دقت کردین یسری از مردها بکن بودنشون از قیافشون معلومه
حالا ادامه داستان میگم بهتون ک چرا اینو میگم اول یکم از خودم و طرف میگم براتون ک وقتی دارید داستانو میخونید حس پردا زیتون بهتر باشه
من بیست و شیش سالمه پوستم گندمیه و قدم ۱۸۲ایناس وزنمم ۷۵بدن اندامی و خوش استایلی دارم تیپ و قیافم پسرونس اما هیچوقت نمیتونی از رو ظاهرم تشخیص بدی ک گی هستم.
بریم سر اصل داستان من تو یه سوپرمارکتکار میکنم شیفتم از یک ظهر شروع میشه تا هشت شب بماند ک تو این مدتی ک اونجا کار میکنم رو چ تعداد مردای هیکلی کراش زدم اما جز یکیشون هیچوقت نتونستم با هیچکس دیگه ای اوکی بشم اینم بگم من هیچوقت جذب همسنای خودم نمیشم همیشه ب مردای بالای چهل سال کشش دارم یکی از مشتری هامون یه مرد چهل و هشت ساله ست از هیکلش نگم براتون بدنش ورزیده و سرحال موهای جو گندمی و ریش تراشیده پوست سبزه همیشه خوش تیپِ بخودش میرسه از همون روز اولی ک دیدمش بشدت جذبش شدم بشدت ک میگم یعنی میدیدمش قلبم تند تند میزد وقتی موقع حساب کردن ب میز نزدیک میشد کیرم کم کم راست میشد دلم میخاست بپرم تو بغلش اینم ک روابط اجتماعیش بالا بود و چرب زبون انگار میدونست چطوری رفتار کنه و چطوری بهم نگاکنه ک منو دیوونه خودش کنه همه رفتارا و نگاها و طرز حرف زدنش تایپ من بود رفته رفته بیشتر و بیشتر ازش خوشم میومد اما خب محل کارم بود و بخاطر حفظ آبروم هیچ حرکتی یا حرفی نمیتونستم بزنم ک بهش بفهمونم ازش خوشم اومده و دوست دارم یه دل سیر بهش بدم،اونایی ک گی هستن میدونن همیشه بین گی ها یه سیگنال خاص هست یعنی وقتی یکیو میبینیم همون نگاه اول حتی اگر طرفو نشناسیم از رفتار و حرکاتش میفهمیم ک ب همجنس خودش کشش داره یا ن این مرد هم همیشه حس شیشمم میگفت ب همجنسش حس داره و اهلش هست اما نمیدونستم چطوری بهش بفهمونم وقتی باهام حرف میزد و تو چشام نگامیکرد دلم میخاست غش کنم چشماش پر از هوس بود و جذابیت سکسی زیادی داشت
از قیافش حشریت میبارید مطمئن بودم بکن خیلی خوب و حرفه ای هست بعضی روزا از قیافم تعریف میکرد مثلا یروز بهم گفت وقتی موهاتو میدی پایین خیلی جذاب تری یا یک بار وقتی داشتم وسیله هاشو حساب میکردم یهویی گفت خدایی تو چرا انقدر خوشگلی با این حرفا من بیشتر حرص میخوردم ک چرا نمیتونم چیزی بهش بگم چون از حرفاش مشخص بود اونم دلش منو میخواد یبار بهم گفت وقتی از اینجا رفتی بیا پیش من کارکن گفتم فعلا نظری ندارم برم از کارم راضیم ولی چرا میخواد پیش شما کار کنم؟گفت والا هم زرنگی هم خوش برخوردی هم خوشتیپی جذب مشتری میکنی دوست دارم پیش من کار کنی منم گفتم لطف دارید ولی من اگر زرنگ بودم کار خودمو داشتم ن اینکهتو مغازه مردم کار کنم😂گفت این چه حرفیه من کارکردنتو دارم میبینم از نظر من زبر و زرنگی هنوز سنی هم نداری،اونم چند صد متر بالاتر از ما مغازه الکتریکی داشت و اوستای سیم کشی هم بود،بگذریم!تقریبا هر روز از اینجور مکالمه ها داشتیم من بدتر جذبش میشدم شبا وقتی میرفتم حموم چشامو میبستم تصور میکردم تو مغازش دارم براش ساک میزنم یا لنگامو داده بالا و داره سوراخمو لیس میزنه بعد با کیر کلفتش تو کونم تلمبه میزنه همیشه با این تصورات خودمو ارضا میکردم ولی به خودم قول داده بودم یبار حتما باید بهش بدم ک تو دلم نمونه و از طرفیم چون شهرمون کوچیک بود از آبروم میترسیدم نمیدونستم باید چ غلطی کنم و چطوری بهش سرنخ بدم،یروز وقتی اومد مغازه یه ردبول برداشت وقتی اومد حساب کنه دلو زدم ب دریا با پررویی گفتم ردبول میزنی کجا میری عملیات؟!اونم دستاشو گذاشت رو میز تو چشام زل زد گفت فعلا جایی نمیرم تا ببینیم بعدها چی میشه یعنی یجوری با یه لحن سکسی و ارومی اینو گفت من تپش قلب گرفتم نتونستم هیچی جوابشو بدم فقط یه لبخند زدم برداشت گفت انگار خودت زیاد میری عملیات ک هرکی انرژی زا برداشت فک میکنی جایی میره منم خندیدم گفتم ن والا چون با شما راحتمشوخی کردم اونم لبخند زد گفت میدونم عزیزم منم شوخی میکنم باهات،هیچی اون روزم گذشت فکر کون دادن بهش داشت دیوونم میکرد یروز بسرم زد گفتم میرم مغازش شاید خدا کمکم کرد و اونجا یه اتفاقی افتاد بینمون ولی باخودم گفتم نزدیک شب میرم وقتی مردم دارن مغازه هارو میبندن ک خلوت باشه شاید تونستم یه کاری کنم همین تیرماه امسال یروز ب امید اینکه بهش بدم رفتم شیو کردم و بعد خودمو کامل خالی کردم ساعت نزدیک هشت هوا داشت کم کم تاریک میشد رفتم مغازش دیدم نشسته تو دفتر داره یچیزایی یادداشت میکنه تا منو دید لبخند زد از جاش بلند شد گفت اوه چ عجب یبارم تو اومدی مغازه ما منم خندیدم گفتم تعجب کردن نداره چیزی لازم نداشتم وگرن چرا نیام گفت خوش اومدی عزیزم حالا چی میخای گفتم ریسه نوری میخام رنگ سفید اونم گفت چشم دو سه تا طرح آورد هیچکدوم اونی نبود ک من میخاستم مغازش از پشت میزش دوتا راهرو کوچیک بود انقدر خرتوپرت داشت ک ینفر ب زور رد میشد داشت تو یکی از راهروها دنبال ریسه میگشت گفتم بااجازتون خودم میتونم بیام نگاکنم گفت این چ حرفیه اجازه نمیخاد بیا رفتم خداشاهده همینکه نزدیکش شدم قلبم رفت رو هزار داغ شدم وقتی از کنارش میخاستم رد شم پشتمو کردم بهش کامل بهمدیگه چسبیدیم همونجا میخاستم غش کنم برداشت بهم گفت ایناهمه ریسه نگاکن ببین کدومو میخای خودش رفتپشت میزش نشست،منم یکم مشغول شدم اونی ک میخاستم پیداکردم ولی الکی لفتش میدادم ک کاملا تاریک بشه و مغازه هارو ببندن من تقریبا یربع بود اونجا بودم هیچکس نیومد داخل اوستا حسین گفت کم کم باید ببندیم انگار دیگه کسی نمیاد منم خندیدم گفتم اینحرفت یعنی میخای بگی بفرما بیرون میخام ببندم😂اونم گفت ای دهن سرویس حرفو کجا کشوندی!خدایی بعضی وقتا خودم میمونم ازین حجم از پررو بودن و رک بودنم فقط موندم چرا خایه نداشتم رک ب اون بگم میخام بهت بدم باخودم گفتم الان بهترین موقعس بهش بفهمونم ریسه رو گرفتم دستم و رفتم گذاشتم رو میز اونم باز مشغول نوشتن بود تو دفترش گفت اگ عجله نداری یکم بشین منم نشستم ده دقیقه ای مغزم داشت منفجر میشد ک چرا نمیتونم زبون باز کنمیا حرکتی بزنم،اون بلندشد ریسه رو برامگذاشت تو یه پلاستیک منم کارتمو دراوردم بدم بهش دستمو با دودستش گرفت تو چشام نگاکرد گفت بروعزیزم ناقابله دستمم یجوری گرفته بود و نگاهشم خیلی هوسی بود من دیگه واقعا داشتم غش میکردم گفتم حسین آقا و هیچی نتونستم بگم اونم گفت چرا یهو سرخ شدی عرق کردی گفتم چیزی نیست گفت بیا اینور ببینمت رفتم طرفش دست گذاشت رو پیشونیم منم خندیدم گفتم مگه بچم تب کرده باشم اینبار ب حرفم نخندید گفت من میدونم چرا اینجوری شدی سرشو پایین اورد ب کیرش نگاکرد و بمن نگاکرد بدون هیچ حرفی منم نگاهم افتاد ب کیرش اوه اوه کیرش سیخ شده بود از رو شلوار کامل معلوم بود منم از تمام جرعتم استفاده کردم دستمو بردم سمت کیرش دستمو کشید گفت وایسا ریموت رو برداشت کرکره رو داد پایین گفتم کسی شک نکنه گفت نگران نباش هرکی سرش تو کار خودشه کسی حواسش ب مغازه من نیست کرکره ک کامل رفت پایین دو طرف صورتمو گرفت آی من از کی تاحالا تو کف تو بودم منم سرمو پایین انداختم گفتم والا منم از روز اول ک دیدمت ازت خوشم اومد چونه مو بالا گرفت گفت الان وقت خجالتی بودن نیست لباشوگذاشت رو لبام سفت بغلم کرد باورم نمیشد انگار داشتم خواب میدیدم مردی ک چندین ماه حسرتشو میخوردم الان تو بغلش منو محکم گرفته و داریم لب میگیریم دستاشو از دور کمرم برداشت شروع کرد لباساشو دراورد بمن گفت توهم دربیار گفتم یکم استرس دارم گفت استرس نداشته باش از خونه هم امن تره حرفش سند بود دیگه دلم قرص شد😂شرو کردم لباسامو دراوردم کامل لخت شدم سرمو بالا گرفتم فقط یه شرت تنش بود دلم میخاست شیرجه بزنم سمت کیرش و بکنم تو دهنم ولی وایسادم خودش بیاد طرفم اومد رو صندلی نشست گفت خودت بیا بین پاهام زانو بزن و شرو کن وای وای بخدا همون صحنه های ک توحموم خیالپردازی میکردم حالا داشتم تو واقعیت تجربش میکردم رفتم زانو زدم کیرشو دراوردم همون کیری بود ک تو تصوراتم حدس زده بود یه کیر تقریبا شونزده سانتی کلفت رگاش کاملا معلوم بود یه جوری شق شده بود انگار سنگ بود
همینجوری داشتم کیرشو دست میزدم دستشو برد تو موهام گفت یچی میگم راستشو بگو تا حالا با کس دیگه ای از این کارا کردی؟منم با یه مظلومیتی تو چشاش نگاه کردم گفتم من تاحالا تو زندگیم فقط ازتو خوشم اومده کس دیگه ای بدنمو لمس نکرده(ولی دروغ گفتم تااونموقع هفت هشت بار دیگه تو شهرای اطراف داده بودم😁)
اما واقعیت هیچکدوم ب اندازه اوستا حسین ب دلم ننشسته بود
کیرشو کردم دهنم یه بوی خیلی خوبی میداد نمیدونم چجوری بگم بوی شهوت بوی هوس یجوری بود باعث میشد با ولع بیشتری براش بخورم اونم موهامو نوازش میکرد اخ اخ لعنتی چقدر حرفه ای میخوری برام عجیبه میگی اولین بارته منم توجهی ب حرفاش نمیکردم فقط با لذت میخوردم براش انقدر خوردم پاهام سست شده بود دهنم خسته شده بود فک کنم بیست دقیقه ای گذشته بود ک داشتم میخوردم هیچی نمیگفت فقط لذت میبرد بلند شدم گفتم یکی دیگه بود تاالان چهاربار ابش اومده بود تو چرا هیچی نمیگی گفت عزیزم یه مرد جلوته ها منم گفتم خدایی از قیافت حدس میزدم چ کمر پری داری گفت ماشالا بگو،منم یه لبخند زدم از رو صندلی بلند شد برم گردوند کونمو ک دید گف اوووفففف چ کون سفید و گردی داری منم با پررویی گفتم بخورش برام با چشاش بهم باشه گفت منم رفتم رو صندلی پشتمو کردم بهش زانو زدم،خم شدم قمبل کردم براش اونم بدون هیچ حرفی سرشو برد لای باسنم شرو کرد ب خوردن و لیس زدن یجوری برام میخورد تو عمرم انقدر لذت نبرده بودم بخودم میپیچیدم انگار روح و روانم داشت ارضا میشد گفتم بسه دیگه بکن توش دیوونه شدم اونم اول یه انگشت کردتوم بعد دوتا انگشت خیلی وقت بود نداده بودم ولی میدونستم راحت جا باز میکنه سر کیرشو تف زد سوراخ منم تف زد کیرشو فرستاد داخل همون دو سه ثانیه اول کیرشو تا خایه چسبوند بغلم کرده بود صدای نفساشو کنار گوشم احساس میکردم داشت تلمبه میزد لذت دنیارو میبردم دلم نمیخاست این لحظه تموم بشه ولیکیرشو دراورد گفت بیا پایین از رو صندلی ایستاده تکیه دادم ب دیوار دوباره کیرشو گذاشت تو کونم چسبید بهم و گردنمو گرفت بالا وقتی داشت تلمبه میزد گردنمو و گوشامو لیس میزد چشامو بسته بودم دلم میخاست تاابد تو این پوزیشن بمونیم و منو بکنه این از نظر من بهترین بکن دنیا بود واقعا راسته ک بعضیا بکن بودنشون از چهرشون مشخصه این اوستا حسین هرکی از یک کیلومتری ببینه میفهمه چ بکن هات و حشری هست انقدر منو کرد ک خسته و هلاک شده بودم وقتیم میخاست ابش بیاد بهم گفت ابمو کجا بریزم گفتم بریز توم ایشالا ک حامله بشم وقتی اینو شنید باتمام وجودش بغلمکرد و ابشو تو کونم خالی کرد گفت جونننممم دلت میخاد حامله ت کنم منم لبخند میزدمسرمو تکون دادم وقتی کیرشو دراورد برمگردوند گفت تو چشامنگاکن بهش نگاکردم گفت قول بده منبعد زن خودم باشی منم همیشه میکنمت منمگفتم اگ ترکمنکنی من از خدامه زنت باشم اونم پیشونیمو بوسید گفت تو شدی همه چیزم محاله ولت کنم
شروع سکسم با اوستا حسین شروع بهترین لحظات عمرمه
دلممیخاد شب و روز زیرش باشم هر هفته دو سه بار کافیه وقت پیدا کنم میرم مغازش و کونمو آبیاری میکنه و قلب و روحمو ارضا میکنه
هرچند میدونم ی روزی اونممیره و هیچکس تا ابد موندگار نیست و رویایی فکر نمیکنم ک بگم تا ابد کنارمه اما تا وقتی ک باهم باشیم نهایت لذت رو از بودن باهاش میبرم و تا میتونم بهش کون میدم
حالا ادامه داستان میگم بهتون ک چرا اینو میگم اول یکم از خودم و طرف میگم براتون ک وقتی دارید داستانو میخونید حس پردا زیتون بهتر باشه
من بیست و شیش سالمه پوستم گندمیه و قدم ۱۸۲ایناس وزنمم ۷۵بدن اندامی و خوش استایلی دارم تیپ و قیافم پسرونس اما هیچوقت نمیتونی از رو ظاهرم تشخیص بدی ک گی هستم.
بریم سر اصل داستان من تو یه سوپرمارکتکار میکنم شیفتم از یک ظهر شروع میشه تا هشت شب بماند ک تو این مدتی ک اونجا کار میکنم رو چ تعداد مردای هیکلی کراش زدم اما جز یکیشون هیچوقت نتونستم با هیچکس دیگه ای اوکی بشم اینم بگم من هیچوقت جذب همسنای خودم نمیشم همیشه ب مردای بالای چهل سال کشش دارم یکی از مشتری هامون یه مرد چهل و هشت ساله ست از هیکلش نگم براتون بدنش ورزیده و سرحال موهای جو گندمی و ریش تراشیده پوست سبزه همیشه خوش تیپِ بخودش میرسه از همون روز اولی ک دیدمش بشدت جذبش شدم بشدت ک میگم یعنی میدیدمش قلبم تند تند میزد وقتی موقع حساب کردن ب میز نزدیک میشد کیرم کم کم راست میشد دلم میخاست بپرم تو بغلش اینم ک روابط اجتماعیش بالا بود و چرب زبون انگار میدونست چطوری رفتار کنه و چطوری بهم نگاکنه ک منو دیوونه خودش کنه همه رفتارا و نگاها و طرز حرف زدنش تایپ من بود رفته رفته بیشتر و بیشتر ازش خوشم میومد اما خب محل کارم بود و بخاطر حفظ آبروم هیچ حرکتی یا حرفی نمیتونستم بزنم ک بهش بفهمونم ازش خوشم اومده و دوست دارم یه دل سیر بهش بدم،اونایی ک گی هستن میدونن همیشه بین گی ها یه سیگنال خاص هست یعنی وقتی یکیو میبینیم همون نگاه اول حتی اگر طرفو نشناسیم از رفتار و حرکاتش میفهمیم ک ب همجنس خودش کشش داره یا ن این مرد هم همیشه حس شیشمم میگفت ب همجنسش حس داره و اهلش هست اما نمیدونستم چطوری بهش بفهمونم وقتی باهام حرف میزد و تو چشام نگامیکرد دلم میخاست غش کنم چشماش پر از هوس بود و جذابیت سکسی زیادی داشت
از قیافش حشریت میبارید مطمئن بودم بکن خیلی خوب و حرفه ای هست بعضی روزا از قیافم تعریف میکرد مثلا یروز بهم گفت وقتی موهاتو میدی پایین خیلی جذاب تری یا یک بار وقتی داشتم وسیله هاشو حساب میکردم یهویی گفت خدایی تو چرا انقدر خوشگلی با این حرفا من بیشتر حرص میخوردم ک چرا نمیتونم چیزی بهش بگم چون از حرفاش مشخص بود اونم دلش منو میخواد یبار بهم گفت وقتی از اینجا رفتی بیا پیش من کارکن گفتم فعلا نظری ندارم برم از کارم راضیم ولی چرا میخواد پیش شما کار کنم؟گفت والا هم زرنگی هم خوش برخوردی هم خوشتیپی جذب مشتری میکنی دوست دارم پیش من کار کنی منم گفتم لطف دارید ولی من اگر زرنگ بودم کار خودمو داشتم ن اینکهتو مغازه مردم کار کنم😂گفت این چه حرفیه من کارکردنتو دارم میبینم از نظر من زبر و زرنگی هنوز سنی هم نداری،اونم چند صد متر بالاتر از ما مغازه الکتریکی داشت و اوستای سیم کشی هم بود،بگذریم!تقریبا هر روز از اینجور مکالمه ها داشتیم من بدتر جذبش میشدم شبا وقتی میرفتم حموم چشامو میبستم تصور میکردم تو مغازش دارم براش ساک میزنم یا لنگامو داده بالا و داره سوراخمو لیس میزنه بعد با کیر کلفتش تو کونم تلمبه میزنه همیشه با این تصورات خودمو ارضا میکردم ولی به خودم قول داده بودم یبار حتما باید بهش بدم ک تو دلم نمونه و از طرفیم چون شهرمون کوچیک بود از آبروم میترسیدم نمیدونستم باید چ غلطی کنم و چطوری بهش سرنخ بدم،یروز وقتی اومد مغازه یه ردبول برداشت وقتی اومد حساب کنه دلو زدم ب دریا با پررویی گفتم ردبول میزنی کجا میری عملیات؟!اونم دستاشو گذاشت رو میز تو چشام زل زد گفت فعلا جایی نمیرم تا ببینیم بعدها چی میشه یعنی یجوری با یه لحن سکسی و ارومی اینو گفت من تپش قلب گرفتم نتونستم هیچی جوابشو بدم فقط یه لبخند زدم برداشت گفت انگار خودت زیاد میری عملیات ک هرکی انرژی زا برداشت فک میکنی جایی میره منم خندیدم گفتم ن والا چون با شما راحتمشوخی کردم اونم لبخند زد گفت میدونم عزیزم منم شوخی میکنم باهات،هیچی اون روزم گذشت فکر کون دادن بهش داشت دیوونم میکرد یروز بسرم زد گفتم میرم مغازش شاید خدا کمکم کرد و اونجا یه اتفاقی افتاد بینمون ولی باخودم گفتم نزدیک شب میرم وقتی مردم دارن مغازه هارو میبندن ک خلوت باشه شاید تونستم یه کاری کنم همین تیرماه امسال یروز ب امید اینکه بهش بدم رفتم شیو کردم و بعد خودمو کامل خالی کردم ساعت نزدیک هشت هوا داشت کم کم تاریک میشد رفتم مغازش دیدم نشسته تو دفتر داره یچیزایی یادداشت میکنه تا منو دید لبخند زد از جاش بلند شد گفت اوه چ عجب یبارم تو اومدی مغازه ما منم خندیدم گفتم تعجب کردن نداره چیزی لازم نداشتم وگرن چرا نیام گفت خوش اومدی عزیزم حالا چی میخای گفتم ریسه نوری میخام رنگ سفید اونم گفت چشم دو سه تا طرح آورد هیچکدوم اونی نبود ک من میخاستم مغازش از پشت میزش دوتا راهرو کوچیک بود انقدر خرتوپرت داشت ک ینفر ب زور رد میشد داشت تو یکی از راهروها دنبال ریسه میگشت گفتم بااجازتون خودم میتونم بیام نگاکنم گفت این چ حرفیه اجازه نمیخاد بیا رفتم خداشاهده همینکه نزدیکش شدم قلبم رفت رو هزار داغ شدم وقتی از کنارش میخاستم رد شم پشتمو کردم بهش کامل بهمدیگه چسبیدیم همونجا میخاستم غش کنم برداشت بهم گفت ایناهمه ریسه نگاکن ببین کدومو میخای خودش رفتپشت میزش نشست،منم یکم مشغول شدم اونی ک میخاستم پیداکردم ولی الکی لفتش میدادم ک کاملا تاریک بشه و مغازه هارو ببندن من تقریبا یربع بود اونجا بودم هیچکس نیومد داخل اوستا حسین گفت کم کم باید ببندیم انگار دیگه کسی نمیاد منم خندیدم گفتم اینحرفت یعنی میخای بگی بفرما بیرون میخام ببندم😂اونم گفت ای دهن سرویس حرفو کجا کشوندی!خدایی بعضی وقتا خودم میمونم ازین حجم از پررو بودن و رک بودنم فقط موندم چرا خایه نداشتم رک ب اون بگم میخام بهت بدم باخودم گفتم الان بهترین موقعس بهش بفهمونم ریسه رو گرفتم دستم و رفتم گذاشتم رو میز اونم باز مشغول نوشتن بود تو دفترش گفت اگ عجله نداری یکم بشین منم نشستم ده دقیقه ای مغزم داشت منفجر میشد ک چرا نمیتونم زبون باز کنمیا حرکتی بزنم،اون بلندشد ریسه رو برامگذاشت تو یه پلاستیک منم کارتمو دراوردم بدم بهش دستمو با دودستش گرفت تو چشام نگاکرد گفت بروعزیزم ناقابله دستمم یجوری گرفته بود و نگاهشم خیلی هوسی بود من دیگه واقعا داشتم غش میکردم گفتم حسین آقا و هیچی نتونستم بگم اونم گفت چرا یهو سرخ شدی عرق کردی گفتم چیزی نیست گفت بیا اینور ببینمت رفتم طرفش دست گذاشت رو پیشونیم منم خندیدم گفتم مگه بچم تب کرده باشم اینبار ب حرفم نخندید گفت من میدونم چرا اینجوری شدی سرشو پایین اورد ب کیرش نگاکرد و بمن نگاکرد بدون هیچ حرفی منم نگاهم افتاد ب کیرش اوه اوه کیرش سیخ شده بود از رو شلوار کامل معلوم بود منم از تمام جرعتم استفاده کردم دستمو بردم سمت کیرش دستمو کشید گفت وایسا ریموت رو برداشت کرکره رو داد پایین گفتم کسی شک نکنه گفت نگران نباش هرکی سرش تو کار خودشه کسی حواسش ب مغازه من نیست کرکره ک کامل رفت پایین دو طرف صورتمو گرفت آی من از کی تاحالا تو کف تو بودم منم سرمو پایین انداختم گفتم والا منم از روز اول ک دیدمت ازت خوشم اومد چونه مو بالا گرفت گفت الان وقت خجالتی بودن نیست لباشوگذاشت رو لبام سفت بغلم کرد باورم نمیشد انگار داشتم خواب میدیدم مردی ک چندین ماه حسرتشو میخوردم الان تو بغلش منو محکم گرفته و داریم لب میگیریم دستاشو از دور کمرم برداشت شروع کرد لباساشو دراورد بمن گفت توهم دربیار گفتم یکم استرس دارم گفت استرس نداشته باش از خونه هم امن تره حرفش سند بود دیگه دلم قرص شد😂شرو کردم لباسامو دراوردم کامل لخت شدم سرمو بالا گرفتم فقط یه شرت تنش بود دلم میخاست شیرجه بزنم سمت کیرش و بکنم تو دهنم ولی وایسادم خودش بیاد طرفم اومد رو صندلی نشست گفت خودت بیا بین پاهام زانو بزن و شرو کن وای وای بخدا همون صحنه های ک توحموم خیالپردازی میکردم حالا داشتم تو واقعیت تجربش میکردم رفتم زانو زدم کیرشو دراوردم همون کیری بود ک تو تصوراتم حدس زده بود یه کیر تقریبا شونزده سانتی کلفت رگاش کاملا معلوم بود یه جوری شق شده بود انگار سنگ بود
همینجوری داشتم کیرشو دست میزدم دستشو برد تو موهام گفت یچی میگم راستشو بگو تا حالا با کس دیگه ای از این کارا کردی؟منم با یه مظلومیتی تو چشاش نگاه کردم گفتم من تاحالا تو زندگیم فقط ازتو خوشم اومده کس دیگه ای بدنمو لمس نکرده(ولی دروغ گفتم تااونموقع هفت هشت بار دیگه تو شهرای اطراف داده بودم😁)
اما واقعیت هیچکدوم ب اندازه اوستا حسین ب دلم ننشسته بود
کیرشو کردم دهنم یه بوی خیلی خوبی میداد نمیدونم چجوری بگم بوی شهوت بوی هوس یجوری بود باعث میشد با ولع بیشتری براش بخورم اونم موهامو نوازش میکرد اخ اخ لعنتی چقدر حرفه ای میخوری برام عجیبه میگی اولین بارته منم توجهی ب حرفاش نمیکردم فقط با لذت میخوردم براش انقدر خوردم پاهام سست شده بود دهنم خسته شده بود فک کنم بیست دقیقه ای گذشته بود ک داشتم میخوردم هیچی نمیگفت فقط لذت میبرد بلند شدم گفتم یکی دیگه بود تاالان چهاربار ابش اومده بود تو چرا هیچی نمیگی گفت عزیزم یه مرد جلوته ها منم گفتم خدایی از قیافت حدس میزدم چ کمر پری داری گفت ماشالا بگو،منم یه لبخند زدم از رو صندلی بلند شد برم گردوند کونمو ک دید گف اوووفففف چ کون سفید و گردی داری منم با پررویی گفتم بخورش برام با چشاش بهم باشه گفت منم رفتم رو صندلی پشتمو کردم بهش زانو زدم،خم شدم قمبل کردم براش اونم بدون هیچ حرفی سرشو برد لای باسنم شرو کرد ب خوردن و لیس زدن یجوری برام میخورد تو عمرم انقدر لذت نبرده بودم بخودم میپیچیدم انگار روح و روانم داشت ارضا میشد گفتم بسه دیگه بکن توش دیوونه شدم اونم اول یه انگشت کردتوم بعد دوتا انگشت خیلی وقت بود نداده بودم ولی میدونستم راحت جا باز میکنه سر کیرشو تف زد سوراخ منم تف زد کیرشو فرستاد داخل همون دو سه ثانیه اول کیرشو تا خایه چسبوند بغلم کرده بود صدای نفساشو کنار گوشم احساس میکردم داشت تلمبه میزد لذت دنیارو میبردم دلم نمیخاست این لحظه تموم بشه ولیکیرشو دراورد گفت بیا پایین از رو صندلی ایستاده تکیه دادم ب دیوار دوباره کیرشو گذاشت تو کونم چسبید بهم و گردنمو گرفت بالا وقتی داشت تلمبه میزد گردنمو و گوشامو لیس میزد چشامو بسته بودم دلم میخاست تاابد تو این پوزیشن بمونیم و منو بکنه این از نظر من بهترین بکن دنیا بود واقعا راسته ک بعضیا بکن بودنشون از چهرشون مشخصه این اوستا حسین هرکی از یک کیلومتری ببینه میفهمه چ بکن هات و حشری هست انقدر منو کرد ک خسته و هلاک شده بودم وقتیم میخاست ابش بیاد بهم گفت ابمو کجا بریزم گفتم بریز توم ایشالا ک حامله بشم وقتی اینو شنید باتمام وجودش بغلمکرد و ابشو تو کونم خالی کرد گفت جونننممم دلت میخاد حامله ت کنم منم لبخند میزدمسرمو تکون دادم وقتی کیرشو دراورد برمگردوند گفت تو چشامنگاکن بهش نگاکردم گفت قول بده منبعد زن خودم باشی منم همیشه میکنمت منمگفتم اگ ترکمنکنی من از خدامه زنت باشم اونم پیشونیمو بوسید گفت تو شدی همه چیزم محاله ولت کنم
شروع سکسم با اوستا حسین شروع بهترین لحظات عمرمه
دلممیخاد شب و روز زیرش باشم هر هفته دو سه بار کافیه وقت پیدا کنم میرم مغازش و کونمو آبیاری میکنه و قلب و روحمو ارضا میکنه
هرچند میدونم ی روزی اونممیره و هیچکس تا ابد موندگار نیست و رویایی فکر نمیکنم ک بگم تا ابد کنارمه اما تا وقتی ک باهم باشیم نهایت لذت رو از بودن باهاش میبرم و تا میتونم بهش کون میدم
ما فقط یکبار زندگی میکنیم و این یک بارو تا میتونم ب بدنم لذت می دهم من بر این باورم همونطور ک کردن ایرادی نداره دادن هم ایرادی نداره بالاخره هرکسی یه جوری لذت میبره بنده هم با دادن لذت میبرم
در اخر میگم سعی کنید وقتی با ادمناشناس میرید حتما از کاندوم استفاده کنید من از سالم بودن اوستا حسین مطمئنم ک جز زنش با کس دیگه ای نبوده ولی با قبلیا همشون از کاندوم استفاده کردم
خداروشکر تاحالا درگیر هیچ مریضی نشدم و باب دلم کون دادم تا اخرین روزی هم ک زندم کون میدم چون وقتی میدم سختی های زندگی برام آسون تر میشن و همیشهسرحال و پر انرژیم😍😂
ماچرو کله هاتون فعلا👋🏼
نوشته: Mohsen
13 پاسخ به “لذت یعنی خوابیدن زیر اوستا حسین سیم کش”
من دوس دارم زن کسی بشم ولی نه هر کسی
داستان خوبی بود حس سکس و اینا و حتما استفاده از کاندوم
عالی بود محسن جووون
آخرش خودت خسته میشی و دلت یه کیر دیگه میخواد .جنده بودن یکی از خواص کونی ها هست
نویسنده داستان منمهمیشه میگم بهترین بکن ها سنبالای ۴۵ هستنهم کمرشون سفته هم کاربلدن هم با تجربه میدونند چطوری جسم و روحتو ارضا کنندمخصوصا سنبالاهای هیکلی و سیبیلو اوووففففقاگر اینجا همچین کیسی هست بیاد پی وی هماهنگ شیم برا حضوری چون ینفر ب تنهایی نمیتونه سیرم کنه دلم میخاد همزمان دو سه تا سکس فرند کیرکلفت و سنبالا داشته باشم😋
اینقدر که تو به کونی بودن خودت افتخار میکنی خاله الکسیس به جنده بودنش افتخار نمیکنه.یه مرد چاقال اومده کونت گذاشته دیگه چیه اینقدر آب و تاب میدی؟خیلی تو کف بودی میرفتی یه دیلدو میخریدی کارتو راه مینداختی دیگه
منم به عنوان یک کونی ترنس قبول دارم که بایس کونمونو ابیاری کنن بکنمون تا روحمون ارومبشه.جوری نوشتی که دوس دارم همین الان برم زیر بکنم کونمو ابیاری کنه.
سامعلیک27 مین لایک بهت دادم چقدر با ظرافت و قشنگ و زیبا و بدون غلط خوشم اومد از داستانت لذت بردم . که سلامتی و ایمنی برات مهمه و با حسین آقای برقکار خوش باش و لذت ببر ین از هم زت زیاد .
اینو موافقم باید از زندگی لذت برد حالا یکی باکردن لذت میبره یکی با دادن
از بچگی تا حالا خونمون رو سفت چسبیدیم که کسی بهش دست نزنه، بخاطر اینکه کونمون به باد نره چه عذاب هایی کشیدیم و کتک ها خوردیم که فقط مواظب باشیم به کونمون دستی نخورهولی الان دیگه دور و زمانه عوض شدهکون دادن شده افتخار 😔😐سردار محسن خوشبحالت به آرزوت رسیدی بالاخره من میدونم که بالاخره… ❤️
خیلی خوب و روان و بی غلط نوشتی و خیلی خوب لحظه های سکسی رو توصیف کردی ، افرین بهتدو نکته رو خیلی خوب بهش اشاره کردی اول اینکه یکی با کون دادن حال میکنه و یکی از کردن لذت میبره و هردو یکسان و مکمل یکدیگن وهیچ برتری و تحقیری بینشون نباید باشه و دوم اینکه کون دادن بهترین لذت دنیاس و چرا نباید از این لذت بهره مند نشیمروزهای خوشی رو برات ارزو میکنم همراه با کون دادنهای با لذت
جا داره یه تشکر ویژه از اوستا حسین بکنم که تو این بحران آب این وظيفه خطیر(ابیاری) رو گردن گرفته🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
عزیزم داستانت عالی بود.بخصوص اینکه طرف خوب سوراخت رو لیسیده.ایکاش بیشتر به این صحنه می پرداختی.تنها مشکل اینه که نمیدونم چرا توی این داستانها از ارضا شدن خود مفعول چیزی نوشته نمیشه.کاش قشنگ مینوشتی که مفعول چه جوری زیر کیر ارضا میشه.در این داستانها جای ارضا شدن خود مفعول زیر کیر خیلی خالیه.در داستانهای بعدی از ارضا شدن خودت توی سکس بنویس.