من خونه مجردی دارم و واسه همین معمولا دوستام وقتی میان شیراز سفر، پیش من میمونن. دوست صمیمیم غزل و شوهرش علی زیاد میومدن بهم سرمیزدن و خوب ما از اونجایی که خیلی صمیمی بودیم دوستای مشترک زیاد داشتیم. یه بار غزل بهم زنگ زد و گفت احسان دوسته علی یه کاری براش پیش اومده و میخواد بیاد شیراز، اونام تصمیم گرفتن باهاش بیان، منم خوشحال شدم و دعوتشون کردم خونه.
احسان خیلی خوشتیپ بود، قدش بلند بود و یکمم بور بود و من ازش بدمم نمیومد اما هیچوقت روش حسی نداشتم. از اونجایی که خونهی من مجردیه و فقط یک اتاق داره، من به غزل گفتم ما تو اتاق بخوابیم پسرا توی هال اما علی گیر داد که نه من باید شب پیش زنم بخوابم. منم مجبور شدم اتاق رو به اونا بدم، به احسان هم گفتم روی مبلم که تختخواب شو بود بخوابه و خودمم روی زمین کنار مبلی که احسان روش میخوابید جامو پهن کردم.
روز اول و دوم همهچی عادی بود و کنار هم بهمون خیلی خوش گذشت، اونقدر تفریحات مختلف رفتیم که کلی با احسان دوست شدم… شب سوم با بچهها رفتیم یه کافه و یکمی هم مست کردیم، وقتی برگشتیم خونه پاره بودیم، غزل و علی ک درجا رفتن تو اتاق و بیهوش شدن و منم نتونستم لباسامو عوض کنم مجبور شدم مانتو شلوارمو درآورد و برم زیر پتو… تاپ تنم بود اما با شورت باید میخوابیدم…
احسانم بالا روی مبل دراز کشید و سرش توی گوشی بود، شب بخیر گفتیم و چشامو بستم… نفهمیدم چند ساعت گذشت ک با یک صدایی از خواب پریدم.
نگاه کردم دیدم احسان پشتش به من روی مبله و داره توی گوشیش فیلم پورن میبینه، دستشم انگار به کیرش بود و داشت باهاش جق میزد
اولش خیلی معذب و حرصی شدم اما ازونجایی ک خودمم هنوز یکمی مست بودم حشریتم کم نبود…
منم خیره شدم ب گوشیه احسان، شورتمو دراوردم و شروع کردم ب مالیدن کصم…
توی حال خودم بودم و تکونای ریز میخوردم ک احسان یهو چرخید و متوجه من شد… من که فریز شده بودم سریع چشامو بستم و سعی کردم تظاهر کنم خوابم
چند دقیقه همینجوری گذشت و احسان ک انگار خودشم خجالت کشیده بود منتظر شد که مطمئن شه خوابم.
منی که هنوز حشری بودم و دلم میخواست کارو تموم کنم ب همون حالتی ک انگار خوابم چرخیدم و پشتم رو به سمت احسان کردم. دستمو دوباره اروم بردم لای کصم و اروم میمالیدم که خوابم برد…
نمیدونم چقدر گذشته بود که حس کردم یه دستی داره به باسنم میخوره، یکم که اجیر شدم دیدم احسان پشت سرم خوابیده و داره دستشو میبره لای پام
اون لحظه مونده بودم بلند شم و دعوا کنم یا بزارم کارشو بکنه و لذت ببرم… گفتم صبر کنم ببینم میخواد چیکار کنه
احسان دستشو برد لای کصم و هنوز یه ذره انگشتشو ب کصم مالید که من خیسه خیس شدم…
اونم متوجه شد که من خوشم اومده و همونجور ب مالیدن کصم ادامه داد… انگشتاشو مبکشید لای کصم و من داشتم دیوونه میشدم. اروم انگشت وسطشو میبرد تا سوراخ کصم و هی روش دایره وار میچرخوند… من که دیگه داشتم دیوونه میشدم بی اراده تکون خوردم و کیرش چسبید ب کونم… اول چند ثانیه دستش همونجوری بی حرکت لای کصم موند، اما بد که فهمید انگار منم بدم نمیاد، جسورانهتر ادامه داد
همینجوری کصمو میمالید و منم با تکونای ریز ب کیرش مالیده میشدم. یهو انگشتش رو برد توی کصم و من با یه حرکت تیز یهو تکون خوردم و سرمو چرخوندم سمتش
اونم که دیگه دیده بود چقد خیسمو حشریم لپمو بوسید و گف هیسس.
دست دیگشو برد روی سینم و کیرشو هم گذاشت لای پام، با یه انگشتشم توی کصم جلوعقب میکرد. من داشتم دیوونه میشدم و انقدر حشری بودم ک دلم میخواست خودم کیرشو بکنم توی کصم، اما خجالت میکشیدم
با مالیدنش کم کم داشتم ارضا میشدم ک یهو سر کیرشو برد توی کصم
کصم یه تیری کشید و کیرش تا ته رفت تو. یهو یه آهی کشیدم که از شدت لذت بود و خودمو چسبوندم بهش
با ناله گفتم بکن احسان… بکن
اونم از خدا خواسته کیرشو تو کصم جلو عقب میکرر و من داشتم حسابی حال میکردم
یهو منو هول داد ب سمت زمین و دمرم کرد
اومد رومو دوباره کیرشو کرد توم
همینجوری داشت میکرد و داشتم ریز ناله میکردم که یهو کیرشو کشید بیرون و رو کمرم ارضا شد…
اگر دوست داشتین ادامشو براتون مینویسم
احسان خیلی خوشتیپ بود، قدش بلند بود و یکمم بور بود و من ازش بدمم نمیومد اما هیچوقت روش حسی نداشتم. از اونجایی که خونهی من مجردیه و فقط یک اتاق داره، من به غزل گفتم ما تو اتاق بخوابیم پسرا توی هال اما علی گیر داد که نه من باید شب پیش زنم بخوابم. منم مجبور شدم اتاق رو به اونا بدم، به احسان هم گفتم روی مبلم که تختخواب شو بود بخوابه و خودمم روی زمین کنار مبلی که احسان روش میخوابید جامو پهن کردم.
روز اول و دوم همهچی عادی بود و کنار هم بهمون خیلی خوش گذشت، اونقدر تفریحات مختلف رفتیم که کلی با احسان دوست شدم… شب سوم با بچهها رفتیم یه کافه و یکمی هم مست کردیم، وقتی برگشتیم خونه پاره بودیم، غزل و علی ک درجا رفتن تو اتاق و بیهوش شدن و منم نتونستم لباسامو عوض کنم مجبور شدم مانتو شلوارمو درآورد و برم زیر پتو… تاپ تنم بود اما با شورت باید میخوابیدم…
احسانم بالا روی مبل دراز کشید و سرش توی گوشی بود، شب بخیر گفتیم و چشامو بستم… نفهمیدم چند ساعت گذشت ک با یک صدایی از خواب پریدم.
نگاه کردم دیدم احسان پشتش به من روی مبله و داره توی گوشیش فیلم پورن میبینه، دستشم انگار به کیرش بود و داشت باهاش جق میزد
اولش خیلی معذب و حرصی شدم اما ازونجایی ک خودمم هنوز یکمی مست بودم حشریتم کم نبود…
منم خیره شدم ب گوشیه احسان، شورتمو دراوردم و شروع کردم ب مالیدن کصم…
توی حال خودم بودم و تکونای ریز میخوردم ک احسان یهو چرخید و متوجه من شد… من که فریز شده بودم سریع چشامو بستم و سعی کردم تظاهر کنم خوابم
چند دقیقه همینجوری گذشت و احسان ک انگار خودشم خجالت کشیده بود منتظر شد که مطمئن شه خوابم.
منی که هنوز حشری بودم و دلم میخواست کارو تموم کنم ب همون حالتی ک انگار خوابم چرخیدم و پشتم رو به سمت احسان کردم. دستمو دوباره اروم بردم لای کصم و اروم میمالیدم که خوابم برد…
نمیدونم چقدر گذشته بود که حس کردم یه دستی داره به باسنم میخوره، یکم که اجیر شدم دیدم احسان پشت سرم خوابیده و داره دستشو میبره لای پام
اون لحظه مونده بودم بلند شم و دعوا کنم یا بزارم کارشو بکنه و لذت ببرم… گفتم صبر کنم ببینم میخواد چیکار کنه
احسان دستشو برد لای کصم و هنوز یه ذره انگشتشو ب کصم مالید که من خیسه خیس شدم…
اونم متوجه شد که من خوشم اومده و همونجور ب مالیدن کصم ادامه داد… انگشتاشو مبکشید لای کصم و من داشتم دیوونه میشدم. اروم انگشت وسطشو میبرد تا سوراخ کصم و هی روش دایره وار میچرخوند… من که دیگه داشتم دیوونه میشدم بی اراده تکون خوردم و کیرش چسبید ب کونم… اول چند ثانیه دستش همونجوری بی حرکت لای کصم موند، اما بد که فهمید انگار منم بدم نمیاد، جسورانهتر ادامه داد
همینجوری کصمو میمالید و منم با تکونای ریز ب کیرش مالیده میشدم. یهو انگشتش رو برد توی کصم و من با یه حرکت تیز یهو تکون خوردم و سرمو چرخوندم سمتش
اونم که دیگه دیده بود چقد خیسمو حشریم لپمو بوسید و گف هیسس.
دست دیگشو برد روی سینم و کیرشو هم گذاشت لای پام، با یه انگشتشم توی کصم جلوعقب میکرد. من داشتم دیوونه میشدم و انقدر حشری بودم ک دلم میخواست خودم کیرشو بکنم توی کصم، اما خجالت میکشیدم
با مالیدنش کم کم داشتم ارضا میشدم ک یهو سر کیرشو برد توی کصم
کصم یه تیری کشید و کیرش تا ته رفت تو. یهو یه آهی کشیدم که از شدت لذت بود و خودمو چسبوندم بهش
با ناله گفتم بکن احسان… بکن
اونم از خدا خواسته کیرشو تو کصم جلو عقب میکرر و من داشتم حسابی حال میکردم
یهو منو هول داد ب سمت زمین و دمرم کرد
اومد رومو دوباره کیرشو کرد توم
همینجوری داشت میکرد و داشتم ریز ناله میکردم که یهو کیرشو کشید بیرون و رو کمرم ارضا شد…
اگر دوست داشتین ادامشو براتون مینویسم
نوشته: مهسا
4 پاسخ به “فانتزی سکسیم به واقعیت پیوست!”
مهسا جان این کارت درست نبود که توی بهترین جای داستان تمومش کنیموکول کنی به قسمت بعدی
فانتزیشو ما نفهمیدیم
اگه میخای بدونی دوس داشتیم یا نه باید بیام شیراز پیشت
بد تعریفش کردی