مستاجر زحمتکش من (1)

سلام دوستان
من مسعودم. 47 سالمه و متاهلم
5 سال پیش بخاطر این که خونه م توی طرح ترافیک بود و البته قصد داشتم محله ی بهتری زندگی کنم خونه رو اجاره دادم و خودم خونه ی بزرگتری تو محله ی دیگه ای از شهر اجاره کردم
خونه رو وقتی می خواستم اجاره بدم املاکی محل خانواده ای رو معرفی کرد که سرپرستشون مادر خانواده بود، یه پسر 22-23 ساله مجرد داشت و دختر 25-26 ساله ی مطلقه ش با نوه ی 2-3 ساله ش کسانی بودند که خونه رو برای زندگیشون اجاره کرد. مریم خانم مستاجر من 2 سال از من بزرگتره و تو یه شرکت خصوصی کار خدمات انجام میداد. من از روز اول خیلی سخت نگرفتم بهشون و تا جایی که شد اجاره و پیش رو پایین گرفتم. در هر تمدید هم سعی کردم تا میشه بهش تخفیف بدم و هیچ وقت هم دلیل این کار چیزی جز احترام به خودش و کمک به زندگیش نبود. وقتی هم نبود که پای تلفن و یا پیام که میداد من و خانواده م رو دعا نکنه و ازم تشکر نکنه.
سال گذشته که برای تمدید حرف زدیم من مبلغ کمی رو گفتم اضافه کنیم. مریم گفت می دونه که خیلی کمه اما از کار بیکار شده و نمیتونه از پسش بر بیاد. خواهش کرد که کمتر بگیرم ازش و من چون کرایه رو هر ماه بعد واریز انتقال میدم به حساب همسرم بهش گفتم باشه من کمتر میگیرم اما تو نسخه اجاره نامه من مبلغ بالاتری بنویسیم که میارم تو خونه معلوم نشه اینقدر کم کردم و خودم هر ماه اون مابه التفاوت رو میذارم رو کرایه ش و میزنم به حساب همسرم.
دعا و تشکر و … و این که امیدوارم که براتون جبران بشه و خدا بخواد و من یهو شیطنتم برای اولین بار گل کرد و گفتم همین که بنده ی دوست داشتنی خدا گاهی باهام حرف میزنه جبران میشه. گفت منظورتونو نفهمیدم. گفتم میشه گاهی حرف بزنیم. محرم بشیم (اینقدر احترام اون وسط بود که تو لحظه نتونستم بگم بیا با هم باشیم) و ببینیم همو.
گفت شما متاهلی آخه. منم دیدم این اوکیه و فقط مساله ش تاهل منه. گفتم نه خیالت راحت. این میتونه نیاز هایی از منو رفع کنه که تو خونه بهتر هم باشم. مثل این که یه حرفایی رو نمیشه تو خونه زد و …
گذشت و من درگیر کار و کار و کار و پی ماجرا رو نگرفتم تا تمدید امسال.
تمدید امسال رو هم باز مبلغ دیگه ای همینطور کمتر گرفتم و بیشتر نوشتم. و دوباره سر حرفو باز کردم. گفت فکر کردم اصلا ایران نیستی و خبر نمیگیری و منصرف شدی. منم گفتم نه درگیر بودم و اتفاقا مشتاقم و این حرفا. این بار خود مریم گفت من محل کارم نزدیکتونه. اگر میخوای یه بعد از ظهر بعد تعطیلی همو ببینیم. من معمولا ماشین نمی برم شرکت. نزدیکه و لازم نیست. برای اون روز ماشین آوردم و گفتم شاید بشه تو ماشین اتفاقی بیفته. ساعت 5 رفتم جایی که قرار گذاشته بودیم و منتظر بود. نشست تو ماشین و احوالپرسی و …
گفتم باید محرم شیم که دست بدیم وقتی سوار شدی؟
مریم با خجالت دستشو دراز کرد و منم دستشو گرفتم و بوسیدم. خنده ی قشنگی کرد و گفت نکن اینکارو. بریم اینجا ممکنه آشنا ببینم. در حال حرکت کردن گفتم کدوم کارو میشه بکنم خانم خوشگله؟
سرشو انداخت پایین و فقط خندید.
گفتم هیچ کاری؟
گفت نه آخه دست رو بوسیدن . . .
گفتم مثلا لب رو بوسیدن اوکیه؟ لبخندی زد و جلو رو نگاه کرد.
منم که بله رو گرفته بودم یه بوس ریز از گوشه لبش گرفتم و سرعتمو بیشتر کردم
قطعا اون ساعت نه من مکان داشتم و نه اون. گفتم بریم یه جای دنج پارک کنیم و حرف بزنیم یا بریم یه کافه حرف بزنیم. گفت فرصت کافه نیست بچه ها شک میکنن که کجام
خب این یعنی بزن بغل یه جای دنج فقط طولش نده
منم گفتم چشم و رفتم سمت گیشا
پایین پل مرحوم گیشا تو چمران یه فرعی هست که تقریبا هیچ وقت هیچ کسی اون سمت پیاده دیده نمیشه. هر چند دقیقه یه ماشین گذری میاد و میره. رفتم کنار جدول وسط دو تا ماشین پارک کردم و ماشینو خاموش کردم.
با این سن و سال مثل تجربه ی دوره دبیرستان دختربازی هام بود
صدای قلب هردومونو میشنیدم اینقدر که هیجان داشتیم
دستشو گرفتم و دوباره بوسیدم. گفت نکن دیگه خجالت می کشم. گفتم قشنگ میشی وقتی می کشی. و کشیدمش سمت خودم و لبمو گذاشتم رو لباش
مریم درشت اندامه اما نه چاق. چیزی حدود 175 قد و حدود 80 وزنشه. صورت سبزه و چشم های درشتی داره و برای من با 187 قد 90 کیلو وزن کیس ایده آلیه.
دستشو گذاشت رو شونه ی چپ من و منو کشید سمت خودش. منم دست چپمو از زیر بغلش رد کردم و در حال لب گرفتن رسوندم به اهرم کنار صندلیش و صندلی رو خوابوندم. صندلی و مریم و من روی مریم با هم خوابیدیم. دستو آوردم روی سینه ی راستش و از روی لباس شروع کردم به چلوندن و همزمان زبونم رو رو زبونش می گردوندم. از اون نفسایی که بوش حشریت میکنه. تمیز و خوشبو. نفس نفس میزد هر جایی که می تونست کمی لباشو فاصله بده ازم و چشماش خمار شده بود
یه گاز ریز از لب پایینش گرفتم و زبونمو سُر دادم رو گردنش. می لیسیدم و می بوسیدم و نفسمو میدادم تو گردنش و داغ تر تحویل می گرفتم.
دستمو رسوندم به پایین بلوزش و شکمشو لمس کردم. ناله ی ریزی کرد و سرشو داد عقب. دستمو بردم بالاتر و از زیر سوتین رسوندم به ممه ی 80 داغش. نوک ممه رو لای انگشتام فشار میدادم و گردنشو میلیسیدم.
پایین تنه سمت راننده بودم و بالاتنه روی مریم سمت شاگرد. سختم بود اما خب بعد این همه سال نمیشد از اون لحظه گذشت
از شیشه یه نگاه به بیرون کردم و دیدم خبری نیست
بلوزو دادم بالا و سوتین رو هم…ممه ی راستو کشیدم بیرون و بو کشیدم…بوسیدم و مکیدم. چنگ زد تو موهام و سرمو فشار داد رو ممه ش. زیرم داشت پیچ و تاب میخورد و زیر لب میگفت مسعود مردم…مردم مسعود.
ترسیدم به فاک بریم…ممه رو جا کردم تو بلوز و دوباره اومدم رو لباش و دستمو از بالای شلوار رسوندم به کسش. خیس خیس بود
یه کم از آب کسشو کشیدم رو کلیتوریسش. کلیتوریسش زیر دستم بازی داده میشد و لباش با لبام.
نفسش تند شده بود و کمرشو از رو صندلی بلند می کرد و می کوبید رو صندلی
چند دقیقه ای که ادامه دادم همه تنش یهو منقبض شد و نفسشو حبس کرد. . . دستمو گرفت که ادامه ندم. ارگاسم شده بود و اونقدری کسش حساس شده بود که نمیتونست لمس بیشترو تحمل کنه…
زیر لب گفت مسعود بعد 8 سال شدم.نمیری مرد…و چشماشو بست
چشماشو بوسیدم. لباشو بوسیدم و برگشتم رو صندلی خودم. مکثی کرد و صندلی شو بلند کرد. گفت دیرمون نشه. و کیر منو از روی شلوار گرفت. سریع کمربندشو باز کردم و دکمه و زیپ باز کردم و انداختمش بیرون. بی معطلی خم شد شروع کرد به ساک زدن. دستمو از پشت شلوار رسوندم به چاک کونش و لپای کونشو تو دست گرفتم و فشار میدادم. داغ بود و هوس انگیز.
همه کیرو میکرد تو دهنش و چند باری که عقب جلو میکرد نوکشو یه طوری محکم می مکید که درد و لذت باهم می دوید تو کلاهک کیر تشنه ی من.
با دست آزادم چنگ زدم تو موهاش و ریتمشو کنترل کردم. آبم که داشت میومد گفتم داره میاد. بیشتر و تندتر مکید و این خبر خوب خالی کردن تو دهنش بود. رها کردم خودمو و سرشو فشار دادم و تا حلقش فرو کردم و خالی شدم. تا قطره آخرو که خالی کردم بلند شد و همه رو داد پایین. یه بوسه ی پایانی و رفتیم سمت خونه.
این مقدمه ی دیدار های بعدی بود و البته سکس های آتشین بعد
ادامه ای اگر باشه به اولین سکسمون می رسه تو خونه ای که به لطف یه پلتفرم دوست داشتنی اجاره روزانه آپارتمان داشتیم.

نوشته: مسعود

ادامه…

بازدید 4,070

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

12 پاسخ به “مستاجر زحمتکش من (1)”

  1. از سازمان مبارزه با خیانت و مادر جندگی باهاتون تماس میگیرمخواستم بگم واقعا مادرت جنده اس .

  2. سلا به همه دوستانبنظر من ، نه تنها کار اشتباهی نکردیبلکه خیلی هم درست و بجا بودهنوش جون هر دوتاتون باشه

  3. اینکه گفت بعد 8 سال ارضا شدم و خودت باور کردی؟ زن کار بلد خوب سوارت شده. هم مالی خرت کرده هم عاطفی. البته که احتمال جنده بودن دخترشان هست. از قدیم گفتن مامان و ببین دختر و بکن

  4. طفلک پسر این خانمهاز بد سرنوشت بابا فوت شدهمامانش به اسم ثواب داشتن و کار خوب و خیر، کص و کونش محرم و حلال میشه به مردای غریبهتوسط مردای جامعه انگول و کیر خور و گاییده میشهاگه متوجه بشه یا باید باهاش کنار بیاد و خودشو بزنه به بی خیالی و یا بی بشه و بتونه یه لذتی توش برا خودش پیدا کنهاز کنجکاوی و تماشاو یا مامانش مخفیانه کاراشو انجام بدهسومیه هم بدی خودشو داره فکر کن هر روز به صاحب خونه ای که مادرتو میگاد با چشم تحقیر احتمالا توی دل خودش بهت نگاه می‌کنه سلام علیک کنی و احترام هم بزاری بهش

  5. آی کاش این خواهرم الهام میبودمشخصاتش که آبجی الهام خودمه، فقط الهام هشت سال که محاله ، ۸ روز هم بی کیر نمیمونهبنظرم این زنه هم دروغ بهت گفته، ولی هواشو داشته باشاینجور زنایی فرشته هستن

  6. بلک نایت که کامنت گذاشته بیچاره پسرش به اسم ثواب مادرشو انگولک میکنند

  7. مثل اینکه سلاطین و قاضی های این سایت نمیدونن داستان هارو با فرض اینکه تخیلی هستن بخونن – بابا یه داستان خوش قلم نوشته شده – خوشت میاد بخون – خوشت نمیاد نخون

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید