هست و کمی طولانی.
افسردگیم برگشته بود. بدتر از قبل. بیانگیزهتر و خستهتر از همیشه بودم. روزانه دوازده ساعت میخوابیدم و وقتی بیدار میشدم آرزوی میکردم که کاش میشد بیدار نباشم. ارتباطاتم رو کم کرده بودم و سرگرمیهام رو کنار گذاشته بودم. به جای همه اونا یه عادت بد پیدا کرده بودم اونم اینکه توی اپهای دوستیابی گی چت میکردم و بیمحابا قرار سکس میذاشتم توی خونم. حتی این قرارهای سکس هم عاری از ذرهای هیجان بود. کمکم حتی دیگه سختگیر هم نبودم که ببینم فرد مقابل تایپم هست یا نه. میخواستم فقط از تنهایی در بیام ولی با فردی ناشناس که کنجکاوی بیمورد نداشته باشه و اجازه دخالت توی زندگیم هم به خودش نده. آپارتمانم شده بود کاروانسرا. تقریبا یه شب در میون یه نفر میومد. یه بار تاپ بودم، یه بار باتم. یه بار دام بودم یه بار ساب. و مسخرهتر اینکه خیلی وقتها حتی ارضا هم نمیشدم. یه بار که تاپ بودم و داشتم یکی رو میکردم، به صورتش که داشت آه و ناله میکرد زل زده بودم و با خودم فکر میکردم که چقدر رقتانگیزه! چقدر رقتانگیزم. چرا داشتم این کار رو میکردم؟
توی یکی از همون روزها بود که پیام داد. معمولا توی این اپها سلام میدن و قد و وزن و پوزیشن میگن و عکس میفرستن. من عکس پروفایلم عکس یه نویسنده فرانسوی به اسم مارسل پروست بود (خیلی جوگیر بودم). وقتی پیام داد انگار که داشت با مارسل پروست چت میکرد، من رو آقای پروست یا مارسل خطاب میکرد. من هم از سر بیحوصلگی توی نقش فرو رفته بودم و انگار که واقعا مارسل پروست باشم جواب میدادم. هیچ عکسی برای هم نفرستاده بودیم. صحبتمون هم رنگوبوی شهوت نداشت. اولش بامزه بود ولی کمکم صحبتمون جدیتر شد. حس خوبی داشتم که توی مکالمه خودم نبودم. زندگینامه و کتابهایی که درباره پروست ترجمه شده بود رو خونده بودم و مطابق اونها زندگیم رو تعریف میکردم براش. با اینحال اون شخصیت خودش رو حفظ کرده بود و اطلاعات واقعی میداد:
اسمش کاوه بود. ۳۵ سالش بود. برنامهنویس بود و توی یه شرکت کار میکرد. ولی هنوز با خانواده زندگی میکرد و ناراحت بود که نتونسته مستقل بشه. احساس میکرد زندگیش از دست رفته و حالا برای همهچیز دیره.
آدم شوخطبعی بود و دائم من رو به خنده می انداخت. من هم سعی میکردم توی نقش مارسل پروست جوابهای بامزه و درخور به شوخیهاش بدم.
آدم جالبی بود برام. دلم میخواست عکسش رو ببینم. و دلم میخواست جذاب باشه. از طرفی دلم میخواست من هم براش جذاب باشم. وسط چت یه عکس از خودم گرفتم و با کپشن «آقای پروست حین لاس انتلکچوال» براش فرستادم. برای یک دقیقه جوابی نداد. فکر کردم خوشش نیومده ازم. که یهو پیام داد: «شت! چقدر خوبی!»
-لطف داری!
چندتا عکس فرستاد. پوستش کمی روشنتر از سبزه بود. چشمهای شفاف و قهوهای داشت. بینی استخوانی و مردونه. لبهای متناسب و کشیده و فک استخوانی و محکم مردونه. ته ریش مشکی داشت که توی بعضی عکسهاش به ریش تبدیل میشد. یکی از عکسهاش توی باشگاه گرفته شده بود. بدنش ورزیده و نسبتا عضلانی بود. برام فوقالعاده جذاب بود. وقتی کسی خیلی برام جذابه مضطرب میشم و احساس بدی نسبت به خودم پیدا میکنم و احساس میکنم به اندازه کافی خوب نیستم.
چون چندتا عکس فرستاده بود من هم چندتا عکس دیگه از خودم با دقت انتخاب کردم و با کپشن های بامزه براش ارسال کردم:
۲۴ سالم بود. پوستم سفیده نسبتا. قدم ۱۸۴ هست و وزنم ۷۴. بدنم ورزشی ولی لاغره. رنگ نوک سینه و لبهام روشنه و تهچهرهٔ بیبی فیسی دارم که سعی میکنم با تهریش گذاشتن پنهانش کنم. با ورزش و باشگاه هیکلم روی فرم اومده بود و از اون حالت تویینکی کمی در اومده بودم.
ازم تعریف کرد. قوت قلب گرفتم. گفت دوست داری همدیگر رو ببینیم؟ گفتم امشب میتونی بیای خونه من؟
-هیچوقت کسی رو که نمیشناسی، ندیده به خونهت دعوت نکن!
-درست میگی! امشب میای؟
-میام! :))
ساعت دقیقا ۱۱ شب بود که پیام داد: «در رو بزن. جلوی درم!»
اومد بالا. اول از همه متوجه شدم که اندازهٔ بدنش از عکسهاش هم بزرگتره. قدش شاید ۱۸۹ یا ۱۹۰ سانت بود. یه پالتوی قهوهای روشن تنش بود و زیرش شلوار کتان مشکی، ژاکت مشکی و یه پیرهن سفید که یقهش از زیر ژاکت معلوم بود پوشیده بود.
من شلوارک کوتاه سفید پام بود، جوراب سفید پوشیده بودم و یه هودی خاکستری لش تنم بود. اومد تو و بغلش کردم.
-بهم ریختگی خونه رو به بزرگی خودت ببخش. خونه مجردیه دیگه.
-خیلی هم خوبه.
قبل از اومدنش تمام ظرفهای کثیف رو جمع کرده بودم از گوشه و کنار خونه و شسته بودم. خودمم حموم رفته بودم و تنقیه کرده بودم برای سکس احتمالی.
بوی ادکلنش تلخ و سکسی بود. دعوتش کردم به اتاقم. پالتوش رو گرفتم و آویزون کردم بعد از اینکه سیگار و فندکش رو از جیبش درآورد.
رفتم یه کاسه کوچیک آوردم: «ببخشید من زیرسیگاری توی خونه ندارم!»
-مشکلی نداری توی خونت سیگار بکشن؟
-نه اوکیه!
جفتمون کنار هم نشستیم لبهٔ تخت و به پاهای همدیگه خیره شده بودیم. من متاسفانه کلا بدنم کم مو هست و همون موهای کم رو چون خیلی مردونه نیست از ته میزنم همیشه.
-سردت نیست؟
-نه اوکیم. راستش اصلا شلوار راحتی نداشتم و فقط شلوارک توی کمدم بود. اگه میخواستم شلوار بپوشم باید شلوار بیرون می پوشیدم که خب یه جوریه. از طرفی، چیزی نیست که قرار باشه نبینیش!
-اووه! پس قراره چیزهای بیشتر هم ببینم؟
-فکر کنم! یعنی نمیدونم. من تایپت هستم؟
-چقدر عجله داری!
از سوال خودم پشیمون شدم. از جواب اونم خوشم نیومد. میتونست یه کلمه جواب بده آره یا نه.
-چیزی میخوری؟
-نه ممنون.
کمکم یخش آب شد و صحبتمون شروع شد. من مجموعه انگلیسی رمانهای «نغمههای یخ و آتش» رو توی قفسه کتابم داشتم و سر همون بحثمون کشیده شد به سریال گیمآو ترونز و اینکه چقدر بد تموم شد و چطور باید تموم میشد و… به خودم اومدم دیدم ساعت ۱۲:۱۵ شده!
-تو محدودیت زمانی نداری؟
-نه اوکیم.
-فردا جمعهست، اگه بخوای میتونی امشب بمونی.
-مزاحمت نمیشم.
-نیستی! مسواک و لباس راحتی هم دارم. من سایز لباسام معمولا بزرگتر از خودمه.
یه نگاه انداخت به هودیم: «معلومه!»
خندیدم.
-همه رو دعوت میکنی خونت که شب بمونن؟
معذب شدم.
-اوهوم. اعتمادشون رو جلب میکنم و وقتی شب خوابن پخپخ!
از سر جاش بلند شد. دوتا دستام رو گرفت و برد پشتم نگه داشت. منو چسبوند به خودش و با چشمای خستش زل زد توی چشمام و گفت:« اگه اونا پیشدستی کنن و زودتر تورو پخپخ کنند چی؟»
سرمو آوردم پایین و چسبوندم به سینهاش: «مشکلی نیست!»
دستام رو ول کرد. دستام رو دور کمرش حلقه کردم و همینطوری گفتم:« من قول میدم اگه خواستم پخپخت کنم بدون درد و خونریزی باشه. تو هم همین قول رو بده!»
دستاش رو دور سرم که روی سینش بود حلقه کرد: «کسخل!»
خیلی خسته بود. قرار شد بخوابیم. تخت من یک نفرهٔ رویال هست و برای دو نفر جای کافی داره. مسواک بهش دادم. اماده خواب شد. ژاکت و پیرهنش رو در آورد. یه رکابی سفید سکسی تنش بود و نوک سینههاش از زیرش خودنمایی میکرد. و شورت اسلیپ جذب سرمهای. کیرش شق نبود اما برآمدگی شورتش خبر از این میداد که کیر و خایه کوچیکی نداره. من هودیم رو در آوردم و چیزی زیرش نداشتم. با لبخند نگام کرد.
خواستم شوفاژ رو زیاد کنم گفت خونه رو خیلی گرم نکن.
چراغها رو خاموش کردم و رفتم زیر لحاف کنارش.
گفت:«مممم… عاشق شبهای سردم که آدم میره زیر پتو و گرم میشه.»
دستش رو دراز کرد و من رفتم توی بغلش. محکم کشید منو سمت خودش و کیرم که شق شده بود به شکمش برخورد کرد.
ناخودآگاه گفتم «ببخشید» و سعی کردم زاویه بدنم رو تغییر بدم. اما محکم گرفتم. صدای لبخندش رو شنیدم. پیشونیم رو ماچ کرد خودش رو بیشتر به کیرم چسبوند.
یه کم آروم شدم شروع به نوازش بدنش کردم. اما متوجه شدم که کاوه واقعا میخواد بخوابه و خیلی خستس!
-امشب خیلی حشریای؟
جا خوردم. منظورم اینه که تلویحا قرار سکس گذاشته بودم. معلومه که حشریام.
-نه اوکیم. ببخشید.
-من خیلی امشب خستهام. میخواستم قرار رو کنسل کنم ولی دوست داشتم زودتر ببینمت. میخواستم نیم ساعته برم. نمیدونم چرا موندم.
-ایرادی نداره. بخواب. خوشحالم که موندی.
آروم پشتم رو بهش کردم و توی بغلش موندم. خودش رو کمی کشید بالا تا کیرش روی کونم قرار بگیره. از زیر شورت حس میکردم که کیرش نیمه راسته. محکمتر منو چسبوند به خودش. و بدنم و سینههام رو نوازش کرد. کمی بدنم رو لرزوندم. از لمس بدنم لذت میبردم. از بوی تنش و گرمی نفسش که پشت گردنم حس میکردم بیشتر حشری میشدم.
از پایین دو تا پاهام رو بین پاهاش گذاشت و قفل کرد و از ساعد دستش که زیر سرم بود رو جلوی دهنم گرفت و فشار داد. با دست دیگش آروم رفت روی شکمم و کم کم دستش رو کرد توی شورتم. کیرم رو گرفت توی دستش. شق شق بود. و یه کم مالیدش. بعد دستش رو برد بیرون و تف زد و دوباره برد توی شورتم و شروع کرد به جق زدن واسه من.
-واسه من اینقدر حشری شدی؟… ممم… جونم… نمیتونم بذارم با این حشر بخوابی.
برام جق میزد و منم کمی دست و پا میزدم. لذت فراموش شدهٔ شهوت انگار دوباره به بدنم هجوم آورده بود. بعد از اون همه سکس کرخت الان انگار دوباره برگشته بودم به دوران نوجوانیم و داشتم لذت جنسی رو دوباره کشف میکردم. اونم با چی؟ با جق زدن کاوه برام! لذتش وصفناپذیر بود. تند تند جق میزد. کیر خودش هم شق شده بود و چسبیده بود به کونم. شدیدا تکون میخوردم و دست و پا میزدم و به لرز افتاده بودم. ولی نمیخواستم خلاص بشم.
-خوبه؟ … جونم پسر… واسه من میخوام ارضا بشی!
از سر لذت اشک توی چشمام جمع شد و چند قطره ریخت روی ساعدش. حرکت دستش تندتر شده بود. لرز همهٔ بدنم رو گرفته بود. عضلاتم منقبض شد. و یک دفعه با فریادی که زیر ساعد کاوه خفه شد، ارضا شدم.
شاید بیست ثانیه آب داشت از بدنم خارج میشد و کاوه هم آروم کیرم عقب و جلو میکرد. آب ریخته بود روی دستش.
-جونم… چه داغه… با این همه آب چطور میخواستی بخوابی؟
ساعدس رو از جلوی دهنم برداشته بود. نفسنفس میزدم. دستش رو از توی شورتم آورد بیرون. برگشتم به سمتش. نگاه دستش کرد و اون یه ذره آبی که روی دستش مونده بود رو لیس زد و خندید.
با چشمای اشکی نگاش کردم! تمام توانم رو جمع کردم و بهش گفتم «ممنونم!» لبخند زد و سرم رو روی سینش فشار داد.
-دیدی بدون درد پخپخت کردم؟
خندیدم و محکم بغلش کردم و سرمو روی بازوش گذاشتم. چیزی نگذشت که خوابم برد.
چشمام رو که باز کردم توی بغلش بودم و نور خورشید از فاصلهٔ بین پردهها توی اتاق افتاده بود. هنوز خواب بود و خرخر ضعیفی میکرد. آروم پاشدم و رفتم حموم چون دیشب توی شورتم ارضا شدم و همونطوری خوابیدم. دوباره هم محض احتیاط تنقیه کردم. شورت جدید پوشیدم و دوباره رفتم توی بغلش خوابیدم. خوابش سنگین بود. لحاف رو زدم کنار و بدنش رو نوازش کردم. تکون خورد و چشماش رو باز کرد.
-صبح بخیر خوابالو!
-صبح بخیر!
هنوز حواسش کامل سر جاش نیومده بود. یا چشمهای بسته نشست. رکابی رو از تنش در اوردم و هلش دادم تا دوباره دراز بکشه. و خودم نشستم روی کیرش. از زیر شورت احساس میکردم که کیرش داره بزرگ میشه.
روی صورتش خم شدم. پیشونیش رو بوسیدم. گونههاش رو بوسیدم. لباش رو که بسته بود تا نکنه بوی دهنش اذیتم کنه بوسیدم. زبونم رو در آوردم بیرون و روی گردنش کشیدم و گردنش رو خوردم. با دست سرم رو گرفته بود. موهای سینه و شکمش رو تراشیده بود. از روی گردن زبون کشیدم و اومدم روی سینههاش. و شروع به خوردن سینههاش کردم. سرم رو روی سینههاش فشار میداد و صدای آه کشیدنش بلند شده بود. بدنمو میمالوندم به کیرش. از روی سینه زبون کشیدم تا روی سرشانه و بازوهای خوش فرمش. و آروم روی ساعد و دستش. دستش رو بوسیدم و انگشتش رو میک زدم. با نگاه شیرینی نگاهم میکرد و لبخند میزد. کوچیک کوچیک دستش رو تا بازوهاش بوسیدم و دستش رو دادم بالا. آهسته زیر بغلش که موهای کوتاه شده داشت رو بوسیدم. و بعد زبون کشیدم. سرمو کشید عقب ولی با چشمام بهش فهموندم که دوست دارم. زیر بغلش رو خوردم و لیسیدم و از اینکه روی زیربغلش حساس بود و زیرم تکون میخورد لذت میبردم. اومدم روی شکمش و شکمش رو لیسیدم و با بوسههای کوچیک رفتم سمت کیرش. از روی شورت که کمی خیس شده بود کیرش رو بوسیدم و بعد شورتش رو کشیدم پایین. لبهٔ تخت نشست و من رفتم پایین تخت روی زانو نشستم مقابل کیرش. کیرش حدودا ۱۷ سانت بود و خیلی قطور بود. کیر من ۱۴ سانته و قطور نیست و صورتیه. ولی مال اون قهوهای و قطور بود. با زبون با سرش بازی کردم. و بعد کردمش توی دهنم تا ته.
-اوووف… جونم!
یه سیگار برداشت و روشن کرد و حین اینکه براش ساک میزدم سیگار میکشید. کیرش رو ته حلقم نگه داشتم و بعد شروع کردم با سرعت ملایم به ساک زدن. تمام تلاشم رو میکردم که دندونم به کیرش نخوره و چون کیرش کلفت بود کارم سخت تر میشد. حین خوردن سعی میکردم زبونم رو هم دور کلاهک کیرش بچرخونم. کیرش خیس خیس شده بود. خودش سیگار میکشید و نگاهم میکرد. پشمای دور کیرش رو کمی کوتاه کرده بود. با دست تخماش رو میمالیدم و بعد شروع به لیسیدن کشاله رانش کردم. خیلی خوشش اومد. سیگارش رو خاموش کرد و سرپا ایستاد و من بین پاهاش بودم و کشاله رانش رو لیس میزدم. صدای نالهش در اومده بود.
-محکمتر… آره…جونم… پسر خوب.
بعد تخماش رو گذاشتم توی دهنم و با زبونم بازی میکردم باهاشون.
-دهنت رو باز کن… بازِ باز. جفتش رو میخوام بذارم توی دهنت.
بعد جفت خایههاش رو کرد توی دهنم. نمیتونستم درست نفس بکشم. با سیلی آروم میزد به گونههام.
-آفرین… آفرین…
خایههاش رو درآورد. و دوباره نشست رو تخت. پاش رو آورد جلوی صورتم.
-اوکیای؟
جواب ندادم. چهار دست و پا شدم و پاش رو بوسیدم و شروع کردم به لیسیدن. پاهاش رو آورده بود بالا و با صورتم بازی میکردم. شست پاش رو کرد توی دهنم و من لیس میزدم و با پای دیگش با سینم بازی میکرد. بعد دهنمو باز کردم همه انگشتای پاش رو کردم توی دهنم.
-نگام کن… آفرین… همینه.
نگاش میکردم و پاش رو میخوردم. پاش رو از توی دهنم درآورد. بلند شدم. روی تخت نشسته بود. پاهام رو اینور و اونورش روی تخت گذاشتم و سرپا وایسادم. کیرم رو از روی شورت میمالیدم به صورتش. خودش شورتمو کشید پایین و یه دفعه با ولع کیرمو گذاشت توی دهنش تا ته و خیلی آبدار ساک میزد. سرپا وایساده بودم و سرش رو گرفته بودم. انگشت دستش رو آورد بالا و کرد توی دهنم و خیس کرد و دستش رو برد روی سوراخم و با سوراخم بازی میکرد حین ساک زدن. محکمتر ساک میزد و انگشتش رو آروم کرد توی کونم. حشری حشری بودم. بیشتر فشار داد و یه انگشتش کامل داخل شد. حالا با انگشتش تلمبه میزد و کیرمو میخورد. به پشت طاق باز خوابیدم روی تخت و اومد پاهام رو گرفت بالا طوری که فقط سر و گردنم روی تخت بود. پاهام رو باز کرد و شروع کرد به خوردن سوراخم و با یه دستش برام جق میزد. با ولع سوراخمو میخورد و من فقط آه میکشیدم. لذت فراموش شدهٔ شهوت دوباره برگشته بود و من انگار طاقت تحملش رو نداشتم. توی همون حالت که داشت سوراخمو میخورد و برام جق میزد لرز به بدنم افتاد و ارضا شدم و آبم ریخت روی صورت و سینه خودم. یه لحظه نفهمید چی شده ولی وقتی دید ارضا شدم گذاشتم پایین و آبمو از روی صورتم لیسید.
نفسنفس میزدم.
-میتونی ادامه بدی؟
نفسنفس زنون گفتم آره. خندید.
-فکککر نکنم:)
بوسیدم. گفت «بریم حموم بشورمت؟»
رفتیم حموم. دوش سیال رو برداشت و روی بدنم گرفت. بعد من بدنش رو خیس کردم و بعد زیر دوش کمی همدیگر رو بغل کردیم. زیر دوش آب گرم توی بغل کاوه بودن بعد از ارضا شدن محشر بود. کیر شقش رو روی بدنم حس میکردم. نشستم جلوی پاش و زیر دوش کیرش رو گذاشتم توی دهنم و ساک زدم. محکم. نالههای بَمش دوباره بلند شد. آب رو بست. سرم رو تکیه داد به دیوار حمام و توی دهنم تلمبه میزد. کیرش رو تا ته میکرد تو حلقم و نگه میداشت تا حس خفگی بهم دست بده و بعد میکشید بیرون. بلندم کرد. رو به آینه نگهم داشت و از پشت بغلم کرد. توی آینه نگاهم میکرد و بدنم رو نوازش میکرد.
صورتش اینقدر برام سکسی بود که با نگاه کردن بهش خیس میشدم. کیرش از پشت به بدنم میخورد.
-کاوه! طاقت ندارم میشه منو بکنی؟
-همین الان ارضا شدی باز طاقت نداری؟
-لطفا!
-کاندوم داری؟
همون طوری خیس رفتم بیرون و کاندوم و لوبریکانت آوردم.
جلو آینه وایسادم و کونمو دادم عقب. کاندوم کشید رو کیرش و ژل زد بهش. گذاشت لب سوراخم و توی آینه بهم زل زد و آروم فشارش داد. کیرش خیلی کلفت بود. سعی میکردم شل کنم ولی باز کمی درد داشتم.
-درد داری؟
-آره!
لبخند زد. دستش رو گذاشت روی گلوم و همونطور که توی آینه نگاهم میکرد توی گوشم گفت: «دردش رو دوست داری، مگه نه؟»
حشریتر شدم. گفتم «آره… دوست دارم».
تا ته کیرش رفت تو.
-کیرمو میخواستی؟
-آره میخوامش.
شروع کرد به تلمبه زدن.
-چی رو میخوای؟
-کیرت رو…
محکمتر تلمبه میزد. گلوم رو فشار میداد.
-جووونم… پسر خوب!
و بعد محکمتر و محکمتر تلمبه میزد. درد داشتم ولی لذت بخش بود. چشمهای شهوتآلودش بدتر حشریم میکرد. صدای برخورد بدنش به من. فوقالعاده بود.
یهو سرمو چسبوند به آینه.
-لبای خودتو توی آینه ببوس!
تعجب کردم ولی حین اینکه توی آینه توی چشماش زل زده بودم، لبهای خودمو توی آینه می بوسیدم و از خودم لب میگرفتم.
یه لبخند حشری روی لباش نقش بست و تندتر تلمبه زد.
-آبمو کجا بریزم؟
-میخوام بخورمش.
هُلم داد به سمت زمین و زانو زدم. کاندوم رو کشید و مقابل دهنم ارضا شد. آبش پاشید توی دهنم و روی صورتم. با ولع آبش رو قورت دادم. بدنش میلرزید و صدای بلند آه میکشید.
خندید. آبش که روی صورتم ریخته بود رو با انگشت گذاشت توی دهنم. انگشتش رو میک زدم. خندید.
-واقعا حشری و سکسی هستی!
خندیدم.
آب گرم رو باز کردم و زیر دوش شستمش. اون هم منو شست و رفتیم بیرون. خودمونو خشک کردیم و روی تخت ولو شدم. یه سیگار دیگه کشید.
کیر من هنوز راست بود.
-حشر تو نمیخواد بخوابه لامصب؟
-تقصیر خودته!
باز خندید.
-جووون!
بلند شد و پاهاش رو گذاشت اینور و اونور صورتم و با سوراخش نشست روی دهنم. سوراخش رو با اشتیاق میخوردم و لیس میزدم. کون مردانه و جذابی داشت. گاهی کامل مینشست روی صورتم و گاهی کمی فاصله میگرفت. آه میکشید و من به خوردن ادامه میدادم.
کاندوم کشید روی کیرم و ژل زد و گذاشتش لب سوراخش و یهو نشست روش.
-آآآآه… جووونم!
چقدر جذاب بود وقتی روی کیرم نشسته بود. چهره شیرین و سکسیش از یادم نمیره. آروم خودش روی کیرم بالا پایین میکرد.
-ببخشید که کیرم مثل تو گنده نیست.
-خفه شو!
و بعد بوسیدم. کیر خودش هم شق شده بود دوباره. تند تند بالا پایین میکرد و کیرش شلپ شلپ می افتاد روی شکمم. انگشتش رو کرد توی دهنم و حین اینکه رو کیرم بالا پایین میشد سیلی میزد به صورتم. دستمو برد سمت صورتش. منم همون کار رو کار کردم. می زدم توی گوشش و چهار تا انگشتمو میکردم توی دهنش. گردنش رو کشیدم سمت خودم. دهنمو باز کردم. توی دهنم تف کرد. بوسیدمش. توی صورتم تف کرد. توی صورتش تف کردم و بعد صورتشو لیسیدم. دوباره روی کیرم بالا و پایین میکرد. محشر بود.
از روی کیرم پاشد. به پشت خوابید و پاهاش رو داد بالا.
-بکن منو!
ژل زدم و کیرمو گذاشتم لب سوراخش.
-محکم بکن.
با تمام توان کردم توش و ناله سکسی مردونش بلند شد. تند تند تلمبه میزدم. با هر تلمبه ذرهای از لذت فراموششدهٔ سکس، لذت زنده بودن، لذت لمس شدن رو به یاد میآوردم. کف پاهاش رو گذاشته بود کنار صورتم و بعد یه پاش رو کرد توی دهنم. و من حین کردنش پاش رو میخوردم. همزمان براش جق میزدم. و اون ناله میکرد و میخواست محکمتر بکنم. با دست گلوم گرفت و سیلی میزد توی صورتم.
-سوراخمو دوست داری؟
-عالیه!
-محکمتر بکن. (یه سیلی میزد تو گوشم)
با تمام توان تلمبه میزدم. عرق کرده بودم. کاوه دیگه اهمیتی نمی داد و داشت به جای ناله فریاد میزد از لذت. با دوتا دست گلوش رو محکم گرفتم و رگباری تلمبه زدم. میخندید و کیف میکرد.
بعد خودش شروع کرد به جق زدن و یه کم بعد آبش پاشید روی شکم و سینهش.
-ادامه بده… آبت رو میخوام.
من به تلمبه زدن ادامه دادم. از نا افتاده بودم. کمکم به اوج رسیدم و کیرمو کشیدم بیرون و روی شکم و سینش ارضا شدم. آبم ریخت روی آبش. نفسنفس میزدم.
-لیسش بزن.
آبمونو از روی شکمش لیس زدم. سرمو کشید سمت خودش و تف کردم توی دهنش و بعد بوسیدمش. طولانی. چند دقیقه مشغول بوسیدمش شدم و بعد توی بغل هم افتادیم.
آخر هفتهٔ رویاییای بود!
آشنایی و مراوده با کاوه طلسم افسردگی رو رو شکست. گاهی مسخره میکرد و میگفت «فکر کنم کیرم جادوییه». منم میخندیدم و جواب میدادم «شاید هم کونت!» :))
اگه خوشتون اومد داستانهای قبلیم هم بخونید. لینکهاشون توی پروفایلم هست.
نوشته: Mehrdad_1998
8 پاسخ به “شکستن طلسم افسردگی با کیر جادویی کاوه”
خوب بود مرسی
Mehrdad_1998@
عالی بود دوست داشتم
اوووووف چه سکسی بود ،منم میخوام
یکیو میخوام هیج خط قرمزی نداشته باشه .
فانتزی هامو نوشتی🤦♂️کاش یه نفر پیدا میشد واقعا پایه این کارا بود
wow
دمتون گرم که متن رو خوندید ♥️