مردی در پسا طلاق

این داستان سکسی نیست اگر مایل به خواندن داستان های سکسی هستید داستان دیگری انتخاب کنید

بعد از نوشتن تنهایی غم انگیز یک پاندا ، که زنی را در پسا طلاق تصویر میکرد به فکر رعایت عدالت و نوشتن از زندگی مردی در پسا طلاق افتادم
و اما داستان:

اسمی برایش انتخاب نکرده بودم . هیچ علاقه ای هم به دانستن نژاد و نوع اینگونه حیوانات که در اپارتمان نگهداری میشوند ندارم .
از همه ی اسم و رسمش به همین سگ خانگی بودنش بسنده کرده بودم .می دانستم او را از کنار یک والد نیمه جان زرد و گر برداشته ام . همان سگ گری که از دامنه های یک تپه ی خاکی که بیشتر از انباشت نخاله های ساختمانی شکل تپه به خودش گرفته بود پیدا کردم .
یک پایش لنگ بود و به خاطر سرما خودش را در یک کابینت زنگار گرفته پنهان کرده بود .درب های کابینت مانند دهان یک جنازه ،باز و کج مانده بود .
وقتیهایی که کلافه میشدم یکی از عاشقانه های تیراس رو برمیداشتم و برای مدتی انجا بین نخاله ها و زباله های اطراف می پلکیدم .انروز هم ،صدای زوزه اش توجهم را جلب کردو به طرف خود کشید .او را با کیسه کنفی که در ان اطراف بود بلند کردم و به طرف خانه رفتم و در دشتی که پشت ساختمان ما برای ساخت و ساز خالی مانده بود رها یش کردم.
همانجا بود که حیوان خانگی من بدنیا امد .
یک موجود عجیب غریب که شبیه هیچ جانور شناخته شده ای نبود .
نه اینکه دوسر داشته باشد یا از خانواده ما موت ها باشد بهر حال او هم یک سگ بود ولی اینکه یک سگ بتواند تو را یاد کسی بیندازد که مدتها پیش سعی کردی فراموشش کنی و او را مثل توموری که به سرتاسر بدنت متاستاز داده از خودت جدا کنی ،خودش یک مصیبت است .
تومور هم که متاستاز بدهد چاره ای جز تسلیم شدن به مرگ نیست . چون نجات همه ی بدن خیلی سخت است و تا حدی هم یک معجزه می خواهد و من در ان اپارتمان چهل متری ام که تمام در و دیوار و تار و پود و سوراخ و سنبه اش با تومور عجین شده بود خیلی امید به معجزه نداشتم فقط دلم می خواست چیزی باشد که گاهی مرا به فراموشی ببرد .
و ان حیوان خانگی نه تنها فراموشی بلکه دارویی بود که همه چیز را به یادم می اورد و فلجم می کرد طوریکه نمی توانستم دورش کنم .
فلاکت از اینجا شروع میشد که نمی توانستم گونی را دورش بپیچیم و او را در خرابه ی دیگری رها کنم درست مثل کاری که با والدش انجام داده بودم .
هر بار که چنین تصمیمی می گرفتم مثل سرایت یک حس شوم و مسری یا مثل یک بیماری هر دو به درد های مبهمی کشیده میشدیم . همان وقت تنه ی سنگینش را با ان دستهای کوتاه که به راه رفتنش بیشتر حالت خزیدن می داد به طرف من می کشانید و دو دستش را طوری که بتواند بایستد روی زانوهایم قرار می داد .و با همان چشمهای نه حیوانی و نه ادمی اش چنان به من زل می زد که انگار بگوید :
نه رفیق خواهش می کنم با من اینکارو نکن .
و تا بیایم از تصمیم به عمل قدمی بر دارم پوزه اش را به پاهایم می کشید و همانجور چسبیده میماند تا به کلی فکر جدایی از ذهنم محو شود . همیشه همینطور بود . گاهی همه چیز همینطور بی ربط به هم ربط پیدا می کرد . انقدر که اخرش در افکار چسبناک خودم گیر میفتادم .و بدون خلاصی دست و پا میزدم .هنوز یکسال نشده بود که از زنم جدا شده بودم با انکه مدت کوتاهی پس از طلاق همه ی بار و بندیل و اثاثیه خانه را که نماد حضور همه جانبه اش در زندگی ام بود از ان خانه برد و در مدت کوتاهی به شهر زادگاه اش بر گشت اما حس کردم چیزی را عمدا جا گذاشته .شاید می خواست خود را به یک گاز سمی تبدیل کند و به درون قفسه سینه ام بخزد و خفه ام کند.کافی بود تا به هر گوشه از این خانه نگاه کنم تا اثری از او را ببینم. حضورش شبیه لکه ی قاب عکس بزرگی بود که دردیواری خالی افتاده است . تنها اتفاقی که بعد از رفتن او افتاد این بود که برای مدتی توصیف مو به مویی از چهره و اندامش نداشتم انگار تمام ان لحظه هایی که با هم بودیم چیزی جز صدایش در میان ادراکم نقش نبسته بود .فقط این صداها بودند که گاهی قطره قطره و گاه سیلابی بر من فرود می امدند .صدای غرغر ش ،بلند بلند حرف زدنش ،زجه و گله و ایرادو تمسخربه تمام انچه که بین ما بود . و قسمت مسخره ی ماجرا چشمهای این سگ بود که گاه تمام زمان را به روزهای گذشته می برد .و کلافه ام می کرد طوریکه از روی اجبار برای فرار از تکرار انچه بین ما گذشته بود و فرار از ان اصوات خزنده از خانه بیرون میزدم تا در آن اطراف در فضاییکه سالها بود برای ساخت و ساز خراب شده بود گشتی بزنم و درست در همان وقت ها بود که توله ی حیوان خانگی را در گوشه ای که گونی را رها کرده بود یافتم .
از سرما می لرزید و در کنار تخته سنگی در خودش پیچیده بود و زوزه ای می کشید که نه شبیه سگ بودو نه شبیه حیوان و یاهبچ موجود دیگری .انوقت بدون اراده و بر حسب وظیفه ای که درآن لحظه ، فقط اجبار بود ، او را به خانه اوردم.
کم کم ان حیوان خانگی خودش را به میان صدا ها و غر غر ها و دهن کجی ها و اداهای زنانه و رفتارهای هیستریکی که به من و زندگیم چسبیده بود کشید و زوزه اش ، همان زوزه ایکه هیچ شباهتی به صدای سگ یا حیوان یا موجود دیگری نداشت حفره های خالی باقیمانده را پر کرد و چشمهایش رشد کرد و معنی دارشد و اینطور بود که هر بار نگاهش می کردم یکجور حس دلتنگی یا خشم و نا امیدی به سراغم می امد و بلافاصله می فهمیدم که این حس به تار و پود زندگیم تنیده و نمی شود با ان کاری کرد .
و همان وقت بود که او دستهایش را روی زانوی من می گذاشت و روی دوپا می ایستاد و جوری که انگار مسخره ام کند به من زل می زد و طوری که انگار صدای او باشد می شنیدم که می گفت :
هی رفیق اینکارو نکن هیچ تضمینی نیست که بعدش بتوانی این حفره ها را پر کنی .
فکر می کنم وقتی بتوانی همه صداها را بشنوی کم کم چیزی برای گفتن نمی ماند . شبیه این این که تا نوبتت بشود و بخواهی از خودت دفاع کنی و حرفت را بزنی یا چیزی بگویی کسی از پشت سر بیاید و یک داستان مزخرف را چنان پر اب و تاب تعریف کند که بقیه خنده ی بلند و کشداری سر بدهند طوریکه فراموش کنی چه می خواستی و چه حرفی داشتی و به چه فکر می کردی .
اصلا همه چیزاز یادت می رود . فقط یک شاهد هستی و می توانی بایستی و تماشا کنی که چگونه محکوم میشوی و دست بسته به حبس می برندت .
من هم مدتی ست که سرنخ قضیه را گم کرده ام و فکر می کنم بهتر است کاری کنم .

به اینجا که رسید سرش را بین دو دست گرفت و چشمهایش را پنهان کرد .کمی در همان حالت باقی ماند .

خودم را به طرف او کشاندم .او روی کاناپه دونفره ای که زنش باقی گذاشته بود مانند یک متهم نشسته بود .
با ان پاهای کوتاه راه رفتن برایم بیشتر شبیه به خزیدن بود مثل همیشه دستهایم را روی زانوهایش گذاشتم و سعی کردم روی دوپا بایستم .انوقت سرم را به پاهایش تکیه دادم و پوزه ام را به دستهایش که به هم گره کرده بود چسباندم و گفتم

بی خیال رفیق کاری نمیشود کرد همه چیز حسابی به هم گره خورده است .

فایده ای نداشت جز زوزه چیزی نمی شنید .کمی بعد بلند شد و از پنجره به بیرون نگاه کرد و کتابش را برداشت و رفت .
شاید همین دور و برها بین خرابه ها تا کمی قدم بزند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ نوشته ی : TIRASS

بازدید 16,913

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

33 پاسخ به “مردی در پسا طلاق”

  1. خیلی عالی تیراس :)اگه بغض دادن بده پس بغضکردن هم بدهتو رو بغض شدن فکر کن:)

  2. زیبا بود، برخی نوشته ها واقعا ارزش لایک داره، پنجمین لایک تقدیم به شما! من عاشق عدد پنجم

  3. سلام تیراس عزیزاول از همه تگ و لیبل تیراس رو بهت تبریک میگمداستانت نگاه خیلی نو و جالبی بود به زندگی مردای جدا شدهخسلی خوب احساساتشو به تصویر کشیدی، مرسی

  4. کسشر محض. یک سوم اولش رو بیشتر نتونستم بخونم.حس خود-صادق-هدایت-بینی بهت دس داده انگار؟فقط مشکلت اینه که سوراخ دعا رو گم کردی. بکن تو جای مناسبی برای این کسشربافی های بی سر و ته نیست.

  5. دوستان گلم سلامتعجب میکنم که چرا با وجودیکه عنوان شده داستان سکسی نیس هنوز بعضی کامنت ها رو میبینم که بهم یاداوری میکنن اینجا بکن توه !بله من میدونم کجا داستان گذاشتم و اون آگاهی اولیه رو هم برای شماهایی که هنوز باورنکردین بکن تو تگ اجتماعی هم داره نوشتم که یه وقت خدای نکرده وقت ارزشمندتونو تلف نکنین !ضمن تشکر از،سکسیروی عزیز با اون یاداوری خاطره انگیزش، شیوای عزیزم ،سایه و سامی خوبم راهبه و گلفام و مسیحای عزیز و نیز،پپسی نکته سنجعزیزانم این داستان روایتگر تنهایی های یه مرده !مردی که علیرغم جدایی از همسرش،خودش رو در پیله خاطرات و میون تارو پود زندگی از دست رفته اش اسیرمیبینه و …دوستان خوبم داستان یه مقدارسنگینه و با خوندن روزنامه وار نمیشه اونجور که باید و شاید فهمیدش ولی بهتون قول میدم که اگه با دقت نظر بخونیدش بابت مدت زمانی که به خوندن و درکش اختصاص دادین احساس پشیمونی نکنیدباقی بقایتان به تامل و آرامش …تیراس

  6. مرسی تیراس عزیزداستانتون رو دوس،داشتم و نسبت به اون آقا همزاد پنداری عمیقی بهم دست دادمرسی برای داستان قشنگت و لایککککککککککک

  7. تیراس عزیز ،مهارت شما در بکار بردن کلمات و واژه ها ستودنیهمن داستانهای زیادی تو این سایت خوندم و از خیلیهاشون هم خوشم اومده حتی شاید بیشتر از داستانهای شما اما تو اینهمه داستانی که خوندم هرگزبا داستانی مواجه نشدم که به لحاظ پختگی و شیوایی جملات و استفاده هنرمندانه از،کلمات و واژه ها به پای داستانهای شما برسهبراتون احترام خیلی زیادی قایلم و امیدوارم هر جا هستین موفق و سلامت باشین و همچنان برامون بنویسیدشاید بچه گانه بنظر برسه اما خیلی دوس دارم یک روز شما رو از نزدیک ببینم و حضورا بخاطر این استعداد عالی بهتون تبریک بگم

  8. عادت دارم اول کامنتها رو میخونم بعد داستا نروتو کامنتت نوشته بودی داستانو بادقت بخونیم منم از اول داستانتو اروم و با دقت خوندم و خدایی خیلی حال کردم باشخدا نکنه یه روز کارم به جدایی،بکشه اما این خیلی بنڟرم باحاله که ادم تنهاییش رو با یه حیوان خونگی مث سگ یا گربه پر کنه لا اقل مطمئنی که با کوچکترین ناملایمتی قهر نمیکنن و تنهات نمیگذارن

  9. چیزهایی که میگم یه کم تنده، امیدوارم ظرفیت داشته باشی و شلوغش نکنی!بخاطر تعداد عجیب اختلاف لایک و دیسلایک های نوشته ات جذب شدم ببینم چیه ! چون نسبت به سایر داستانهایی که دیشب آپ شده بود اختلاف عجیبی داشت با اینکه بازدید کننده زیادی نداشت!!اول چون گفتی سکسی نیست نخوندم ، اما وقتی کامنت‌ها رو‌خوندم گفتم شاید اثر قابل توجهی باشه که اصلا اینطور نبود.یه سوال دارم ازت! کی به شما گفته خوب مینویسی!؟ کی به شما گفته این نثر دست و پاشکسته ادبی تو یه اثر اجتماعی که البته بسیار ضعیف نگارش شده خواننده رو‌جلب میکنه؟این داستانت بغیر از یه ایده بچه گانه و ژنده شده جابجایی منظر هیچ چیزی نداره !دیدم جایی گفته بودی که داستان هفتصد و … رو تو یه سایت ادبی اپ کردی و کلی نظر مثبت گرفتی، لطف کن بگو کدوم سایته تا ببینم کدوم ابلهی تو اون سایت نظر میده و اینطور تو رو به بیراهه میکشونه!کاری به نظرات کاربرهای دیگه که البته بعید میدونم وجود حقیقی داشته باشند ندارم. حمایت های چشم و گوش بسته سایر کسانی که اینجا به نحوی فعال هستند و فقط برای دریافت حمایت متقابل به هم نون قرض میدن هم ندارم.اما نوشتن تو از نوعیه که نسلش منقرض شده است ، فسیل شده است ، نخ نماست! این نوع نوشتن مدرن و قابل درک برای جامعه ای که سرعت و دقت و دسترسی به منابع اطلاعاتی زیاد داره ،نیست، مثل اینه که از عهد عتیق براشون حکایت بخونی!اگر واقعا کاربرهای واقعی بکن تو میان تو یه سایت سکسی که داستان غیر سکسی بخونن و تازه ازش بیشتر استقبال میکنن ، که ادمین بیچاره بهتره اسم سایت رو عوض کنه و چیز دیگه ای بگذاره و تازه اینطور میتونه از ارشاد هم مجوز بگیره!پس این استقبال از یه داستان غیر سکسی که نگارش ضعیف و غیر قابل انعطافی داره و به مذاق من خواننده هم نمیشینه نمیتونه کار کاربرای واقعی باشه!داستان شیوا با تمام مزخرف بودن موضوع و فکر نویسنده اش چون خواننده دست به آلت رو تحریک میکرد و ذهنش رو به فکر سکس با نویسنده میبرد ، قابل پیش بینی بود که رای بالایی بیاره! چون بنظر میرسه خود نویسنده از این تعریفها بیشتر تحریک میشه و فقط روش نمیشه عیان کنه ، اما این نوشته چه چیزی برای استقبال داره؟!بنظرم دلیلش رو فقط نویسنده و‌لشکر کاربرهای جعلیش میدونه…

  10. in dastan khili az panda chert tar bodneveshtan dastan gheire sexsy to shahvani bayad khili aali bashe in dar had mamoli ham nabod faghat harom kardan vaght bod

  11. تیراس جان داستانت رو دوست داشتم چقدر خوب زندگی زوجهای طلاق گرفته رو توضیح دادی چه اینجا چه تو قصه پاندا علت اینکه بعضی از دوستان گفتن داستان پاندا رو بیشتر پسند کردن چون زندگی بیرونی اون خانوم رو نشون دادی و برای کاربرا قابل دیدن بود ولی اینجا از زندگی درونی این مرد و اتفاقاتی که درونش میافته داستان گفتی که چون قابل دیدن نیست معلومه که کمتر از قصه پاندا طرفدارداشته باشهالبته ببخشید من ادبیاتم هیچوقت خوب نبوده نمیدونم تونستم منظورمو درست بفهمونم یا نه ؟

  12. خیلی زشته که نویسنده با چندمین اکانتش از اثر ناقص الخلقه خودش تعریف کنه و تازه به بقیه هم متلک بزنه و از خودش طرفداری کنه .حالا اگه بر فرض محال تو همون نویسنده هم نباشی ، ببخشید اما من به هبچ جام نمیگیرم که نویسنده بخواد جواب بده یا نده ، من اول حرفهام گفتم که تنده و‌ممکنه بسوزونه ، حالا شما اگه جاییت سوخت ، بذار بسوزه ، یادگاری میشه برات، بعدا تعریف میکنی دوستات هم باهات میخندن…نمیدونستم اینقدر معروفم!!! اما برای کدوم کاربرای بکن تو ، همین کاربر فیکها رو میگی!؟

  13. شب سپید به عنوان یه آدم عقده ای که دنبال جلب توجه دیگرانه و فکر میکنه با شنا کردن برخلاف جهت اب و دادن نظرات مخالف نظر جمع میتونه خودشو باسواد نشون بده شناخته شده ای؟ اما در حقیقت هیچ پخی نیستی اینو هم خودت بهتر از همه میدونیدر مورد من هم هر جور دلت میخواد میتونی فکر کنیدر کل نه خودت مهمی نه افکارت

  14. آقای فیک ، وازلین رو میتونی از داروخانه ها و عطاریهای سراسر کشور تهیه کنی ،اما این نصیحت رو از من داشته باش نخود هر آش شدن خیلی خوب نیست ، چون بعضی وقتا خودت اون آش رو میخوری بعدش از نفخ زیاد مجبوری بقیه رو مستفیض کنی ، مثل الان ، پس بی زحمت رفتی ، اون در رو هم باز بذار…توهین هات رو هم میگذارم پای ظرفیت بی مثالت آقای فیک…

  15. دوست عزیز و مخاطب محترم ناناز خانوممشکل صفحه کلید من مدنهاست که حل شدهدر دو سه داستان اخیر شاهد این بودین که کاماهای جابجا اونطورکه در داستان هیپنوتیزم بود هرگز وجود نداشتهپس لطفا قبل از چنین ادعایی جوانب امر را بسنجید و در ثانی ایا این بچه گانه نیست که فکر کنیم هر کس جای کاما را در متنی اشتباه گذاشت حتما تیراسهمن برای تداوم نوشتن ام نیازی به اکانتهای تقلبی ندارم

  16. من هم نمیدونم نکته ی فوق العاده داستان کجاش بود. جملات و سمبل ها همه ساده و مستقیم بودن و نظر دادن در مورد این داستان نسبتا اسونه. حتی به قول دوستان مسیر داستان، تا حدی قابل پیشبینی بود.ماهیت داستان هم در نوع خودش گیج کنندس. درسته که اولش گفتین غیرسکسیه ولی خب داستان غیرسکسی برای اینکه اینجا توی بکن تو ارزش خوندن داشته باشه باید فوق العاده باشه که گفتم ب نظر من ابدا نبود

  17. راوی عزیز ضمن سپاس از حمایتهات میخواستم بگم ای کاش خودتونو درگیر بحث های بی فایده اینچنینی نمیکردیداین اولین بار که چنین کامنت هایی زیر داستانهام دریافت میکنم و مسلما آخرین بار نیز نخواهد بود البته اگر حس کنم کاربری از روی عدم اطلاع و تصور اشتباه چنین نظری در موردم ارائه داده مسلما پاسخ میدم اما در موارد اینچنینی همون بهتر که ساکت بمونم

  18. خنده داره به خدا ، طرف با یه کاربری فیک میاد ازخودش حمایت میکنه ، بعد با کاربری دیگه میاد بخاطر حمایت خودش از خودش تشکر میکنه… التماس تعقل…ملت پشت گوشاشون مخملی نیست فیک جان… (clap)

  19. تیراس عزیز،مثل همیشه از داستانهای جالبی که با موضوعات بکرتون مینویسید لذت بردم .اوج کارتون همون قسمت اخر بود که سگ اون اقا اظهار نا امیدی میکنه از گفتگویی که با ایشون داشته و داستان با توضیح کوتاهی از زبان ا ن حیوان به پایان میرسهبه عقیده من کار هنری و زیبایی بود و طبعا نمیشه انتظار داشت هر کسی متوجه این زیبایی بشه

  20. تیراس جان چقدر دشمن داری خخخخ داستان خوب ولی 17تا دیسلایک این نیمه خالیشه البته نیمه پری هم داره که 23لایک خورده نشون میده که ماها همه پشتتیمبعنوان یه برادر کوچکتر بدون منو برا خودتشادی خانم یا ایول جان خودمونقدر گل را بلبل افسرده میداند غم مرگ برادر را برادر مرده میداندزیاد سخت نگیر مشکلات رو همه دارن تنها چیزی که همه توش مشترکن همینه دردو رنج رو میشه حل کردبقول چه گوارا شاد بودن تنها انتقامی است که میشود از زندگی گرفتبعنوان برادر کوچکتر عرض کردم امیدوارم دلگیر نشین

  21. بابا ملت چه جدی گرفتن!!! مگه اینجا به کسی حقوق می دن که طرف انقدر خودشو تو زحمت بندازه؟؟؟؟؟؟!!! حالا اصلا گیرم که داستان برتر هم شد!مگه مدال می دن یا مهمه؟؟؟اینجا میایم دور هم وقت بگذرونیم، یه عده هم میان دنبال داستان اروتیک،دوست نداری نخون ، برو یه داستان دیگه بخون، وقتی یه داستانی حتی پنج تا لایکم داشته باشه یعنی پنج نفر دوست داشتن! بقیه که پشم نیستن که چون جنابعالی خوشت نیومده طرف دیگه ننویسه!اصلا خیلی مسخره هست که واسه نویسنده تعیین تکلیف می کنن! مگه طلبکاری! از داستان خوشت نیومده؟؟ خوب داستان رو نقد کن! چی کار به کار بقیه داری؟؟ خودت اسم بقیه رو میاریعد می گی خودشونو کردن نخود آش!!!

  22. داستان زیبایی بود ،چه تنهایی سنگینی داشته این آقاتا قبل از اوردن اون حیوون صدای همسرشو میشنید و همین کلافه اش میکرد بعد که اون سگ رو اورد برخلاف انتظارش اوضاع پیش رفت و بجای اینکه حضور سگه موجب بشه از تنهایی و خیالات فاصله بگیره بیشتر تو دنیای اوهام غوطه ور شد بطوریکه حس میکرد همسرش با چشمای سگه داره بهش نگاه میکنه ،هه هه

  23. کاش آخر داستان خودکشی میکردحس شخمی بودن تک تک لحظه هاش به چشم میومدخیلی خوب نوشتی خسته نباشی 🙁

  24. nanaz khanoomمیبینم بازم ایرادهای بنی اسراییلی میگیرید !!دونفر که گویا دو هفته پیش کاربریشونو ساختن از( ، )استفاده نابجا کردن این چه ربطی به من داره آخه ؟!یه زمانی صفحه کلید من مشکل داشت که برطرف شد اما انگار مشکل شما با من برطرف شدنی نیست !!نکنه فکر کردین من بابت داستانهام حقوق میگیرم یا جایزه ای بهم تعلق میگیره که بخوام کامنت تقلبی بسازم و از داستانهام تعریف کنم یا اینکه لایکشون کنممن اگه واسه بکن تو داستان مینویسم فقط به عشق دوستان خوبیه که تو بکن تو دارم و هر روز هم داره به تعدادشون اضافه میشه و اگرهم میام تو قسمت نظرات کامنت میذارم واسه اینه که ایراد و اشکالای داستانامو بفهمم و روز به روز یه چیزی بهم اضافه بشه ، نه اینکه چیزایی که دارم رو نیز از دست بدم

  25. تو معرکه ای مرد من تازه واردم تو این سایت این اولین داستانیه که ازت میخونم ، خوااستم بگم از نوشتنت معلومه نویسنده ایوافعا تا کسی اینجور دردا را از،فاصله نزدیک خودش یا خوانواده اش ندیده باشه باورش نمیشه برادر منم طلاق گرفته است به کفتراش پناه بردهباحال بود

  26. تیراس عزیزم سلامچقدر بجا و لازم بود که در مورد مردان تنها هم بنویسی جریانی که کمتر دیدم نویسنده ای براش وقت بذارهبازهم مث همیشه عالی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید