فانتزیه که فاجعه شد

سلام
این یه داستان نیست یه خاطره هست که زندگی که ۴ سال عمرش بود به جدایی کشید
و حس تنفر از خودم باعث شد یه معتاد لاشی بشم
علی هستم ۲۸ ساله کارمند که یه شغل آبرومند با حقوق و مزایای عالی داشتم
ماجرا از اینجا شروع شد که تویی رابطه جنسی با خانمم فانتزی نفر سوم وارد شد خانم من یه دختر ۱۹ ساله با قد ۱۷۴سانتی با باسن عالی و پوست سفید و ممه های ۷۵یعنی انقدر خوب بود همیشه ترس از دست دادنشو داشتم خلاصه اول های رابطه با اصرار من نفر سوم رو وارد فانتزی هامون کردیم همش بهش میگفتم به کی داری اینجور کس میدی من نیستم کی میکنه تورو کیر من بزرگتره یا اون‌ خانمم اسم رضا دوستمو میاورد منم خیلی با این موضوع حال میکردم تا یه شب که دونفری مست بودیم در حال سکس تو گوشش گفتم دوس داری واقعا رضا بکنت گفت نه .گفتم بهم کیر نزن برا دروغم شده بگو اره گفت آره دوست دارم وقتی تو نیستی منو بیا بکنه یه جورایی یه آمادگی ذهنی براش اماده کردم یه شب که خسته از سرکار اومده بودم با اصرار خانمم نشستیم کمی مشروب خوردیم و قلیون کشیدیم لخت شد منم لخت بودم فقط یه شورت پام بود شورتمو کندم اومد نشست رو پام شروع کردن منو خوردن منم کیرم داشت میترکید گذاشتم تو کصش که اب ازش مچکید از شدت خیسی شروع کرد کیر سواری منم میگفتم اخ کیر کی تو کص سفیدت هست میگفت رضا کیر رضا گفتم میخوای واقعی بکنت گفت اگه تو انقد دوس داری من کس بدم بهش اره اینجا تو دلم خالی شد هم خوشحال بودم بالاخره میشه یکی جلو من زنمو بکنه هم ناراحت که من کی اینقدر بی غیرت شدم
خلاصه اون شب تو عالم مستی من به خانمم گفتم پیج رضا رو داری بهش فیلم بفرست چت کن بیارش تو کار خانمم همش میگفت مطمعنی بزار اگه واقعا اینکارو دوس داری با غریبه کنیم که نشناسمون منه کخصل میگفتم نه من دوس دارم رضا بکنت بهش پیام دادم باهم چت کردن گفتم من اگه اومد میرم بالای سر کمد دیواری میخوابم تو کمد از این قسمتی درش که شکسته نگاتون میکنم خلاصه بعد از چندروز رضا خان که رفیق ۶ دانگ‌من بود بندو به اب داد البته حق داشت شاه کصی بهش پیشنهاد داده بود .دلیل اینکه من دوس داشتم رضا زنمو بکنه این بود که تو استخر کیرش رو دیده بودم فوق العاده بزرگ بود و قد ۱۸۳ بدنساز خدایی خوبی بود بلاخره روز موعد فرا رسید من رفتم با نردبون تو کمد دیواری بالا تو گرما کونم پاره شد اومدن تو اتاق خوابمون رو تخت لخت شدن رضا لاشی سینه ها و کص زنمو دید میگفت چقد تو کفت بودم مینا چقد تو فکر کردنت بودم خانمم منم میگفت بکن مال خودتم شروع کرد به خوردن مینای من منم از بالا تو این کمد کونم پاره شده بود اونم داشت این کص سفیدو لیس میزد مینا شروع کرد براش ساک زدن اینقدر کیرش بزرگ بود که مینا میگفت چرا زودتر نمیدادیش بخورم برات چرا اینهمه صبر کردی لاشی حشری شده بودن منم داشت اب ازم میومد داگ استایل کرد مینارو گذاشت کیرشو توکصش شروع کردن تلمبه زدن صدا خونه رو برداشته بود تو اوج لذت بودن اب رضا اومد مینا هم فک کنم ۲ باری ارضا شد رفتن شستن مینا نشست رو رضا داشت لباشو میخورد در خونه باز شد داداشم محسن اومد تو خونه دعوا شد رضارو به قصد مرگ میزد شیشه ها شکستن مینارو خیلی زد میگفت بی ناموس رو ناموس رفیقت میای منم از ترس نفس نمیکشیدم پدر مادرم اومدن رضا رو کرد تو ماشین بردنش کلانتری بعد من مثلا نمیدونم رفتم شاکی شدم مینا هم به خاطر ابروی که ازش رفت و به خاطر عشقی که بهم داشت ازم جدا شد و نزاشت بفهمن من باعث اینکاراا شدم
الان ۲ ساله روزی هزار بار ارزوی مرگ دارم

نوشته: علی

بازدید 7,153

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

14 پاسخ به “فانتزیه که فاجعه شد”

  1. عمو مگه کاروانسراس خونت که زرتی هرکی میاد تو ؟!یه کم تمرین کن یاد بگیری جملات رو چطور کنار هم بچینی که باور پذیر باشهاومدی نصحیت کنی ولی ریدی

  2. خونه بوده یا کاروانسرا که داداشت کلید خونه تورو داشته و سرشو مثل گاو انداخته اومده تو!؟نه زنگی، نه دری نه یه یاالله ، همینطور فس کرد اومد تو!!!نکنه داداشتم کار زنتو گرفته بود و در مواقعی که نبودی میومدی یه باطری به باطری میکرده با زنت!؟.در مجموع کس کش بداقبالی هستی

  3. کسخل باید به رابطه قبل از رفیقت با زنت پی میبردی،داداشت کار همیشگیش بوده بیاد زنتو‌بگاد که اینجوری زرررتی درو‌باز کرد به هوای قبلنا،

  4. قصه واقعی و بد بیاری و کار نسنجیده… همون فانتزی در حد صحبت هاتون کافی بود… بصورت واقعی فقط آبروی خودت و همسر بیگناهت رو بردی

  5. خیلی بدشانسی .اگر امکان این رو داری که بری با خانمت یجای دیگه زندگی کنی حتما اینکار بکن.خیلی از خانواده ها هستن کلید خونشون رو به داداش یا پدرشون یا یکی از اعضای خانواده میدن .این برای من چیز عجیبی نیست.

  6. اگر واقعی باشه ، باید تو اینقدر مرد باشی و جلو همه وایسی و بگی خانومت را بخشیدی و رفیقت را هم همینطور.شکایتت را پس بگیر، برو خانومت را هم بیار تو زندگیت هر طوری که شده.(باهر قیمتی)

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید