پیرمردی عن چهره با مشاهده شیخ به طرفش برفت و با ناراحتی فریاد کشید:
کیرم در دهانت یا شیخ … تو دیگر چه کافری هستی؟
شیخ پشم الدین که از صدای کیری ان پیر فرتوت پشم و پیلش بیکباره بریخت , آرامش خود را از دست بداده و جواب داد:
کوصکش چرا بر من ناسزا می گویی؟ قرمساق به چه دلیل گمان می کنی که من کافر هستم؟
پیرمرد جواب بداد:
ای شیخ نسناس تو با گستاخی دراز کشیده ای در صورتیکه پاهایت به طرف مکه قرار دارند و به همین دلیل به خداوند توهین کرده ای!
شیخ که پیرمرد را بسی خرمقدس بدید , خایگان خویش را قدری بخاراند , با طمانینه از روی خشتک دستی بر اژدر خویش کشیده و قلنجش را در بکرد ,آنگاه از نو دراز کشیده و در حالی که چشم های خود را می بست گفت:
(( کیری خان اگر می توانی مرا به طرفی بچرخان که خداوند در آنجا نباشد! ))
پیرمرد که چنین سخن حکیمانه ای از شیخ پشم الدین بشنید ,خشتک خویش را جر بداد وبا خشتکی چاک شده در زیر سایه الاغ شیخ دراز بکشید و بخسبید …
تمام
نوشته: قاسوم
3 پاسخ به “شیخ کونده و پیر مقدس”
سکسی نبود ولی جالب بود
جواب بس حکیمانه ای بداد، ای قاسوم الدینما که به جواب پند آموز شیخ ایمان آورده و زین پس بعد کس چرخ در سایت بکن تو نمازهای شبانه را بجای می آوریم باشد تا خداوندگار از ما خشنود گردد و یک حوری کس طلا در آخرت نصیبمان گرداند ، بحق طفلکان مسلم
چقدمسخره