مادر شوهر بدجنس…

سلام به اعضا
چن وقت پیش تو اینترنت با سایت آشنا شدم دلیل خاصی نبود که داستان تعریف کنم
اول بگم که بنا به دلایلی مجبورم اسم اعضا رو تغییر بدم اینکه دلیل کارم چیه بهتره نگم و اسم خودمو تو داستان به ساناز تغییر دادم

۲۹ سالمه یه پسر ۳ ساله دارم
۶ سال پیش تو دانشگاه با پارسا آشنا شدم تو دانشگاه دوستیمون شکل گرفت و بعد به خانواده هامون خبر دادیم و…
با همسرم ۴ سال اختلاف سنی داریم پارسا بعد از گرفتن فوق لیسانس تو یکی از شرکت های خصوصی استخدام شد ولی من با ازدواج دیگه ادامه تحصیل ندادم و بیشتر مخالفت از همسرم هست خدا رو شکر مشکل مالی نداریم و تو خونه پدرشوهرم که دو طبقه س طبقه اول ساکن هستیم
خانواده شوهرم نیازی نیست همه شون رو معرفی کنم چون پارسا فرزند آخر خانواده س و برای اینکه کمک حال پدر و مادرش باشه خواست پیش اونا زندگی کنیم و منم مشکلی باهاشون ندارم
پدرشوهرم بازنشسته دولتی و مادرشوهرم سیما ۴۹ سالشه
چون نقش بیشتر تو داستانم مادر شوهرمه پس کاری به بقیه اعضای خانواده ندارم
سیما که مادرشوهرمه شخصیت عادی که گاهی چادری و گاهی مانتویی تو خونه هم عادی لباس میپوشه نه زیاد لختی نه زیاد محجبه
محله ای که ما ساکن هستیم یه شهرک تازه ساخت حدودا ده سالی میشه ولی با اینکه شهرک جدید محسوب میشه ولی اکثرا آدما همو میشناسن غروب ها خانم ها میان تو کوچه معمولا دو نفری یا چند نفر جمع میشن صحبت میکنن…
منم بعضی اوقات غروب ها با زن های همسایه میشینم و حرف میزنیم تو همسایه بیشتر با نسرین همسایه روبه رویی صمیمی هستم و بعضی وقتا هم تلفنی باهم در ارتباطیم چند باری هم دو نفری رفتیم پارک و خیابون
رابطه ام با پدر شوهر و مادر شوهرم خوبه اونا زیاد تو زندگی مون دخالت نمیکنن
اما داستان از حدود چهار ماه پیش شروع شد عصری که پیش نسرین جلو خونه نشسته بودیم یه چیزی گفت و اصرار داشت بین خودمون بمونه تعریف کرد که چند کوچه پایین تر مادرشوهرم رو دیده از یه ماشین پژو که شیشه هاش دودی بوده پیاده شده و تیپ چادری زده بوده تعجب کردم چون بچه هاش و دامادهاش یا حتی فامیل هاشون هیچ کدوم ماشین شیشه دودی نداشتن اکثرا هم وقتی از بیرون میومد خونه دربست با ماشین میومد خونه گفتم شاید اشتباه دیدی گفت نه سیما بود مگه میشه نشناسمش پشت سرش اومدم مستقیم اومد خونه تون یکم فکر کردم گفتم حالا شاید چیز مهمی نبوده
بعد از یه هفته دوباره نسرین گفت سیما رو دوباره دیده از اون ماشین پیاده شده دقیقا چند کوچه پایین تر
منم ذهنم درگیر شد که داستان چیه
معمولا زیاد طبقه بالا نمی رفتم پارسا یه وقتایی میرفت بهشون سر میزد یا مثلا بچه هاشو دعوت میکرد ماهی یکی دوبار منم برای تهیه شام بهشون کمک میکردم
بعضی وقتا هم سیما منو صدا میزد که برم پشتش رو لیف بکشم
بدنش رو بارها لخت تو حموم دیده بودم ولی هیچ وقت باهاش حموم نرفتم چون علاقه ای نداشتم
سیما با اینکه سنش بالا بود بدن خوبی سینه هاش یکم افتاده هستن ولی کون بزرگی داره و میشه گفت از کون شانس اورده
و تمام بدنش رو لخت تو حموم دیدم
بار دوم که نسرین گفت مادرشوهرم رو دیده…
سه روز بعدش سیما ساعت ۱۰ صبح بود که صدام زد برم بالا وسطای حموم کردن بود پدر شوهر خونه نبود
فهمیدم برای لیف کشیدنه رسیدم پشت در صداش زدم زیر دوش بود نشنید به در ضربه زدم دوش رو قط کرد گفت ساناز اومدی درو باز کرد
پاچه هامو دادم بالا با یه تاپ حلقه ای رفتم تو حموم
ساناز لیف رو بردار پشتم رو لیف بزن
موقع لیف زدن میخواستم بپرسم جریان چیه حرفای نسرین راسته یا نه ولی چیزی به ذهنم نرسید کف حموم نشسته بود پشتش رو لیف می زدم شروع کردم به سوالات بی ربط که از زیر زبونش حرف بکشم اونم وا نمیداد خواست بلند شه ازم خواست کمکش کنم یکم عجیب بود قبلا خودش پا میشد بلندش کردم صاف وایساد باید کل بدنش رو لیف میزدم از پشت گردن تا کف پاهاش شکمش لای پاهاش از پشتش که اومدم پایین تر یه کونش رسیدم پاهاش رو باز کرد لیف رو کشیدم رو سوراخ کونش که یه اخ بلند گفت تعجب کردم چرا اخ گفت کل بدنش رو لیف زدم معمولا دوبار پشت هم اینکارو میکنم دوباره به کونش لیف زدم اخ کشید خودم با دست لای کونش رو باز کردم ببینم چیه اخ میکشه که وقتی سوراخ کونش رو دیدم فهمیدم جریان چیه مادر شوهرم از کون سکس داشته سوراخ قرمز شده بود اما چرا قبلا اینجوری نبود؟
چن وقت بعد حدود ده روز دوباره رفتم حموم و بازم اخ گفتن سیما منم شروع کردم به پرسیدن که حرف ازش بکشم که پدر شوهرم ازش سکس از عقب خواسته بعد از این همه سال منم تو دلم بهش خندیدم چطور اون پیرمرد ضعیف میتونه اینو از کون بکنه غیر قابل باور بود
گذشت گذشت دیگه با سیما راحت شده بودیم هر بار تو حموم از سکس با شوهرش میگفت که چطوری از کون و کوص میکنتش ولی من باور نمیکردم فرضیه اینکه با اون راننده ماشین دودی سکس میکنه هر روز پر رنگ تر میشد
یه بار دیگه تو حموم دلو زدم به دریا و گفتم مامان سیما این کوص کونه
چطور اقا جون میتونه بکنه اونم تعریف کرد از شوهرش که تو سکس هنوز قویه و مشکلی نداره
لای کونش رو باز کردم و انگشتمو میمالیدم به سوراخش و گفتم نه بابا آدم باید خیلی جوان باشه بتونه این کون رو که تا حالا دست نخورده بوده بکنه که از دهنم پرید که پارسا چن بار منو از عقب کرده منم خیلی درد داشتم اوایل و سوراخم میسوخت الان عادی شده ولی سالی دو سه بار
که سیما روشو کرد طرف دیگه
با خنده گفتم اره مامان یا نه
با یه صدای ضعیفی گفت نمیدونم
از جریان پژو شیشه دودی پرسیدم که روشو سمت من کرد و با تعجب پرسید چی میگی دختر ماشین چی؟شیشه دودی چی؟
منم گفتم نکنه با اونی بعد از من من کردن گفت اره
از من اصرار از اون انکار
گفتم چن بار دیدمت از اون ماشین سوار و پیاده شدی دیگه نمیتونی بگی من نبودم
سیما هم دید راه چاره ای نداره
کلی قسمم داد که به کسی نگم
منم قبول کردم و داستان دوستیش که تو خیابون با پسره دوست شده و ماهی دوسه بار هم باهم سکس میکنن…
کنجکاو بودم ببینم پسره کیه نکنه فامیله که لو نمیده
چن روزی گذشت با مادرشوهرم تو خونه تنها بودیم از پسره پرسید ابروهاش رفت توهم و جواب سربالا داد
منم گفتم میخوام ببینمش که سیما فورا اعتراض کرد که ببینی چی بشه گفتم از نزدیک میخوام ببینمش و اعتراض دوباره سیما که نمیشه حرفو نزن
خواستم ردشو بزنم دیدم فایده نداره پسرمو چکار میکردم کی ازش نگهداری می کرد یا شاید دنبالش بیفتم اتفاق بدی بیفته
و دوباره رفتم سمت سیما که من باید پسر رو ببینم میخوام ببینم چطور سکس میکنین سیما دهنش وا مونده بود
بعد از کلی اصرار قبول کرد ولی گفت باید با آرش صحبت کنم ببینم قبول میکنه یا نه
سیما بهم خبر داد که آرش قبول کرده
منم شب قبلش با خواهرم هماهنگ کردم که کار اداری دارم
بیاد خونه مون مواظب پسرم باشه
دل تو دلم نبود به سیما گفتم به پسره بگه نیاد تو شهرک نکنه کسی ما رو ببینه و قرار شد بره تو یه مسیر دیگه
به هر حال اون روز یه تیپ معمولی زدم که خواهرم شک نکنه
خواهرم اومد و طبق هماهنگی قبلی با سیما با تاکسی تا یه مسیری رفتیم تو ماشین سیما به آرش آدرس میداد
از تاکسی که پیاده شدیم همون پارس مشکی
با شیشه دودی جلومون توقف کرد سیما رفت جلو
منم عقب نشستم تعجب کردم این پسر که ۳۰ سالش هم نمیشد چطور با سیما؟؟؟؟؟؟؟؟این چطور مخ سیما رو زده؟؟؟؟؟؟
ماشین از شهر خارج شد یه ویلا باغ نزدیک شهر بود فاصلش با شهر ده دقیقه هم نمیشد
رفتیم تو ویلا
اولین بار بود که سکس دو نفر رو از نزدیک میدیدم
آرش و سیما هر دو لخت بغل هم داشتن همو میمالیدن
آرش هیکل زیاد خوبی نداشت قیافه خوبی هم نداشت ولی کیرش ازکیر شوهرم بزرگتر بود
تو همون هال جلو چشمام مادرشوهرم و آرش سکس میکردن نمیدونستم سیما اینقد هات و داغه
انصافا آرش سکسش عالی بود سیما رو خوب میکرد رو مبل نشسته بودم
و لباسام تنم بود مانتو شلوار
باهاشون فاصله زیادی نداشتم از جام پاشدم رو نزدیک شون پاهای سیما رو شونه های آرش بود و آرش تو کوص تلمبه میزد معلوم بود دارن لذت میبرن یه جورای تحریک شدم
آرش به پشت خوابید و سیما زانوهای هاشو گذاشت دور کمرش و کیرشو گذاشت تو کوصش
سیما بالا پایین میکرد رفت کنار سیما نشستم و کیرسواریش رو نگاه میکردم کوصم خیس شده بود
بعد از چن دقیقه حالتشون رو عوض کردن
سیما حالت داگی شد خیلی حشری بودم دقیقا کنارشون نشسته بودم بی اختیار لای کون سیما رو باز کردم فهمیدم میخواد از کون بکنتش آرش هم کیرشو میمالید به سوراخ سیما با دستم کیر آرش رو گرفتم یه تف زدم به کیرش و تف هم زدم به سوراخ کون سیما و آروم سر کیرشو هل دادم تو کون سیما ،سیما آروم جیغ زد
آرش سرعتش رو زیاد و تا ته کیرشو میکرد تو کون سیما کوصم آتیش گرفته بود دوست داشتم همون موقع منم سکس میکردم
حرارت سکس شون بالا بود با اومدن آب آرش
کارشون تموم شد و برگشتیم خونه
تو خونه زدم رو شونه سیما و گفتم خوشم اومد بکن خوبی گیر آوردی معلومه شاداب شدی چون کیر جوان کوص پیر رو شاداب میکنه
هیس ساکت شو کسی میشنوه
اون شب همش تو فکر کیر آرش بودم یه جورایی پشیمون بودم چرا به سکس شون ملحق نشدم خوب منم تو زندگی مشترکم اصلا به پارسا خیانت نکرده بودم
شب موقع خواب از پارسا سکس خواستم خوب بود موقع سکس همش آرش جلو چشامم بود از کون دادن سیما حشریم کرد ازش خواستم از کون بکنتم ولی انگار راضی نبودم
روز بعد از سیما سراغش آرش رو گرفتم که دوباره میخوام ببینمش
اوه دختر چته یه بار دیدیش دیگه میخوای چیکار
حالا بزار دوباره بیام کاری نمیکنم که
باشه خبر میدم
یه هفته بعد سیما بهم خبر داد فردا میخواد با ارش برن ویلا
رفتم اپیلاسیون کردم انتظار خودمم میخواستم زیر کیرش بخوابم بهش کوص و کون بدم
صبح روز بعد مثل دفعه قبل کسی بهمون شک نکنه تیپ عادی زدیم و خارج از شهرک با آرش قرار گذاشتیم
اول سیما و آرش لخت همو بغل کردن و شروع کردن به خوردن بدن همدیگه منم لباسامو در آوردم و لخت شدم و کنارشون نشستم
شروع کردم به مالیدن سینه های سیما آرش کیرشو گذاشت وسط سینه های سیما منم با دستام سینه هاشو چسبوندم بهم آرش هم کیرشو عقب جلو میکرد
موقع ساک زدن منم بهشون محلق شدم سیما کیرشو میخورد من تخم هاشو لذت خاصی داشت آرش هم همش جووون میگفت جوون جنده های خودم
سیما لنگ هاشو باز کرد آرش کیرشو گذاشت رو کوصش شروع کردم به خوردن کیرش حال میداد بهم سر کیرشو کرد تو کوص سیما و جیغ کشیدن سیما منم کنارش دراز کشیدم و ارش با دستش لبه های کوصم رو باز کرد و می مالید از لذت مثل مار پیچ میخوردم
آرش دوباره تاخیری خورده بود پس میتونست از پس هردومون بر بیاد اومد سمت وای هیجان اون لحظه خیسی کوصم و کیر آرش سرشو مالید به مالید به کوصم نخواستم کش بده با دستام هل دادم تو کوصم وای چقد لذت داشت تلمبه میزد تو کوصم چن دقیقه منو ول کرد دوباره کرد به کردن سیما تازه فهمیدم چرا سیما از این کیر سیر نمیشه
حالت داگی شدم و کونم رو سمت آرش کردم و صداش زدم ارش یه حالی به کونم بده
آرش لپ های کونم رو باز کرد داغی زبونش رو سوراخ کونم احساس میکردم از خوشی داشتم میمردم داشت کونمو لیس میزد چیزی که پارسا تا حالا انجام نداده چه لذت خوبی داشت سرشو که داخل کرد عجیب بود اول درد نداشت بیشتر که کرد تو دردش زیاد شد چن بار دستمو از پشت گذاشتم رو شکمش که تا ته نکنه اما تا ته کرد سوراخ کونم سوخت درسته بارها به پارسا کون دادم ولی برای کیر آرش تنگ بودم واقعا درد داشت آرش حال میکرد ولی من درد میکشیدم سیما اومد حلو کوصشو گذاشت جلوی دهنم تو عمرم اصلا به کوص کسی زبون نزده بودم زبونم که خورد به کوصش مزه شور میداد اصلا دوست نداشتم اون حالتو سرمو از کوصش بلند کردمولی آرش سرعتش رو بیشتر کرد از درد جیغ میزدم رو کونم ارضا شد بیحال بودم آرش منو بلند برد جلو آیینه قدی تو ویلا لای کونم رو باز کرد سوراخ کونم قرمز شده بود
تو ماشینم هم سوراخم می سوخت بدجور گشاد شده بودم
چن بار دیگه با سیما و آرش حال کردیم واقعا سکس باهاش از شوهرم لذت بخش تر بود

نوشته: ساناز

بازدید 19,904

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

29 پاسخ به “مادر شوهر بدجنس…”

  1. آخر سر تو خواب ارضا شدم و از خواب پریدم…خداییش صنعتی و سنتی رو با هم استفاده نکنید

  2. شما بجای نوشتن،اول اینو که نوشتی ترجمه کن:«رفتم اپیلاسیون کردم انتظار خودمم میخواستم زیر کیرش بخوابم»…اینم بنده بعد از خوندنش:🤔🤔🤔!!!

  3. سلامبچه ها خوبیداین فیلم سوپر رو ببینید خیلی باحالهhttps://torob.com/shop/19590/همت-الکترونیک/

  4. مهم نیست داستانت واقعی باشه یا نهمهم اینه که تحریک کننده باشهعالی بودیتا میتونید از زندگیتون لذت ببریدچون زود دیر میشهصدتا لایک 👏

  5. حالا مادر شوهری که انقدر راحت تورو به اوج لذت رسوند کجاش بدجنس بود؟ شاید انتظار دوتا کیر همزمان داشتی نههههه؟😄😄😄

  6. چطوری میشه آرش بچه آخر باشه چهار سالم ازت بزرگ تر باشه بعد مادر شوهرت 49سالشه یعنی تو پونزده سالگی آرش بدنیا اومده بقیه بچه هارو چند سالگی بدنیا آورده

  7. اینکه داستانت کصشعری بیش نیست شکی ندارم مشخصه تخیلاته ولی خب همچین اتفاقاتی تو واقعیت دیدم و واقعا نمیدونم چی میشه یه شخص تن به خیانت میده،خیانتتتت هیچ جوره قابل توجیه نیست،فقط امضایی است بر جنده بودن طرف.(دختر و پسر هم نداره)

  8. بنظرم با خواهرت با خواهر شوهرت مینوشتی میشد با مادر شوهر سخته .من یکی رو میکردم اون خواهر شوهرش رو می‌آورد و جریانی شبیه این شد تقریبا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید