شب طولانی با فرناز

چند شب یعد از صحبت با بابام بلاخره اوکی داد که برام مغازه بزنه انقدر پافشاری کردم که بلاخره تونستم بعد از چندسال شاگردی پیش بقیه مغازه ی خودمو داشته باشم با رفیقم صحبت کردم که باید با هم اینکارو انجام بدیم قبول کرد و شروع کردیم اسم رفیقم شایانه که پسر خوش برو رویی هست و به قول خودمون کص پیشونیه من 6 ماه بود که سینگل بودم و گرفتن مغازه تو یکی از پر رفت و امد ترین نقاط شهر خیلی بهم فشار میاورد چون با توجه به شغلمون و اینجایی که هستیم زیاد با خانم ها ارتباط داریم یه چند روزی بود دیدم شایان داره با یه دختره تو اینستا چت میکنه ازش پرسیدم کیه گفت ندیدمش ولی خوشگله عکساشو که نگاه کردم دیدم کیس خوبیه ولی نه واسه من چون دوست دختر شایانه یه چند وقت گذشت از حالت فروش ازمایشی خارج شدیم و میخواستیم فروش رسمی داشته باشیم که اشناهامون هم بیان ازمون خرید کنن به شایان گفتم تو پیج خودت و پیج من و پیج مغازه استوری افتتاحیه بزار که شلوغش کنیم اتفاقا افتتاحیه خیلی خوب بود و واقعا حال کردیم که اخر شب که فقط رفیقامون مونده بودن همون دختره با دوستش اومدن و دوست دختر شایان برامون گل اورده بود دیگه از اینجا به بعد میخوام برم سر اصل مطلب …
دوستش اسمش فرناز بود بعدا فهمیدم متولد 85 بوده قد بلند اسکینی به شدت سفید چشم سبز و از همه مهم تر خوشگل و زیبا بود میدونستم این دختره قراره بوده بیاد ولی نمیدونستم که با دوستش میخواد بیاد خیلی خسته بودم به شایان گفتم میرم تو کوچه سیگار بکشم از مغازه اومدم بیرون رفتم تو کوچه سیگارو روشن کردم سرم تو گوشی بود که یهو یکی گفت میشه یه نخ هم به من بدین برگشتم دیدم فرناز پشت سرمه پاکت سیگارم نخ اخرش بود و سیگار خودمو بهش تعارف کردم گفت نه ممنون گفتم اگه بدت نمیاد بکش من میرم از بچه ها میگیرم گفت نمیخواد همینو با هم میکشیم (اگه کس دیگه ای جای من بود خیلی خوشحال میشد ولی من بدم میاد وقتی دختر به این خوبی راحت به دست میاد و تو این شرایط دوست دارم سخت باشه که واسه به دست اوردنش زحمت بکشم چون طبق تجربه خودم اونی که سخت به دست میاد سخت هم از دست میره ولی اونی که آسون به دست میاد…)گفتم ممنون تو بکش من از بچه ها میگیرم سیگار منو گرفت برگشتم تو مغازه دوست دختر شایان که اسمش نجمه بود به شوخی بهم گفت دوستمو چیکار کردی گفتم هیچی داره سیگار میکشه البته مال منو ! تعجب کرد گفت الان یک ساله که پاک بوده برا چی داره سیگار میکشه گفتم بزار الان میرم ازش میپرسم سیگار و برداشتم رفتم تو کوچه یکم باهاش فاصله داشتم یهو دیدم داره گریه میکنه و با تلفن حرف میزنه و داره به یکی فحش میده نزدیک نشدم گذاشتم تلفنش تموم شه متوجه نشده بود من پشت سرشم ولی فهمید که من دیدم داره گریه میکنه ازش پرسیدم میتونم کمکت کنم گفت نه مشکل شخصیه گفتم باشه ولی اگه خواستی میتونیم دربارش صحبت کنیم دلم میخواست درمورد مشکلش حرف بزنه که شروع کنم به شناختنش چون تمام این اتفاقا تو نیم ساعت افتاده بودن و من هنوز هیچی به جز اسمش و این که سیگار میکشه و اینکه با یکی مشکل داره که بحثشون انقدر بالاگرفته بود که به گریه و فحش دادن رسیده بود نمیدونستم راهشو کشید و رفت مغازه و من داشتم فکر میکردم چجوری یه کاری کنم اینارو امشب اوکی کنیم ولی دوباره یادم افتاد که فرناز کیسی نیست که فقط بخوام واسه یه شب باهاش بمونم اگه این اتفاق بیوفته فرناز هم میشه مثه بقیه کسایی که راحت به دست میان و راحت از دست میرن و سریع به خودم گفتم الان میرم تو مغازه و به شایان میگم من خسته ام میرم خونه که قرار نباشه بعد از بستن مغازه بریم دور دور که همینطور هم شد رفتم تو مغازه از همه به جز فرناز خداحافظی کردم چون دلم میخواست یه سوال بی جواب تو ذهنش بمونه مثلا این که ایا شنیده که من داشتم به اون طرف فحش میدادم یا اینکه من رفتار اشتباهی کردم که ازم خداحافظی نکرده . خلاصه اون شب تموم شد و با تمام علاقه ای ک به صورت دیوانه وار از سمت من نسبت به فرناز شروع شده بود دلم میخواست قبل از اینکه یه نفر دیگه دوباره بیاد تو زندگیمو منو وابسته خودش بکنه و یهو بره کامل طرف رو بشناسم که بعدا دوباره به خودم نگم باز اشتباه کردی فرهاد راستی در مورد خودم هیچی نگفته بودم اسمم فرهاده متولد 80 هستم یک هفته یا بیشتر از افتتاحیه گذشت که دیدم نجمه زنگ زد به شایان و باهاش قرار گذاشت که برن بیرون کنجکاو نشدم که ببینم ایا فرناز هست یا نه چون حقیقتا خیلی ناجور درگیر کار بودم و اصلا به این موضوع که ایا هست یا نه فکر نکرده بودم اون شب گذشت روز بعدش شایان تعریف کرد که شب قبل فرناز هم بود که من تعجب کردم و گفتم ای بابا چرا به من نگفتی که گفت بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بوده که راست هم میگفت بهش گفتم چیزی در مورد من نگفت شایان گفت چرا گفته فک میکنم دوستت از من دلخوره چون اونشب از من خداحافظی نکرده خیلی از این موضوع خوشحال بودم چون فهمیدم ماهی خوشگلم قلابو گرفته سریع پیجشو از تو پیج نجمه پیدا کردم و فالووش کردم 70 تا فالوور و 65 تا فالووینگ داشت که به نظر خوب میومد چون مشخص میشد دختر خیلی معروفی نیست که البته با توجه به زیباییش واقعا برام عجیب بود یک روز گذشت و قبولم کرد رفتم تو پیجش گشتم و چیز خاصی ندیدم از خودش که اصلا عکس نداشت و اونایی هم که تو پیجش بودن اوکی بودن چون میخواستم بدونم قبلا دوست پسرش کی بوده یا خانوادش کیا هستن خلاصه همه چی اوکی بود چند روز صبر کردم که خانم یه استوری بزاره که ریپلای کنم و خانم رو به حرف بیارم که بلاخره دیدم استوری اون اهنگه رو گذاشته بود که میگفت میگذره درس میشه اما نترس دیگه که ریپلای زدم سنگین گوش میکنی یه سیگارمون نشه؟ همون لحظه پیام داد اگه از تو قیافه بیای بیرون شاید بشه انقدر خوشحال بودم که دلم میخواست همه بفهمن دارم با همچین نعمتی میرم تو رابطه بهش گفتم به شایان گفتی من ازت ناراحتم خوب چرا اینجوری فکر میکنی که گفت چون اونشب با همه خداحافظی کردی به جز من منم بهش گفتم نه بابا خسته بودم و عمدی نبوده و گرنه کی دلش میاد دلتو بشکنه ماهی تو چنگم بود و میدونستم که تیر خلاصو زدم چند روز مکالمه ی بینمون به حالت عادی میگذشت و من هی در مورد خودش ازش میپرسیدم چون در مورد گذشتش هیچی نمیدونستم و دلم میخواست بیشتر باهاش اشنا شم شب با شایان در مغازه بودیم داشتم جواب مشتری رو میدادم که یهو دیدم شایان با صدای بلند گفت فرهاد عشقت اومد مشتری شروع کرد خندیدن و خودم هم خندم گرفته بود که یهو دیدم نجمه و فرناز با هم اومدن تو مغازه خنده رو لبام خشک شد انقدر خوشگل شده بود نسبت به دفعه قبل که یهو یادم اومد گریه ی تو کوچه باعث شده بود که میکاپش خراب بشه جلوی نجمه و شایان خیلی خشک حرف میزدیم و درست همدیگه رو تحویل نگرفتیم چون نمیخواستیم بقیه فکر بدی در موردمون بکنن دور هم نشسته بودیم که شایان گفت اخر شب بریم باغ که من یه لحظه چشمام چهارتا شد که گفتم کدوم باغ که شایان گفت خودتو چس نکن پنجشنبه است حال میده خوب من میدونستم شایان دلش میخواد نجمه رو بکنه ولی من دوست داشتم تو حالت عادی با معشوقه خودم سکس داشته باشم چون مزه سکس تو مستی دیگه برام مثل قبل نبود و رابطه ی قبلیم این لذت رو ازم گرفته بود و سکس تو حالت عادی خیلی بیشتر بهم مزه میداد خلاصه با پافشاری شایان و نجمه قبول کردم خنده ی رضایت رو تو صورت فرناز دیدم مشخص بود که دلش مشروب و مستی میخواد منم دلم میخواست ولی مشکل این بود که دلیلشو نمیدونستم و میخواستم بدونم دلیل اینکه میخواد با مستی از یه چیزی فاصله بگیره چیه سوار ماشین شدیم شایان و نجمه جلو بودن و منو فرناز عقب نشستیم شروع کردیم به خوردن که رسیدیم به ته بطری اول انقدر مست بودیم که نفهمیدم چی شد رفتیم یه بطری دیگه هم گرفتیم حرکت کردیم سمت باغ تو راه فرناز انقدر مسخره بازی در اورد و تو ماشین خودشو به من و در کوبید که رسیدیم باغ دیدم مثه جنازه پهن شد کف زمین شایان هم که دیگه اصلا هیچی براش مهم نبود تا رسیدیم با نجمن رفتن تو اتاق دستمو دراز کردم سمت فرناز که بلند شه بره رو مبل دراز بکشه دستمو گرفت و بلند شد وقتی دستشو گرفتم حس شهوت خیلی زیادی وجودمو گرفت که دوست داشتم همونجا لختش کنم یه سیگار کشیدیم دیدم گوشیشو در اورده و داره به یکی زنگ میزنه یارو جواب داد یه جوری داشت با طرف حرف میزد که انگار دلش میخواد بار اخری باشه که باهاش صحبت میکنه یه لحظه بغض رو صداش دیدم که متوجه شدم داره گریه میکنه با ناخونم اروم اشکاشو پاک کردم تلفنش تموم شد و مثل ابر بهار شروع کرد به گریه کردن ازش پرسیدم اگه دوست داری الانم میتونی دربارش صحبت کنی گفت چرا انقدر دوست داری دربارش بدونی گفتم دلم میخواد بیشتر بشناسمت شروع کرد به توضیح دادن یه دوست پسر داشته که اسمش عرفان بوده ولی بهش خیانت کرده و تمام ناراحتیش به خاطر همین بود واسه اینکه حالش خوب بشه شروع کردم به مسخره بازی و گفتم بابا حالا یه جوری گریه میکنی با خودم گفتم انگار چی شده ولش کن بابا بیا مشروب میخوریم حالت خوب میشه دوباره شروع کردیم به خوردن دوتایی نصف بیشتر شیشه رو خوردیم و تقریبا به بیهوشی کامل نزدیک شده بودیم انقدر چرت و پرت گفتیمو خندیدیم که من سرگیجه گرفتم و بهش گفتم میشه سرمو بزارم رو پات که مخالفتی نکرد و سرشو به معنای تایید تکون داد سیگارمو روشن کردم یه کام خودم میگرفتم یه دونه میدادم به اون که یهو گفت چرا اونشب ادا تنگارو دراوردی و صبر نکردی همون سیگارو باهم بکشیم که براش توضیح دادم که قلاب بوده و دوست داشتم قلابمو بگیری که خندید و گفت خیلی بدی و یهو دیدم سرشو اورد جلو و لبمو بوسید یکم نگاش کردم و انقدر ذوق داشتم که نمیفهمیدم چیکار کنم از رو پاش بلند شدم یکم بیشتر خودمو بهش زندیک کردم و یه لب خیلی رمانتیک و ابدار ازش گرفتم تقریبا دو دقیقه ای گذشت که دیدم شایان بدون شلوار و فقط با یه شورت از اتاق اومد بیرون که بره دستشویی بهش گفتم خوش گذشت که فرناز زد رو پام گفت بیشعور این چه حرفیه میزنی که من خندیدم دستشو گرفتم بردمش تو ماشین که کسی مزاحممون نباشه دوتایی رفتیم عقب دوباره شروع کردیم لب گرفتن اومد نشست رو پام متوجه شده بود کیرم سیخ شده چون خودشو خیلی رو کیرم تکون میداد و عقب جلو میکرد یه لحظه دو دل شدم که ادامه بدم یا تمومش کنم و بزارم تو یه فرصت بهتر چون انقدر مست بودم که مغزم توانایی نداشت که تصمیم بگیره الان فرناز و سخت به دست اوردم یا اسون خوشبختانه به جای مغزم شهوتم و قلبم با هم دست به یکی کردن که ادامه بدم قبل از اینکه سینه هاشو بمالم دستمو بردم پشت کمرش و تا بالای و کونش رو یکم مالیدم و اروم سوتینش رو از پشت باز کردم سوتین که باز شد دیدم داره صدای ناله هاش کم کم شروع میشه دستمو از جلو کردم تو تیشرتش و اروم سوتینو اوردم بیرون که هم من هم خودش راحت باشیم داشتیم لب میگرفتیم که نوک سینشو گرفتم شروع کردم به مالیدن شاید باورتون نشه ولی هنوز دقیق نمیدونستم سینه هاش چه اندازه ای صداش خیلی زیاد شده بود که یهو تیشرتشو در اورد و گفت بخورشون خیلی حشری بود منم دقیقا همینو میخواستم چون خودم به شدت ادم داغی هستم تازه دهنمو که باز کردم و شروع کردم به خوردن فهمیدن یکی نرم ترین و بامزه ترین پستونای دنیا تو دهنمه با سرعت بالا بینشون جا به جا میشدم و میخوردمشون یکم که گذشت دید دارم خیلی کونشو میمالم گفت فرهاد خودم درش بیارم یا درش میاری گفتم درش بیار شلوارشو کشید پایین شورتشو دراورد و دادش بهم دیگه کاملا جلوم لخت لخت بود فقط جوراب پاش بود از دیدن اون بدن انقدر حشری شده بودم که داشتم قدرت حرف زدنمو از دست میدادم شورتش که دستم بود رو بو کردم و بهش گفتم بوی بهشت میده که خندید و گفت مسخره بازی در نیار از روپام بلندش کردم شیشه ماشینو دادم پایین گفتم تا کمر از شیشه بره بیرون که یکم جا عقب ماشین باز شه به حالت داگی نشسته بود که دست کشیدم روی خط کصش به شدت خیس بود یکم با ناخون مالیدمش و اروم سر ناخنمو میکردم داخل و یواش میاوردم بیرون به همین کار ادامه دادم که دیدم شروع کرد به لرزیدن دلم میخواست اینکارو واسه ساعت ها ادامه بدم چون میدونستم داره لذت میبره اروم زبونمو کردم تو کصش و لیس میزدم که یهو دیدم کیرم داره میگه بسه دیگه بزار بریم داخل شلوارمو در اوردم شورتمو کشیدم پایین بهش گفتم برگرد کیرمو که دید خوشحال شد انگار دوست پسر قبلیش نتونسته بود همیچین چیزی نشونش بده خم شد که بخوره گفتم نمیخوام بخوری میخوام با پاهات یکم باهاش بازی کنی جوراباشو از پاش دراوردم دستمو بردم نزدیک دهنش گفتم تف کن مالیدمش رو کیرم پاهاش گذاشتم رو کیرم و اروم اروم بالا پایینش میکردم تعجب کرده بود پرسید اینکار حال میده بهت گفتم اره ولی فقط با پاهای تو نه مال یکی دیگه خجالت کشید چون میدونست من دارم به شدت از این موضوع لذت میبرم و خوشش اومده بود یکم که گذشت دیدم خودش داره پاهاشو بالا پایین میکنه و من دیگه کمکش ندادم تو چشماش نگاه کردم یه خواسته ای توش بود و اونم این بود که منو بکن یه لب ریز ازش گرفتم بهش گفتم بچرخ چرخید کیرم میکشیدم رو کصش جوری که خیس بشه که بتونم راحت بفرستمش داخل یواش یواش سرشو میکردم تو دوباره میاوردم بیرون که دیوونه بشه انقدر این کص تنگ بود که من مجبور شد دوبار به کیرم تف بزنه که یکم روون شه دیدم داره ناله میکنه یواش یواش شروع به تلمبه زدن کردم جوری که بتونم اومدن ابمو کنترل کنم عرق میریختمو تلمبه میزدم انقدر زدم که دیدم یه جوری ارضا شد که تمام ماهیچه های بدنش منقبظ و منبسط شدن و خوشحال شدم که تونستم به درستی ارضاش کنم دوباره شروع کردم ولی این بار محکم تر تقریبا 7 دقیقه طول کشید که با اون سرعت ابم بیاد اوردمش بیرون و رو کمرش خالی کردم جفتمون نفس نفس میزدیم ولی حالمون خیلی خوب بود فقط پیراهنم تنم بود و شلوار و شورت پام نبود ولی رفتم داخل خونه دستمال آوردم کمرشو پاک کردم کمکش کردم لباساشو بپوشه رفت دستشویی منم رفتم رو حیاط فرش پهن کردم دوتا بالشت با یه پتو اوردم سیگارامونو روشن کردیم خیلی مزده داد بعد از این که سیگارش تموم شد همون لحظه یه لب مشتی ازم گرفت و ازم تشکر کرد منم ازش تشکر کردم و تا صبح تو بغل هم خوابیدیم صبح با سردرد خیلی زیاد از خواب بیدار شدم ولی ما دیگه ادمای دیشب نبودیم و فهمیدیم که باید خودمونو واسه یه رابطه ی طولانی مدت آماده کنیم …
ممنون که وقت گذاشتی رو خوندین اگه دوست داشتین ادامه میدم چون داستان سکس تو اتاق مامان باباش خیلی جذابه

نوشته: Farhad

بازدید 5,197

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “شب طولانی با فرناز”

  1. خیلی اولشو طول دادیانگار خوانندهای اینجا ده پونزده سالشونه نه کس دیدن نه رابطهالبته از نظر من خودتم هنوز کونی

  2. آقا فرهاد خواستم بگم خیلی ناراحت نباش بابت اینکه از سایز سینه سردرنمیاری! به جرات میتونم بگم خیلی از مردها سایز درست رو نمیتونن بگن و فقط فکر میکنن که میتونن! من جمله خود من 😂لایک کردم

  3. فرهاد جووون فقط نگفتی برا ناخنهات کدوم مانیکور میری عزیزم میشه بگی راستی سیگار چی میکشی چون با این چرندیات یا زر میکشی یا پیچستون

  4. والا اونقدر که حساب کتاب کردی سر دختر بینوا فکر کردم تا به سکس برسی لابد دارم قسمت هفتم هشتم داستانتو میخونم…ایکاش همه پسرامون موقع ایجاد رابطه حالا نه اینهمه که لااقل یکم اهل حساب و کتاب باشن و اینقدر سریع نخوان دختر مردمو بزنن زمین و …مرسی

  5. دختره آخرین تلفن و به کیر قبلی زد اشکاشو پاک کردی و لبشو با ذوق خوردی؟ کس ندیده ایی؟حقیری؟قلابی انداختی و این همه داستان ندید بدید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید