داستان همجنسگرایی گی هستش اگر دلتون خواست بخونید.
اسم من وحید ه، 23 سالمه و اگر بخوام از خودم بگم یه پسر با قد کوتاه که صورتم همیشه کمتر از سن ام نشون میده و به قول بعضی ها بیبی فیس ام. از نظر هیکلی هم هر چقدر هم رژیم می گیریم یا تلاش می کنم لاغر باشم (چیزی که خودم دوست دارم ) ولی نمیشه. همیشه اضافه وزن هست و تپل و توپر بودنم باعث شده که برای کسایی که دوست دارن با هیکل های زنونه تر باشن کیس جالب توجه ای باشم.فیس ام عادی ه و موهام و چشمام مشکی ه، شاید فقط پلک های بلندم باعث بشه که کمی چشمهام خوشگل باشه و جلب توجه کنه. تمام دوران نوجوانی و مدرسه همیشه هدف تلاش پسرا و حتی مردا بودم که شاید راضی ام کنن یا گولم بزنن و به دستم بیارن و خب هدفی جز سکس نبود. ولو در حد لاپایی و سکس سافت. درون خودم همیشه سکس با همجنس یه گناه بزرگ یا کار اشتباه بود. درونم چیزی بود که باعث می شد رفتار و حتی سلیقه ام مثل پسرها نباشه. و شاید این بود که جلب توجه می کرد و پسرا و مردا آنتن اشون کار می کرد روی من.
توی خود ارضایی ها ولی خودم رو در نقش یه زن می گذاشتم که دارم بدنش رو لمس می کنم. یا جای پسری که مثلا حرف پشتش بود که کونی ها و بچه بردنش مکان می گذاشتم و بدنم رو جای بدن اون و اینکه خودم داشتم بدنش رو می مالیدم خیالپردازی می کردم و خودارضایی.
تا دوران دانشگاه رفتن هنوز خودم رو کشف نکرده بودم. اما خوندن دو سه تا داستان و پورن های گی کم کم من رو توی خود ارضایی برد سمت اینکه حالا خودم رو تصور کنم که با مردی هستم و کم کم استفاده از چیزهایی که داخل سوراخم بره رو تجربه می کردم و شاید یکی دو سال طول کشید که درونم چیزی عوض بشه. آشنایی من با یه مرد 37/8 ساله باعث شد که شروع تجربه و سکس کردنم رو داشته باشم و اگرچه دو سه تا سکس اول سخت بود و ناشی گری من باعث می شد که اذیت بشم یا بعدش پشیمون بشم ولی کم کم انرژی و ارضا شدنی که سکس بهم می داد و کمک می کرد حال و روحیه بهتری داشته باشم بهم فهموند که من چی هستم و درونم به چه چیزهایی احتیاج داره. تقریبا تمام فضای فکری ام و دوستان و بیرون رفتن و حتی سفر رفتنم با این پارتنرم هستش و اصلا نمی تونم با کسی دوست باشم یا بگردم. یه دنیای دونفره بین خودمون. این تغییر بزرگ توی زندگی ام باعث شد که بیشتر به بدنم برسم و سعی کنم خیلی پسرونه تر باشم تا مردونه. ظریف تر باشم و مورد پسند رفتار و حس مردونه اش.
گاهی که تنها جایی می رفتم باعث می شد که پسرهایی که گی هستند جذبم بشن و به بهانه حرف و اینها نزدیک بشن و حتی پیشنهاد بدن. ولی خب من انگار تایپم فقط مردای سن بالاتر از خودم باشه و پارتنرم هم تقریبا جوری باهام سکس می کرد که ارضا می شدم خیلی دنبال تنوع یا حتی تجربه کس دیگه نبودم و همیشه رد می شدند.
برای بابای من تقریبا نسبت به برادر بزرگترم سوسول ام و قابل قبول اش نیستم و تقریبا هفته ای یکی دوبار به چیزی در من گیر می ده. گاهی با خودم فکر میکنم اگر روزی بفهمه که من با مردی هستم و میخوابم باهام چیکار میکنه. حتی برادر بزرگترم که حالا دیگه ازدواج کرده بارها تذکر داده که شبیه کونی ها رفتار می کنی و زشته و آدم خجالت میکشه ببرتت توی یه جمع. بزرگ شو و … ولی خب من تنها حسنی که از نظر خانواده دارم درس خون بودنمه. دانشگاه خوب و رشته خوب و این تنها مایه فخر بابام بین آشناها و دوستاشه.
هر سال توی یکی از شهرستانهای اطراف تهران و کرج یه مراسمی به عنوان سالگرد برگزار می شه که بابام با چندتا همکارشون می رن و بچگی ها من رو هم می برد و سال ها بود نمی رفتم. فضای مذهبی بود و این حرف ها و من اگر باید می رفتم مجبور می شدم که تیپ و رفتارم رو مواظب باشم که ضایع نباشه و اغلب اوقات نمی رفتم. یه بار که خانواده رفته بودن شهرستان و من خونه تنها می موندم مثل همه خانواده ها که فکر می کنند پسری توی خونه تنها بمونه کاری می کنه بابام مجبورم کرد که باهاش برم و اون دو روز رو باهاش برم. البته بگم من اصلا به مکان احتیاج نداشتم. فقط وقتی دلم می خواست به پارتنرم زنگ می زدم و می رفتم پیشش. یه کوله کوچیک که حوله و لباس و لباس زیر باشه برداشتم.همکارای بابام هم اومدن و با دو سه تا ماشین مردونه رفتیم سمت خارج از تهران. حوصله از از اول راه سر رفته بود و توی گوشی بودم.
شب اول مراسم تموم شد و قرار بود که وقتی از اون سالن میریم بیرون غذا هم بگیریم و توی صف بریم بیرون. از اول مراسم یه پسری که تقریبا چند سالی از من بزرگتر بود و چهره اش ولی مردونه بود و هیکلی بود اول توی مراسم نزدیک من بود و هی نگاه می کرد. برام عادی بود که کسی اینجوری نظر داشته باشه روم ولی با اون تیپ (یه شلوار طوسی پارچه ای که البته تنگ بود و یه پیرهن سفید ) دور از ذهن بود. رفتار پسره و نوع نگاهش و لبخند هاش ولی دیگه روی مخ بود. توی صف خودش رو رسوند پشتم و مدام خودش رو میچسبوند بهم. عادی نگاهش کردم و با خوشرویی گفت ببخشید هل می دن. بعد یه چند قدم حس کردم دستش روی کونم مالیده شد و به یه اخم نگاهش کردم که با پررویی نگاهم کرد. می دونستم که قصدی داره و بی خیال شدم اون هم توی اون فضای صف تا از اون راهرو بریم بیرون قشنگ دستمالی کرد. همیشه در این مواقع قاطی جمعی می شدم یا مسیر عوض میکردم و اون آدم یا بی خیال می شد یا یه مسیری می اومد بعد پیشنهاد می داد ولی خب اونجا جوری بود که می دونستم نمی تونه بیاد. رفتم سمت جمع بابا و همکاراش و پسره رو دیدم که اون دور ایستاده. دو سه تا آشنا ها هم نزدیک شدن و قرار بود بریم خونه همکار بابام که شب اونجا بودیم و شام ها رو بخوریم که دیدم پسره نزدیک شد و سلام و احوالپرسی و از یکی از دوستای بابام پرسید سعید کجاست؟ جواب داد که نیومده و … پسره که حالا فهمیدم اسمش علی ه، گفت آره چون ندیدمش، گفتم کجا موندید و نیومدید بعدش کمی با اون دوست بابام حرف زد و بعد دوست بابام گفت کمک میخوای؟ علی گفت : نه میرم انجام میدم. بعد بابام رو به من کرد که وحید جان برو کمک بعد بیاد خونه آقای فلانی… و من رو با علی فرستاد. غذاها رو دادم به بابام و برخلاف میل باطنی ام با علی رفتم. رفتیم زیرزمین اون مسجد و کل راه سکوت کرده بودم. توی زیرزمین یه سری وسیله بود که داخل دو سه تا پالت ریختیم که ببریم بالا پشت وانت تراک گذاشتیم.
پالت آخری بود که توی زیر زمین یه کم ایستاد و گفت وحید جون از من ناراحتی؟ خندیدم و گفتم نه . چرا ؟ گفت توی صف . گفتم نه پیش میاد. مهم نیست. گفت ببخشید با یکی دیگه اشتباه گرفتمت. سعی می کردم که زودتر اونطرف پالت رو بگیره و بریم بیرون. بعد گفت باهاش شوخی دستی داریم. نگاهش کردم یه لبخند شیطنت آمیز روی لبش بود. بعد که دید کنجکاو دارم نگاهش می کنم. با یه لحن هیزی گفت : یه کم بالاتر از دستی، پایی و کمری و شکمی .
نمی دونم چرا ولی جرات و اینکه قفلی زده روی من با اینکه راه نمی دم باعث می شد ازش خوشم بیاد. بعد کمی نزدیک شد و دستم رو گرفت و آروم گفت البته شما یه کم خوشتیپ تری نسب به اون دوستمون. بعد گفت : البته ببخشیدا… گفتم بابت چی؟ گفت اینکه با اون اشتباه گرفتمت. گفتم نه خواهش می کنم. مگه اون بنده خدا آدم بدی ه. با خنده گفت: نه خیلی هم پسر خوب و دلنشینیه. بعد نزدیک تر شد و دستش رو دوستانه دور کمرم برد و خیلی پررو گفت: شما چی؟ همیشه در این مواقع براساس اینکه طرف آشناست یا غریبه فقط میگفتم تایپم نیستی و یا اهلش نیستم و اشتباه گرفتی. ولی خب علی هم تایپ بود و هم من اهلش بودم. ولی یه حسی می گفت بی خیال شم و از طرفی هم نمی دونم چرا اینکه یه مردی ازم خوشش اومده بود و فضا یه مدلی بود شهوتم گل کرده بود. بهش گفتم : چی بگم. بعد یه کم دستش رو روی کمرم پایین آورد و توی چشمام نگاه کرد و گفت: جوابش یا بله است یا نه. بعد دستش دیگه آروم رفت پایین و روی کونم رو نوازش کرد و ادامه داد: من تا فردا شب تنهام. یه شبه و بعدش خداحافظ. بعد کشید عقب و گفت تا دیر نشده بریم. سمت پالت رو گرفت و رفتیم گذاشتیم توی وانت تراک.
سوار ماشین شدیم که من رو برسونه. تقریبا ساکت بودیم. رسیدیم دستش رو دراز کرد و گفت موبایلت رو بده. دادم بهش و گفت قفلش رو باز کن من شماره ام رو بزنم. دادم بهش و شماره اش رو زد و خواست میس بندازه که نذاشتم. گفتم بده من. با خط دومم بهش میس انداختم. گفت فردا کی میای؟ گفتم نمی دونم. گفت ببین اینا قبل از ظهر می رن باغ و کوه و اینا و ظهر هم که همه استراحت و عصر برمی گردند. یا ظهر یا قبل ظهر بپیچون و بیا. خونه اش توی همون کوچه بود و یه جوری خونه ای بود که تعطیلات می اومدن و خودش تهران بود خانه اش. خداحافظی کردیم و توی یه هیجان استرس شام خوردم و شب خوابیدم. صبح همه می خواستن برن باغ که نتونستم بپیچونم و ظهر قبل ناهار بهش پیامک دادم که بعد از ناهار میام. حس ناهار خوردن نداشتم . همه دراز کشیدن و خوابیدن و من زدم بیرون. یک سری وسایل ام توی کوله ام بود و کوله ام رو هم برداشتم. با استرس و چک کردن کوچه که کسی نباشه بهش زنگ زدم و در رو زد و وارد شدم. یه خونه ویلایی دو طبقه بود که بالای پله های ایستاده بود و منتظر من. بالا که رفتم خیلی با خوشرویی استقبال کرد و کمی نشستیم و خب وقت هم خیلی نداشتیم. ساعت نزدیک 2 بود. لباس هام رو درآوردم و زیر نگاهش لخت شدم و با یه مام رفتم سمت سرویس. خودم رو خالی کردم و یه کم مام به خودم زدم چون خیلی راه رفته بودم و عرق کرده بودم. اومدم بیرون و دیدم لخت شده و با یه شورت وسط پذیرایی یه پتو انداخته و یه تشک مسافرتی طور انداخته و دو سه تا بالشت و چند تا دونه کاندوم و یه پماد روان کننده و دستمال توالت. نشسته بود روی مبل راحتی و رفتم سمتش و دستم رو گرفت و کشید کنارش.
بدون مقدمه شروع کرد به لب گرفتن ازم. بعد سرم رو توی دستش نگه داشت و گفت: اون دوست شبیه تو نیومد ولی توی جاش اون جور شدی. دمت گرم. قبول کردی. وگرنه باید شق درد می گرفتم. روی مبل درازم کرد و اومد روم شروع کرد به لب گرفتن و خوردن گردنم. هم حس شهوت داشتم و هم حس خجالت و شاید شیطنت که با اینکه پارتنر دارم دارم با یه مرد دیگه سکس می کنم.
دستم رو میون اون ابراز احساسات بردم سمت شورتش رو از روی شورت کیرش رو می مالیدم. داشتم با دستم میمالیدم که اندازه اش هم دستم بیاد. معلوم بود کت کلفت ه. خیلی حشری بود و مثل یه بستنی من رو می خورد و لیسم می زد. گردن و سینه هام و لبهام و دهنم. از روم بلند شد و ایستاد و من هم اومدم پایین و روی زانو نزدیکش شدم و یه کم کیرش رو از روی شورتش مالیدم و بعد شورتش رو کشیدم پایین و کیرش تاب خورد و آویزون شد. شورتش رو درآورد و من کیرش رو توی دستم گرفتم. چقدر حس خوبی بود. این دومین کیری بود که می دیدم. گوشتی و سفت و گرم بود. نسبت به کیر پارتنرم شاید شق و رق تر و خوش تراش تر بود. شاید بخاطر جوون تر بودنش بود شاید هم نه ولی برای من خوشایند و مورد پسند بود برای اینکه شهوتم رو روشن کنه و ناخودآگاه کیرش رو ببوسم. گفت چطوره؟ گفتم عالیه . قربونش برم. بعد با زبون سرش رو زبون زدم و بعد کیرش رو آروم از بالا تا پایین و بالعکس لیس زدم و و خیس اش کردم و بعد کامل کردم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن. برای من این حالت واقعا جذابه. جلوی پارتنرم زانو بزنم و کیرش رو توی دستام بگیرم و عشق بازی کنم باهاش و برای اینکه شق بشه و آماده بشه و اون مرد لذت ببره ساک بزنم. حالا ولی واقعا شبیه یه جنده جلوی یه مرد دیگه زانو زده بودم و داشتم ساک زدن یه کیر جدید رو تجربه می کردم. حالت بردن و ورزیده بودنش وقتی از پایین تماشاش می کردم بیشتر تشویق ام می کرد که از این سکس لذت ببرم.
کیرش شق شده بود و گاهی با حرکت های دهنم یا زبونم روی کیرش آه اش در میومد و بدنش تکون می خورد. دستش رو توی موهام برد و سرم رو عقب کشید و گفت : خوبه گل پسر. کارت خیلی درسته. یه دو تا دیگه بزنی آبم می زنه بیرون. بعد رفت عقب و روی مبل نشست و کیرش رو توی دستش گرفت و آروم آروم می مالید. بعد بهم گفت: خودت رو باز کن که شروع کنیم. خب همیشه پارتنرم با انگشت اول بازم می کرد و یا همیشه توی پورن ها دیده بودم که آدمی که تاپ ه طرف رو باز میکنه. ژل رو برداشتم و نشستم و پاهام رو کمی از هم باز کردم و نشسته یه کم تیوب ژل رو فشار دادم روی انگشتم و دستم رو بردم لای پام و آروم روی سوراخم کشیدم. گفت به پشت بخواب راحت تری. انگار دلش می خواست تماشا کنه.
آروم انگشتم رو فرو کردم داخل و شروع کردم خودم رو باز کردن و آماده کردن. دیگه با انگشت وسطم سعی می کردم داخل کنم و تا جایی که بدنم اجازه می ده و خم شدم انگشتم رو داخل کنم. باز بازی می کردم و دیگه راحت انگشتم داخلم عقب و جلو می شد. گفت حالا دوتایی کن که خوب باز بشی. یه کم ادامه دادم و بعد گفت: اون سوراخ برای این کیر تنگ ه ها. اگر دوست داری درد داشته باشه من اوکیم. راست می گفت اندازه اش رو با دهنم فهمیده بودم. به سختی انگشت دوم رو اضافه کردم. ولی بهتر بود. چون وقتی کنترل دست خودت باشه راحت تر باز می کنی و درد کمتری دارد. حالا دوتا انگشتم رو داخلم می کردم و در میاوردم. حشری تر شده بودم و یه دفعه علی گفت یه کم بچرخون ببینم. انگار بازی با سوراخم براش لذتبخش بود و تماشا می کرد. ظهر بود و سکوتی که بیرون بود باعث می شد که صدای دستم توی کونم و نفس نفس هام رو خودم می شنیدم. بعد انگار که نخواد خیلی باز بشم گفت بسه دیگه. بلند شد و من همونجوری طاق باز داشتم نگاهش می کردم. گفت به شکم بخواب و خم شد و یه کاندوم برداشت و داشت باز می کرد که روی کیرش بکشه. پرسیدم چندتا کاندوم میخوای مگه. آخه سه چهارتا آورده بود. کاندوم رو روی کیرش کشید و چند بار با دستش روش رو کشید و با خنده گفت: حالا بهت میگم. من برگشتم و به شکم خوابیدم و علی بدون اینکه کیرش رو داخل کنه روم خوابید.
انگار بخوای یه جنسی رو برانداز کنی با دست ها و بدنش و پاهاش بدنم رو گرفته بود و می مالید. بعد روی پاهام نشست و با سر کیرش روی سوراخم مالید و گفت باز نگه دار ببینم. با دستام لپای کونم رو از هم باز کردم و نگه داشتم سر کیرش رو داخل کرد و با دست نگه داشت. حس خوبی بود یه کم از کیرش داخل بود و قلمبه گی اش رو با لبه های سوراخم حس می کردم. بعد یه کم فشار داد که با کمی درد وارد شد. نگه داشت و پرسید : خوبی ؟ گفتم آره. بدون لحظه ای مکث کیرش رو فشار داد و خودش روم کامل خوابید و درد پیچید توم که طاقتم طاق شد و نفس بند اومد و با آخ و اوخ کردن و سعی در پیچیدن به خودم داشتم تحمل می کردم که توی دستای پر زور و وزن بدنش مهار شدم و سعی می کردم تکون نخورم و شل کنم که زودتر این درد تموم بشه.
یه کم که آروم شدم سرش رو پایین تر آورد و کنار سرم و صورتم رو بوسید و گفت: خوبی ؟ گفتم آره. گفت ببینم یه چی بگم ناراحت نمیشی یا دعوا کنی ؟ گفتم مثلا چی؟ گفت ببینم فقط نظر خودته ها. هیچ اجباری نیست. اگر خودت خواستی بهش فکر کن. ترسیده بودم. با اضطراب پرسیدم ؟ چی ؟ چی شده؟ گفت ببینم من یه دوستی دارم. پسر خوب و با شخصیتی ه. اگر حس داشتی و خواستی بگم بعد من بیاد. با تندی بهش گفتم من اهل گروپ نیستم. گفت ناراحت نشو. من نگفتم گروپ/ بعد از من اگر خواستی زنگ می زنم و بیاد و اگر خواستی به اون هم حال بده. گفتم نه. و اون گفت باشه.
ولی استرس گرفته بودم. نکنه وسط سکس بیاد داخل. با هر صدایی و هر تکونی به اطراف نگاه می کردم. آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. کم کم آروم شدم و رفتم توی فاز لذت بردن از گاییده شدن کونم. هیکل اش ورزیده بود و بدن نرم و شل و ژله ای من توی دستاش و کنار بدنش حس خوبی بهم می داد. پارتنرم همیشه تلمبه هاش این شکلی ه که کیرش رو تا سر کلاهک در میاره و داخل می کنه. ولی علی خیلی معمولی تلمبه می زد. بهش گفتم کیرت رو بیشتر دربیار. دستاش که دورم حلقه شده بود رو زیرش حائل کرد و روش خودش رو نگه داشت و شروع کرد به تلمبه هایی که کیرش بیشتر از نصفه در میومد و داخل می شد و من با هر داخل شدن روحم به پرواز در میومد و ناله های شهوتی ام با صدای برخورد بدنش به کونم و رونهام قاطی می شد. بعد روم خوابید و پاهام رو با پاهاش فشار داد بهم و یه دستش رفت دورم گردنم و دست دیگه لای پام و زیر شکمم و بعد گفت : عاشق این حالتم. بعد انگار که بخواد بسنجه گفت : کونی زیر خواب آدم ه. بعد دید که چیزی نگفتم : گفت خوشت میاد کونی من؟ گفتم جوون. گفت: پس چرا صدات در نمیاد. فهمیدم که دوست داره حرف بزنم . ادامه دادم کیرت رو تا ته بکن توم. دلم کیرت رو میخواد .حسابی بگا منو. جرم بده انگار که موتورش روشن بشه شروع کرد به تلمبه زدن و من مثل یه جنده با ناله و عشوه با گفتن تشویق اش می کردم و اون هم با هر کلمه یه تلمبه توم خالی می کرد.
زیرش خسته شده بودم ولی اون با قدرت داشت میگاییدم و به ساعت دیواری که نگاه می کردم تقریبا ساعت 3 رو رد کرده بود. یک ساعتی بود که شروع کرده بودیم و فکر کنم نیم ساعتی بود که کیرش داخلم بود. متوقف شد و از روم بلند شد و کشیده شدن و درآمدن کیرش از کونم قشنگ صدا داشت. بعد به سمت مبل برد و گفت که یه زانوم رو بگذارم روی لبه مبل و پای دیگه ام روی زمین بود. کناره مبل رو گرفتم و خودم رو نگه داشتم کیرش رو توی دستش گرفت و خواست داخل کنه که لیز خورد و دوباره با دقت داخل کرد و کمی پشتم جابجا شد و دستش رو از جلو برد زیر گلوم و گلوم رو گرفت و بدنم رو تا جایی که می شد و به خودش نزدیک کرد و شروع کرد به تلمبه زدن. هر دو ساکت بودیم که یه دفعه گفت: تهران با کسی هستی ؟ گفتم آره. گفت منو بیخیال نشی پسر. تو خیلی بدن باحالی داری، هر از گاهی به من حال بده. گفتم تو مگه با کسی نیستی. گفت چرا. ولی خب سخته و همیشه توی حس نیست و گاهی هم می ره توی فاز پشیمونی و یه مدت بیخیال می شه. بعد گفت : یه کم قوس بده. کمرم رو دادم داخل و کونم رو عقب تر بردم و حالا کیرش وقتی وارد می شد به ته کونم فشار می آورد. گاهی کیرم رو توی دستش می گرفت و گاهی نوک سینه هام رو با انگشتاش بازی می داد.
بعضی موقع روی دسته مبل خمم می کرد و شکمم روی دسته پت و پهن مبل راحتی می گذاشت و می کردم. توی اون حالت چون کونم قلمبه تر می شد آروم با دست بهش سیلی میزد و این من رو دیونه می کرد. هیچوقت فکر نمی کردم سیلی به کون اینقدر خوب باشه. خب تا قبل از علی تجربه اش رو نداشتم. با ناله بهش فهموندم که خوشم میاد و اون هم دیگه توی اون حالت من رو نگه داشته بود و کونم زیر سیلی هاش دیگه کم کم میسوخت و درد داشت. ولی دردش سریع بود و خوشایند. حشری شده بودم. دستش رو برد روی شکمم که ناخوداگاه حرفی که هیچوقت نزده بودم اومد توی دهنم که جوون بگا منه . حامله ام کن. خودم هم خجالت کشید و علی هم انگار خوشش میومد که حشری شدم تلمبه هاش رو سریعتر می کرد. شروع کردم به کیرم رو مالیدن که شق بشه و هم زمان ارضا بشم که گفت نکن. آبت رو نیاری. دستم رو کشید و پشتم نگه داشت. تلمبه هاش محکم و محکم تر شده بود و تمام تمرکزش روی گاییدن بود و دیگه به کونم سیلی نمی زد که یه دفعه به خودش لرزید و کیرش رو کمی کشید بیرون و با دست نگه داشت و ارضا شد.
یه کم نگه داشت و دو سه تا ناله و نفس زد و کیرش رو کشید و روی پتوی وسط هال ولو شد و منم که پاهام و زانوهام خسته بودن کنارش دراز کشیدم ولی حشری بودم. کیرش هنوز شق بود. سر کاندوم پر آب شده بود و با دست کمی با سر کاندوم بازی کردم و بعد آروم آروم کیرش رو می مالیدم که دستم رو کشید و روی بالای کیر و شکمش رو مالیدم.
یه کم به حال اومد و گفت : اگر می خوای بگم دوستم بیاد. اگر نه که هیچی. انقدر حشری بودم که میتونستم تصمیم بگیرم. دلو زدم به دریا و گفتم دیر نشه؟ با خنده گفت نترس. طبقه پایینه منتظر اوکی تو بودم. گوشی ام رو میاری؟ براش پیدا کردم و دادم دستش و زنگ زد به دوستش و گفت رضا یه 5 دقیقه دیگه بیا بالا. بعد زوری بلند شد و رفت سمت دستشویی. استرس داشتم. دستم رو بردم روی سوراخم که دیدم نرم و شل ه و حسابی باز شده. کمی فشارش دادم. یه درد خفیفی داشت. کاش قبول نمی کردم. دیدم صدا اومدن بالای یه نفر میاد و در باز شد و یه پسر شاید دو سه سال از خودم بزرگتر ولی قد بلند و هیکل مردونه که کمی هم شکم داشت اومد تو. بلند شدم و خوب کامل لخت بودم و فقط جوراب پام بود. خجالت می کشیدم. اون هم معذب بود انگار. سلام کرد و نزدیک شد.
به بدنم نگاه می کرد و پرسید علی کو؟ گفتم رفته سرویس. زنگ خوردن موبایل نجاتم داد از این وضعیت سخت. به سمت طرف دیگه خونه رفتم و موبایل رو برداشتم . بابام بود. بهش فهموندم که حرف نزنه. گوشی رو برداشتم بابام بود. گفت وحید کجایی؟ قفل کرده بودم. من من کردم . گفتم چیز. اینجا . نمیدونم دارم میام. گفت زود بیا. ساعت 5 دیگه راه بیفتیم. علی از سرویس اومده بود بیرون و شورتش رو پوشیده بود و کنار پسره ایستاده بودن و داشتن من رو تماشا می کردند. گوشی که قطع شد گفتم باید برم. علی گفت چی شده؟ گفت بابام زنگ زد گفت بیام. پسره به علی نگاه کرد و اشاره کرد . علی گفت این رفیق مون توی کف ه. گفتم زود باید برم. آخه . علی انگار راضی کنه گفت سریع انجام می ده. سریع تموم میشه.
باورم نمی شد داشتم سر اینکه به کسی بدم و زود بکنتم چونه می زدم. ساعت رو نگاه کردم دیدم تا 5 خیلی مونده. اینم تجربه ای بود. گفتم باشه. علی گفت پس من میرم پایین راحت باشید. پسره اومد سمتم و حالا من داشتم کنترل می کردم. گفتم پس لباسات رو دربیار زودتر. پسره فشنگی لخت شد. معلوم بود آدم مهربون و خجالتی ه. فقط شورتش پاش بود بهش گفت دربیار. طفلک شق کرده بود رفتم جلو و دستش رو گرفتم که بیاد روی پتو و جلوش زانو زدم و یه دفعه گفت من دراز بکشم؟ گفتم هر جور راحتی. دراز کشید و کیرش رو توی دستم گرفتم و روی پاهاش خم شده بودم و سریع کردم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن. خیلی حساس بود و آه و ناله اش درآمده بود. هیکل بزرگی داشت و کیرش بیشتردراز بود تا کلفت باشه. توی سرم می چرخید که داری چیکار میکنی پسر؟ مثل یه جنده اول یکی گایدت و حالا داری دومی رو سرویس می دی. به پارتنرم فکر می کردم . اگر می فهمید که من اینجا توی چند ساعت به دو نفر دادم چکار می کرد؟ شرم داشتم و این شرم بیشتر حشری ام می کرد. وقتی دیگه آخ و اوخش در اومد فهمیدم ادامه بدم زود آبش میاد. معلوم بود خیلی تجربه نداره. فکر کن من حتی اسمش رو نمی دونستم ولی لخت در اختیارش بودم و داشتم آماده می کردمش که من رو بکنه.
سرم رو کشیدم و گفتم چه مدلی دوست داری بکنی؟ گفت داگی شود. یه کم ژل برداشتم و کمی به سوراخم مالیدم که دیدم داره بدون کاندوم کیرش رو توی دست گرفته و نزدیک شد بهش گفتم کاندوم بکش. هل کرده بود. برگشت و دورش رو نگاه می کرد که بهش نشون دادم یه دونه باز کرد و دیدم داره ور میره و نمیتونه بکشه. نمی دونم بلد نبود یا هل کرده بود. ازش گرفتم و روی کیرش کشیدم و پشت کردم بهش و داگی نشستم. دو طرفم پاهاش رو دیدم که ایستاده و بعد دستاش اومد روی کمرم و بعد سر کیرش و کیرش رو با احتیاط داخل کرد. خب علی یه جوری من رو گاییده بود که قشنگ باز باز و آماده بودم برای هر کیری. وقتی دید که اوکی ام کیرش رو فشار داد و کیرش داخل شد ولی خب بلندتر از کیر علی و حتی کیر پارتنرم بود و وقتی خیلی فشار می داد زیر دلم می گرفت و درد می کرد و حس ارضا می پیچید توی پاهام. شروع کرد به تلمبه زدن. تلمبه هاش خوب بود و فکر کنم هل کرده بود و یه دفعه اومده بود وسط سکس که قاطی کرده بود.
وزنش زیاد بود و وقتی کمی خودش رو رها می کرد به سختی روی زانوهام خودم رو نگه می داشتم. چشمم به ساعت بود. 3:20 دقیقه شده بود. وقت داشتیم تا بتونم جمع و جور کنم و برگردم پیش بابام. زانوهام خسته شده بود بهش گفتم عوض می کنی؟ کمی خودم رو جلو کشیدم و کیرش در اومد ازم و رفتم جلو و نشستم و بهش نگاه کردم. داشت فکر می کرد که طاق باز خوابیدم و پاهام رو باز کردم. اومد جلو و پشت ساق پاهام رو گرفت و پاهام رو بلند کرد و کیرش رو داخل داد و بعد مچ پاهام رو توی دستاش گرفت و کمی خم کرد شروع کرد به تلمبه زدن. منم کیرم رو توی دستم گرفته بودم و داشتم می مالیدم. شق شده بود و تلمبه هاش داخلم حشرم رو ذره ذره نگه می داشت و بالا می برد. دوباره گوشی ام زنگ خورد. دستش رو دراز کرد و گوشی رو داد دستم. پاهام بالا و مچ پاهام توی دستش و کیرش داخلم بود و من هم یه دستم گوشی و یه دستم کیرم رو می مالیدم. بابام گفت وحید کجایی؟ گفتم سه و نیمه . میام . گفت زود بیا باید یه جا بریم بعد راه بیفتیم. گفتم شما برید منم میام می رسم و با دست به پسره اشاره کردم و پسره آروم شروع کرد به تلمبه زدن و من با تلمبه های داخلم سعی می کردم جواب بابام رو بدم. بابام گفت کجایی ؟ نفس نفس میزنی؟ گفتم دارم تند راه میرم. داشت یه چیزایی می گفت که مامانت زنگ زده و اینا و من حواسم نبود. همزمان که یه کیرداخل داشت من رو می گایید توی ذهنم به بابام میگفتم بابا جون من زیر کیر دوم هستم و گاییده شدنم که کامل بشه میام پیشت.
بابام که قطع کرد پسره دیگه خسته شده بود از اون حالت و کیرش رو دراورد و انگار یخش باز شده باشه گفت دمر بخواب. چرخیدم و سریع اومد روم و کیرش رو داخلم کرد و بعد دستش رو برد لای پام و کیرم رو لای پام فشار داد و با پاهاش پاهام که از هم باز بود رو بهم فشار داد. دستش رو برد لای پام و زیر شکمم و بعد گفت مجبوریم زود تموم کنیم. حیف شد و شروع کرد همزمان که تلمبه میزنه اون قسمت رو هم مالیدن که خیلی برای لذت بخش و تجربه تازه ای بود. حشری شده بود و اون هم سعی می کرد کیرش رو تا سرش بکشه بیرون و وقتی داخل می کرد قشنگ یه کیر دراز داخلم می شد و تنم مورمور می شد.
دیگه تندتند شده بود کیرم لای پام مالیده می شد و دستش هم روش رو می مالید و کیرش هم وقتی داخلم عقب و جلو می رفت و بدنش می خورد به بدنم قشنگ من رو به اوج می رسوند. نفس نفس می زد. یه دفعه شروع کرد به حرف زدن و خشن و محکم من رو گرفته بود و می گفت : می گامت کونی. جرت میدم . و من با جون گفتم جواب می دادم. جنده پسر. کونی . چاقال کونده. بعد کمی از روم بلند شد دستش رفت پشت گردنم و روی بالشتی که زیر سرم بود فشار میداد و محکم داشت می گایید و مدام لفظ می اومد. تحت فشار بودم و تا حالا اینجوری خشن گاییده نشده بودم. پسره یه دفعه از یه خرس مهربون تبدیل شده بود به یه شیر نر که دارد ماده اش رو می گاد. وسط اون فشار و گایش ارضا شدم ولی حتی نمیتونستم جم بخورم، قشنگ صداش بلند بود و من دیگه زیر اون فشار داشتم له میشدم که ولم کرد و روم ولو شد و دو سه تا ناله زد و ارضا شد و سنگینی اش رو روم انداخت.
حس عجیب و غریب داشتم. گوشی رو که لب مبل گذاشته بودم دستم رو دراز کردم و برداشتم و چک کردم. ساعت دیگه نزدیک 4 بود. خودم رو از زیرش کشیدم بیرون و اون هم غلت زد. سریع رفتم سرویس و لای پام و کیرم رو شستیم و لباس پوشیدم و پسره هنوز دراز کشیده بود ولی به حال بود. هیچی نگفت. گفتم خداحافظ. گفت دمت گرم خیلی حال دادی. داشت بلند می شد که کفش هام رو هم پوشیدم و از پله ها زدم پایین. علی توی حیاط بود. نگاهم کرد و گفت خوبی ؟ گفتم اره من برم. گفت خیلی حال دادی. هیچی نگفتم و زدم از در بیرون. از دو بابا اینا دم خونه بودن. رسیدم و سوار ماشین شدم. کونم درد داشت. حس دستشویی داشتم. رفتیم یه چیزهایی گرفتیم و راه افتادیم سمت تهران. خسته بودم و دوست داشتم بخوابم. علی پیام داد که کاش بیشتر بودی و کلی تشکر و قربون صدقه که در ارتباط باشیم و … ارضا شده بودم و یه حس بدی داشتم نسبت به خودم. از اینکه به پارتنرم خیانت کرده بودم و مثل یه هرزه نه با یکی که توی یک روز با دوتا مرد دیگه خوابیده بودم. از طرفی هم اونا حس عصیان و شیطنت از اینکه یه همچنین حرکت جنده گونه ای زده بودم باعث می شد یه لبخند رضایت روی لبم بیاد.
اسم من وحید ه، 23 سالمه و اگر بخوام از خودم بگم یه پسر با قد کوتاه که صورتم همیشه کمتر از سن ام نشون میده و به قول بعضی ها بیبی فیس ام. از نظر هیکلی هم هر چقدر هم رژیم می گیریم یا تلاش می کنم لاغر باشم (چیزی که خودم دوست دارم ) ولی نمیشه. همیشه اضافه وزن هست و تپل و توپر بودنم باعث شده که برای کسایی که دوست دارن با هیکل های زنونه تر باشن کیس جالب توجه ای باشم.فیس ام عادی ه و موهام و چشمام مشکی ه، شاید فقط پلک های بلندم باعث بشه که کمی چشمهام خوشگل باشه و جلب توجه کنه. تمام دوران نوجوانی و مدرسه همیشه هدف تلاش پسرا و حتی مردا بودم که شاید راضی ام کنن یا گولم بزنن و به دستم بیارن و خب هدفی جز سکس نبود. ولو در حد لاپایی و سکس سافت. درون خودم همیشه سکس با همجنس یه گناه بزرگ یا کار اشتباه بود. درونم چیزی بود که باعث می شد رفتار و حتی سلیقه ام مثل پسرها نباشه. و شاید این بود که جلب توجه می کرد و پسرا و مردا آنتن اشون کار می کرد روی من.
توی خود ارضایی ها ولی خودم رو در نقش یه زن می گذاشتم که دارم بدنش رو لمس می کنم. یا جای پسری که مثلا حرف پشتش بود که کونی ها و بچه بردنش مکان می گذاشتم و بدنم رو جای بدن اون و اینکه خودم داشتم بدنش رو می مالیدم خیالپردازی می کردم و خودارضایی.
تا دوران دانشگاه رفتن هنوز خودم رو کشف نکرده بودم. اما خوندن دو سه تا داستان و پورن های گی کم کم من رو توی خود ارضایی برد سمت اینکه حالا خودم رو تصور کنم که با مردی هستم و کم کم استفاده از چیزهایی که داخل سوراخم بره رو تجربه می کردم و شاید یکی دو سال طول کشید که درونم چیزی عوض بشه. آشنایی من با یه مرد 37/8 ساله باعث شد که شروع تجربه و سکس کردنم رو داشته باشم و اگرچه دو سه تا سکس اول سخت بود و ناشی گری من باعث می شد که اذیت بشم یا بعدش پشیمون بشم ولی کم کم انرژی و ارضا شدنی که سکس بهم می داد و کمک می کرد حال و روحیه بهتری داشته باشم بهم فهموند که من چی هستم و درونم به چه چیزهایی احتیاج داره. تقریبا تمام فضای فکری ام و دوستان و بیرون رفتن و حتی سفر رفتنم با این پارتنرم هستش و اصلا نمی تونم با کسی دوست باشم یا بگردم. یه دنیای دونفره بین خودمون. این تغییر بزرگ توی زندگی ام باعث شد که بیشتر به بدنم برسم و سعی کنم خیلی پسرونه تر باشم تا مردونه. ظریف تر باشم و مورد پسند رفتار و حس مردونه اش.
گاهی که تنها جایی می رفتم باعث می شد که پسرهایی که گی هستند جذبم بشن و به بهانه حرف و اینها نزدیک بشن و حتی پیشنهاد بدن. ولی خب من انگار تایپم فقط مردای سن بالاتر از خودم باشه و پارتنرم هم تقریبا جوری باهام سکس می کرد که ارضا می شدم خیلی دنبال تنوع یا حتی تجربه کس دیگه نبودم و همیشه رد می شدند.
برای بابای من تقریبا نسبت به برادر بزرگترم سوسول ام و قابل قبول اش نیستم و تقریبا هفته ای یکی دوبار به چیزی در من گیر می ده. گاهی با خودم فکر میکنم اگر روزی بفهمه که من با مردی هستم و میخوابم باهام چیکار میکنه. حتی برادر بزرگترم که حالا دیگه ازدواج کرده بارها تذکر داده که شبیه کونی ها رفتار می کنی و زشته و آدم خجالت میکشه ببرتت توی یه جمع. بزرگ شو و … ولی خب من تنها حسنی که از نظر خانواده دارم درس خون بودنمه. دانشگاه خوب و رشته خوب و این تنها مایه فخر بابام بین آشناها و دوستاشه.
هر سال توی یکی از شهرستانهای اطراف تهران و کرج یه مراسمی به عنوان سالگرد برگزار می شه که بابام با چندتا همکارشون می رن و بچگی ها من رو هم می برد و سال ها بود نمی رفتم. فضای مذهبی بود و این حرف ها و من اگر باید می رفتم مجبور می شدم که تیپ و رفتارم رو مواظب باشم که ضایع نباشه و اغلب اوقات نمی رفتم. یه بار که خانواده رفته بودن شهرستان و من خونه تنها می موندم مثل همه خانواده ها که فکر می کنند پسری توی خونه تنها بمونه کاری می کنه بابام مجبورم کرد که باهاش برم و اون دو روز رو باهاش برم. البته بگم من اصلا به مکان احتیاج نداشتم. فقط وقتی دلم می خواست به پارتنرم زنگ می زدم و می رفتم پیشش. یه کوله کوچیک که حوله و لباس و لباس زیر باشه برداشتم.همکارای بابام هم اومدن و با دو سه تا ماشین مردونه رفتیم سمت خارج از تهران. حوصله از از اول راه سر رفته بود و توی گوشی بودم.
شب اول مراسم تموم شد و قرار بود که وقتی از اون سالن میریم بیرون غذا هم بگیریم و توی صف بریم بیرون. از اول مراسم یه پسری که تقریبا چند سالی از من بزرگتر بود و چهره اش ولی مردونه بود و هیکلی بود اول توی مراسم نزدیک من بود و هی نگاه می کرد. برام عادی بود که کسی اینجوری نظر داشته باشه روم ولی با اون تیپ (یه شلوار طوسی پارچه ای که البته تنگ بود و یه پیرهن سفید ) دور از ذهن بود. رفتار پسره و نوع نگاهش و لبخند هاش ولی دیگه روی مخ بود. توی صف خودش رو رسوند پشتم و مدام خودش رو میچسبوند بهم. عادی نگاهش کردم و با خوشرویی گفت ببخشید هل می دن. بعد یه چند قدم حس کردم دستش روی کونم مالیده شد و به یه اخم نگاهش کردم که با پررویی نگاهم کرد. می دونستم که قصدی داره و بی خیال شدم اون هم توی اون فضای صف تا از اون راهرو بریم بیرون قشنگ دستمالی کرد. همیشه در این مواقع قاطی جمعی می شدم یا مسیر عوض میکردم و اون آدم یا بی خیال می شد یا یه مسیری می اومد بعد پیشنهاد می داد ولی خب اونجا جوری بود که می دونستم نمی تونه بیاد. رفتم سمت جمع بابا و همکاراش و پسره رو دیدم که اون دور ایستاده. دو سه تا آشنا ها هم نزدیک شدن و قرار بود بریم خونه همکار بابام که شب اونجا بودیم و شام ها رو بخوریم که دیدم پسره نزدیک شد و سلام و احوالپرسی و از یکی از دوستای بابام پرسید سعید کجاست؟ جواب داد که نیومده و … پسره که حالا فهمیدم اسمش علی ه، گفت آره چون ندیدمش، گفتم کجا موندید و نیومدید بعدش کمی با اون دوست بابام حرف زد و بعد دوست بابام گفت کمک میخوای؟ علی گفت : نه میرم انجام میدم. بعد بابام رو به من کرد که وحید جان برو کمک بعد بیاد خونه آقای فلانی… و من رو با علی فرستاد. غذاها رو دادم به بابام و برخلاف میل باطنی ام با علی رفتم. رفتیم زیرزمین اون مسجد و کل راه سکوت کرده بودم. توی زیرزمین یه سری وسیله بود که داخل دو سه تا پالت ریختیم که ببریم بالا پشت وانت تراک گذاشتیم.
پالت آخری بود که توی زیر زمین یه کم ایستاد و گفت وحید جون از من ناراحتی؟ خندیدم و گفتم نه . چرا ؟ گفت توی صف . گفتم نه پیش میاد. مهم نیست. گفت ببخشید با یکی دیگه اشتباه گرفتمت. سعی می کردم که زودتر اونطرف پالت رو بگیره و بریم بیرون. بعد گفت باهاش شوخی دستی داریم. نگاهش کردم یه لبخند شیطنت آمیز روی لبش بود. بعد که دید کنجکاو دارم نگاهش می کنم. با یه لحن هیزی گفت : یه کم بالاتر از دستی، پایی و کمری و شکمی .
نمی دونم چرا ولی جرات و اینکه قفلی زده روی من با اینکه راه نمی دم باعث می شد ازش خوشم بیاد. بعد کمی نزدیک شد و دستم رو گرفت و آروم گفت البته شما یه کم خوشتیپ تری نسب به اون دوستمون. بعد گفت : البته ببخشیدا… گفتم بابت چی؟ گفت اینکه با اون اشتباه گرفتمت. گفتم نه خواهش می کنم. مگه اون بنده خدا آدم بدی ه. با خنده گفت: نه خیلی هم پسر خوب و دلنشینیه. بعد نزدیک تر شد و دستش رو دوستانه دور کمرم برد و خیلی پررو گفت: شما چی؟ همیشه در این مواقع براساس اینکه طرف آشناست یا غریبه فقط میگفتم تایپم نیستی و یا اهلش نیستم و اشتباه گرفتی. ولی خب علی هم تایپ بود و هم من اهلش بودم. ولی یه حسی می گفت بی خیال شم و از طرفی هم نمی دونم چرا اینکه یه مردی ازم خوشش اومده بود و فضا یه مدلی بود شهوتم گل کرده بود. بهش گفتم : چی بگم. بعد یه کم دستش رو روی کمرم پایین آورد و توی چشمام نگاه کرد و گفت: جوابش یا بله است یا نه. بعد دستش دیگه آروم رفت پایین و روی کونم رو نوازش کرد و ادامه داد: من تا فردا شب تنهام. یه شبه و بعدش خداحافظ. بعد کشید عقب و گفت تا دیر نشده بریم. سمت پالت رو گرفت و رفتیم گذاشتیم توی وانت تراک.
سوار ماشین شدیم که من رو برسونه. تقریبا ساکت بودیم. رسیدیم دستش رو دراز کرد و گفت موبایلت رو بده. دادم بهش و گفت قفلش رو باز کن من شماره ام رو بزنم. دادم بهش و شماره اش رو زد و خواست میس بندازه که نذاشتم. گفتم بده من. با خط دومم بهش میس انداختم. گفت فردا کی میای؟ گفتم نمی دونم. گفت ببین اینا قبل از ظهر می رن باغ و کوه و اینا و ظهر هم که همه استراحت و عصر برمی گردند. یا ظهر یا قبل ظهر بپیچون و بیا. خونه اش توی همون کوچه بود و یه جوری خونه ای بود که تعطیلات می اومدن و خودش تهران بود خانه اش. خداحافظی کردیم و توی یه هیجان استرس شام خوردم و شب خوابیدم. صبح همه می خواستن برن باغ که نتونستم بپیچونم و ظهر قبل ناهار بهش پیامک دادم که بعد از ناهار میام. حس ناهار خوردن نداشتم . همه دراز کشیدن و خوابیدن و من زدم بیرون. یک سری وسایل ام توی کوله ام بود و کوله ام رو هم برداشتم. با استرس و چک کردن کوچه که کسی نباشه بهش زنگ زدم و در رو زد و وارد شدم. یه خونه ویلایی دو طبقه بود که بالای پله های ایستاده بود و منتظر من. بالا که رفتم خیلی با خوشرویی استقبال کرد و کمی نشستیم و خب وقت هم خیلی نداشتیم. ساعت نزدیک 2 بود. لباس هام رو درآوردم و زیر نگاهش لخت شدم و با یه مام رفتم سمت سرویس. خودم رو خالی کردم و یه کم مام به خودم زدم چون خیلی راه رفته بودم و عرق کرده بودم. اومدم بیرون و دیدم لخت شده و با یه شورت وسط پذیرایی یه پتو انداخته و یه تشک مسافرتی طور انداخته و دو سه تا بالشت و چند تا دونه کاندوم و یه پماد روان کننده و دستمال توالت. نشسته بود روی مبل راحتی و رفتم سمتش و دستم رو گرفت و کشید کنارش.
بدون مقدمه شروع کرد به لب گرفتن ازم. بعد سرم رو توی دستش نگه داشت و گفت: اون دوست شبیه تو نیومد ولی توی جاش اون جور شدی. دمت گرم. قبول کردی. وگرنه باید شق درد می گرفتم. روی مبل درازم کرد و اومد روم شروع کرد به لب گرفتن و خوردن گردنم. هم حس شهوت داشتم و هم حس خجالت و شاید شیطنت که با اینکه پارتنر دارم دارم با یه مرد دیگه سکس می کنم.
دستم رو میون اون ابراز احساسات بردم سمت شورتش رو از روی شورت کیرش رو می مالیدم. داشتم با دستم میمالیدم که اندازه اش هم دستم بیاد. معلوم بود کت کلفت ه. خیلی حشری بود و مثل یه بستنی من رو می خورد و لیسم می زد. گردن و سینه هام و لبهام و دهنم. از روم بلند شد و ایستاد و من هم اومدم پایین و روی زانو نزدیکش شدم و یه کم کیرش رو از روی شورتش مالیدم و بعد شورتش رو کشیدم پایین و کیرش تاب خورد و آویزون شد. شورتش رو درآورد و من کیرش رو توی دستم گرفتم. چقدر حس خوبی بود. این دومین کیری بود که می دیدم. گوشتی و سفت و گرم بود. نسبت به کیر پارتنرم شاید شق و رق تر و خوش تراش تر بود. شاید بخاطر جوون تر بودنش بود شاید هم نه ولی برای من خوشایند و مورد پسند بود برای اینکه شهوتم رو روشن کنه و ناخودآگاه کیرش رو ببوسم. گفت چطوره؟ گفتم عالیه . قربونش برم. بعد با زبون سرش رو زبون زدم و بعد کیرش رو آروم از بالا تا پایین و بالعکس لیس زدم و و خیس اش کردم و بعد کامل کردم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن. برای من این حالت واقعا جذابه. جلوی پارتنرم زانو بزنم و کیرش رو توی دستام بگیرم و عشق بازی کنم باهاش و برای اینکه شق بشه و آماده بشه و اون مرد لذت ببره ساک بزنم. حالا ولی واقعا شبیه یه جنده جلوی یه مرد دیگه زانو زده بودم و داشتم ساک زدن یه کیر جدید رو تجربه می کردم. حالت بردن و ورزیده بودنش وقتی از پایین تماشاش می کردم بیشتر تشویق ام می کرد که از این سکس لذت ببرم.
کیرش شق شده بود و گاهی با حرکت های دهنم یا زبونم روی کیرش آه اش در میومد و بدنش تکون می خورد. دستش رو توی موهام برد و سرم رو عقب کشید و گفت : خوبه گل پسر. کارت خیلی درسته. یه دو تا دیگه بزنی آبم می زنه بیرون. بعد رفت عقب و روی مبل نشست و کیرش رو توی دستش گرفت و آروم آروم می مالید. بعد بهم گفت: خودت رو باز کن که شروع کنیم. خب همیشه پارتنرم با انگشت اول بازم می کرد و یا همیشه توی پورن ها دیده بودم که آدمی که تاپ ه طرف رو باز میکنه. ژل رو برداشتم و نشستم و پاهام رو کمی از هم باز کردم و نشسته یه کم تیوب ژل رو فشار دادم روی انگشتم و دستم رو بردم لای پام و آروم روی سوراخم کشیدم. گفت به پشت بخواب راحت تری. انگار دلش می خواست تماشا کنه.
آروم انگشتم رو فرو کردم داخل و شروع کردم خودم رو باز کردن و آماده کردن. دیگه با انگشت وسطم سعی می کردم داخل کنم و تا جایی که بدنم اجازه می ده و خم شدم انگشتم رو داخل کنم. باز بازی می کردم و دیگه راحت انگشتم داخلم عقب و جلو می شد. گفت حالا دوتایی کن که خوب باز بشی. یه کم ادامه دادم و بعد گفت: اون سوراخ برای این کیر تنگ ه ها. اگر دوست داری درد داشته باشه من اوکیم. راست می گفت اندازه اش رو با دهنم فهمیده بودم. به سختی انگشت دوم رو اضافه کردم. ولی بهتر بود. چون وقتی کنترل دست خودت باشه راحت تر باز می کنی و درد کمتری دارد. حالا دوتا انگشتم رو داخلم می کردم و در میاوردم. حشری تر شده بودم و یه دفعه علی گفت یه کم بچرخون ببینم. انگار بازی با سوراخم براش لذتبخش بود و تماشا می کرد. ظهر بود و سکوتی که بیرون بود باعث می شد که صدای دستم توی کونم و نفس نفس هام رو خودم می شنیدم. بعد انگار که نخواد خیلی باز بشم گفت بسه دیگه. بلند شد و من همونجوری طاق باز داشتم نگاهش می کردم. گفت به شکم بخواب و خم شد و یه کاندوم برداشت و داشت باز می کرد که روی کیرش بکشه. پرسیدم چندتا کاندوم میخوای مگه. آخه سه چهارتا آورده بود. کاندوم رو روی کیرش کشید و چند بار با دستش روش رو کشید و با خنده گفت: حالا بهت میگم. من برگشتم و به شکم خوابیدم و علی بدون اینکه کیرش رو داخل کنه روم خوابید.
انگار بخوای یه جنسی رو برانداز کنی با دست ها و بدنش و پاهاش بدنم رو گرفته بود و می مالید. بعد روی پاهام نشست و با سر کیرش روی سوراخم مالید و گفت باز نگه دار ببینم. با دستام لپای کونم رو از هم باز کردم و نگه داشتم سر کیرش رو داخل کرد و با دست نگه داشت. حس خوبی بود یه کم از کیرش داخل بود و قلمبه گی اش رو با لبه های سوراخم حس می کردم. بعد یه کم فشار داد که با کمی درد وارد شد. نگه داشت و پرسید : خوبی ؟ گفتم آره. بدون لحظه ای مکث کیرش رو فشار داد و خودش روم کامل خوابید و درد پیچید توم که طاقتم طاق شد و نفس بند اومد و با آخ و اوخ کردن و سعی در پیچیدن به خودم داشتم تحمل می کردم که توی دستای پر زور و وزن بدنش مهار شدم و سعی می کردم تکون نخورم و شل کنم که زودتر این درد تموم بشه.
یه کم که آروم شدم سرش رو پایین تر آورد و کنار سرم و صورتم رو بوسید و گفت: خوبی ؟ گفتم آره. گفت ببینم یه چی بگم ناراحت نمیشی یا دعوا کنی ؟ گفتم مثلا چی؟ گفت ببینم فقط نظر خودته ها. هیچ اجباری نیست. اگر خودت خواستی بهش فکر کن. ترسیده بودم. با اضطراب پرسیدم ؟ چی ؟ چی شده؟ گفت ببینم من یه دوستی دارم. پسر خوب و با شخصیتی ه. اگر حس داشتی و خواستی بگم بعد من بیاد. با تندی بهش گفتم من اهل گروپ نیستم. گفت ناراحت نشو. من نگفتم گروپ/ بعد از من اگر خواستی زنگ می زنم و بیاد و اگر خواستی به اون هم حال بده. گفتم نه. و اون گفت باشه.
ولی استرس گرفته بودم. نکنه وسط سکس بیاد داخل. با هر صدایی و هر تکونی به اطراف نگاه می کردم. آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. کم کم آروم شدم و رفتم توی فاز لذت بردن از گاییده شدن کونم. هیکل اش ورزیده بود و بدن نرم و شل و ژله ای من توی دستاش و کنار بدنش حس خوبی بهم می داد. پارتنرم همیشه تلمبه هاش این شکلی ه که کیرش رو تا سر کلاهک در میاره و داخل می کنه. ولی علی خیلی معمولی تلمبه می زد. بهش گفتم کیرت رو بیشتر دربیار. دستاش که دورم حلقه شده بود رو زیرش حائل کرد و روش خودش رو نگه داشت و شروع کرد به تلمبه هایی که کیرش بیشتر از نصفه در میومد و داخل می شد و من با هر داخل شدن روحم به پرواز در میومد و ناله های شهوتی ام با صدای برخورد بدنش به کونم و رونهام قاطی می شد. بعد روم خوابید و پاهام رو با پاهاش فشار داد بهم و یه دستش رفت دورم گردنم و دست دیگه لای پام و زیر شکمم و بعد گفت : عاشق این حالتم. بعد انگار که بخواد بسنجه گفت : کونی زیر خواب آدم ه. بعد دید که چیزی نگفتم : گفت خوشت میاد کونی من؟ گفتم جوون. گفت: پس چرا صدات در نمیاد. فهمیدم که دوست داره حرف بزنم . ادامه دادم کیرت رو تا ته بکن توم. دلم کیرت رو میخواد .حسابی بگا منو. جرم بده انگار که موتورش روشن بشه شروع کرد به تلمبه زدن و من مثل یه جنده با ناله و عشوه با گفتن تشویق اش می کردم و اون هم با هر کلمه یه تلمبه توم خالی می کرد.
زیرش خسته شده بودم ولی اون با قدرت داشت میگاییدم و به ساعت دیواری که نگاه می کردم تقریبا ساعت 3 رو رد کرده بود. یک ساعتی بود که شروع کرده بودیم و فکر کنم نیم ساعتی بود که کیرش داخلم بود. متوقف شد و از روم بلند شد و کشیده شدن و درآمدن کیرش از کونم قشنگ صدا داشت. بعد به سمت مبل برد و گفت که یه زانوم رو بگذارم روی لبه مبل و پای دیگه ام روی زمین بود. کناره مبل رو گرفتم و خودم رو نگه داشتم کیرش رو توی دستش گرفت و خواست داخل کنه که لیز خورد و دوباره با دقت داخل کرد و کمی پشتم جابجا شد و دستش رو از جلو برد زیر گلوم و گلوم رو گرفت و بدنم رو تا جایی که می شد و به خودش نزدیک کرد و شروع کرد به تلمبه زدن. هر دو ساکت بودیم که یه دفعه گفت: تهران با کسی هستی ؟ گفتم آره. گفت منو بیخیال نشی پسر. تو خیلی بدن باحالی داری، هر از گاهی به من حال بده. گفتم تو مگه با کسی نیستی. گفت چرا. ولی خب سخته و همیشه توی حس نیست و گاهی هم می ره توی فاز پشیمونی و یه مدت بیخیال می شه. بعد گفت : یه کم قوس بده. کمرم رو دادم داخل و کونم رو عقب تر بردم و حالا کیرش وقتی وارد می شد به ته کونم فشار می آورد. گاهی کیرم رو توی دستش می گرفت و گاهی نوک سینه هام رو با انگشتاش بازی می داد.
بعضی موقع روی دسته مبل خمم می کرد و شکمم روی دسته پت و پهن مبل راحتی می گذاشت و می کردم. توی اون حالت چون کونم قلمبه تر می شد آروم با دست بهش سیلی میزد و این من رو دیونه می کرد. هیچوقت فکر نمی کردم سیلی به کون اینقدر خوب باشه. خب تا قبل از علی تجربه اش رو نداشتم. با ناله بهش فهموندم که خوشم میاد و اون هم دیگه توی اون حالت من رو نگه داشته بود و کونم زیر سیلی هاش دیگه کم کم میسوخت و درد داشت. ولی دردش سریع بود و خوشایند. حشری شده بودم. دستش رو برد روی شکمم که ناخوداگاه حرفی که هیچوقت نزده بودم اومد توی دهنم که جوون بگا منه . حامله ام کن. خودم هم خجالت کشید و علی هم انگار خوشش میومد که حشری شدم تلمبه هاش رو سریعتر می کرد. شروع کردم به کیرم رو مالیدن که شق بشه و هم زمان ارضا بشم که گفت نکن. آبت رو نیاری. دستم رو کشید و پشتم نگه داشت. تلمبه هاش محکم و محکم تر شده بود و تمام تمرکزش روی گاییدن بود و دیگه به کونم سیلی نمی زد که یه دفعه به خودش لرزید و کیرش رو کمی کشید بیرون و با دست نگه داشت و ارضا شد.
یه کم نگه داشت و دو سه تا ناله و نفس زد و کیرش رو کشید و روی پتوی وسط هال ولو شد و منم که پاهام و زانوهام خسته بودن کنارش دراز کشیدم ولی حشری بودم. کیرش هنوز شق بود. سر کاندوم پر آب شده بود و با دست کمی با سر کاندوم بازی کردم و بعد آروم آروم کیرش رو می مالیدم که دستم رو کشید و روی بالای کیر و شکمش رو مالیدم.
یه کم به حال اومد و گفت : اگر می خوای بگم دوستم بیاد. اگر نه که هیچی. انقدر حشری بودم که میتونستم تصمیم بگیرم. دلو زدم به دریا و گفتم دیر نشه؟ با خنده گفت نترس. طبقه پایینه منتظر اوکی تو بودم. گوشی ام رو میاری؟ براش پیدا کردم و دادم دستش و زنگ زد به دوستش و گفت رضا یه 5 دقیقه دیگه بیا بالا. بعد زوری بلند شد و رفت سمت دستشویی. استرس داشتم. دستم رو بردم روی سوراخم که دیدم نرم و شل ه و حسابی باز شده. کمی فشارش دادم. یه درد خفیفی داشت. کاش قبول نمی کردم. دیدم صدا اومدن بالای یه نفر میاد و در باز شد و یه پسر شاید دو سه سال از خودم بزرگتر ولی قد بلند و هیکل مردونه که کمی هم شکم داشت اومد تو. بلند شدم و خوب کامل لخت بودم و فقط جوراب پام بود. خجالت می کشیدم. اون هم معذب بود انگار. سلام کرد و نزدیک شد.
به بدنم نگاه می کرد و پرسید علی کو؟ گفتم رفته سرویس. زنگ خوردن موبایل نجاتم داد از این وضعیت سخت. به سمت طرف دیگه خونه رفتم و موبایل رو برداشتم . بابام بود. بهش فهموندم که حرف نزنه. گوشی رو برداشتم بابام بود. گفت وحید کجایی؟ قفل کرده بودم. من من کردم . گفتم چیز. اینجا . نمیدونم دارم میام. گفت زود بیا. ساعت 5 دیگه راه بیفتیم. علی از سرویس اومده بود بیرون و شورتش رو پوشیده بود و کنار پسره ایستاده بودن و داشتن من رو تماشا می کردند. گوشی که قطع شد گفتم باید برم. علی گفت چی شده؟ گفت بابام زنگ زد گفت بیام. پسره به علی نگاه کرد و اشاره کرد . علی گفت این رفیق مون توی کف ه. گفتم زود باید برم. آخه . علی انگار راضی کنه گفت سریع انجام می ده. سریع تموم میشه.
باورم نمی شد داشتم سر اینکه به کسی بدم و زود بکنتم چونه می زدم. ساعت رو نگاه کردم دیدم تا 5 خیلی مونده. اینم تجربه ای بود. گفتم باشه. علی گفت پس من میرم پایین راحت باشید. پسره اومد سمتم و حالا من داشتم کنترل می کردم. گفتم پس لباسات رو دربیار زودتر. پسره فشنگی لخت شد. معلوم بود آدم مهربون و خجالتی ه. فقط شورتش پاش بود بهش گفت دربیار. طفلک شق کرده بود رفتم جلو و دستش رو گرفتم که بیاد روی پتو و جلوش زانو زدم و یه دفعه گفت من دراز بکشم؟ گفتم هر جور راحتی. دراز کشید و کیرش رو توی دستم گرفتم و روی پاهاش خم شده بودم و سریع کردم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن. خیلی حساس بود و آه و ناله اش درآمده بود. هیکل بزرگی داشت و کیرش بیشتردراز بود تا کلفت باشه. توی سرم می چرخید که داری چیکار میکنی پسر؟ مثل یه جنده اول یکی گایدت و حالا داری دومی رو سرویس می دی. به پارتنرم فکر می کردم . اگر می فهمید که من اینجا توی چند ساعت به دو نفر دادم چکار می کرد؟ شرم داشتم و این شرم بیشتر حشری ام می کرد. وقتی دیگه آخ و اوخش در اومد فهمیدم ادامه بدم زود آبش میاد. معلوم بود خیلی تجربه نداره. فکر کن من حتی اسمش رو نمی دونستم ولی لخت در اختیارش بودم و داشتم آماده می کردمش که من رو بکنه.
سرم رو کشیدم و گفتم چه مدلی دوست داری بکنی؟ گفت داگی شود. یه کم ژل برداشتم و کمی به سوراخم مالیدم که دیدم داره بدون کاندوم کیرش رو توی دست گرفته و نزدیک شد بهش گفتم کاندوم بکش. هل کرده بود. برگشت و دورش رو نگاه می کرد که بهش نشون دادم یه دونه باز کرد و دیدم داره ور میره و نمیتونه بکشه. نمی دونم بلد نبود یا هل کرده بود. ازش گرفتم و روی کیرش کشیدم و پشت کردم بهش و داگی نشستم. دو طرفم پاهاش رو دیدم که ایستاده و بعد دستاش اومد روی کمرم و بعد سر کیرش و کیرش رو با احتیاط داخل کرد. خب علی یه جوری من رو گاییده بود که قشنگ باز باز و آماده بودم برای هر کیری. وقتی دید که اوکی ام کیرش رو فشار داد و کیرش داخل شد ولی خب بلندتر از کیر علی و حتی کیر پارتنرم بود و وقتی خیلی فشار می داد زیر دلم می گرفت و درد می کرد و حس ارضا می پیچید توی پاهام. شروع کرد به تلمبه زدن. تلمبه هاش خوب بود و فکر کنم هل کرده بود و یه دفعه اومده بود وسط سکس که قاطی کرده بود.
وزنش زیاد بود و وقتی کمی خودش رو رها می کرد به سختی روی زانوهام خودم رو نگه می داشتم. چشمم به ساعت بود. 3:20 دقیقه شده بود. وقت داشتیم تا بتونم جمع و جور کنم و برگردم پیش بابام. زانوهام خسته شده بود بهش گفتم عوض می کنی؟ کمی خودم رو جلو کشیدم و کیرش در اومد ازم و رفتم جلو و نشستم و بهش نگاه کردم. داشت فکر می کرد که طاق باز خوابیدم و پاهام رو باز کردم. اومد جلو و پشت ساق پاهام رو گرفت و پاهام رو بلند کرد و کیرش رو داخل داد و بعد مچ پاهام رو توی دستاش گرفت و کمی خم کرد شروع کرد به تلمبه زدن. منم کیرم رو توی دستم گرفته بودم و داشتم می مالیدم. شق شده بود و تلمبه هاش داخلم حشرم رو ذره ذره نگه می داشت و بالا می برد. دوباره گوشی ام زنگ خورد. دستش رو دراز کرد و گوشی رو داد دستم. پاهام بالا و مچ پاهام توی دستش و کیرش داخلم بود و من هم یه دستم گوشی و یه دستم کیرم رو می مالیدم. بابام گفت وحید کجایی؟ گفتم سه و نیمه . میام . گفت زود بیا باید یه جا بریم بعد راه بیفتیم. گفتم شما برید منم میام می رسم و با دست به پسره اشاره کردم و پسره آروم شروع کرد به تلمبه زدن و من با تلمبه های داخلم سعی می کردم جواب بابام رو بدم. بابام گفت کجایی ؟ نفس نفس میزنی؟ گفتم دارم تند راه میرم. داشت یه چیزایی می گفت که مامانت زنگ زده و اینا و من حواسم نبود. همزمان که یه کیرداخل داشت من رو می گایید توی ذهنم به بابام میگفتم بابا جون من زیر کیر دوم هستم و گاییده شدنم که کامل بشه میام پیشت.
بابام که قطع کرد پسره دیگه خسته شده بود از اون حالت و کیرش رو دراورد و انگار یخش باز شده باشه گفت دمر بخواب. چرخیدم و سریع اومد روم و کیرش رو داخلم کرد و بعد دستش رو برد لای پام و کیرم رو لای پام فشار داد و با پاهاش پاهام که از هم باز بود رو بهم فشار داد. دستش رو برد لای پام و زیر شکمم و بعد گفت مجبوریم زود تموم کنیم. حیف شد و شروع کرد همزمان که تلمبه میزنه اون قسمت رو هم مالیدن که خیلی برای لذت بخش و تجربه تازه ای بود. حشری شده بود و اون هم سعی می کرد کیرش رو تا سرش بکشه بیرون و وقتی داخل می کرد قشنگ یه کیر دراز داخلم می شد و تنم مورمور می شد.
دیگه تندتند شده بود کیرم لای پام مالیده می شد و دستش هم روش رو می مالید و کیرش هم وقتی داخلم عقب و جلو می رفت و بدنش می خورد به بدنم قشنگ من رو به اوج می رسوند. نفس نفس می زد. یه دفعه شروع کرد به حرف زدن و خشن و محکم من رو گرفته بود و می گفت : می گامت کونی. جرت میدم . و من با جون گفتم جواب می دادم. جنده پسر. کونی . چاقال کونده. بعد کمی از روم بلند شد دستش رفت پشت گردنم و روی بالشتی که زیر سرم بود فشار میداد و محکم داشت می گایید و مدام لفظ می اومد. تحت فشار بودم و تا حالا اینجوری خشن گاییده نشده بودم. پسره یه دفعه از یه خرس مهربون تبدیل شده بود به یه شیر نر که دارد ماده اش رو می گاد. وسط اون فشار و گایش ارضا شدم ولی حتی نمیتونستم جم بخورم، قشنگ صداش بلند بود و من دیگه زیر اون فشار داشتم له میشدم که ولم کرد و روم ولو شد و دو سه تا ناله زد و ارضا شد و سنگینی اش رو روم انداخت.
حس عجیب و غریب داشتم. گوشی رو که لب مبل گذاشته بودم دستم رو دراز کردم و برداشتم و چک کردم. ساعت دیگه نزدیک 4 بود. خودم رو از زیرش کشیدم بیرون و اون هم غلت زد. سریع رفتم سرویس و لای پام و کیرم رو شستیم و لباس پوشیدم و پسره هنوز دراز کشیده بود ولی به حال بود. هیچی نگفت. گفتم خداحافظ. گفت دمت گرم خیلی حال دادی. داشت بلند می شد که کفش هام رو هم پوشیدم و از پله ها زدم پایین. علی توی حیاط بود. نگاهم کرد و گفت خوبی ؟ گفتم اره من برم. گفت خیلی حال دادی. هیچی نگفتم و زدم از در بیرون. از دو بابا اینا دم خونه بودن. رسیدم و سوار ماشین شدم. کونم درد داشت. حس دستشویی داشتم. رفتیم یه چیزهایی گرفتیم و راه افتادیم سمت تهران. خسته بودم و دوست داشتم بخوابم. علی پیام داد که کاش بیشتر بودی و کلی تشکر و قربون صدقه که در ارتباط باشیم و … ارضا شده بودم و یه حس بدی داشتم نسبت به خودم. از اینکه به پارتنرم خیانت کرده بودم و مثل یه هرزه نه با یکی که توی یک روز با دوتا مرد دیگه خوابیده بودم. از طرفی هم اونا حس عصیان و شیطنت از اینکه یه همچنین حرکت جنده گونه ای زده بودم باعث می شد یه لبخند رضایت روی لبم بیاد.
نوشته: وحید مامی
5 پاسخ به “غریبه ای در مهمانی مردانه”
عجب داستانی بود دمت گرم
منم یه دونه از این علی ها میخوام
چه جسارتی دارن بعضیا
داستان خیلی خوبی بود و حسابی لذت بردمکاش من بجات بودم خیلی دلم میخواد نوبتی به دو سه نفر پشت هم کون بدم
عالی بود