لارا یه لیتل گرل واقعی

👿 سلام به همه این داستان از اولین خاطره یه سکس من و این که چطور یه لیتل گرل شدم هست
خب از داستان زیاد دور نمیشیم
من لارا هستم 19 سالمه بدنم اوکیه ولی باسنم بزرگه و پوستم سفیده و از یه خانواده معمولی آزاد و خب شرایط مالی خیلی خوب ) از بچگی با تمام پسر عمو هام جور بودم و من میون ۱۲ تا پسر عمو تک دختر بودم و همیشه سوگلی مورد توجه همه بودم 17 سالم بود که زن عموم تصمیم گرفت خانوادگی بریم شمال و خب مادرم به خاطر شرکت نمیتونست همراهم بیاد و پدرم هم قرار شد ۲ روز بعدش بیاد و قرار بود دو روز تنها باشم وسایلمو جمع کردم. با پسر عمو بزرگم که ۲۳ سالش بود از همه بیشتر اوکی بودم با ماشین اون رفتم اومد دنبالم ولی سوار شدم دیدم ۲ تا از دوست هاش هم هستن خب یه خورده ای جا خوردم دیدم پیاده شد اومد عقب نشست دوستش هم رفت پشت فرمون خیلی بهش توجه نکردم از قبل متوجه نگاه های عجیب پر معنی اش شده بودم ولی اهمیت ندادم وقتی سوار شدم یه یه ساعت بعد گفت خوابم میاد اومد رو پای من خوابید دیدم هی داره با رون های پام ور میره آروم نوازش میکنه و این روال تا زمانی که برسیم ادامه داشت وقتی رسیدیم همه رفتن ویلا ولی قرار شد من با دوستای پسر عموم ( مهدی ارمیا ) پسر عموم ( امیر ) بریم سمت ساحل وقتی رسیدیم ساحل من معمولا خیلی باز لباس میپوشم دیدم خیلی همه ی نگاه ها رو منه برام سنگین شده بود گذشت تا شب موقع خواب دیدم اومد پیشم داشت با بدنم ور میرفت پسر بدی نبود متوجه علاقش شده بودم پس خودمم کم کم وا دادم چون خودمم روش کراش بودم امیر فوق العاده خوشگل بود این مافیا های ترک خفن بود یکی آروم زد رو باسنم رفت خوابید ) من معمولا باهاشون راحت بودم چون این چیزا برای من عادی بود من‌ زن عمو کوچیکم و امیر و دوستاش تو یه اتاق خوابیدیم چون یه تخت یه نفره بود ۲ تا ۲ نفره مشکل کمبود جا داشتیم ( عمو کوچیکم تو تصادف فوت کرده بود ولی خوب باز زن عموم میونش با عمو هام خوب بود و دختر خالشون می‌شد ) فردا که قرار شد بریم جنگل من یهو پریود شدم قرار شد خونه بمونم چون درد داشتم امیر هم گفت من میمونم پیش لارا تنها نباشه زن عمو کوچیکم ( نازی ) هم موند پیش ما و اون از تیک های من و امیر باخبر بود چون خیلی باهم جوریم ) ارمیا رفت ناهار گفت وقتی اومد امیر صدام کرد گفت بالاخره تنها شدیم شیطون منم خودم زدم به اون راه گفتم یعنی چی گفت فیلم بازی نکن من میدونم توم دلت می‌خواد ) اره درست میگفت من واقعا دلم میخواست
یهو بغلم کرد شروع کرد خوردن گردنم در گوشم گفت بالاخره این بدن مال منه
دستشو کرد زیر کراپم و سینه هام محکم فشار داد تو یه ثانیه دیدم فقط یه شورت پامه ))) شروع کرد به خوردن سینه هام من از همیشه هورنی تر بودم
شروع کرد با باسنم ور رفتن بهش گفتم میدونی پریودم گفت میشه باهاش کنار اومد دیدم شروع کرد اسپنک کردن باسنم که مهدی صدامون کرد سریع خودمو جمع کردم رفتیم
اگر خوشتون اومد بگید ادامشو بنویسم )

نوشته: لارا

بازدید 8,762

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “لارا یه لیتل گرل واقعی”

  1. ادمین ،یه ویراستار کونی پیدا کن لا اقل نوشته های این خل کس هارو ویرایش کنه، ادم از خواندن بیزار میشه

  2. اول لیتل گرل یک نقش از گرایش بی دی اس ام هست پس فاز الکی بر ندار برای ادامه بدیدوما بی دی اس ام با این جنده بازی هات مقایسه نکن چون اصلا من یکی میانه ای خوبی ندارم بعد ادعای میشه بیا پیش خودم ببین چطور بهت نشون میدم نقس واقعی تو چیه نه این تو لیتل گرل شدیسوما دختری که پریوده کلا سه روز اول هیچکس بهش نزدیک نمیشه اینم خودم تجربه کردم چه رابطه عادی یا بی دی اس ام که الان بی دی اس ام هستمچهارما داستان مینویسی بنویس لاقل بگو وانیلام نه این که بیای ی داستان مزخرف بزاری

  3. بدنت اوکیه ولی باسنت بزرگه=هیکل سوپر تخمیپسر عموت با رفیقاش اومده بودن تو جمع فامیلی 😳 و تو هم تو ماشینشون سوار شدی=پسر هستی و تا شمال یکی یکی ترتیبت را دادن.شروع کرد به درکونی زدن=همون نتیجه بالایی که پسر هستی و تو شمال یکی یکی ترتیبت را دادن.اگه خوشتون اومد که ادامه بدم=نه جون مادرت، این همه داستان مزخرف میخونیم بسه.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید