نصف شب بود از تشنگی زیاد از خواب بیدار شدم میخواستم برم اشپزخانه اب بخورم دیدم چراغ اتاق پدر و مادرم روشنه اروم رفتم از لای در نگاه کردم دیدم هچ کی تو اتاق نیست !!نزدیک حموم شدم صدای اب شنیدم بله مامان و بابام رفتن خوشگذرونی.باز شیطنت زد سرم اروم رفتم از پشت در حموم رو قفل کردم و رفتم اب خوردم رفتم خوابیدم .نیم ساعت نگذشته بود که صدای تق تق در حموم اومد.با صدای بلند منو صدا میکردن مهشید مهشید .منم الکی خودمو به خواب الودگی زدم در حالی که با دستم چشامو میمالوندم به طرف حموم رفتم با صدای خواب الوده گفتم چیه ؟مامانم گفت در حموم رو باز کن دخترم.منم گفتم وا مامان نصف شبی حموم چیکار میکنید روز رو مگه ازتون گرفتن!!در رو باز کردم بیجاره مامان و بابام از خجالت سرخ شده بودن!!هه.بهم گفتن از حموم برو بیرون .منم چندتا تیکه بهشون انداختم رفتم اتاقم.از اون به بعد دیگه پیشم زیاد سوتی نمیدن.
نوشته: ؟
25 پاسخ به “شیطنت دوست دخترم با والدینش”
biggringood
وای وای چقد خندیدم!.خاطرات کیری و لوس دوس دختر جندتو برو واسه عمت تعریف کن
سرِ تو سلامت.الان با این خاطره ی کیری باید کس گیر بیاریم بذاریم درِ اون؟!!!همینو برو واسه دوستات تعریف کن تا حسابی کیرت کنن دیگه حس با نمک بودن بهت دست نده…
بابا بچه یه چیزی گفت تو ذوقش نزنید دیگهآفرین پسرم حالا برو لالا کن دیگه هم اینورا پیدات نشه بدو برو
vaghean man nemidonam chi fek kardi ino neveshti
وایییییی خودتو بزار جا باباهه!!!
واي واي چقد با نمكي تو بچهاون خاطره تخمي دوست دخترت رو براي دوستاي كنين تعريف كن كه بهت بگن خيلي كيري بود والسلام نامه تمام
این داستان کیریت به کنار دختره میده یا نه؟
دمت گرم ,حسابی خندیدم,تو به نیت شاد کردن نوشتی ,عالی بود,از اینجور دخترا خوشم میاد,
افرین بر تو و متاسفم برای یه مشت ادم بی جنبه لاشی که میان فحش میدن.جمشید مانکن تو کلا پای همه داستانا فحش میدی نخونده.هه متاسفم.ادامه بده به کوری چشم لاشی ها.
خاطراتت تو حلقم مردم از خنده
واقعا خنده دار بود خیلی خندیدم خدا خیرت بده.خندم واسه داستان نبودااااااااواسه کامنتای دوستان بود.خخخخخخخدر ضمن چند سال دارین تو و دوست دخترت عمووووو؟؟؟؟؟
به نظرم از دوست دخترت فاصله بگیراین دختر نیست هیولاستبه پدر مادرش رحم نکرده وای به حال توbiggrin
خیلی خندیدم منم یبار مچ بابام با مامانمو تو حموم گرفتم ولی بعدش بابام با کمر بند افتاد به جونم دیگه جرات نمیکردم طرف بابام برمbiggrin
بچه ها نظراتتون عالی بودbiggrin
کیرم تو کونت کونی
هوی این کسشعرا رو تو فیسبوغ مینویسن نه بکن توکسکشdash1
دوستان عزیز… منکه از پیامهای gow kraytos و hossein.salehi تو محیط نظر دهی خسته شدم… شماهارو نمیدونم… بیاید یه فکر اساسی برانا بکنیم… به بهترین پیشنهاد هم یه جایزه ای چیزی بدیم… واقعاً میخوارن که دهن همه دوستانو با این پیامهای تکراری و بدون محتوا سرویس کردن… خواهشاً دوستان کمک کنن… هم اکنون به یاری سبزتون نیازمندیم… بنیاد کمک به مجلوقات خارشی
در خصوص داستان بگم که … یعنی بابا ماماانه اصلاً شک مکردن که در حمام هویجوری قفل نمیشه و کار کاره دخترشونه… یعنی دخترشونم دلش میخواد بیاد تو بازی… تازه نمیتونستن شیشه حمامو یواش بشکنن و بیان بیرون تا کسی نفهمه؟ چون اکثر حمامای تو اتاق خواب شیشه دارن… کار دختره جالب بود ولی اگه من جای باباهه بودم میدونستم با همچین دختری چه باید کرد…biggrin
خدا وکیلی یکی بگه الان من چیکار کنم؟؟؟؟نویسنده محترم،ایندفه فحشت نمیدم.فقط دیگه ننویس.اما شما لاشیا که با یه داستان کیری به به و چه چه راه میندازین.اخه شما که بلد نیستین گه بخورین،گه میخورین گه میخورین کونیا.خوب کیریا،از چیه این داستان کیری تعریف میکنین کیرم دهنتون.((واج آرایی ک حال کردین!!))
Khaterate dadane dos dokhtareto begoo be ham saye mide osgol
دوس دخترت چقد با نمکه شبا لای خیار شورا می خوابه حالا اون یه کسشعری گفته تو چرا باورت شده
واقعا کیری بود خاطره ات
دوست دخترت ادمه باحالیه بیار بکونیمشbiggrin
دخترت رو من گاییدمش از کوس و کوس.الان توی کوس و کون دوست دخترت پر از اب کیر منه.خخخخخخخخ