معلمی بهترین شغل دنیاست (۱)

سلام
اولا اینکه چیزی که دارم مینویسم داستان نیست و یه خاطره جذاب و زندگی جدید منه پس خیلی درگیر تم داستانیش نشید
علیرضام و سال 94 کنکور دادم به خاطر درصدهای فیزیک و ریاضی خوبی که داشتم دانشگاه صنعتی شهرمون قبول شدم و برای امرار معاش کنار درسم شروع کردم تدریس ریاضی و فیزیک خب درصد هام توی کنکور و بیان خوبم باعث شد تو سن پایین با دوتا مدرسه غیرانتفاعی بتونم همکاری کنم سال 99 من دانشجوی ارشد بودم وتازه پروانه نظام مهندسی هم گرفتم که چون شروع کارم بود عملا درآمدی نداشتم یه دانش آموز داشتم به اسم نیما که واقعا درس نخون بود ولی خب چون خیلی پرانرژی و با حال بود خیلی با هم رفیق بودیم چند باری پدرش صدام کرده بود که کلاس خصوصی براش بذارم ولی این بچه مطلقا درس نمیخوند یه روز پدرش بهم زنگ زد گفت میتونی بعد از ظهر بیای کارخونه اوکی دادم و آدرس گرفتم بعد از ظهر رفتم سراغش.
درباره نیما توضیح داد که عاشق دخترعموشه و هم سن و سالند و میخوان ازدواج کنند حالا دوتاشون دیگه درس نمی خوانند من و برادرم تمام زندگیمون با همه، با هم کار میکنیم و خونمون یه جاست و این بچه ها هم بینشون برامون فرقی نیست خیلی هم دوست داریم باهم ازدواج کنند ولی باید دانشگاه خوب قبول بشند، میتونی برای این دوتا بچه بیشتر وقت بذاری من تمام درآمد مدرسه و کلاس خصوصی ها و بیمه و غیره ات رو رد میکنم بشو معلم و پشتیبان همه چیز این بچه ها.
خلاصه منم قبول کردم و هر روز بعد از کلاس های بچه ها و کلاس های خودم تا شب پیششون بودم خیلی با هم صمیمی و راحت شده بودیم و حسابی تو درس ها کمکشون کردم وحتی درس های دیگشون رو هم من معلم براشون میاوردم و هدایتشون میکردم.
خب خیلی تفاوت سن نداشتیم و همین باعث میشه کم کم رفاقت ما زیاد بشه حتی به شوخی خیلی وقتها میزدمشون و شوخی های زبانی هم داشتیم منیکا هم دختر با جنبه ای بود هرچند جلوی من با شلوار و تاب بود ولی حدش رو رعایت میکرد موهای فرفری و صورت خوشگلش برام بامزه بود با اینکه دختر عمو پسر عمو بودند چهره هاشون شبیه نبود نیما سبزه با صورت استخوانی که با ته ریشه تازه بیرون زده اش جذاب تر میشد خوش قد وبالا بود یه نمه لاغر تقریبا هم قد من بود ولی خب من پر تر و عضلانی تر بودم همیشه بهش میگفتم تو رو دو سه بار روتوش کنند شبیه ساعد سهیلی میشی ولی منیکا که پنج شش ماه کوچک تر از نیما هم بود صورت گرد و موهای فرفری داشت با گونه های برجسته و دماغ و دهن کوچولو که شبیه عروسک ها می شد صمیمیت زیادمون باعث شده بود دیگه علیرضا صدام کنند بعضی وقتها یه تیک های ریزی هم میزدند که چون قرار بود ازدواج کنند خیلی مانعشون نمی شدم ولی رو هم نمی دادم بهشون
یه روز این دوتا خیلی از درس طفره میرفتن برگشتم گفتم این هفته جریمه امروز کونتون پارست و این جمله مزخرف شد شروع تیکه کلام های یه خورده جنسی که دهنتون گاییدم و سرت تو کون خودت باشه و اینجور چیزهای ساده.
خلاصه که این دوتا در کنار هم درس خوندن و رشد کردن و توی کنکور 1400 تونستن دانشگاه خودمون مثل خودم مکانیک قبول بشن
بالاخره مهر ماه شد و بچه ها ثبت نام کردند و من به پیشنهاد پدرشون توی کارخونه پدر نیما به عنوان مسئول تاسیسات و ناظر خط تولید استخدام شدم.
آبان ماه همون سال نیما زنگ زد گفت حاجی ما شیرینی دانشگاه قبول شدنمون قراره یه هفته بریم شمال بابا گفته علیرضا هم اگه دوست داره ببرید که خستگی اونم در بیاد و منم با اکراه پذیرفتم حقیقتش دوتا بچه قرار بود برن شمال خیلی خب جذابیتی نداشت برام ولی گفتم رفتنش بد نیست
ماشین خودم رو گذاشتم کارخونه و با سوزوکی حاجی راه افتادیم به سمت شمال کم کم توی راه اینا شروع کردن به دستمالی هم دیگه و کرم ریختن تا یه جا که من حس کردم منیکا داره برای نیما رو صندلی عقب ساک میزنه و ما هم شدیم راننده این دوتا.
دیگه صدام در اومد که لاشیا من اینجا ما خجالت بکشید
نیما زد زیر خنده گفت تو هم با یکمی میومدی جملش تموم نشده بود منیکا دستش رو گذاشت رو شونم با یه نگاه معنی داری گفت به جاش من با دوتا اومدم.
حرفی که شنیدم برق رو از سرم پروند منتظر عکس العمل نیما بودم که بزنه زیر گوشش یا دعواشون بشه که با حالت تمسخر گفت خیلی هم جون داری مثلا؟
خودم و زدم به اون راه و با شوخی به نیما گفتم اگه شلوارت بالا تر میاد بیا بشین جلو
نیما اومد جلو ولی داستان فرق نکرد مدام دست منیکا تو شلوار نیما بود و عشوه گری
خب منم آدمم کیرم دیگه عملا داشت از شلوارم در میومد ولی آچمز به معنی کامل کلمه بودم و مغزم گوز پیچ شده بود که چه گهی باید بخورم تو این سفر. نزدیکای منجیل بودیم و تقریبا ترافیک داشت شروع می شد این دوتا هم از رو نمیرفتن خیلی جدی گفتم خجالت بکشید این ماشین توش همه چی معلومه مردم میبینن که نیما دستش رو گذاشت رو کیرم گفت اینم همه میبینن خب اینو چی کنیم با حرکتش برق از سرم پرید خیلی عصبی ماشین رو کنار جاده نگه داشتم گفتم قرار نیست با همه چی شوخی کنید قرار به این باشه من برمیگردم منیکا از پشت دستش رو انداخت دور گردنم و یه بوس و از گوشم کرد که تکرار نمیشه خیالت راحت…
واقعا هنگ بودم مگه میشه منیکا این کار رو بکنه مگه میشه نیما این حرکت رو بزنه برق از سرم پریده بود گفتم پس آدم باشید تا ویلا
بالاخره رسیدیم فومن و رفتیم داخل ویلا وسایل رو گذاشتیم و با نیما رفتیم یه مقدار خرت و پرت بگیریم تو راه نیما معذرت خواهی کرد و گفت تو برا ما مثل داداشمونی و همه چیزمون مدیون توه و این که چقدر برامون مهمی و دوست داشتیم باهامون راحت باشی و این کسشرا برگشتیم ویلا به محض ورود دوباره مغزم دود کرد منیکایی که همیشه جلوم با شلوار و تیشرت بود حالا با یه شورت تنگ و یه نیم تنه بود انگار همه چی عادیه اومد سلام و وسیله گرفتن و با من دست داد که سرمای دستم و گرمی دست اون قشنگ میفهموند داستان چیه نیازی به دیدن کیر بلند شدم زیر اسلش طوسی نبود نیما رو بغل کرد و بوسش کرد نیما هم انگار دنیا رو دادن بهش یه اوففی گفت و ادامه داد که چه دافی شدی عشقم بچرخ ببینمت منیکا هم دور شد و چرخی زد جلو ما قشنگ کونش رو به رخمون کشید همین کار باعث شد نیما وسیله ها رو بندازه و بیافته دنبالش اونم مثلا فرار کرد
تا شب کیر من هر بار با دیدنش بلند می شد انگار من داشتم بازی رو میباختم اون دختر مو فرفری با شلوار و تیشرت خونگی تبدیل شده بود به یه مدل سکسی که فکر رون های تپل و کشیدش با سینه های خوش فرم و کون جذابش داشت من مینداخت گوشه رینگ و تمام فکر و ذکرم شده بود این معما که قراره تا کجا پیش بریم یعنی میتونم منم از این عروسک سکسی کام بگیرم یا فقط باید حسرتش رو بخورم و به نیما حسادت کنم
تقریبا مطمئن بودم این دوتا یه کرمی دارن ولی نه من جرات پا پیش گذاشتن داشتم و نه اونا ریسکش رو میکردند باید صبر میکردم
شب شد و هنوز از ویلا بیرون نرفته بودیم به نیما گفتم شام رو بریم بیرون که مخالفت کردند و گفتند فردا صبح بریم که هم سرد نباشه هم تا شب بمونیم لب ساحل بساط جوجه و آتیش رو راه انداختیم سه تایی جوجه ها رو سیخ زدیم و من تمام این مدت نگاهم با خط سینه و ها و برآمدگی کون منیکا بودم که با کمر باریکش زیباترین صحنه طبیعت شمال رو میساخت برام رفتیم سر بالکن و منیکا برای این که سردش نشه یه پتو مسافرتی دورش پیچید و اومد نگاش کردم گفتم خب یه چی بپوش مریض نشی با یه عشوه ای گفت نیمام اینجوری دوست داره نیما هم یه لبخند رضایت زد و با خنده گفت همچنین علیرضا. راست میگفت راضی بودم کل فومن رو گرم کنم که منیکا همینجوری بمونه ولی خب باز هم گوشت تلخ بازی در آوردم که جنبه داشته باشید و این کسشرا.
جوجه رو داغ داغ پای منقل خوردیم و رفتیم داخل یه فیلم دیدیم و یه مقدار ایکس باکس و نیما پیشنهاد ودکا داد که خیلی جدی گفتم من نه. نیما گفت ادا تنگا رو درنیار الکی هم جا نماز آب نکش ولی با تحکم گفتم من دوست ندارم مست باشم ولی با شما کار ندارم راحت باشید اون دوتا ز غوغای جهان فارغ مست مست بودند کلی رقصیدن و لب گرفتن و مالیدن هم دیگه که کیر من رو هم حسابی بلند کردند نیما گفت بیاین بازی منیکا گفت چه بازی نیما پیشنهاد چالش ها اینستا رو داد یکی یکی رد شد پیشنهاد هاش تا یه کلیپ نشون داد که یه کارت رو یه نفر با لباش میگرفت میداد بعدی منیکا هم بلافاصله قبول کرد و منم از خدا خواسته ولی باز هم متاسفانه گوشت تلخ بازی و ادا تنگا رو درآوردن خلاصه که بازی کردیم مدلمون این بود که منیکا باید میداد به نیما و نیما به من و من به منیکا این وسط بین اون دوتا که میافتاد یه لب حسابی میگرفتن ولی من یا باید نیما رو لب میگرفتم که نمیارزید یا منیکا رو که روم نمیشد چندباری بین مون کارت افتاد که ثمره اش شد دو سه تا بوس کوچولو ولی بالاخره نیما به زبون اومد که آقا راحت باشید بازیه دیگه و من اولین لب رو از منیکا گرفتم لذتش باعث شد چندباری انجامش بدیم و یه بار هم به اصرار منیکا من و نیما لب گرفتیم خلاصه که هم خیلی خندیدیم و هم رومون به رو هم باز شد منیکا پیشنهاد بازی جدید داد اینجوری که تاس میریختیم و هرکس جفت شش میاورد حق داشت به یکی بگه یه لباسش رو کم کنه ته بازی معلوم بود ولی شهوت زیاد و شوق این دوتا نذاشت مانعشون بشم جفت شش اول مال من بود که تیشرت نیما رو درآوردم تا تصمیمم رو گفتم دوتایی داد زدن علیرضا گی تشریف داره و کلی مسخره ام کردن جفت شش بعدی منیکا بود که با شیطنت گفت به خاطر علیرضا نیما شلوارش رو در بیاره دیگه داشتن منو گی معرفی میکردن منم تا جفت شش آوردم گفتم منیکا تابش رو دربیاره مستی اون دوتا و شهوتشون کاری کرد که انگار دنیا رو دادن بهشون، نامردی هم نکرد و نیم تنه رو کند انداخت رو سرم حالا با یه سوتین مشکی توری و یه شورت مشکی جلومون بود ادای پورن استارا رو هم در میاورد که واقعا من هوشیار رو هم داشت بی اختیار میکرد چه برسه به نیمای مست همین باعث شد نیما مثل وحشی ها بیافته روش و لب و گردنش رو بخوره به زور نیما زو برگردونیدیم سر جاش ادامه بازی جفت شش برای نیما بدون معطلی گفت منیکا سوتین…
مگه میشه یه دختر اینقدر جذاب سینه هاش سفت و رو به بالا که واقعا نیازی به سوتین نداشت خوش فرم و خوردنی نه بزرگ بیش از حد نه کوچک تر از اونی که بشه دستش بگیری خوش رنگترین رنگ دنیا رو داشت با نوک سینه های صورتی جذاب دوست داشتی فقط بخوریشون و بازی کنی باهاشون سرت رو بزاری وسط سینه هاش و تا آخر دنیا همونجا بمونی تو همین فکرا بودم که نیما زد پشت کمرم گفت علی داداش صاحب داره ها تو تاست رو بنداز منیکا زد زیر خنده از شهوت زیاد گفتم واقعا خوش به حالت چی داره این دختر زدن زیر خنده نیما گفت عیب نداره میدم تو هم یه مک بزنی فقط یکی ها باز خندید منیکا گفت میترسم مشتری شه نیما هم گفت براش یه فکری میکنم دوباره زدند زیر خنده جفت شش بعدی مال نیما بود گفت علیرضا شلوار اینقدر مات سینه های منیکا بودم که بدون درنگ شلوارم رو در آوردم کیرم از زیر شلوار هم داد میزد تو چه حالیم حالا که فقط یه شورت پام بود عادت بد من به پوشیدن شورت های هفتی و استرج تقریبا همه چیز رو میگفت و چیزی برای پنهان کردن نداشتم.
بازی رو شروع کرده بودیم و همه میدونستیم قراره به کجا ختم بشه مخصوصا منیکایی که خودش بازی رو راه انداخته بود پس با خیال راحت گفت کیر علیرضا چقدر بزرگه نیما هم یه نگاه انداخت گفت استاد مایی حاجی یه لحظه چشمم برگشت به شورت نیما که اونم وضعیتش مثل من بود دیدم کیرش خیلی هم کوچک نیست گفتم تو هم دست کمی نداریا. نیما زد زیر خنده گفت علی تا الان فقط تو کس و کون منیکا بود اصلا ندید من چی دارم دوتایی قهقهه میزدند راست میگفت ولی گفتم بیشعور حواسم نبود نیما خندید گفت حق داری راحت باش این حرفاش مطمئنم میکرد داستان امشب و این یک هفته چیه ولی ترس بعد از فروکش کردن شهوتشون نمیذاشت با خیال راحت پیش برم جفت شش بعد هم نیما بود که تی شرت من رو در آورد تا همه با شورت باشیم. هیجان و شهوت باعث میشد تند تند تاس بندازیم و من فقط داشتم فکر میکردم اگه نوبت من شد نیما یا منیکا که همزمان نیما جفت شش آورد و در کمال تعجب گفت علیرضا یخ کردم گفتم بچه ها بسه نیما گفت باید تا ته بریم میخواستم ممانعت کنم که دوتایی افتادن روم و شورت رو تقریبا پاره کردن . مطمئنم شما هم تو اون جا بودی به جای هر فکر و کاری سعی میکردید از تماس سینه ها و رون منیکا با بدنتون لذت ببرید دقیقا مثل من خلاصه که موفق شدن و منیکا هم یه بوس از لبام کرد و رفتن عقب جفت شش بعدی رو هم منیکا آورد و نیما رو لخت کرد و به زور نیما خودشم لخت شد. منتظر قدم بعد بودم ولی نمیدونستم چیه.
نیما گفت ادامه بدیم؟ گفتم دیگه چی میخوای در بیاری نکنه میخوای کونمون بذاری خندید گفت نه هرکی جفت شش آورد میتونم مال هرکی رو خواست بخوره…
خب برای اونا راه حل داشت ولی من یا باید کیر نیما رو میخوردم یا کس منیکا و این یعنی شروع سکس با پیشنهاد نیما منیکا منتظر جواب نشد و تاس ریخت اولین جفت رو هم نیما آورد و شروع کرد به خوردن کس منیکا آب از سر کیر و دهنم راه گرفته بود شهوت زیاد اون دوتا نذاشت بازی ادامه پیدا کنه چون منیکا منو کشوند سمت خودش و با هدایت دست نیما رفتم تو کار لباش دیگه آدم خودمون نبودیم اون دوتا تو مستی ودکا و من تو مستی شهوت منیکا چرخید زیر دستمون و من شروع کردم به خوردن کسش و نیما کیرش رو گذاشت تو دهن منیکا من کسش رو میخوردم و نیما تو دهنش داشت تلمبه میزد هر بار که کیر نیما از دهنش بیرون میومد ناله هاش کل ویلا رو بر میداشت
لرزش بدنش شروع شد و با زانوهاش صورتم رو چسبوند به کسش و ارضا شد حالا کس تنگ صورتیش خیس خیس بود شروع کردم زبون کشیدن و همزمان بازی با سوراخ کونش نیما هم کیرش رو کشید بیرون و منیکا رو به پهلو خوابوند آروم کیرش رو گذاشت دم کونش منم داشت کس منیکا رو هنوز میخوردم ولی نمیدونستم پرده داره یا صبر کردم تا ببینم چی میکنند این دوتا.
داشتم کسش رو میلیسید و با سینه هاش بازی میکردم که با دست کشیدم بالا کیرم رو کشید سمت دهنش و شروع کرد خوردن وای که چقدر گرمای دهن و نرمی لبهاش جذاب بود فراتر از تمام تجربه های زندگیم. با فشار لباش به کیرم فهمیدم نیما کرده داخل کونش خواستم بکشم بیرون راحت باشه که با گرفتن تخمام نذاشت کیرم دربیاد با دست اشاره کرد تلمبه بزن حالا نیما داشت تو کونش تلمبه میزد و من داخل دهنش نیما ازش خواست داگی بخوابه اونم چرخید رو من و کیرم تا ته رفت تو حلقش حالا با هر تلمبه نیما کیرم رو حس میکردم میخوره ته حلقش دلم میخواست جام با نیما عوض بشه ولی نمیتونستم چیزی بگم، تا نیما کیرش رو بیرن کشید خود منیکا بدون معطلی اومد رو کیرم نیما از کرمی که دم دستش بود دوباره به کون منیکا زد و کیرم رو هدایت کرد بره داخل کون منیکا یه کم که بالا پایین شد خسته شد و من شروع کردم به ادامه زدن نیما هم نشسته بود و با کس منیکا بازی میکرد و همین هم باعث شد منیکا دوباره ارضا بشه ارضا شدنش من رو هم تحریک کرد تا ارضا بشم گفتم داره میاد که منیکا افتاد روم و ریختم تو کونش نیما با سرعت کیرم رو در آورد سریع کیرش رو کرد داخل لزجی آب من و کرم و عرق و همه چیز زیباترین موسیقی دنیا رو درست کرد که با داد نیما و تخلیه شدنش همه شل شدیم من زیر و منیکا روی من و نیما روی همه از شدت خستگی افتادیم به پهلو ولی هم دیگه رو ول نکردیم سکوت بود و صدای نفس نفس زدن ما سه تا و دنیایی از سوال که توی ذهن من بود که قراره چی بشه حتی از پنج دقیقه دیگه هم خبر نداشتم…
ادامه دارد…

نوشته: علیرضا

بازدید 7,614

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “معلمی بهترین شغل دنیاست (۱)”

  1. ولی من میدونم بعدش گونتر اومد کونت گذاشت راس و چندلر هم نوبتی تو دهنت تلمبه میزدن که یهو بیدار شدی دیدی محمود آقا رفتگر داره کونت میزاره و همزمان میگه باز این اسکل خونشونو گم کرد بغل کوچه خوابید!!

  2. کسی ک اینجوری عاشق دختر عموش باشه عمرا نمیده یکی دیگه بکندشاین داستان سراسر مر بود از تناقض و پارادوکس

  3. عالیه ادامه بده کاش تو واقعیت همچین گوشی گیر آدم بیاد مخصوصا زوج اونم تینیجر باشه که عالیه

  4. بابا استاد حالا کی کس داد گلابی با تاب ؟؟؟ میومد پیشت بگو بخاطر پول به ی بچه کون دادی خجالت نداره جقی بیسواد یا با ادبیات خودت بیساوات

  5. خوب👍 تشکر 🙏عُلماى عزيزى كه فحش ميديد و ميگيد تخيليه ،، راست و دروغش چه توفیری به حال شما داره اصلا‌ ؟ راست باشه میخوای بخونی بزنی ؛ دروغ هم باشه میخوای بخونی و بزنی !!🤣☝🏻جمع شديم دور هم و فقط داریم همدیگه رو تحقیر ، تخریب و توهین میکنیم اینجا 😔همش انرژی منفی !💢ميخواي بگي دروغ و تخيله ؟ یک کلام بگو دروغه ! توهین کردن دیگه برای چیه ؟💢

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید