امیدوارم حالتون خوب و کوناتون چرب و کیراتون سیخ باشه!
من علیرضام ۱۸۰ ۸۵ ۲۵ از اصفهان، پوست سفید و صورت سه تیغه و بدن ورزشکاری ولی لاغری دارم و معمولا موهای سینه و شکممو نمیزنم. همچنین چشما و موهام مشکیه.
خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم بدون دخل و تصرف در واقعه و بدون تغییر اسامی خواهد بود (واقعا نیازی به این کار نیست! کسی قرار نیست شما رو بشناسه. اگرم شناخت به تخمتون😊)
این خاطره مال مرداد تابستون پارساله و زمانی که من و دوستم مهدی (۲۲ ساله) تصمیم گرفتیم برای رفع درگیری ذهنی و خستگی کار یه مسافرت یه هفته ای توپ باهم بریم.
مهدی کاملا استریته و سکس با پسر رو چیز چندشی میدونه (البته طفلی دوتا کصم تو عمرش نکرده!!) ولی من یخورده فرق دارم… شاید منو متهم به بوالهوسی و بی بند و باری بکنید و منم شکایتی ندارم، اما من به عنوان فاعل، سکس با هم دختر و هم پسر رو دوست دارم و از گفتنش خجالت نمیکشم. نیازی هم ندارم بشینم فکر کنم ببینم استریتم، بایم، یا کلا آلسکشوالم! من عاشق لذت بردن و لذت دادنم.
اعتقاد دارم بات ها بیشتر از همه ما برای رفع نیازهای جنسیشون تلاش میکنن و بیشتر از ما با قضاوت و چالش های خانوادگی و اجتماعی و روحی طرفن؛ پس سکس کردن با اونا اگه تمیز، صادقانه و محترمانه انجام بشه یه سود دوطرفه و یه کار انسانیه. سکس با همجنس میتونه به اندازه ی سکس با دگرجنس لذت بخش و خاطره انگیز باشه. بازم میگم این نظر منه لطفا جبهه نگیرین!!
…
خب بریم سراغ داستان:
چهارشنبه ظهر ساعت ۲ بود که رسیدیم رامسر. هیچ ابری تو آسمون نبود و خورشید کسکش کاملا رو ما شق کرده بود.
ماشینو کنار ساحل پارک کردیم و لباسامونو کندیم و مثل دریا ندیده ها پریدیم تو دریا! دریا تقریبا آروم بود و مردم زیادی تو آب بودن. جاتون خالی ساحل کثیف و لجنی بود.
من و مهدی با شلوارک مشکی بودیم.
یهو از دور اون گوشه ساحل یه پسری رو دیدم با تیشرت مشکی، شلوار قد ۹۰ لی، و رون های درشتی که حتی از اون فاصله خودنمایی میکرد. مطمئن نبودم ولی کم سن تر از من میخورد. پیش خودم حدس زدم شاید تنهاست یا مشکلی داره.
از آب در اومدیم، دوش گرفتیم، لباسامونو خواستیم بپوشیم که من به مهدی گفتم میرم لب ساحل بطری آبو بیارم، تا به این بهانه یه خورده دیگه پسره رو دید بزنم! از بغل بهش نزدیک شدم و بهش سلام کردم. اونم جواب سلاممو داد. طرف ۲۰ سالش بود، با لبای قلوه ای قرمز و موهای مشکی لخت و نسبتا بلند، با پایین تنه درشت ولی سینه نسبتا باریک. بیخود نبود چشمم گرفته بودش. میدونستم همچین مالی رو نمیشه به چشم برادری نگاش کرد😄
بهش گفتم با دوستم اومدیم تفریح و الانم دنبال رستوران خوب میگردیم برای ناهار. اونم بلند شد گفت خودش مسافره و این چیزا رو نمیدونه. بهش نمیخورد خجالتی و پنهون کار باشه. حاجیتون هم که بعد از چندین سال مارخوردن افعی شده برا خودش خیلی ریز اشاره کردم شلوارش شنی شده و پشتشو براش تکوندم. پسر چه کون خوش فرم و نرمی داشت لامصب! یه خنده ریز اومد و ادامه داد: منم با خانواده اومدم ولی باهاشون حال نمیکنم. اونا همش دوس دارن برن اینور و اونور و خرید و کوفت و زهرمار، انگار تو تهران نمیتونستن خریداشونو بکنن. منم گفتم پسرای بزرگی مثل ما باید مجردی برن سفر و عشق و حال. دوست داری با ما بیای؟ یکم من من کرد و آخرش گفت: نه. ناهار خوردم باشه ی وقت دیگه. الان میخوام برم شنا کنم. شلوارشو کشید بالاتر و تیشرتشو درآورد.
او مای فاکینگ گاد🥵
بدن گندمی و نوک ممه های صورتیش به آدم زل میزد! شکم نداشت ولی پهلوی های شهوت انگیزی داشت (بیخود نیست انگلیسی زبانها بهش میگن love handle !). بدنش انگار ازت درخواست میکرد که با زبون کبودش کنی. آب دهنمو قورت دادم گفتم باشه هرجور راحتی.
کیرم تو شلوارکم نیمه سیخ بود ولی انگار تو اون شرایط هیچ شرمی برای پوشوندنش نداشتم. اونم یه نگاه کرد و دوباره لبخند زد و خواست بره… که حاجیتون نگهش داشت.
_ولی اسمتو نگفتی بهم
+امین
_من علیرضام. ما دو سه روز دیگه هستیم اینجا. میشه شمارتو بزنی
+برای چی؟
_ازت خوشم اومده گفتم شاید… چه میدونم دوتایی شب یه جایی بریم. شامی تفریحی چیزی.
+چرا ازم خوشت اومده؟
_تو شمارتو بزن برات توضیح میدم عزیزم!
+حس نمیکنی خیلی باهم خودمونی شدیم؟
_مثل دخترا حرف نزن! پسرا با هم تعارف ندارن. شمارتو وارد کن.
گوشیمو دادم دستش. اونم یکم مکث کرد و شمارشو زد.
_تل داری؟
+آره
_واتسپ چی؟
+نه ندارم. اینستا دارم تو داری؟
_اونم من ندارم! همون تل خوبه
+باشه
+فعلا
سعدی بزرگوار می فرماید: او میرود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان/ دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود.
آخ که بعدش میگه: وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود🥰 آااااخ💔
هنوزم مطمئن نبودم اسکلم کرده بود و شماره واقعی بهم داده بود، ولی یه علاقه بکن تو شدیدی بهش پیدا کرده بودم که وصفش برام سخت بود. اینم بگم کیرم تا یک ساعت بعدش نمیخوابید و به شکل آبرو ریزانه ای جلوی شلوارم باد کرده بود!
رفتم پیش مهدی و بهش گفتم چی شده. اونم طبق معمول پوزه کج کرد و با گفتن خاک تو سر هولت کنن سوار ماشین شد!!! نمیدونم همچین آدم پاستوریزه ای چجوری با یه گراز نر شهوتی مثل من رفیقه😂😂😂
هیچی آقا رفتیم ناهار خوردیم و تصمیم گرفتیم نزدیک ساحل یه سوییت بگیریم برای شب.
.
.
.
ساعت ۸ و نیم ۹ بود که مهدی از خستگی زیاد شام نخورده خوابش برد و منم فرصتو مغتنم شمردم تا بیدار نشده یبار دیگه امین جونمو ببینم. تو تل بهش پیام دادم ولی سین نکرد. عکس پروفایلش عکس یه دلفین بود بنابراین شک کردم شاید اصلا اکانت خودش نباشه. ایدیشم اسم نداشت.
حول و حوش ۱۰ بود که سین کرد و گفت الان تو ساحله.
منم با لوبریکانت و کاندوم پریدم تو ماشین و با سرعت ۲۰۰ رفتم پیشش. هنوز نمیدونستم قراره سکس کنیم ولی من حتی تو اون شرایط حتی ماشینا و درختا و ساختمونا رو هم میکردم😆
امینو نزدیک ساحل دیدم.
اینبار با تیشرت لانگ سفید و شلوار گشاد مشکی اومده بود ساحل. مچ پای سفید و بیموش همچنان دلبری میکرد🤍😉
نشستیم یه جا و راجع به چیزای مختلف حرف زدیم. فهمیدم بچه طلاقه و با مامان و خاله هاش اومدن شمال. حالت نیمه افسرده و نیمه دخترونه ای داشت، ولی باهوش و مودب بود و واقعا از شخصیتش خوشم اومده بود. دلم میخواست خوشحالش کنم. میدونید که چی میگم؟😈
_شام خوردی امین؟
+آره سیرم.
_الان چکار کنیم. من که حوصله م سر رفته
+ماشین سواری خوبه؟
_آره ولی من زیاد خیابونا اینجا رو نمیشناسم.
+گم که نمیشیم! از بیکاری بهتره.
_باشه بریم
وقتی خواستیم بلند شیم خیلی یهویی صورتمو بوسید و خندید. منم بلند شدم و بشکل خیلی تابلویی یه ماچ گنده از لپاش گرفتم و گفتم: بوس میگیری باید بوس بودی خوشگله! اونم میخندید و میگفت: باشه هرچی تو بگی.
اولین نخو داده بود. خدایا شکرت🤲🤣
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.
…
نکته: برای کسایی که سکسلایف شلوغ و متنوعی مثل من داشتن این مشخصه، کلی شاید برای بقیه این نکته عجیب باشه: یه حسی یا یه شمی توی من هست که میزان هورنی بودن و آتیش پارتنرامو میتونم قشنگ تشخیص بدم. یعنی میدونم کی باید فقط لاس زد، کی باید لمس کرد، و کی باید پیشنهاد سکس داد. البته فکر نکنید این تجربه همینجوری پدید اومده. کلی تحقیر و فحش و خجالت تو کار بوده تا کاربلد بشم🤦♂️ شاید تو داستانای بعدیم دوباره بهش اشاره کنم.
…
همینجور که داشتیم می رفتیم تو گوگل مپ یه مقصد انتخاب کرد و گفت اینجا برو. ظاهرا آدرس یه ویلا بود که ۱۰ دقیقه از اینجا فاصله داشت و آخرای رامسر محسوب میشد.
وقتی رسیدیم بهم گفت برم پشت درختای بلندی که بغل ویلا بود. یه جایی بود ۲۰ متری ساحل توی یه جاده خلوت و تاریک، و بغلش یه جایی بود پر از درخت و بوته که ماشینا رو پارک میکردن. اگه جلوتر میرفتی خاک بود ولی من که میدونستم هر لحظه ممکنه نفهمم چکار میکنم رفتم جلوتر تا خیالم از بابت پنهون بودنمون جمع بشه، و ماشینو خاموش کردم.
دوتاییمون ساکت موندیم.
من مغزم گریپاژ کرده بود دیگه واقعا حرفی برای گفتن نداشتم، ولی متاسفانه اونم هیچی نمیگفت. بوی دریا و بوی شهوت با هم ترکیب شده بود. دولش برآمده شده بود و پاهاشو بازتر کرده بود.
بعد از یه نفس عمیق بهش گفتم میشه یبار دیگه ببوسمت؟ اونم گفت برای چی؟ ولی صداش میلرزید قربونش برم! گبتم: دفعه اول خیلی حال داد.
لبخند زد و صورتشو آورد جلو. اولش خواستم گونه هاشو ببوسم ولی لبامو گذاشتم رو لبای امین. اونم صورتشو عقب نکشید.
لباش داغ بود. خیلی داغ!
دستشو گذاشت روی دستم و لباشو فشار میداد. زبونمو قاطی کار کردم و تو دهنش چرخوندم تا اونم خجالت نکشه و زبونشو بچرخونه. از پشت گردنش گرفتم و با اوج شهوت لب و دهن و گردنشو میخوردم. تیشرتشو در آوردم و سینه هاشو جوری مک زدم که یکم دردش گرفت و خندید. عطر خوش سینه هاش دیوونم کرده بود.
حاضرم قسم بخورم اگه تو اون لحظه زلزله و سونامی هم میشد من ولش نمیکردم. هر بوسه و لیسی که میزدم مثل این بود که دارم یه قاشق عسل میخورم. جدی میگم!
صندلیمو کشیدم عقب و بهش گفتم صندلیشو بکشه عقب. در اقدامی بسیار شوک آور برای خودم _و قطعا برای شما _بهش گفتم کفشاشو درآره و پاهاشو بده به من🤭 طرف کپ کرده بود و خودشم هنوز نمیدونست چه خبره ولی حرفمو گوش کرد. جورابای مچیشو درآوردم و پاهاشو لیس زدم. انگشتاش، مچش، کف پاهای نرمش… اوففف فوت فتیش بودنم کامل بر من غلبه کرده بود! امین از شدت حشریت حیوانی که من داشتم به خرج میدادم حشری شد و وقتی پاشو میلیسیدم، اون یکی پاشو میمالید به کیرم. نمیفهمیدم چی به چیه ولی قصد داشتم تک تک نقاط بدنشو بخورم.
شلوار اسلش و شورتمو درآوردم. امین یه نگاه به کیر سفت و سیخم انداخت. خندید و گفت: مال تو خیلی بزرگ تر از منه. بهش گفتم بخوریش بزرگترم میشه عزیزم. پاهاشو گذاشتم روی کیرم و لوبریکانت زدم تا قشنگ فوتجاب کنه. اگه فقط اون پاهاشم مال من بود من لذت کامل رو برده بودم.
پاهاشو گذاشتم پایین و گردنشو گرفتم و چندتا ماچ گنده بهش کردم. بعد همینجوری سرشو آوردم پایین و کیرمو تا نصفه کردم تو دهن گرمش. کیرم با دستش گرفت. لبای قرمز و گوشتالوشو دور کیرم حلقه کرده بود و منم طبیعتا رو ابرا بودم.
سرشو آورد بالا و گفت:
_ببخشید من تا حالا ساک نزدم. اینجوری که برات میخوردم دوس داشتی؟
+وات؟ دفعه اولته؟
_آره
+کلا دفعه اولته؟
_تا این حد هیچوقت نبوده. ساک و توشی نبودم.
این حرفش مثل ریختن دوتا گالون بنزین رو آتیش شهوتم بود. سرشو آوردم پایین و کیرم ۱۶ سانتی کله قارچی کلفتمو اینبار تا دسته کردم تو حلقش. چندتا تلمبه زدم که عوق زد و سرشو آورد بالا. ولی من دوباره سرشو آوردم پایین و تو دهنش تلمبه میزدم. آروم و با نفس نفس زدن میگفتم: جووون بخورش عشقم. آااااخ آره. کیرم تو دهنته. دارم دهنتو میگام توله. جووووون بخورش.
امین داشت اذیت میشد که به خودم اومدم و گفتم شلوارتو درآر. کاملا لخت شدیم. بهش گفتم به سمت من داگی بشه.
هولی فاکینگ شت🥵🧎♂️
پسر عجب کونی!
یکم پرز داشت ولی پسر عجبببببب کونی بود!
بهم گفت مطمئن نیستم تمیز تمیز باشه، ولی من که دیگه حالیم نبود. گفتم اگه کثیف کاریم بشه به جهنم. من باید این کونو بکنم!
سوراخشو و لپ کونشو میخوردم و گاز میزدم. دستمو کردم لای پاهاش و دودول قلمی ۱۲ سانتیشو گرفتم. امین حالا رو ابرا بود و ناله های ریزی میکرد. زبونمو از کف پاهاش میکشیدم بالا تا سوراخش و این کارو تکرار میکردم. از خوردنش سیر نمی شدم واقعا😛 انگشت شصتمو با لوبریکانت زیاد تو سوراخش میکردم.بعدش دو انگشت.
بعد به سمت پشتی صندلی رفت و منم اومدم پشتش. کاندوم سرش کشیدم. لوبریکانت فراوون زدم به کیرم که اذیت نشه. سرشو گذاشتم دم سوراخش و یذره دادم تو که دیدم خودشو جلو کشید، برعکس شد سمت من و گفت خیلی درد داره. بیخیال!
من که اصلا نمیخواستم این فرصتو از دست بدم ازش لب گرفتم و سینه هاشو خوردم تا حس شهوتش نپره. دیدم دودولش داره کم کم میخوابه و دیگه مثل قبل نبود. بنابراین کاری رو کردم که شاید خیلی از فاعلا نمیکنن
براش ساک زدم!
با خودم گفتم ما که همه جاشو خوردیم. هرکاری کنی پسره. منبع شهوت پسرم دول و خایشه دیگه! بذار اونم حال کنه.
خودشم تعجب کرده بود ولی بعد از ۱۰ ثانیه ناله هاش بطرز عجیبی بلند شده بود. منم همونطور که دولشو میخوردم دوانگشتی دوباره کردم تو کونش و عقب و جلو میکردم و بعدش سه انگشت راحت میرفت. بعد ۲ دقیقه خوردن گفت آبم نزدیکه که بیاد. منم سریع بهش گفتم داگی بشه و رفتم پشتش. شدت و سرعتم یجوری بود که اگه نمیخواست هم چاره ای نبود! ولی خوشبختانه مثل من حشری بود.
کیرمو سر دادم تو و تا دسته کردم تو کون سفید و خوشگلش. یه داد زد.
همونجا نگه داشتم و گوش و گردنشو میخوردم.
خایه هامو چسببیده بود به کونش.
کشیدم بیرون و دوباره فرو کردم.
سه بار
چهار بار
و دفعه پنجم اولین تلمبه رو زدم و ۵ دقیقه ادامه دادم. عرق و سر و صورتم یه جوری می ریخت انگار زیر دوشم. خایه های گندم شل و آویزون به کونش میخوردن.
از کردن امین انقدر داشتم لذت میبردم که نمیخواستم آبمو بیارم.
ناله هاش بلندتر و دخترونه تر شدن.
یهویی گفت: اومدم اومدم. فوری کیرمو درآوروم و دوتا دستمال کاغذی آوردم جلوی دولش. دولش تو دستم نبض زد و آبشو خالی کرد.
دستمالو پرت کردم بیرون و اومدم پشتش تا کارو تموم کنم.
تلمبه هام محکم تر و بیرحمانه تر شد.
۱ دقیقه گذشت و من بالاخره… یکی از لذت بخش ترین ارگاسم های زندگیمو با بدن فوق العاده ی امین تجربه کردم. اونقدر که بعد از ارضا شدنم هنوز نرم و آهسته تو کونش تلمبه میزدم.
پاهام میلرزید و قندم یکم افتاده بود (سکس تو ماشین همیشه طاقت فرساتر از سکس رو تخته).
نشستم روی صندلیم و چشامو بستم و نفس نفس میزدم. شیشه رو کامل کشیدم پایین و کاندومو پرت کردم بیرون. امین خودشو تمیز کرد و جوراب و شلوارشو پوشید. منم یه دقیقه بعدش لباسامو پوشیدم.
_حال کردی امین؟
+آره
_خیلی یا کم؟
+درد داشتم. ولی خیلی حال کردم. تجربه خوبی بود
_خوشحالم که راضی بودی.
دستشو به نشانه تشکر بوسیدم و گفتم: تو خیلی پسر باحال و خوبی هستی. ولی بدون این کارو با هرکسی نباید تجربه کنی. باید خیلی محتاط و عاقلانه حستو به پسرای دیگه نشون بدی تا ازت سو استفاده نشه. هیچوقت هم بدون کاندوم و روان کننده کون نده. اوکی؟ اونم خندید و دوباره لپمو بوسید و گفت: اوکی!
ماشینو روشن کردم و حرکت کردیم.
رسوندمش در ویلاشون و از همدیگه خداحافظی کردیم.
.
.
.
وقتی خسته و کوفته رسیدم ویلا مهدی تازه از خواب بلند شده بود و با قیافه پچولش بهم نگاه کرد ولی من حال هیچ حرفی رو نداشتم. بدون اینکه لباسامو در بیارم خودمو انداختم رو تخت و سریع خوابم برد.
اینم پایان یه شب تقریبا رویایی و هات💗
…
از اینکه داستان مو خوندین سپاسگزارم.
نظراتتون رو میخونم.
لایک اگه خواستین بذارین.
بوس❤
…
نوشته: AliRezaQ
10 پاسخ به “عاشقی لب ساحل رامسر”
قابل توجه کاربر خستهکوصکش مگه مجبورت کردن بیای اینجا نظر بدیجنده گوه میخوری نظر میدی جای بقیهبدت میاد پس گوه مادرتو میخوری بیای نظر بدیاینقدر بیشعوری و ادعای عقل کل میکنی ولی اندازه کون مورچه هم عقل نداری که وقتی از چیزی بدت میاد نیای نظر بدی اصلا چرا داستان رو باز میکنیپس سرتو بکن توی کون خودت و کمتر گوه بخور
جالب بود و هیجانی خیلی خوب صحنه رو به تصویر کشیدی نگارش با اصطلاحات بکار گرفته شده هم خوب اما یه مطلب دوستانه بگم. طبیعیه افراد با خواتدن اظهار نطر میکنند و قرار نیست همه تعریف کنند هرکس به اندازه برداشت و فهم خود چیزی مینویسداما نباید به کسی توهین کرد اگر هم خیلی نکشته شخص آزار دهنده باشه بنطزم یه تذکر محترمانه کافیه بعد میشه تو پیام خصوصی برایش نوشت آنچه که دلت خواست . موفق باشی
عزیز جان از قدیم گفتن پسر میخوای بکنی راضی بکن با دودولش بازی بازی
آفرین بالاخره بعد از این همه مدت یه داستان خوب خوندم
درود شرلوک بر بانوان سکسی رامسر بویژه بلوار کازینو
قلم روون و خوبی داریخیلی خوب صحنه سازی کردی
عالی بود. چقدر دلم خواست جای امین بودم. همیشه عمر دلم میخواست یک نر قوی اینطوری پاپیچم بشه و بدون تجاوز و بدون بی آبرویی من رو ماهرانه بکشونه به بستر هوس و شهوت خودش و با هم یک سکس داغ و آتیشی بکنیم و با کمال میل مردونگی مو بهش ببازم ولی متاسفانه اوایل که خیلی گاردم بسته بود به هیچکس راه نمیدادم الانم که سنم رفته بالا و شرایط اجتماعیم طوری شده که اصلا توی اون موقعیت قرار نمی گیرمخلاصه که داستانت رو خیلی دوست داشتم مشتی. بیشتر بنویس لطفا.
وقتی عکس پروفایلش دلفین بوده پس یک گی حرفه ای بوده بیشتر گی های مفعول عکس دلفین خالکوبی میکنن روی بدنهاشون وفاعل ها هم عکس کوسه خالکوبی میکنن
خدا شانس کاش یه همچین امینی خدا قسمت ما میکرذ
داستانت خیلیخوب و عالی بود و نگارشت روان و سلیس و بی غلط بود کاش جای امین بودم و یکی کونمو مال خودش میکرد