فتانه، دخترعمه‌ی بلورین

سلام ب همه.
امیرم ۲۶ساله از اصفهان کارم یه بخشی از یه شرکت خصوصی تولید پمپ کولر و یسری از ادوات موتوری هسش از کارم راضیم و درسته حقوق مکفی نیست اما از بی کاری بهتره .از شرایط خودم بگم قدم ۱۷۶و میزنم حدود هفتاد با چهره سفید و چشم و ابرو مشکی و هیکل فیتنس ندارم ولی بدک هم نیستم .
بگذریم دختر عمم ک میگم از اون آفتاب مهتاب ندیده ها ک با اینکه دوتا بچه داشت و ۲۹سالشه اصن بهش نمیخوره فوق‌العاده زیبارو و بلوند با قد شاید ۱۶۰و وزنش نمی‌دونم ولی همینو بگم اندام چشمگیری داره ک هر انسانی دوست داره را بزنه بهش و باهاش ارتباط بگیره اما اصلا تو این فازا نیست و منم یادمه یه عروسی سه سال پیش بود ک بعد اتمام عروسی چون زیاد مست بودم دیگه همه فامیل های نزدیک بودیم و حین رقص بار اول چون ما چند نفر مرد سر مبل نشسته بودیم و کلی زن و دختر اون وسط میرقصیدن و ما هم هی دست می‌زدیم همینجوری انواع باسن جلوم هی میچرخیدن باورتون شاید نشه اصن بعضی موقع ها چشمام هم خوب تشخیص نمی‌داد اقوام را از هم ک از شانس ما یهو فتانه با گل دخترش ک بقلش بود دقیق ایستاد پشت ب من و منم بی توجه و با ریتم ترانه ک پخش میشد هی لمبرای باسنش تموم میداد و اینقد این ماکسی ک تنش بود مشکی رنگ و جذب بود ک خط شرتش قشنگ مشخص بود و یواش با پام زدم ب مچ پایش و یلحظه نگاه کرد سمت زمین ک رسماً تخمام چسبید بیخ گلوم و یهو چند لحظه بعد دوباره دوباره پاس گذاشت رو پنجه پام ک سریع برداشت و برگشت سمتم منم کلا قفل کرده بودم و خاستم تابلو نکنم یه قربونش صدقه از دخترش ک بقلش بود کردم و با اشاره گفتم بده بقل من ک متوجه نشد و دوباره پشت کرد بهم ،زد تو ذوقم و اینبار زدم ب پاس و برگشت یکم تا محسوس نگام کرد و نمی‌دونم چیشد ک بلند شدم و لپ بچش بوسیدم و از بقلش گرفتم و نشستم رو مبل و از خدا خاسته رفت ب جمع رقاصای وسط و منم هی با گل دختر بازی میکردم .حس رضایت رو در چهرش زمانی ک ب من روو میکرد می‌فهمیدم و یه لبخند ریز میزد .شوهرش از این مربی بدنسازی است ک خیلی درست اندام هستن و فامیل نیستن بخاطر همین روش نشد بیاد داخل خونه البته بیشتر بهش میخوره پاورلیفتینگ کار باشه چون بمدت ک میرفتم باشگاه همش مثل وزنه برداران وزنه میزدن یه اکیپی بودن کاری ب این جزئیات ندارم داشتم تو فاز خودم حال میکردم ک کم کم همه داشتن خدافظی میکردم و منم ب طبع بخاطر عروسی خواهرم ک بود جزو نفرات آخری بودیم ،تبریک و با مادر و فتانه یکی دوتا خانم از فامیل داماد آخرین نفرات بودیم ک میومدیم پایین داخل آسانسورکلی از فتانه و بقیه تشکر کردم و بلاخره بچشو گرفت لباسش یه دنباله داشت ک همش روی زمین کشیده می‌شود گفتم لباست کثیف میشه لبشو آوردم بالا و گفتم وظیفه شوهرته با خنده و چون زیادی خوب رقصیدی کمکت کردم برگشت با چشمای خمارش و گفتتت گنده بکن الان خواب رفت پشت فرمون و رسیدیم دم ماشینشون و با چندتا ضربه زد ب شیشه عللللی علییییی ک یهو علی جاخورده تا منو و مادر دید و همینکه از ماشین پیاده شد کل ماشین تکون خورد،سلام و احوالپرسی و بخاطر شرایطش گفت ک نتوانسته بیاد بالا و معذرت خواهی کرد و فتانه همین حین کلی غرررر زد سرش کدچرا پرس گذاشته صندلی کناری و بغلش نکرده و خلاصه کم بود کتک کاری کنم و دست آخر فتانه رو کرد ب من و مادر گفت همش باده و توخالی و با مادر رو بوسی کرد و به چشمک و بوس برا من فرستاد و رفتن .
کمکم رفت و آمد مادرم ب خونشون و می‌آمد دنبال مادر و با هم میرفتم خونه خودشون و یکم رفت و آمد غیر معمول بود و همینطوری زنگ زدم ک فتانه چخبره اینقدر مادر میاد و از این حرفا ک گفت شما ک همش صبح تا عصر سرکاری و حوصله اش سر می‌ره تو نگران خودت باش داری پیر میشی بدون هیچ مسئولیتی و خلاصه کشش داد ب مسائل ازدواج ک خلاصه اینقد فک زد ک کلا تا چند روز اصلا از قیافش و صداش حالم بهم میخورد و عصر یه دوشنبه بود رفتم پایین ساختمان دنبال مادر ک برگردیم خونه و خسته از سر کار اومده بودم با اسرار منم رفتم بالا ک نگو برنامه داشتن یه دختر عمو علی داشته واسه من جورش کن خیلی علنی ک اصلا خوشم از این کار نیومد ولی خدایی دختره اصلا معلوم بود بزور میخواد خودش خوب نشون بده و سوراخ کونش از صدتا کس گشاد تر بود ولی انصافا باسن چشمگیری داشت ک واقعا دل میبرد منم سرم کرد داخل گوشی همون موقع نوشتم از این بهتر پیدا نکردیم و چ تفاهمی داریم ما با هم ؟؟؟!فرستادم واسه فتانه و آشغال رفت سریع پیام نشون علی داد و دوتایی با هم شروع کردن ب خنده منم مثل لبو سرخ شدم و دختره هم با مادر مثل اینا کدتعجب کنم زل زدن ب همدیگه،خلاصه یه جوری خودم جمع و جور کردم و بعد پذیرایی کلا دیگه رسماً از همه چیز فتانه و خانوادش کلا گفتم که تو خودشو زیبایش ک اینقدر جنده است ک پیام نشون شوهرش داد و تنها کاری ک می‌تونستم بکنم این بود ک زمان خدافظی خیلی سرد برخورد کردم ک رسماً متوجه منظورم شد .حین برگشت هم کلی با مادر کلنجار رفتم ک نبینم دیگه خونشون بری و نگو بخاطر این اینقد می‌رفتی اونجا و…
واصل اتفاق از یه پیامک تقریبا یه هفته بعد ک نوشته بود دیدم زیاد را زدی ب باسنم گفتم شاید ملاک اولت همین باشه تا دیدم چشمام چارتار شد و نوشتم درسته ولی این ناهماهنگی خیلی طبیعی نبود و باید قبول کنی یه دستی در کار بوده یا دستای دکتر یا دستای دیگری
رنگ زد خلللل شدی نکنه بخدااا همینطوری مادرزادین و از این حرفا ک اینقدر منحرف نباش و لابد نسبت ب منم همچین فکری کردی ک هیز بازی در آوردی فک نکن نفهمیدم ک گفتم هر جور دوست داری فکر کن مهم نیست و گفتم شما کلا ایده آل هستی من از یه بخش خاص بدنت و با خنده گفتم اقلن یکی هم اول خودت بجور واسم ک گففف خیلی پروووییی خیلییییی تعارف نکن به موقع بفرما دم در بده و گوشی قطع کرد و منم گفتم بدرک و کلا بیخیالش شدم و مطمئن شدم ناراحت شده و اصلا دیگه همه چیز تموم شده .
یکی دو هفته خبری نبود تا دوباره مادر شروع کرد ب رفتن و خود فتانه یا علی موقع عصر میرسوندنش خونه و مادر گفت زشته ببار بیا تعارفشون کن بیان بالا و همش ک نمیشه رفت کار و کار ک تهش گفتم چشممممم فردا از صبح تا عصر بگو بیان خونه دربست در اختیار خودش و علی کوچولو و دوتا بچش دیگه چیکار کنم ک فردا ک ن تقریبا سه روز بعدش انگار مادر دعوتشون کرده و یواش رفت اتاق خابم و زنگ زد ساعت ده پسرممم مرخصی بگیر بیا مهمون داریم فتانه و شوهرش و بچه هاش ک گفتم ای بابا باید زود تر میگفتی و گوشی بهشون بده عذر خواهی کنم و سلام و احوال پرسی و معذرت خواهی ک نمیتونم بیام و قطع کردم ،خلاصه ناهار ک خوردم شرکت نصف روز زدم بیرون و روانه خونه شدم و تو فکرم هزار فکر میومد و رسیدم دم خونه ک آخیش ماشینشون نیست و حتما رفتن ک کلید انداختم و رفتم داخل بعلههه صدای بچه ها تا آسمون بالاست و خاستم برگردم گفتم ولش کن و درب ورودی ک باز کردم سریع مادر اومد و گففف شاه داماد خوش اومدی ذکر حیرت بود و یه سرک کشیدم ک فتانه چشمتون نماد یه تاپ و شرکت ست آبی فیروزه ای تنش بود و با دیدن من یکم هول کرد و رفتم جلو و سلام کردم بدون اینکه نگاه کنم ب خط سینه هاشو بدن بلورین و سفیدش و یکم حین سلام چندباری دستم فشار داد و گفت ععع دوست علی هم ک رفت و زل زد تو چشمام چند ثانیه ک یه حالی شدم تا حالا داخل این وضعیت باهاش روبرو نشده بودم و یکم استرس داشتم نمی‌دونم چطور چایی خوردم ووو وااای پاشد رفت داخل آشپزخونه ک را زدم ب تکون لمبرای کونش و سفیدی ساق داشت تا پشت رونش وااای وااای چ حالی کنه این علی دیوس ک یه لحظه برگشت و نگام کرد ک نتونستم خودمو جم وجور کنم ک دوتایی خندمون گرفت و رفت سمت آشپزخونه و منم رفتم سمت اتاقم و هم سر درد گرفتم و هم شق درد ک پیام داد اینطوری از مهمان استقبال میکنن؟!منم نوشتم خسته بودم و داخل اتاق خابم هستم بفرمایید و تعارف نکنین ترو خدااا یه چندتا استیکر خنده گذاشت و نوشت دیوس
پاشدم رفتم بیرون و یه مانتو پوشیده بود تا بالای زانوهاش و یه جوراب زرد طلایی هم پاش بود ک کامل ب برق پوست پاش جلا میداد اوووف خیلی نامحسوس داشتم دیدش میزدم ک متاسفانه مادر نشسته بود روبروست و من زیاد نمی‌تونستم دیدش بزنم و کمتر چش تو چش می‌شدیم ک گفتم مادر یا شما یا فتانه یکدومتون نزدیک هم برین ک صداتون یواشتر بشه و ب خنده گفتم ک فتانه رو کرد ب من و یکم لبش گاز گرفت و رفت کنار مادر نشست پشت کرد ب من گفتم اه کیر تو این شانس و گوشی فتانه زنگ خورد و گوشی از دست بچش گرفت و رفت سمت اتاق من منم بازم محو تماشای لمبرای کونش بودم انگار علی بوده و پایین منتظرش بوده و گفتممم اه چ شانسی بدی و گوه تو این روز …دوستان بنظرتون در این باره دقیقا من چکار کنم لطفا فرض کنین خودتون جای من هستین ممنون از اینکه لطف کردین و خوندین ،منتظر ادامه باشید به زودی ببینم تقدیر چی پیش می‌بره

نوشته: امیر

بازدید 9,893

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

20 پاسخ به “فتانه، دخترعمه‌ی بلورین”

  1. ۹۰ درصد داستانا که کون کونک بازی و کوس شعره در حالی که نود و پنج درصد مردم سکس زن و مردو دوست دارن کل داستانا کوس شعره حالا داستان خوبه ولی چنان کیری نوشتی که آدم دقیق نمیتونه بخونه مگه خودت معنی کنی به هر حال زمان لازم داری تا بتونی مخ بزنی هرچند دختر عمت دریده هست و ممکنه به گا بری

  2. اگر یخورده درس میخوندی و کمتر جق میزدی الان هم حقوق بیشتری میگرفتی هم یجوری مینوشتی خوار چشم و مغز خواننده رو نگایی

  3. عزیزم به زودی میتونی با فتانه سکس کنی، فقط صبور باش. به بهانه پیدا کردن زن، فقط باهاش ارتباط بگیر و تا میتونی ازش تعریف کن.

  4. منتظر ادامه شم باشیم؟؟؟ نه عزیزم. شما بزرگواری کن ما رو تو انتظار شاهکار خودت نابود مفرما. ما چطور تحمل کنیم دوری از اینچنین اثر هنری و غنی از ادبیات اروتیک رو.ازتخواهشمیکنماینکاروباماجقیهایکمسوادوبیبهرهازهنرنکن

  5. چی نوشتی اصلا کی بود چی شد کی کرد کی داد جون جدت ادامه نده نمیخوایمدیگه سمت نوشتنم نیا

  6. خداراشاهدم نود و نه درصد اونا ک اینجا هستن،،در عمرشون کس ندیدن یا مثل من طلاق دادن و هیچکی بهشون پا نمیده،وگرنه کسی ک حتی یه کس دم دستش باشه و هروقت خاست،،بکندش،،چرا باید اینجورجاها پیداش بشه،،حالا داستان این یارو رو نخوندم یکی الانی خوندم ک میگفت زنداییشو کرده،،از تعریف کردنش فهمیدم یه جقیه بدبخته ک تو کف کس زنداییش مونده،،و اونم حتما بهش پا نمیده،یه سوتیایی داده بود،،تابلو،،بعد ملتم زیرش کامنت گذاشته بودن و به به چه چه کرده بودن،حتی یه نفرم سوتیاشو نگرفته بود و این یعنی هیچکدوم،اصلا کس ندیدن

  7. کیرم تو نوشتنت بابا. این همه غلط املایی کجات جا دادی اخهکوسشعرم نوشتی غلطم نوشتی حالا بیا

  8. را زدم چیه همش گفتی؟منکه هنگ کردم،مثال:رفت داخل آشپزخونه ک را زدم ب تکون لمبرای کونش و سفیدی ساق داشت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید