیرش گذاشت، و آهسته گفت از کیر حمید خیلی بزرگتره میدونم خوشت میاد. بالا تا پایین کیرش رو با دستم لمس میکردم، یک تکه گوشت داغ و بلند با کلاهکی مخروطی هدیه امیر بمن بود. چیزی که شاید امیر سالها برای دادنش به من روزشماری میکرد، موهای کوتاهی داشت و تخمهای بزرگی، از لمس آنها لذت میبردم. امیر خودش رو روی من کشید و با چرخش سر من بطرف خودش لبهای داغش را روی لبهام گذاشت، شهوت و لذت از این کار امیر، منو فلج کرده بود قدرت کاری را نداشتم، امیر بی مهابا و هوس انگیز لبهای مرا می بوسید و زبانش را داخل دهانم میکرد، از او تقلید میکردم تا با او همراه باشم، مکیدن زبانم توسط او، لرزه به جانم انداخت و آهی از ته گلو کشیدم، امیر آروم گفت جووون، قربون آه کشیدنت…، دیگه نای حرف زدن نداشتم آروم فقط گفتم مال توام …بکنم…حرکات امیر یکی بعد ازدیگری به سرعت انجام شد، تیشرتم و شلوارم را از تنم درآورد، تنم از خنکی اتاق مور مور شد، از شهوت زیاد لبانم به لرزش افتاده بود، امیر که حالا کاملا لخت بود پاهایم را از پایین کنار هم گذاشت و تمام قد روی من دراز کشید، بوسه ها و مکیدن خفیف زیر گلو و بناگوشم بی وقفه ادامه داشت. خودم رو به امیر سپرده بودم تا نهایت لذت را از بدن سفید و لطیف من ببرد، خودم هم که روی ابرها بودم، لمس بدن لاغر و کمی ورزیده امیر حس خیلی خوبی بهم میداد، خودم را آماده هر اتفاقی کرده بودم، ناخودآگاه میدانستم این اتفاق دیر یا زود خواهد افتاد. امیر حرکات مکیدن گلو و لبها رو به نوک سینه هام، پهلوها و اطراف نافم ادامه داد، و کم کم در امتداد مثانه به اطراف کیرم رسید. اطراف کشاله ران، و تخمهام رو زبان میکشید، حس بی نهایت خوبی داشتم و حسهای بکر زیادی رو داشتم تجربه میکردم. امیر با حرکت سر زبانش را از زیر تخمهایم به بالا بسمت کیرم کشید و کیر کوچک مرا در دهانش فرو برد. داغی و لزجی دهان امیر مرا مست کرد، لبهام می لرزید و نفس نفس میزدم. امیر بی وقفه به کارش ادامه میداد، چند دقیقه ای قشنگ و پر تف ساکم میزد. در حین ساک زدن پاهایم را باز کرد و دهان خیس و زبان داغش را به سوراخ کونم کشید، داغی کرسی و حس شهوت، تمام لای پایم را پر از عرق پر کرده بود خنکی اتاق سوراخم را هم نوازش میداد، امیر از پشت زانوهایم، پاهایم را به روی شکمم کشید و باز کرد، پاهایم را باز و روی شکم نگه داشتم. او بالشی را زیر کونم قرار داد تا به سوراخ کونم اشراف بهتری داشته باشه، و دوباره به کار خودش برگشت و لیسیدن سوراخم را ادامه…نمیدانم لذت مکیده شدن کیرم و لیسیدن سوراخ صورتی و نرم کونم را وصف کنم، ولی فقط لذت بود لذت…
پس از دقایقی از لیسیدن سوراخم، امیر نیم خیز شد و از روی طاقچه کناری وازلین رو برداشت، بلافاصله خنکی مالیده شدن وازلین به اطراف کونم رو حس کردم، عالی بود، انگشت امیر رو اطراف سوراخم حس کردم که به داخل رفت، تا اینجای کار بد نبود، امیر ادامه داد و بعد از مدتی دو انگشت رو روانه سوراخم کرد و نگه داشت، کمی جابجا شدم، با دو انگشت زیاد راحت نبودم، امیر برای راحتی من حرکت انگشتها را اروم ولی عمیق انجام می داد تا درد کمتری به من بدهد، شل شدن عضلات سوراخم از گرمای کرسی و عرق کردن، راحتی و نرمی خوبی به فرو کردن انگشتان امیر داده بود. امیر به ساک زدن و انگشت کردن ادامه میداد. بعد اروم انگشتهاش رو بیرون کشید و با شورتش تمیزشون کرد. پاهام رو پایین کشید، و بعد رو زانو ایستاد و با گذاشتن دستش پشت گردنم و کشیدن به سمت خودش سر منو به سمت کیرش هدایت کرد، در نور خفیف چراغ خواب قرمز و تلالو آتش چراغ علاءالدین داخل اتاق، سایه کیر ۱۷ سانتی امیر که در امتداد بدن کشیده و لاغرش قرار داشت، خودنمایی میکرد، با تمام وجود و با لذت سر کیرش را به دهن گرفتم و هر دو دستم رو دورش حلقه کردم، دیوانه وار سر و بدن کیرش را میلیسیدم، سعی میکردم تمام تجارب گذشته ام را که از ساک زدن کیر حمید در طول اون ۳ سال داشتم، اینجا بکار بگیرم تا بهترین لذت را به امیر بدهم. امیر راست میگفت، کیر حمید به گرد پای کیر امیر هم نمیرسید. امیر سر من را در دستانش داشت و با حرکات ساک زدن من هماهنگ بود و گاهی دستی روی موهام میکشید و نوازشم میکرد،…
لحظه موعود نزدیک بود، اتفاقی که سرتاسر زندگیم را متحول می کرد، اتفاقی که سالها بعد، بارها آرزو کردم ای کاش نیوفتاده بود.
لحظات میگذشت و امیر با صبر خاصی به کارش ادامه میداد. با دستی کیرش را در دهانم تاب میداد و با دستی دیگر دو انگشتی سوراخ کونم را آماده پذیرش کیر بزرگ ۱۷ سانتی اش میکرد. مشخص بود قصد دارد تمام آن کیر بزرگ، سفت و رگ دار را در کون سفید، تپل و بکر من جا دهد. از ساک زدن کیرش و چرخش انگشتانش در سوراخم یک حس غریب ولی دوست داشتنی داشتم. کیر امیر دهانم رو حسابی آب انداخته بود، حرکتش ادامه داشت، گاهی سعی می کرد ته حلقی انجام بده که با عوق زدن من، خودش رو نگه میداشت. امیر وازلین رو اطراف سوراخم چرخوند و با انگشت به داخل میکرد و بازی میداد، حس داشتن یک کیر خوش فرم در دهان و بازی کردن بی وقفه انگشت در سوراخ، حس لذتبخشی است که فقط مفعولان میدانند چقدر عالیست…
پس از مدتی که به مکیدن و لیسیدن کیر امیر مشغول بودم، منتظر قدم بعدی بودم، امیر اروم گفت به بغل دراز بکش، اطاعت کردم و به بغل و پشت به امیر دراز کشیدم، امیر در امتداد بدن من و پشت من دراز کشید، پای راستم را خم کرد و زانوی راستش را زیر آن حایل کرد، …بازوی چپ امیر زیر گردنم رفت و به روی سینه ام کشیده شد، امیر با دست راستش کمی وازلین به سر تا پای کیرش کشید. با کمی جابجایی پوزیشن مناسب رو بدست اورد، کپل های سفید و تپلم اطراف زیر شکم امیر بود، با چند بار بالا پایین کردن کیرش لای کونم ، سر مخروطی کیرش رو جلو سوراخم که از داغی شهوت نبض میزد گذاشت …صدام کرد شهرام. سرم رو به طرف صورتش برگردوندم و به چشمهاش خیره شدم، آروم و با نجوا گفت، خیلی منتظر این لحظه بودم، ولی اگر هر جا دردت گرفت و یا حس بدی داشتی بگو ادامه ندم…گفتن این جمله دلم رو قرص کرد که اذیت نمیشم، با لبخندی گفتم …نه عزیزم بکن، منم دوست دارم منو بکنی.

نوشته: Seksi54
12 پاسخ به “من، امیر و خاطره ای ماندگار (1)”
انصافا خوب نوشتی❤️
منم هیلی حشریم کیر مخوام
عالی بود جیگر، خدا نصیب ما هم بکنه
دو فیلم با یک بلیط
الان چندتا حمید وامیروامین سعید داری
نظر دوم متاسفانه اکثر ما توسط پسر عمو و پسر خاله مورد لطف کیرشون قرار گرفته ایم
دوست داشتم،کاش یکی هم منو اینطوری میکرد
سلام جالب بودداستان زندگی واقعی خودتون هست درسته؟
👍👍👍👍❤️
عجب
Up
عالی بود گلم خیلی لذت بردم مخصوصا اونجایی که از مکیدن نوک سینه هات گفتی