خلاصه بقیه داستان مربوط به 6ماه پیشه بعداز20سال من داشتم از روبروی خونه اصغر که حالاخودش متاهلم هست رد میشدم من 32ساله اونم 36ساله دوسالی هم بود که بدلایل کاری ندیده بودمش وقتی دیدمش سلام واحوالپرسی وخلاصه شروع به صحبت کردیم اون داشت توخونش تنهائی بنائی میکرد وازتوکوچه آجر میبردتوخونشون کسی هم خونشون نبود یواش یواش حرف به خاطرات قدیمی کشیده شد واصغر به من گفت یادت هست توفقط یه بچه کون بودی که ازترس اینکه من بکونمت همیشه ازدستم فرار میکردی حالاوضعت خوب شده وچاق شدی وبرای ماقیافه میگیری؟اینم بگم من الان چاقم و100کیلو وزن دارم همین الانشم بدکونی نیستم …خداروز بدنده میگن آدم پرادعاهمیشه روش کم میشه یه مرتبه حرفی زدم که ای کاش نزده بودم گفتم اصغر اینکه نشد حرف درسته توخیلی هاروکردی وجرررشون دادی ودنبال من هم بودی ولی خوب توکه نتونستی منوبکونی الان من سرموبالامیگیرم وادعام میشه ولی اگه کیرتوخورده بودم الان جلوی تو سرم پایین بود وای انگار این حرف آتشی به جان اصغر انداخت باعصبانیت گفت من ملاحظتو میکردم وگرنه توعددی نبودی که ازدستم دربری همین الان حرفتو پس بگیر وگرنه همین حالامیبرمت توخونه وطوری کونت میذارم که تا آخر عمر یادت نره بگو غلط کردم من احمق هم دوباره خرشدم وشاید گول هیکلم روخوردم گفتم خودت غلط کردی اگه میتونی ببرم توخونه وکونم بذار…
تا اومدم به خودم بجنبم اصغر زیرپای من بود ومنوکاملااززمین بلند کردوروشونه هاش گذاشت تاببره توخونه هیچکسم توکوچه نبود به دادم برسه خونش هم خالی …وای برااینکه روم کنیش بیشترباشه منوبروگوشه حیاطشون تویه انباری انباری پر کاه بود منوانداخت اونجا ووارونم کرد وشلوارمو کشید پائین .بادستاش دوطرف قمبلامو میکشیدتابازش کنه منم مقاومت میکردم ولی وقتی که لاش یه کمی باز شد ویه تف بزرگ وغلیظ انداخت درش دیگه وارفتم وامیدم نامید شد…همون اول کیرشو هل داد توکونم وهی میداد تو منم میخواستم دادبزنم که سرموکرد زیریه خربار کاه وجاتون خالی یه کیر 20سانتی روتانه نوش جان کردم حدود یک ساعت روم بود وتلمبه میزد دست آخرم که دیگه حال نداشتم آبشوریخت تو کونم تازه همه آبش نبود کیرشوازتوکونم درآوردوکرد تودهنم تازه کیرشم چون تاته رفته بود تو کونم سرش پر ازعن خودم بود خلاصه هر20سانت کیرو دادتودهنم تاحلقم رسیده بود ویه ساک حسابی هم رودستم گذاشت وآبشوریخت تودهنم باعنای خودم به زور خوردم داد…بعدشم گفت که کونت جرررخورده برو بیمارستان …منم جرخورده وکیر خورده لنگ لنگان از خونش فرار کردم تادوباره کار دستم نداده بود حالامیگم کاش همون 20سال پیش کیرشوخورده بودم ونذاشته بودم بزرگ بشه وجرررم بده ضمنادیگه نباید هرجاآدم پرادعائی کنه این داستان عین واقعیته…ازش درس عبرت بگیرید .
نوشته: saeeddaf
12 پاسخ به “ماجرای جرخوردن زیر کیر اصغر”
بدبخت…اومدی بگی کردنت خوشحالی؟کون بودن شاخ ودم نداره که…کونی کون.
این صداقتت منو کشته مگه ارنولد بود که نتونستی جلوشو بگیری پس معلومه داغش به دلت مونده بوده نوش جونت
جاي ما خالي؟ما عبرت بگيريم؟از چي عبرت بگيريم؟از جر خوردنت يا از كون دادنت؟32 سالته اونوقت اون نرره خر مثل گوني پشم انداختت رو كولش برد جرت داد؟كير گوهيشو از كونت در آورد هول داد تو حلقت؟مگه تو خودتو نميشوري؟خاك بر سرت حالمو از هرچي كون بود به هم زدي/ جمع كن كاسه كوزتو آش و لاش گوهي/ كيرم تو جدو آباد تو و اون نرره خري كه كمپوت گوهي مثل تو رو كرده…جمع كن حرومزاده ي لاشي
احسن
برو پسر جان. تنت می خاریده که اونجوری بهش گفتی . وگرنه به همین شلی و وا رفتگی جلوش قمبل نمی کردی. نوش جونت هر چی تو حلقت ریخته .
عجب… 😐 :|جای نظر نذاشتی با داستانت 8| 8| 8|
حقته !!
8} :)) =)) باب دمت گرم خیلی وقت اینجوری نخندیده بودم
بازم شیرین کاریه یه نفر دیگه تو داستانا!!!
باز هم گی؟ ننویس . . . . . . . . . .
?100 KILOYIAH AH AH AHKHAR O MIGAM VALI TO RO NEMIGAM :TRASTI KIRI BE GHOLE MJHAME CHI BARMIGARDE BE BACHEGI E ADAMTAVAHOM MIZANI MIGI IN KIRE KIYE TO KONam
تو محل ما هم یکی بود خیلیارو کرده بوداسمش عباس بودمنم دوبار کرددوست دارم الانم پیداش کنم بهش بدمخوب میکرد