نظریه ی قوی سیاه اینه که اگر چیز نادری رو ببینی باورش می کنی، ولی دیگران نمی توانند، چون اون ها قوی سیاه رو ندیدند
امیر زیرک قصه ی ما هم همون قوی سیاه ماست، هر چی ازش بگم، باور این واقعیت سخت تره سخت و هیجان انگیز تر،
واقعا لذت می برم از توصیفش, بعد برم سراغ داستان
قد بلند و تنومند, چشمای سبز و ورقلمبیده, خوده جنس، ازرق شامی، مو سرخ، لپ سرخ، زمخت ولی شیک. موجودی با جمیعه عجایب و تناقضات، خوشبو و بد دهن با نقطه ی g بسیار فعال بسسیار، می گفت شیمیل های تایلند نقطه ی g داداشمون رو فعال کردند، آدم پخته و جهان دیده ای که بسیار زیرک هست،
وقتی توی مغازش بودم و ازش آجیل خریدم سر سفره ی دلشو باز کرد و نالید و از طرفی گفت… اینکه نمیشه اعتماد کرد… بیا پیشم بیشتر بهم سر بزن. دستتو می گیرم، خیره شده بود توی چشمم و دستامو مالید، تعجب کرده بودم و مو به تنم سیخ شده بود، هزار علامت تعجب از کله پوکم زد بیرون، تو منو میخوای چیکار؟!
واسه پکینگ، واسه لذت خودم مادر قهبه، هستی؟؟ حقتو میدم حق عملت
روی تخت قنبل کرد به حالت داگی استایل،، بزن توش،
با یه مقدار حرص و بد جنسی تف رو زدم و علی است و مدد… عرق روی پیشونیم نشسته بود و حریف نبودم، هرچی تلمبه می زدم می گفت محکم تر، د کسکش محکم تر مگه داری کون داداشت میزاری مراعات می کنی،با تلمبه های سریع نفله و ارضا شدم، غش کردم روی تخت. اومد بالای سرم گفت: بیا بردار این دیلدو رو ببند به کمرت مشغول شو، پسر جان،کیر من جلوی او دیلدوی سی سانتی و رگ دار شبیه هسته خرما بود، بالاخره ارضا شد و هر دو افتادیم روی تخت… اتفاق های عجیب عادی می شوند و روزمرگی کاملا معمولی و دور از ذهن، نگاه مهربون و زیر زیرکی اون و حیای من. خیس عرق توی بغلش بودم، پر حرف شده بود. از پوسته ی غرور مردونش بیرون اومده بود و پابرهنه می دوید در خاطرات طول و درازش، با شوق زیاد دست من رو هم گرفته بود. بازیگر تازه کاری بودم کنار پیره زیرکه کهنه کار…
امیر زیرک قصه ی ما هم همون قوی سیاه ماست، هر چی ازش بگم، باور این واقعیت سخت تره سخت و هیجان انگیز تر،
واقعا لذت می برم از توصیفش, بعد برم سراغ داستان
قد بلند و تنومند, چشمای سبز و ورقلمبیده, خوده جنس، ازرق شامی، مو سرخ، لپ سرخ، زمخت ولی شیک. موجودی با جمیعه عجایب و تناقضات، خوشبو و بد دهن با نقطه ی g بسیار فعال بسسیار، می گفت شیمیل های تایلند نقطه ی g داداشمون رو فعال کردند، آدم پخته و جهان دیده ای که بسیار زیرک هست،
وقتی توی مغازش بودم و ازش آجیل خریدم سر سفره ی دلشو باز کرد و نالید و از طرفی گفت… اینکه نمیشه اعتماد کرد… بیا پیشم بیشتر بهم سر بزن. دستتو می گیرم، خیره شده بود توی چشمم و دستامو مالید، تعجب کرده بودم و مو به تنم سیخ شده بود، هزار علامت تعجب از کله پوکم زد بیرون، تو منو میخوای چیکار؟!
واسه پکینگ، واسه لذت خودم مادر قهبه، هستی؟؟ حقتو میدم حق عملت
روی تخت قنبل کرد به حالت داگی استایل،، بزن توش،
با یه مقدار حرص و بد جنسی تف رو زدم و علی است و مدد… عرق روی پیشونیم نشسته بود و حریف نبودم، هرچی تلمبه می زدم می گفت محکم تر، د کسکش محکم تر مگه داری کون داداشت میزاری مراعات می کنی،با تلمبه های سریع نفله و ارضا شدم، غش کردم روی تخت. اومد بالای سرم گفت: بیا بردار این دیلدو رو ببند به کمرت مشغول شو، پسر جان،کیر من جلوی او دیلدوی سی سانتی و رگ دار شبیه هسته خرما بود، بالاخره ارضا شد و هر دو افتادیم روی تخت… اتفاق های عجیب عادی می شوند و روزمرگی کاملا معمولی و دور از ذهن، نگاه مهربون و زیر زیرکی اون و حیای من. خیس عرق توی بغلش بودم، پر حرف شده بود. از پوسته ی غرور مردونش بیرون اومده بود و پابرهنه می دوید در خاطرات طول و درازش، با شوق زیاد دست من رو هم گرفته بود. بازیگر تازه کاری بودم کنار پیره زیرکه کهنه کار…
نوشته: مرد زیرک
7 پاسخ به “مرد آجیلی”
اگه ه را به جای کسره نذاری نوشته ات بی نقص میشه
کاش تعرف میکردی منظور سکس بود
هعی تف سکسم فقط انال کسی نیس بیاد بده ثواب داره
من داستانشب عجیبی که نفهمیدم چی شدرو خیلی پسند کردم
علی است و مدد ؟🤔
چیکص؟
گیر من نمیاد چرا