عمه آیسودا (۱)

اسم من میلاده این داستان مال وقتی هس که۱۶ سال داشتم من ۱۴ عمه و عمو دارم توی سن های متفاوت عمه ای سودای من کوچیک ترین بچش و تقریبا هم سن هستیم
بریم سراغ داستان ما توی روستا زندگی میکردیم روستا ما اینطوری بود که هر پسر نوبتی گوسفند ها رو به چرا میبرد
یکی از همین روز ها هم نوبت من و پسری تقریبا همسن خودم به اسم علی بود توی راه که داشتیم میرفتیم تو میدونی بچه ها دقیقا چطوری درست میشن گفتم نمیدونم شاید شبیه گوسفند ها گفتش دیشب پدر و مادرش رو توی طولیه دیده که لخت بودن و باباش داشته میگفته یه کاری باهات میکنم دوقلو بزای گفت ده دقیقه ای ازش صدا در نیومد که باباش گفت خیلی حال داد و رفت بعد تعریف این داستان یه جوری شده بودیم گفتش به نظرت چطوری هس حسش بعد همزمان به گوسفند ها نگاه کردیم رفتیم دوتا از گوسفند ها خوشگل جدا کردم فشار دادیم تو دیدم هر چقدر فشار میدیم نمیره داخل یکمی تف زدیم و بهترین حس دنیا تجربه کردیم هر دومون بعد یکی یا دو دقیقه ارضا شدیم گذشت دیگه کارمون شده بود رید زدن مردم تو پرس و جو کردن یه چند ماهی گذشت مامان علی شکمش گنده شده بود من و علی یه حیون تو ده نمونده بود نکرده باشیم به علی گفتم دیگه حیون بسه اون سی دی که از بچه ها کلاس گرفته بودم نیگاه کردم اونا با لباس های زنونه جلق میزدن گفت باشه ولی لباس از کجا پیدا کنیم گفتم امشب پدر و مادرهامون میرن شهر خرید میریم خونه شما تازه مامان تو هم خوشگله پس لباس هاش هم خوشگل میشه
یهو عصبانی شد گفت خوب چرا خونه شما نریم گفتم به خاطر دوتا دلیل اولیش اینکه خواهرم خونس دوم اینکه مامان من دیگه پیره خلاصه به هزار زور رازی کردمش حوالی ساعت ۸ رسیدم خونشون وقتی رفتیم خونه پرسیدم لباس های مامانت کجاس با دوشکی گفت اتاق کناری رفتیم داخلش دو تا کمد بود یه کمد واسه علی و باباش یدونه واسه مامانش در کمد باز کردم اولش فقط لباس های عادی بود ولی یکم گشتیم یه مشما پیدا کردیم توش پر لباس زیر بود مدل های مختلف نخی گلی اسفنجی توری و… خلاصه باهاشون یه جلق مشتی زدیم طوری که کل لباس ها اسپرمی شده بودن با یکم تلاش اسپرم ها پاک کردیم و رفتیم فرداش که گوسفند ها برده بودم علی گفت نوبت توعه و‌…

نوشته: کامیار

بازدید 11,159

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “عمه آیسودا (۱)”

  1. گمونم خودتم حاصل جفتگیری بابات با یه خر ماده بودی. کسکش جقی عمت و کی کرد

  2. خیلی داستان فاخری بود واقعاهم سکس حیوانات داشت هم خود ارضایی هم بی غیرتیکلا کتیگوری بود که از داستان چکه میکرد

  3. اما خداییش نشنیده بودم و مطمئنم دیگه تو زندگبم نخواهم شنید . دیگه حیوونی نمونده بود تو روستا که نکرده باشیم ! 😳

  4. کون گشاد خواب دیده اینجا به جای داستان میزاره دقیقا وقتی خواب می بینی اینقدر اوهام و پیچیده است از عمه میری سراغ گاو و گوسفند بعد یهو میری تو اتاق ننه دوستت فقط شانس آوردی باباش نکردت تو خواب

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید