فانتزی های نامحدود من (۱)

سلام به همه ی دوستان . فرصتی واسم پیش اومد که یکی از اتفاقات قشنگ زندگیمو واستون تعریف کنم .
از اونجایی که برای وقت مخاطبم احترام قائلم تصمیم دارم داستانم رو به صورت سریالی ، کوتاه و ادامه دار پیش ببرم.همین ابتدا از دوستان خواهش میکنم اگه راضی بودین نظرتون رو بگین تا ادامه بدم ، در غیر این صورت دلیلی نمیبینم وقت مخاطبم رو بگیرم.
خوشحال میشم در پایان نظرتون رو بشنوم .
این داستان بر اساس واقعیته و زندگیمو واقعا تحت تاثیر قرار داد و به همین دلیل از اسامی مستعار استفاده میکنم.
من امیر هستم ۳۴ سالمه و با جدایی از همسرم یک زندگی شکست خورده رو تجربه کردم و پشت سر گذلشتم.قدم ۱۸۲ و وزنم متغیر بین ۷۶ تا ۷۹ .
داستان برمیگرده به دو سال پیش زمانی که تقریبا یک سال از واقعه طلاقم گذشته بود و اون هم آشنایی با زنی بود که تو فانتزیام از خودم پایه تر و شر تر بود .
آنیتا ۳۲ سال سن داشت و اون هم یه زن مطلقه بود که با خانوادش زندگی میکرد و از اونجایی که رنج های زیادی تو زندگی قبلیش متحمل شده بود خونوادش خیلی پاپیچش نبودن و اصلا کاری به کارش نداشتن .آنیتا یه زن پخته و با کمالات و خیلی با شخصیت و بیبی فیس بود با وزن ۶۰ کیلو و قد ۱۶۹ و از لحاظ ظاهری همه چیزش باب دلم بود و تنها ایراد ظاهری که داشت رد  سوختگی روی بازو و کتفش بود که برمیگشت به دوران کودکیش.
از لحاظ رفتاری خیلی متین و با شخصیت بود و همین باعث میشد خیلی پخته به نظر بیاد .
تقریبا ۶ ماه از آشنایی منو آنیتا میگذشت . این آشنایی از اینستاگرام شروع شد و تقریبا بعد از ۳ هفته قرار گذاشتیم و همو از نزدیک دیدیم . تو قرار سوم بدون هیچ کلکی صادقانه بهش گفتم که اگه قابل میدونی و اون اطمینان خاطر رو داری که مشکلی پیش نیاد با هم سکس داشته باشیم و این اتفاق هم افتاد و اولین سکسمون رو هشت ماه بعد از آشنایی انجام دادیم .
یه سکس طولانی و رمانتیک که تمام سعیم بر این بود که از همه لحاظ آنیتا رو راضی کنم . چه از لحاظ رفتاری و روحی، چه از امنیت خاطر و مهمتر از همه  کیفیت سکسی که مد نظرم بود . به شام دعوتش کردم و بعد شام یه ساعتی حرف زدیم از خودمون و بعدشم که ماساژش دادمو بعد از حدود یک ساعت و نیم خوردن بدنش ،طاقت نیاورد و زبون تو دهنش چرخید و گفت امیر تمومش کن دلم کیرتو میخواد . (اینارو گذری میگم تا برسیم به اتفاق اصلی بینمون )
خلاصه جاتون خالی نباشه از یک شب که از ماساژ دادنم شروع شد تا پنج صبح این سکس رمانتیک طول کشید .
من به هدفم رسیدم و آنیتا ازم خواست سکس بینمون ادامه داشته باشه .
رابطمون ادامه پیدا کرد …روز به روز گرم تر و احساسی تر ، خیلی بهم نزدیک شده بودیم و اونقدر وقتمون با هم سپری میشد که شده بودیم عین یه زوج واقعی .
تقریبا هر روز یا یه روز درمیون سکس داشتیم و از هم لذت میبردیم و همه جوره نیازهای همو برطرف میکردیم . یه سال از آشناییمون گذشته بود . هر دومون زندگی شکست خورده قبل رو فراموش کرده بودیم .
اونقدر با هم جور بودیم که هم من ایده آل آنیتا بودم و هم اون ایده آل من بود .
همیشه قبل از سکسمون نیم ساعت معاشقه و یک ساعت اورال (خوردن و لیسیدن)داشتیم .
آنیتا عاشق آنال بود و از کلفتی کیرم نهایت لذتو میبرد .همیشه دو راند سکس داشتیم و همیشه من آنیتا رو اول هم ارضاش میکردم و هم اینکه به ارگاسم کامل میرسوندمش. اینم بگم که اگه تعریف از خود نباشه صادقانه کیر درازی ندارم (۱۷ سانت )ولی قطر و کلفتیش منو همیشه سربلند کرده و مهمتر از اون کیفیت سکسی که با پارتنرم دارم.همیشه هم بر این باور بودم که مرد باید کردن بلد باشه ، با سیکس پک و بدن عضلانی و … خیلی حال نمیکنم اتفاقا یه کوچولو شکم هم دارم که آنیتا همیشه میگه عاشق شکممه …
آنیتا هم از حق نگذریم همه چی تموم بود …چه از لحاظ پوشش و نوع لباساش و چه اندام و …
یه زن با پوست سفید (به جز بازو و کتفش که رد سوختگی داشت)، سینه ی ۷۵ و باسن نرمال و کس تنگش که ساعتها سکس هم گشادش نمیکرد و روز بعد دوباره به همون تنگی قبل بود و سوراخ کون بی نظیرش …
تا اینجای ماجرا که من خیلی وارد جزییاتش نشدم گذری بود بر روزمرگی های منو آنیتا … سفر شمال و کیش و دورهمی با دوستان هم خیلی داشتیم که همه ی اینارو فاکتور میگیرم .
ماجرا از اونجایی شروع شد که من تصمیم گرفتم فانتزی هایی که تو سرم داشتم رو به آنیتا بگم و در موردشون باهاش حرف بزنم . ما اونقدر جفت و جور بودیم که هیچ چیزی بین منو آنیتا حل نشدنی نبود…
ادامه دارد …

نوشته: رضا

بازدید 18,651

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “فانتزی های نامحدود من (۱)”

  1. بچه‌ها آدم میدونید چیه؟ بخدا متوسط اندازه کیر آدما اون چیزی که تو پورن حیوانات می‌بینید نیست، متوسط ۱۲ سانته نه ۲۵ سانت. خدا شفاتون بده جقیای کوچولو.

  2. با نظرات بچه ها به فیض رسیدم ، zede hal البته تو یه داستان با هم تضاد فکری داشتیم اما اینجا کامنتش باعث شد بخندم. مرسی که هستی.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید