مستی با خواهر دوستم که کراشم بود

((من عکس میزارم و دیگه زیاد توضیح نمیدم بدن ها چجوریه
فقط عکس دختره اصلی نیست ولی خیلی بدنش نزدیکه به این عکس. ))


[پیش زمینه‌ی داستان]
سلام من سینا هستم ۲۴ ساله تهران
من یه دوست از دوران بچگی داشتم (علی) که خیلی نزدیک بودیم چون مادرامون با هم همکار و رفیق بودن یه سره خونه‌ی هم بودیم، علی یه خواهر کوچیکتر از خودش داشت (حدود ۳ سال کوچیکتر) که همیشه‌ی خدا مثل سگ‌و گربه درگیر بودن و دعوا میکردن اسمش کیمیا بود.
اون موقع خیلی بچه بودم که بخوام نسبت به جنس مخالف حس شهوت یا علاقه داشته باشم ولی چون کیمیا کوچیکتر بود و دختر بود من تو دعواهاش با علی ازش حمایت میکردم ونمیزاشتم گریه کنه برای همین کم‌کم با من راحت تر شد و خجالت کودکیش رفت کنار و خیلی وقتا با منو علی PS3 بازی میکرد.
سالها گذشت و دوستی ما همینجوری پیش رفت، خانواده‌هامون با هم دوست موندن ولی کار نمیکردن دیگه (مادر‌هامون) با‌ هم پس ما کمتر خونه‌ی هم بودیم ولی بیرون زیاد می رفتیم با هم و اکیپمون ولی بدون کیمیا چون خوب‌ ما نزدیک ۷ تا پسر بودیم و کیمیا خب دوستای خودشو داشت.
دیگه شده بود ۱۷ سالم، عید بود میخواستیم بریم مسافرت با دوستان و خانوادگی که این یعنی کیمیا هم قرار بود باشه،
الان دیگه بلوغ رو گذرونده بود (۱۴ الی ۱۵ساله) ولی من خیلی وقت بود ندیده بودنش پس تو ذهنم هنوز اون دختر کوچولوی نسبتا توپول سبزه‌ی بامزه بود تا اینکه اومد و دیدمش…
کامل لاغر کرده بود در حد اِسکینی، صورتش برای یه دختر تو اون سن خیلی جا افتاده و اصلا دیگه شبیه اون چیزی که من یادم بود نبود، موهای بلند فر، لبخند گرم و بدنش که باورم نمیشد چقدر تغییر کرده ولی هنوز همون قدر با من گرم و صمیمی برخورد میکرد با اینکه خیلی وقت بود همو دیده بودیم
من همونجا عاشق دوست رفیق بچگیم شدم.
از اون روز با بعد من و کیمیا خیلی نزدیکتر شدیم، اینستا‌ی همو گرفتیم و با هم حرف میزدیم و کس شعر میگفتیم رومون به هم خیلی باز شد و راحت بودیم،
من هروقت میرفتم پیش علی بیشتر نیت‌ام کیمیا بود
ولی خوب خیلی زود متوجه شدم که احساسم یه طرفه‌است و کیمیا بیشتر منو داداش دومش میدونه، هیچوقت مستقیم ابراز علاقه نکردم ولی خوب ریز سعی میکردم منظورمو برسونم یا شوخی شوخی حرفم و بیان کنم، همیشه با جوک ازش می گذشتیم

[شب اشتباه]

بازم سال ها گذشت الان دیگه جفتمون آدم بزرگ بودیم (من ۲۳ و کیمیا ۲۰)
ولی همون سیستم بود، ما با هم مهمونی داشتیم، مشروب خوردیم گفتیم خندیدیم اون به من از رابطه‌هاش میگفت منم بهش میگفتم، از فیلم حرف میزدیم… ولی هیچوقت تو رابطه‌ نبودیم ولی نیمچه حس من هنوز بود
تا اینکه ما یه شب جمع شدیم همه‌ی دوستان (نزدیک ۱۲ نفر) که بشینیم فوتبال ببینیم خونه‌ی علی
من اون موقع از یه رابطه‌ی ۲ ساله اومده بودم بیرون بَدَم اومده بودم بیرون خیلی حالم بعد بود منتظر بودم که فقط برسم اونجا مثل سگ مست کنم
ما شروع کردیم به عرق خوردن، بعد چند پیک دسته جمعی و سلامتی های مختلف بقیه کشیدن کنار رفتن سمت فوتبال منم بطری رو برداشتم رفتم که یهو کیمیا جلومو گرفت و به خنده گفت: “چیکار میکنی میخوای خودتو بگا بدی چته؟”
خندیدم گفتم: “تو که میدونی من همیشه کم میخورم، حتما یه کیری خوردم که الان اینو لازم دارم. نگران نباش چیزیم نمیشه تهش با اسنپ میرم”
_کیمیا: “باشه پس بیا با هم بخوریم بعدم تعریف کن ببینم چته”
گفتم باشه.
شروع کردیم به خوردن نزدیک یک سوم بازی رو شاید ۲ نفره خوردیم در عین حال براش کل داستان رابطه‌ام رو تعریف میکردم و خیلی کلم داشت داغ میشد و عصبی شده بودم ترکیب مشروب زیاد و ترشح احساسات اونم پا به پام داشت میخورد
وقتی حرفام تموم شد ازش تشکر کردم و ازش خواستم اونم اگه بخواد درد و دل کنه من گوش میدم
یهو اشک تو چشماش جمع شد و رفت، منم تعجب کردم و دنبالش تو آشپزخونه رفتم ازش هرچی پرسیدم چی شده درست توضیح نمیداد وسط الکی میگفت خوبم، منم‌ بغلش کردم و سرشو گذاشتم رو سینم تا آروم شه، حس خیلی عجیبی داشتم احساس میکردم حسی که سالها بود تو خودم ریخته بودم الان داره با یه شدیدتر از همیشه فوران میکنه.
آروم سرشو بلند کردم وقتی چشمای خیسشو دیدم چجوری داره نگام میکنه با خودم فکر کردم: “بوسش کن، لعنتی بوسش کن چرا خشکت زده کسخول!؟!؟” ولی وقتی با دست اشکشو پاک کردم دیدم چقدر یخ شده صورتش فهمیدم داره از حال میره، تا حالا اینقدر مشروب نخورده بود ضعف کرده بود.
سریع بردمش تو اتاق خواب مستر که حموم دستشویی توش بود یه آب به صورتش زدم و بهش آب قند دادم، حالش بهتر شد و دیگه مثل گچ سفید نبود ولی بی حال بود
خوابوندمش رو تخت روش پتو انداختم و موندم بالا سرش
دوباره داشتم لپشو نوازش میکردم که دستش و گذاشت رو دستم…
من مغزم تهی شد انگار هیچ جای دیگه‌ای از بدنمو حس نمی-کردم جز دستم که رو صورت کیمیا بود، دیگه وقتش بود میدونستم اشتباه و بعدا جفتمون پشیمون میشیم ولی برام ذره‌‌ای‌ مهم نبود.
رفتم سمتش و لباشو بوس کردم… انگار دوباره زنده شدم او اون لحظه فقط چشمامو بستم‌ و بوسیدمش
مکث کردم ببینم واکنشش چیه کاملا منتظر بودم که یا هل‌ام بده یا با چک بزنه تو گوشم یا هرچی، ولی بجاش دستای نحیف شو پشت کلم حس کردم، سرمو آروم به سمت خودش هدایت کرد و شروع کردیم به بوسیدن هم دیگه…دلم میخواست تا ابد تو اون لحظه بمونم.
بعدش همه چیز خیلی سریع پیش رفت، من رفتم سمت گردش و همینجوری بوسه میزدم و میرفتم پایین، صدای ناله های آرومش و نفسای گرمش که مستقیم میزد به گوشم داشت روانیم میکرد
دستمو گذاشتم رو سینه‌اش و تاپی که تنش بود دادم پایین
سینه هاش کوچیک بود ولی خیلی ناز و خوش فرم بودن
ممه هاشو جوری میخوردم انگار جن زده شده بودم
دستام پشت کمرش بود و آروم بلندش میکردم سمت خودم و با ولع میخوردم سینه هاشو، ناله هاش داشت شدید تر میشد و من حشری تر
دلم میخواست وجب به به وجب بدنشو بوس کنم باورم نمی شد که این کیمیا عه جلوم اینجوری داره ناله میکنه
دستمو آروم بردم سمت شرتش که کسشو بمالم
کیمیا یواش دستمو نگه داشت تو همون حالی که داشت، با یه صدای گرفته گفت
_ک: “…صدرا…من پرده دارم…”
_من: “فقط میخوام حس خوبی داشته باشی الان…توقعی از تو ندارم…”
تو چشمای غرق در لذت و خمارش نگاه میکردم و دستمو بردم تو شرتش، اولش یه ذره سفت کرد بدنشو ولی وقتی شروع کردم به مالیدن کسش وا رفت بدنش، لیزر کرده بود و کاملا بی مو بود و خیس شده بود
با چشماش انگار داشت التماسم میکرد که آب شو بیارم منم به شدت کسشو میمالیدم و اونم با مالش های من بدنش می لرزید
خیلی دلم میخواست کسشو بخورم‌ ولی گفتم شاید بدش بیاد از اون کار ریسک نکردم
من سکس داشتم قبلا ولی هیچ وقت حس و لذت این لحظه رو نداشت برام
اینقدر جلوم خوشگل داشت ناله میکرد و میپیچید به خودش کیرم داشت میترکید تو شلوارم، از مزه‌اش سیر نمی شدم
با شدت وحشتناک لباشو میک میزدم زبونامون داشتن میرقصیدن تو دهن هم دیگه اونم داشت بدنشو تاب میداد از شدت حشریت تا آبش بیاد
نفس‌نفس زدنش به اوج رسیده بود و چند تا لرزش شدید داشت و دستم حسابی خیس شد فهمیدم ارضا شده
از روش بلند شدم
جفتمون مونده بودیم چی بگیم
تو ذهنم میخواستم همونجا بهش بگم “کیمیا من عاشقتم، میخوام باهات باشم…”
دلم میخواست تو همون اتاق شب بمونم و تا خود صبح با هم دیگه سکس کنیم… شاید ته دل اونم همین بود و منتظر بود من قدم ور دارم
ولی به خودم اومده بودم و میدونستم که علی با بقیه دوستامون بیرون دارن فوتبال میبینن و هر لحظه امکان داره یکی بیاد حال ما ۲ تا رو چک کنه
سرو صورت کیمیا رو که هنوز داشت آروم نفس نفس میزد ناز کردم موهاشو از رو پیشونیش زدم کنار و پیشونیش رو ماچ کردم.
میدونستم کل توانمو بیاد بزارم که بتونم خودمو قانع کنم که از این اتاق بره بیرون
بهش گفتم: “سردت میشه برو زیر پتو استراحت کن، چیزیم خواستی صدا کن”
اینو گفتم یه بار دیگه ماچش کردم و خودمو به زور بلند کردم و رفتم بیرون.
خدارو شکر فوتبال هنوز تموم نشده بود و کسی اصلا متوجه نشده بود
منم بهونه آوردم که خیلی خسته‌ام باید برم شرمنده‌و اینا…
از این ماجرا الان یکی دو ماهی میگذره، دیگه با کیمیا تو اینستا حرف نزدم یعنی نمیدونم چی بگم، یه وقتایی برای هم Reel میفرستیم ولی در همین حد
یکی دو بارم باز مهمونیی چیزی بوده دیدمش ولی حرف باهاش نزدم
احساس میکنم ازش سو استفاده کردم و بینمون تا ابد یه چیزی هست که شاید بهتر بود نباشه
ولی حالا کی میدونه؟ شاید یه روزی تونستم باهاش مستقیم دربارش صحبت کنم

اگه کسل کننده بود و توش سکس نبود شرمنده‌ام ولی خوب نمیخوام خالی ببندم، بازم امیدوارم خوشتون اومده باشه.

نوشته: Mrfoxfak

بازدید 8,102

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “مستی با خواهر دوستم که کراشم بود”

  1. خیلی آبکی و هندی درپیتی بود. بخصوص آخرش که نوشتی از اون روز به بعد با هم حرف نزدید.

  2. چقدر حیف!چرا حرف نزدید؟اون تو رابطه بود اون موقع و برای همینه فکر میکنی سو استفاده کردی ازش؟

  3. بدن صاف و رو فرمی داری ، ولی از بس موقع شاشیدن رو به قبله کیرت رو طرف بیت المقدس پیچوندی ، خودت تو خیابون راه میری کیرت کوچه شهید بغلی

  4. مشروب خوردن و ضعف کردن و بعدش آب قند دادن!!!والله من اولین باره شنیدم! شاید اشتباه برداشت کردی،عزیزکم مشروب که میخورن فشارخون میره بالا پس اگه آب قند بدی به طرف در واقع کمک کردی یه قدم به مردن نزدیک بشه. اینجور مواقع بهشون آب لیمو ترش میدن!بعدم اینکه نیمساعت بیشتر با هم تنها بودین کسی نیومد سراعتونو بگیره! بابا دم علی آقا گرم!چقدر فوتبالیه!در آخر هم اگه داستانت واقعیه عذاب وجدانت بیخوده. تو عمدا بهش عرق ندادی که باهاش کاری کنی، خودش خواست خورد. از قدیم هم گفتن مستی و راستی. اون اگه بدش میومد و ناراحت میشد و احساس میکرد ازش سوءاستقاده شده بعدش تو اینستا جوابتو نمیداد.خوش باشید، دنیا دو روزِ.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید