سلام اول از همه بگم من اسمم رضاست و این داستانی که میگم تقریبا مربوط به چند ماه پیشه و چند روزیه که با سایت بکن تو آشنا شدم گفتم که برای شما هم بگم شاید همینطور که واسه خودم اتفاق جالبی بود واسه شما هم باشه…
خودم ۱۸ سالمه و من یه عمه دارم که ۴۴ سالشه اسمش فرنوشه از هیکلش نگم براتون که ۲۰ از ۲۰ اصلا مثل یه دختر ۱۴ ساله میمونه بدنش، کون بزرگ سینه هاشم دور و بر ۸۰ ایناست
شوهرشم چند سال پیش تو تصادف فوت کرد و دیگه به خاطر دلایلی ازدواج نکرد داستان از اینجا شروع میشه که، من هرچی این عمه فرنوشمو میدیدم از خود بیخود میشدم و نزدیک بود که آب از لب و لوچم راه بیوفته … خیلی رفت و آمد داریم اون میاد خونه ما بیشتر اوقات، و ما هم میریم. آقا سرتونو درد نیارم یه شب که عمه فرنوش خونه ما بود من خوابم نمیبرد جدی هر کاری میکردم نمیتونستم بخوابم پاشدم ساعت ۲:۴۰ شب بود رفتم تو اتاقی که خوابیده بود در اتاقم نبسته بود بعد این این عمه فرنوش یه پسر هم داره که کلاس ۷ راهنماییه اونم بغلش خوابیده بود. وقتی رفتم تو اتاق دیدم یا خدا این چقد خوب خوابیده… به پهلو خوابیده بود پای چپشو جمع کرده بود سمت شکمش اون کون قلمبه و گِردش معلوم شده بود حتی انقدر نمیدونستم چیکار کنم که ازش چند تا عکس گرفتم ولی هیچی معلوم نبود تو عکس تاریک بود.
حدسم این بود که این چند سال با کسی سکس نداشته چون ازش مطمئن بودم خیلی آبرو و این چیزا واسش مهمه که با هر مردی نباشه؛ ولی داستان اصلی اینجا بود که هر وقت میومد خونهٔ ما حتما میرفت بیرون(شهرشون یه جا دیگه بود) و منم یه روز به سرم زد که دنبالش برم و بفهمم کجا میره وقتی دنبالش کردم دیدم ععع روزگار حدسایی که میزدم درست نبود و همش غلط از آب در اومد…
عمه فرنوش رفت تو خونه یکی از آشناهامون که وقتی بعد ها شنیدم فهمیدم قبل اینکه شوهر بکنه عمه فرنوشم با هم عاشق و معشوق بودن این دو تا جای بدتر قضیه اینه که مرده زنم داره ولی با عمه من وارد رابطه شده بود.خونه این مرده که میگم چون قبلا اونجا رفته بودم میدونستم از پشت یه پنجره داره که ختم میشد به اتاق دو نفره خودش و زنش …
آره دیگه زنش خونه نبود با عمهٔ من داشت عشق و حال می کرد بدون اینکه حتی به فکر این باشن که پرده ها رو بکشن حداقل یکی نبینتشون؛ البته این پنجره چون پشتی بود و به یه کوچه تنگی ختم میشد رو بلندی هم بود فکر کرده بودن که مهم نیست…
تو حالتی که دیدمشون خیلی خوب بود واقعا هیچوقت فکر نمیکردم عمم بعد شوهرش اینطوری بره تو بغل یه مرده دیگه صداشونو که نداشتم ولی تصویر خوبی بود کف اتاق خوابونده بودش خودشم خوابیده بود رو عمم فقط داشت سینه هاشو میخورد، ولی برای من بهترین موقعیت بود که فقط ازشون عکس بگیرم و از اون موقعیت دور بشم چون نزدیک بود یکی منو ببینه اونجا
شب که اومدم خونه دیدم نشستن دارن شام میخورن و عمه جونمم اومده از پیش عشقش، آخر شب که رفت خونه خودشون از تلگرام از اکانت فیکم عکسارو واسش فرستادم، دیدم بعد ۴-۵ دقیقه سین کرد هیچی نگفت بعد چند لحظه زد در حال نوشتن…
خودم ۱۸ سالمه و من یه عمه دارم که ۴۴ سالشه اسمش فرنوشه از هیکلش نگم براتون که ۲۰ از ۲۰ اصلا مثل یه دختر ۱۴ ساله میمونه بدنش، کون بزرگ سینه هاشم دور و بر ۸۰ ایناست
شوهرشم چند سال پیش تو تصادف فوت کرد و دیگه به خاطر دلایلی ازدواج نکرد داستان از اینجا شروع میشه که، من هرچی این عمه فرنوشمو میدیدم از خود بیخود میشدم و نزدیک بود که آب از لب و لوچم راه بیوفته … خیلی رفت و آمد داریم اون میاد خونه ما بیشتر اوقات، و ما هم میریم. آقا سرتونو درد نیارم یه شب که عمه فرنوش خونه ما بود من خوابم نمیبرد جدی هر کاری میکردم نمیتونستم بخوابم پاشدم ساعت ۲:۴۰ شب بود رفتم تو اتاقی که خوابیده بود در اتاقم نبسته بود بعد این این عمه فرنوش یه پسر هم داره که کلاس ۷ راهنماییه اونم بغلش خوابیده بود. وقتی رفتم تو اتاق دیدم یا خدا این چقد خوب خوابیده… به پهلو خوابیده بود پای چپشو جمع کرده بود سمت شکمش اون کون قلمبه و گِردش معلوم شده بود حتی انقدر نمیدونستم چیکار کنم که ازش چند تا عکس گرفتم ولی هیچی معلوم نبود تو عکس تاریک بود.
حدسم این بود که این چند سال با کسی سکس نداشته چون ازش مطمئن بودم خیلی آبرو و این چیزا واسش مهمه که با هر مردی نباشه؛ ولی داستان اصلی اینجا بود که هر وقت میومد خونهٔ ما حتما میرفت بیرون(شهرشون یه جا دیگه بود) و منم یه روز به سرم زد که دنبالش برم و بفهمم کجا میره وقتی دنبالش کردم دیدم ععع روزگار حدسایی که میزدم درست نبود و همش غلط از آب در اومد…
عمه فرنوش رفت تو خونه یکی از آشناهامون که وقتی بعد ها شنیدم فهمیدم قبل اینکه شوهر بکنه عمه فرنوشم با هم عاشق و معشوق بودن این دو تا جای بدتر قضیه اینه که مرده زنم داره ولی با عمه من وارد رابطه شده بود.خونه این مرده که میگم چون قبلا اونجا رفته بودم میدونستم از پشت یه پنجره داره که ختم میشد به اتاق دو نفره خودش و زنش …
آره دیگه زنش خونه نبود با عمهٔ من داشت عشق و حال می کرد بدون اینکه حتی به فکر این باشن که پرده ها رو بکشن حداقل یکی نبینتشون؛ البته این پنجره چون پشتی بود و به یه کوچه تنگی ختم میشد رو بلندی هم بود فکر کرده بودن که مهم نیست…
تو حالتی که دیدمشون خیلی خوب بود واقعا هیچوقت فکر نمیکردم عمم بعد شوهرش اینطوری بره تو بغل یه مرده دیگه صداشونو که نداشتم ولی تصویر خوبی بود کف اتاق خوابونده بودش خودشم خوابیده بود رو عمم فقط داشت سینه هاشو میخورد، ولی برای من بهترین موقعیت بود که فقط ازشون عکس بگیرم و از اون موقعیت دور بشم چون نزدیک بود یکی منو ببینه اونجا
شب که اومدم خونه دیدم نشستن دارن شام میخورن و عمه جونمم اومده از پیش عشقش، آخر شب که رفت خونه خودشون از تلگرام از اکانت فیکم عکسارو واسش فرستادم، دیدم بعد ۴-۵ دقیقه سین کرد هیچی نگفت بعد چند لحظه زد در حال نوشتن…
عزیزا چون نصف شب دارم مینویسم خستم بقیشو اگه دوست داشتین لایک کنین انگیزه بگیرم بقیشم بزارم واستون اتفاق خیلی جالبیه واقعا واسه خودم امیدوارم واسه شما هم باشه…
نوشته: Rezaaa
20 پاسخ به “عمه فرنوش”
خب بنویس دیگ چهار خط نوشتی ریدی
جون عمه ات ننویس کونی
موشک اسراییل نثار خودت و عمت 🤣🤣🤣
آب کیر نتانیاهو تو شورتت . چند ماهه با سایت آشنا شدی کصشعر آپلود میکنید!!
غلط بکنی بنویسی برو بکپ
برو فکر کن برای ادامه اش جق زدی سوختت تموم شد
من ده ساله یه رفیق دارم اسمش فرنوشه کونکش چطوری هم اسم پسره هم اسم عمه توعه
کیرم تو کص عمه جندت
یجوری تنظیم کن با اتمام داستان آبت بیاد ن اولش ، کسکش خروس
لایکم تو کص عمت با این داستان نوشتنت.👍🏻
ملجوق ننویس، با چه زبونی بگم ننویسموقع درسو مدرسه هاس بشین درستو بخون عمو جون
ریدی با داستان نوشتنت
زود ریختیش خسته شدی
عمه های من اون موقع که جوان و خوشگل بودن نمیشد نزدیکشان رفت عین سگ پاچتو می گرفتن اصلا محال بود پا بدن حالا که پیر شدنتوسط اینستا تازه چشم و گوششان باز شده فهمیدن که چه کلاهی سرشان رفته که در جوانی عشق و حال نکردن،الان میشه کردشون اما دیگه کوس چروکیده با سینه های آویزون بدرد نخور شدن
حالم از سکس زورکی و آتو گرفتن و مجبور کردن طرف به سکس زوری بهم میخوره، ادامش اگه همچین چیزیه ننویسی که سیر فحش میشی، خوددانی…
دبکون گشاد
کیربکن عمت توکونت با این نوشتنت احمق قبلا جقتو می زدی معلومه تو ازدواج کنی زنت سیرنمیشه مجبوری کمکی بگیری
مطمئنی عمه آت بود؟ولی اون که دیدی خاله جونت بودها 😂🤣
فکر کنم آبت اومد ادامه ندادی.جقول
گروگیری میکنی؟ اینم شد داستان؟